یه جوری کردمش که از دستم فراری شد

با سلام به دوستداران و علاقمندان به سایت بکن تو
نام من محمد هستش و اهل یکی از شهرهای هرمزگان هستم و تو کار پخش ماهی تازه بودم و از جنوب با ماشین ایسوزو ماهی می‌بردم برای شهرهای مثل تهران و اصفهان و آبادان و اهواز و شیراز و …
داستانی که می‌خوام براتون بگم عین حقیقت هستش و واقعا اتفاق افتاده
من به جوان 35 ساله با قد 180 و هیکل به نسبتا رو فرم و چهارشانه هستم ،جوری که بعضی از دوستان بهم میگن که بدنسازی کار می‌کنی ،در صورتی که اصلا وقت بدنسازی رو ندارم خلاصه خدادادی رو فرم هستم .
قضیه از اونجا شروع شد که خیلی اتفاقی به سفارش یکی از دوستان که اهل جنوب فارس بودن بهم زنگ زد و گفت که محبتی کن چند کیلو ماهی برا دوستم لیلا که ساکن شیراز هستش بفرس چون عاشق ماهی تازه هستش و بنده خدا همیشه ماهی مونده و کهنه بهش قالب میکنن و منم بهشون گفتم که چند روز دیگه بار واسه شیراز دارم و براشون میبرم ولی بهش بگو که خودش باید بیاد برداره ماهی ها رو چون من وقت کافی ندارم ،خلاصه ما رفتیم شیراز و فردای اون روز که از خواب بلند شدم یه شماره ناشناس بهم زنگ زد و گفت که من لیلا هستم از طرف فلانی مزاحم میشم و من هم بلافاصله شمارشو ذخیره کردم و براش لوکیشن دروازه کازرون یا همون شازده قاسم شیراز رو که مهد ماهی فروشان شیرازی هستش رو فرستادم و بنده خدا اومد ،یه خانم حدودا 50 ساله بود و تیپ و ظاهر نسبتا خوبی داشت و خیلی هم تحویل گرفت و خلاصه ماهی ها رو برد و شماره کارت گرفت و بنده خدا پول رو زد و دو روز بعد باز بهم زنگ زد و گفتش که واقعا ماهی ها عالی بودن و باید همیشه برام بیاری و منم گفتم چشم که گفت واقعا برات جبران میکنم ،منم کمی شوخ طبع گفتم ببخشید خانم شما که داری پول می‌دین چجوری میخوای جبران کنی گفتش تا شما چه بخوای ،گفتم من چیزی نمی‌خوام و دقیقا متوجه منظورتون نشدم ،لیلا گفت که یعنی نمیخوای باهام دوست بشی و منم بهش گفتم که نه متاسفانه ،بنده خدا کمی بهش برخورد و گفت که خیلی هم دلت بخواد و من رک بهش گفتم که سن شما بالا هستش و من احساس خوبی ندارم ،لیلا با کمی مکس کردن گفت یعنی دیگه ماهی نمیاری واسم گفتم که چرا حتما میارم ولی با تو نمیتونم باشم چون واقعا آدمی که میخوای لمس کنی باید تو دلت جا بشه و دوست داشته باشی یا نه
خلاصه گفت که اگر دوستم رو بهت معرفی کنم قول میدی ترکش نکنی گفتم تا ببینم چه میشه شاید اون منو زودتر ترک کنه ،قرار شد که با دوستش صحبت کنه لیلا خانم و تا عصری بهم خبر بده و به حرفی که زده بود واقعا دمش گرم وفا کرد و با دوستش نشسته بود که بهم زنگ زد و طبق معمول پشت فرمون بودم دیدم یه خانم با صدای دلنشین پشت تلفن بهم گفت ؛سلام آقا محمد حال شما خوب هستین
وای دلم یهو لرزید چون صداش خیلی قشنگ بود انصافا
گفتم بفرمایید خانم زنده باشین ،افتخار می‌دین خودتون رو معرفی کنید
با با لحنی دلنشین گفتش که مهناز هستم و 35 سالمه و دو‌تا بچه دارم و یه شوهر معتاد و اصلا کار نمیکنه و چند ساله که حتی بهم نزدیک هم نشده و فقط بخاطر بچه هام پاش نشستم تا بزرگ بشن
