(یه زن لوند خودش رو تو آغوش مردش نمیندازه که بره تو قاب یه مرد و مردش بشه زن .یه زن لوند با رفتارش و عشوه هاش کاری میکنه اون مرد سمتش بیاد وبا ناز کشیدن ازش سکس بخواد .یه زن لوند …) بقیه ویس رو نمیشنیدم فقط تو ذهنم میومد مردداریم تامرد .بعضی مردا به هیچ صراطی مستقیم نیستند انقدر دیدند وبراشون بودند مگه میاند ناز یه زنو بکشند .به خودم نهیب زدم آرزو شایدم خودت مقصری .من دختر یه مادر زرهی بودم که هیچ عشوه و رفتار زنونه ای نداشت .مادر من شاغل بود و بخاطر کار تو محیط های مردونه اصلا لوندی رو بلد نبود .نمیدونم ذات مردونش باعث شده بود به سمت کارهای مردونه و پیشرفت و گرفتن پستهای بالا بره یا از اول ذاتش مردونه و جنگجویانه بود .
تنها تفاوت من با مادرم این بود که اون بی نیاز از مرد بود و به بابام محل نمیزاشت و همیشه بابام دنباله روش بود ولی من انگار نفسم به نفس یه مرد بند بود. انگار محتاج توجه و محبت یه مرد بودم .انقدر هورنی بودم که نمیتونستم کنار یه مرد باشم و به سکس باش فکر نکنم .برای همین امشب دیلدوم رو آورده بودم که اگه قرار شد باغ رضا بخوابیم ،انقدر از خجالت کسم تو دستشویی دربیام که مجبور نباشم با حسام آشتی کنم و کیرشو گدایی کنم .
مثل همیشه ما نفر اول مهمونی بودیم .یه پیرهن بلند چاک دار با آستین تا بازو و یه کت روش پوشیده بودم که وقتی رسیدیم باغ کت رو درآوردم ولی حسام در حالی که زل زده بود تو چشمهام گف: نگو که میخوای بدون کت جلوی مهمونا باشی ؟
از حرفش جا خوردم .حجاب اصلا براش مهم نبود .حتی وقتی تو جمع ها باهم میرقصیدیم شال من رو در میورد.تاحالا هیچ وقت به لباس پوشیدنم گیر نداده بود .هنوز داشتم بهش نگاه میکردم که گف : لباس دیگه ای نیاوردی؟ این چاکش خیلی بلنده
-حسام پام لخت نیس زیرش ساق پوشیدم
بی توجه به حرف من از رضا نخ و سوزن گرفت گفت تا نیومدن چاکش رو بدوز
رضا هاج و واج بما نگاه می کرد
-حسام نمیشه که بد می ایسته
-پس زنگ بزن مادرت با اسنپ یه لباس دیگه بفرسته
درحالیکه کتم رومیپوشیدم یه پرده اشک جلوی چشمم رو گرفته بود .الان که ۳روز از قهرمون سر بحث در مورد مادرش گذشته بود و من نرفته بودم آشتی الان داشت تلافی میکرد
-آقا رضا اطو کجاست ؟ سنگ صاف دارید یا یه چیز سنگین این باید پرس بشه اگر نه بدمی ایسته
-چخبره آرزو .فکر کردی اینا کی اند میاند مهمونی ؟ چرا انقدر وسواس بخرج میدی
-چندین بار گفته بودم این کلمه رو جلوی من به زبون نیاره ولی انگار امروز قصدش فقط آزار بود .
-بخاطر کسی نیست خودم دوست ندارم چه ربطی به بقیه داره
رضا با استرس پرید وسط حرف من وگفت الان براتون میارم زمین کناریه پر از سنگه هرکی رفتار ما رو میدید میفهمید باهم مشکل داریم
تو اتاق با هزار سختی برای اینکه ب حسام نگم زیپم رو باز کنه ،لباس رودرآوردم وبا گریه دوختمش. من یه زن غدی بودم که از اینکه یه مرد بهم دستور بده وادار بکاریم بکنه متنفر بودم. بخصوص این که لباسم مشکلی نداشت و حسام بهانه کرده بود .آخرای دوخت بود که حسام اتو داغ و سنگی که رضا تو پاکت گذاشته بود رو آورد .اشکام روپاک کردم که نبینه ولی گف گریه می کنی ؟ با لوندی و عشوه تمام گفتم سوزن رفت توی دستم و در حالی که با شصتم انگشت اشاره ام رو فشار میدادم گفت بزار ببینم گفتم فشارش ندم خون میاد .
نگاهم می کرد وانگاردلش نرم شده بود یه نگاهی به تن سفید من که با شورت و جواب و کرست مشکی سفیدتر بنظر میرسید انداخت و گفت بزار برات چسب زخم بیارم
لعنت بهش .هر مردی بود الان باید منو درسته قورت میداد .محکم بغلم میکرد، نوازشم می کرد دلم برای زبری سیبیلاش که دور لبهام رو قرمز میکرد تنگ شده بود ،تو ذهنم میومد کاش همینطور که روصندلی نشستم کسم رو از رو شورت می مکید و بعد شورت رو کنار میزد و حسابی میلیسیدش.اما به خودم نهیب زدم که این دفعه تو نباید پیش قدم شی بزار یاد بگیره .بزار ناز کشیدن بلد بشه
داشتم اتو میکردم که در اتاق باز شد و حسام اومد مخصوصا قبلش شورتم روبیشتر لای کس وکونم جا دادم تا حجم بیشتری از کونم پیدا باشه .کونم روقمبل کرده بودم تا شاید بتونم اغفالش کنم ولی خیلی ریلکس در حالی که چسب زخم روباز میکرد گف کدوم انگشتت بود ؟
-خوب شد حسام بس که فشارش دادم بند اومد زخم چاقو که نبود که خون بیاد فقط میسوخت چون از سوزن توقع نداری زخمیت کنه
زل زده بود تو چشمام که بی توجه بهش سنگها رو روی درز لباس جابجا کردم و اونم گفت زود بپوش وبیا چند تا مهمونا اومدند
داشت میرفت که گفتم تنها نمیتونم بپوشم وایسا زیپش رو ببند
-پس چطوری درش آوردی همونجوری بپوشش( با پوزخند)
-اون موقع چاک داشت الان تنگ تره .حسام رو حرفات فکر نمیکنیا
-ما مثل شما کامل وبی عیب نیستیم و دوست داریم کسی یعنی زنمون توقع نداشته باشه ازمون
دستای مردونش که به تنم میخورد دلم میخواست بغلم کنه بگه دیگه آشتی .دلم میخاس از این برزخ عطش بهش بیرون بیام .کسم هر لحظه خیس وخیس تر میشد
فکر میکردم عجله داره که بره پیش مهمونا ولی موهام رو بافت وتولباس گذاشت وباسختی زیپ رو روش کشید .از کاراش سر در نمیاوردم .دلم نمی خواست باش حرف بزنم و بگم حسام کلیپس دارم قرار نیس موهام از زیر شال بیرون باشند .تووجودم یه جنگ بود دلم میخواست خودم رو تو بغل بزرگ و مردونش جا بدم .اون شونه پهن و گوشتیش زیر سرم باشه و محکم به خودش فشارم بده ولی خیلی سرد دستم رو گرفت و گف بریم .
بزور بغضم رو قورت دادم .چقدر پررویه میدونه من باز کم میارم ومیرم آشتی ولی آِرزو این دفعه آشتی کردی من میدونم وتو
وقتی تو پذیرایی اومدیم یکم بهش حق دادم مهمونها ۳تا پسر مجرد بودند و دوتا دیگه که با خانم اومده بودند دخترهایی بودند که معلوم بود فقط دوست دختر اینها نبودند و رابطه صمیمی نداشتند .مشخص بود رابطه صرفا سکسیه تا آشنایی یا دوست بودن
نمیدونم انگار زنها وقتی با مردهای مختلف میرند این حالت تو صورتشون میاد و اون معصومیتی که خدا تو چهره هر زنی گذاشته ،دیگه تو صورتشون بخصوص تو حالت چشمها ونگاهشون نیست .ده دقیقه بعد یه زن و شوهر با سگی تو دست خانمه اومدند .من مذهبی نبودم ولی از موی حیوونها بخصوص سگ و گربه متنفر بودم .نمیتونستم با خانمه دست بدم بخاطر همین به بهانه آب آوردن تو آشپزخونه خزیدم .رضا که اخلاق منو میدونس سریع قفسی که تو انباری بود رو آورد و سگ رو توش جا داد .اصلا جمع مهمونیشون رو دوست نداشتم .اینها همکلاسی های حسام و رضا تو دبیرستان شهید اژه ای اصفهان ( تیزهوشان) بودند .من فکر میکردم یه سری آدم نخبه و کار درست اند ولی خیلی دون پایه و معمولی بودند .یکیشون دکتر بود و بقیه مهندس یا دکترای مهندسی ولی انقدر لش و بی کلاس بودند که با اینکه حسام گفته بود من همسرشم یکی از مجردها که چشمهای آبی و زیبایی هم داشت سعی داشت با من صمیمی بشه .به زور ودکایی که آورده بود روبرام میریخت مرتب سوال میکرد و جا عوض کردن من هیچ فایده ای نداشت چون سریع کنارم جا می گرفت .حسام با یکی از پسرها نشسته بود به شطرنج .انگار حریف هم بودند تو مسابقات شطرنج .منتظر بودم تموم بشه دستشون و برم پیشش .که بعد از تموم شدن وقتی من داشتم نزدیکشون میشدم ،با اینکه حسام برده بود با یه ذوقی تو صداش گفت یه دست دیگه بریم؟
اصلا متوجه من نشد .رضا که دید من از دست دوستشون شاکی ام روبه حسام گف انگار خانمت کارت داره ومن در جواب صورت پرسوال حسام تنها چیزی که به ذهنم می رسید این بود که بگم سرم درد میکنه .خیلی ریلکس از رضا برام قرص خواست .دنبال رضا تو آشپزخونه رفتم با اینکه ازش خوشم نمیومد دوست نداشتم باش حرف بزنم بناچار گفتم رضا من میرم حیاط این افروز داره دیوونم میکنه
-منظوری نداره نظرش بد نیست
-انگار خیلی مشروب میخوره بوی دهنش داره حالم رو بهم میزنه
-شام نخوردی اگر نه میگفتم بری تو اتاق خودتون یکم استراحت کنی
تو باغ رضا ما اتاق دار بودیم بس که اینجا میومدیم حتی تو کمدش برای خودمون ملافه و پتو گذاشته بودیم و کلید رو قایم کرده بودیم .
-رضا میشه تو بگی من برم استراحت کنم میترسم حسام بهش بربخوره فکر کنه دارم تلافی میکنم
-انقدر از هم دورید؟
میبینی رضا تو فهمیدی من اذیتم ولی اون نه .
-خوب چون خودت گفتی فهمیدم .مردا مثل شما زنها تو این مسائل تیز نیست که بفهمن .نمیگفتی منم نمیفهمیدم .دیدم جات رو عوض کردی فکر کردم گرمته میخوای پیش کولر باشی به یه مرد باید بگی دقیقا چته چی شده
قلبا از رضا کینه داشتم .دلم نمی خواست باش درد دل کنم و بگم اگر بگم هم ،گوش نمیده.انقدر لجبازی که قبول نمیکنه . فکر کردی قبول میکنه ؟
با اینکه حرفاش درست بود ولی حسام هم با من ارتباط نمی گرفت نمیگه که دوستش چجور آدمایی اند .دلم برای اشکایی که وقت دوختن لباس ریخته بود می سوخت چون واقعا خودمم با دیدن دوستاش از پوشیدن لباس چاکدار پشیمون می شدم.
اما حسام عادت به توضیح دادن چیزی نداشت .فکر می کرد من باید خودم همه چیز رو از قبل بدونم البته الان رضا هم منو به همین کار متهم می کرد .
با گفتن این که قرص نمی خوام از آشپزخونه اومدم بیرون .از غروب که حسام اومده بود دنبالم این حس سکس ول کنم نبود .مرتب صحنه سکسی میومد جلوی چشمم آزارم میداد .رضا پشت سر من به محض خروج از آشپزخونه گف خوب بچه ها شام چی سفارش بدم غذا یا فست فود؟ همه گفتند هنوز زوده میخوای زود بیرونمون کنی ولی خانمی که سگ داشت هم انگار از رفتار رضا با سگش خوشش نیومده بود و هم از اینکه شوهرش با یکی از دخترهای جلف خیلی تیک میزد پیله کرده بود که برند وبرای شام نمیمونند .بااینکه همسرش اصرار به موندن داشت ولی خانمه به زور شوهرش رو مجبور به خداحافظی کرد .وقتی از حسام بابت رفتنش معذرت خواهی میکرد حسام خیلی بلند گفت درکت میکنم دیگه اختیارت دست خودت نیست .
داشتم منفجر میشدم .چندین بار گفته بودم اگر باهم قهریم یا دعوا داریم یه کاری کن هیچ کی نفهمه .تو جمع تنفرت رو نشون نده یه زوج عاقل نمیزارن هیچ کی بفهمه بینشون چه خبره ولی …
با رفتن اونو این که یکی دیگه از پسرهای مجرد هم به بهانه دعوت بودن به عروسی باید زود بره انگار مهمونی متزلزل شد و میشد من ببهانه استراحت برای سردرد برم تو اتاق .هم حوصله اون دوتا زن ولگرد رو نداشتم بیشتر از اون حوصله افروز و بدتر از همه رفتارهای حسام که اصلا انگار غریبه با خودش آورده مهمونی تا همسرشو
باغ رضا سقف بلندی داشت که از وسط سالن دوبلکس میشد طبقه بالا یک سوئیت با اتاقی که مال ما بود کنارش داشت .کیفم را برداشتم وبا معذرت خواهی از جمع ، پله هارو بالا رفتم .تو ذهنم اومد که حسام چون اول بازیشه حداقل تا ۲۰دقیقه دیگه تو حالت نرمال سراغ من نمیاد الان که قهره دیگه بدتر .کس دیگه هم که بالا نمیاد خوبه برم و یه حالی به این کس خیسم بدم .
یه فیلم سوپر که چندین بار دیده بودم وعاشق صداوضجه های خانمه توسکس بودم رو پلی کردم وبا ایرپاد شروع به گوش دادنش کردم .انقدر قشنگ ناله سکسی میکرد که کسم خیس تر و خیس تر می شد طوری که تا اومدم دیلدو رو بزنم به دیوار و سرش رو روی کسم تنظیم کنم اینقدر خیس بود و مکش داشت که از زدن ژل پشیمون شدم .ژل لذت خودش حالت یه کیر با سر قارچی شکل داشت .همیشه دوست داشتم تو سکس مقعدم تحریک با انگشت مالیده بشه ولی از ترس اینکه حسام بیاد بگادش و اینکه مرتب میگفت کون دادن لذت هم داره هیچ وقت بهش نمی گفتم .الان فرصت رو مناسب دیدم که سر قارچیش رو بمالم روی کونم .برای بار اول بود چون همیشه ژل میزدم و مینداختمش کنار ولی این بار چون به کار نیومد ب ذهنم اومد که خوبه برای اینکار استفاده کنم
صدای خانمه ونفساش شهوتم رو بیشتر میکرد. به نفس نفس افتاده بودم و دیلدو رو تا ته تو کسم فرو میکردم ودرمیاوردم .کون برجسته و بزرگی داشتم که دیدم بدون نگه داشتن ژل با دستام میتونه لای لمبرای کونم تا نصفه بمونه .دستام رو به دیوار تکیه داده بودم واز حرکت کسم روی دیلدو لذت میبردم که بعد از چند تا حرکت رفت وبرگشتی روی دیلدو، ژل افتاد وقتی اومدم از پشت سر بردارم در کمال ناباوری حسام رو دیدم که با چشمهای گرد از تعجب زل زده بمن .
تمام بدنم یخ کرد .آب دهنم خشک شد .سریع از اون حالت شهوت بیرون اومدم .خودمو از دیلدو جدا کردم و در حالیکه تو خودم جمع میشدم گفتم ببخشید
همیشه وقتی عصبی میشد انگار دماغش بزرگتر میشد صورتش برافروخته و ترسناک میشد با کمی مکث و درحالیکه زیر ذره بین نگاهش داشتم آب میشدم گف چیو ببخشم ؟ این که خانمم کیر زنده و حاضر روول کرده و داره با دیلدو حال میکنه به سمتم اومد من ناخودآگاه به عقب کشیده می شدم
-یااینکه چیزایی رو دوست داره که جلوی شوهرش تظاهر به نفرت ازشون میکنه؟کدومشو؟
ژل رواززمین برداشت و برم گردوند سمت دیوار .چرا ادامه نمیدی ؟
یه دستش اومد روی سینه هام و دست دیگش که ژل توش بود رفت سمت کسم .انگشتاش که به کس خیسم خورد جوووون کشداری گفت و خودشو چسبوند بم .کیر سیخ شدش از زیر شلوارش به کونم میخورد و هورنی ترم می کرد .یه ایرپاد رو از گوشم درآورد و تو گوشش گذاشت و گفت نه خوشم میاد با تجهیزات کامل خودارضایی میکنی
صدای بغض دارم رو آزاد کردم و گفتم معذرت میخوام فقط میخوام بخاطر سکس مجبور نشم بات آشتی کنم .تو از نقطه ضعف من سواستفاده میکنی هر دفعه قهر میکنیم من باید پیش قدم بشم
کرستم رو باز کرد والان دو تا دستاش کل سینه هام رو تو خودش گرفته بود و بازی میداد .خوب آرزو خانم دیگه کیر ما جانشین داره و دیگه صاحبشو بخرج ور نمیداری ( یه اصطلاح اصفهانی یعنی محل نمیزاری ) هان ؟
همزمان هلم داد سمت دیلدو ولی چون بدنم صاف بود و روش تنظیم نبود کسم توش فرو نرفت .اومدم برگردم سمتش و آروم گفتم خودتو میخوام کیر خودتو
که گفت نه کیر پلاستیکی خوبه خلایق هرچه لایق .آرزو من هیچ وقت از تو دریغ نکردم چه فکری کردی با خودت ؟
دیلدو رو بالاتر آورد فشارم داد سمتش .با دستش تنظیم کرد وهلش داد توکسم .ممه هام روبادست دیگش چنگ میکرد وپشت گوشم رو زبون میزد .محکم بهم چسبیده بود کیرشو وسط کونم جا داده بود فشار میداد .بدنم بین دیوار و هیکل مردونش به بیشترین حد ممکن له میشد و درد میومد باحالت التماس گفتم حسام دردم میاد آروم
محکم ضربه زد روی باسنم
-نه تو دوست داری تو هیچ وقت با من روراست نبودی تو اون چیزی که هسی رو نمیگی
زیپ شلوارش روباز کرد وبدون اینکه کامل درش بیاره شورت و شلوارشو تا زانو کشید پایینو سر کیرشو گذاشت روی سوراخ کونم
به گریه افتادم حسام خواهش میکنم
-مگه اینجوری دوست نداری ؟
بازوهام رو گرفت و روی دیلدو جلو عقبم کرد آهان اینجوری
از استرس اینکه کیر کلفتشو بخاد توکونم فرو کنه لمبرام منقبض وسوراخم بسته تر شده بود .
کسم خشک شده بود و حرکتهای اجباری حسام نه تنها خوشایند نبود بلکه زجر آور بود .صدای گریه ام بلند شد و گفتم بس کن حسام بسه
با یه حرکت برم گردوند
محکم خوابوند روی گوشم
-متنفرم از اینکه هر وقت کم آوردی گریه کردی هروقت رنجیدی گریه کردی بجای اینکه بگی چه مرگته گریه کردی حتی پرسیدم ازت ولی دروغ گفتی بخاطر سوزنه تو چرا با من رفیق نمیشی ؟ تو چرا انقدر منو نشناختی که فکر میکنی قراره کونت بزارم که اینهمه یخ میکنی جمع میشی .بعد ۶ماه هنوز منو نشناختی ؟
هنوز گریه میکردم زیرچونه ام رو گرفت در حالی که بین انگشتاش فشار میداد با داد گفت مگه باتو نیستم مگه نمیگم گریه نکن
الان بگو حرف بزن بگو میخوام گریه کنم ولی گریه نکن
روی زمین کنار دیوار نشستم با این که سعی میکردم گریه نکنم اشکام بیشتر میومد .دلم گریه زار زار می خواد
-حسام من بتو چی بگم ؟ بگم
من هر چی حرف بزنم تو بیشتر سماجت میکنی مگه تو بامن حرف میزنی که من بزنم ؟ وقتی پشت بدنمو بیشتر از جلوم دوست داری وقتی مرتب از کونم تعریف میکنی وقتی هر شبی که پیشم باشی میگی قمبل کنم جای خودم ،کونمو بغل میکنی با اینکه میدونی دوست دارم صورت بصورت باشم
چرا باید بیام از خواسته هام بگم؟ وقتی حواست بمن نیست وقتی برات مهم نیست زنت تویه جمعی خوشش نیست راحت میشینی پای شطرنجت ؟ مگه همه چیزو باید گف؟ کاش یکی بخواد بفهمه
-آرزو من زندگی اولمه. من بلد نیستم باید بهم مهلت بدی
-باگریه گفتم ولی من زندگی دوممه خیلی تجربه های بد دارم که حتی برفیقمم نمیتونم بگم چه برسه به تو که شوهرمی
-منظورم این نبود چقدر حساس میشی
منو تو آغوشش گرفت با اینکه نمیشد وهردو روی زمین بودیم .دماغش رو روی دماغم گذاشت نگاهم رو بپایین انداختم .آروم اشکام میومدند
-بشکنه دستم دست خودم نبود خیلی عصبی شدم تو اون حال دیدمت انگار بم توهین شد یه لحظه حس کردم ناتوانم اینکه نمیتونم زنمو ارضا کنم
-بجون مامانم بعد عقدمون بار اولم بود فقط میخواستم سیر باشم نیام سمتت فقط همین
-خوب بم بگو برای من مهم نیست که من بیام سمتت یا بقول خودت بشینم تا تو بیای فقط میخوام دلخوریت تموم شده باشه خودت به این نتیجه برسی که بیای وبیای که صحبت کنیم نه اینکه سکس کنیم
نوشته: آرزو
5 پاسخ به “یه زن لوند”
دستت درد نکنه مدتیه میخواستم چن جلسه برم پیش یه روانشناس پول نداشتم منصرف میشدمشما اندازه ده جلسه به من و دوستان آموختین ، نصف زندگی زوج های ایرانی رو نجات دادی ، ممنون از شما بانوی بزرگوار و دیلدوی کلفتتون
اولین فرصت خودت رو به دکتر نشون بده و بگو من یه پسر کسخل هستم کهلغت کرست رو تازه یاد گرفتمخودش میدونه چجور مداوایی لازم داریهمه دیلدوها خشک و خشک تو کو…😄👉
عالی بود لذت بردم هر کی هم خوشش نیومد و چرت و پرت نوشت کسه ننش
خیلی خوب بود پر از حس رمانتیک که باهاشون ارتباط برقرار می کنی
بی هستم آیدی تلگرامم است @Humira_0090