خداییش دلم براش سوخت و گفتم اگر شوهر داری من نمیتونم باهات حرف بزنم و گفت چرا حرف نزنی ،شوهر من فقط یه نام من هست و هیچ استفاده ای ازش نمی‌برم و من براش مهم نیستم ،مواد لعنتی اون رو از مردانگی انداخته و نمیتونه کاری کنه و من هم آدمم
خلاصه گفتم از من چی میخوای
گفت محبت و صداقت و عشق و وفا
گفتم خانم رمانتیک و فانتزی حرف نزن
از من دقیقا چی میخوای
مهناز خانم یهو دیدم گوشی رو قطع کرد
چند بار به شماره لیلا زنگ زدم و هی قطع میکرد تا اینکه بیخیال شدم و فکر کردم کسی دور و برش هست که نمیتونه حرف بزنه تا اینکه اون روز گذشت و من چون مشغول کار بودم و خسته وقت نکردم زنگ بزنم به لیلا و ماجرا رو بپرسم تا اینکه فردای اون روز ساعت حدودا 10 صبح بود که یه شماره ناشناس زنگ زد بهم و گفت سلام آقا محمد
گفتم شما
جواب داد مهناز هستم
خیلی خوشحال شدم و گفتم به به خانم خانوما
گفتش اصلا زود پسر خاله نشو که اومدم بهت بگم که هر زنی که میخواد از تنهایی در بیاد و یه دوست و همدم برا خودش پیدا کنه تا از این زندگی لعنتی کمی دلخوشی داشته باشه قطعا برای خوشگذرانی و سکس و پول نیست ،من با تمام زنهای دیگه فرق دارم و فرق من بخاطر اینه که دنبال پول نیستم ،فقط عشق واقعی می‌خوام و صداقت
خلاصه ازش معذرت خواهی کردم و از خودم براش گفتم این صمیمیت بین من و اون و علاقه ای که به طرز تفکر من داشت به یک هفته نکشید که قرار ملاقات گذاشتیم با هم
البته بهش گفته بودم که وقتی دو نفر زن و مرد با هم تو اتاق تنها باشیم باید احتمال همه چیز رو بدی و شاید بهت حس پیدا کنم و تو رو در آغوش بکشم و بنده خدا چون واقعا دوستم داشت قبول کرد
فردای اون روز رسید ماشین رو گذاشتم توی انبار ماهی شازده قاسم یه تاکسی گرفتم شبانه و رفتم به آدرس هتلی که توسط خانمی که سوئیت تو شیراز اجاره میده و اون خانمه اجاره دهنده منزل هم از طریق بهترین دوستم بهم معرفی شده بود و انصافا خیلی تحویلم می‌گرفت و چون خجالت می‌کشیدم بهش بگم که قرار ملاقات با یه خانم تو هتل رو دارم به خانم اجاره دهنده گفتم که دوستام دو نفر پسر بهم ملحق میشن و آدرس رو گرفتم و رفتم تو هتل و دیدم همه جا دوربین هستش دلم تاب نیاورد و با خودم گفتم جای خوبی نیست بهمین خاطر زنگ زدم به خانم اجاره دهنده و حقیقت رو بهش گفتم که فردا صبح ساعت 6 صبح قرار هستش که دوست دخترم بیاد پیشم و پشت تلفن گفت ای داد بیداد واقعا کار خوبی کردی که بهم حقیقت رو گفتی و الا برا هر دو تامان شر درست میکردی و گفت که همان جا باش الان شوهرم میفرستم تا تو رو ببره به یه سوئیت و دیدم یه ربع دیگه شوهرش اومد و با هم رفتیم یه اتاق که دقیقا منزل خود اون خانوم اجاره دهنده بود و تحویل گرفتم و کارت خون آورد و مبلغ 200 هزار تومان کشید برا یه شب که نوش جانش باشه .روی تخت دراز کشیدم و هر چی خواستم که بخوابم از شوق دیدار فردا بیقرار بودم و خواب به چشام نمی‌اومد
بالاخره صبح شد و دیدم تلفن داره زنگ میخوره و مهناز جانم بود که گفت کجایی و منم گفتم سوئیت تنها منتظر شما و گفت که لوکیشن بفرست و من فرستادم و سری اتاق رو مرتب کردم و رفتم حموم سر و صورت شستم و مسواک زدم و هی از طبقه دوم نگاه میکردم به درب حیاط که کی میاد خانوم خانوما
استرس دیدار مهناز کل وجودم رو گرفته بود چون واقعا با تمام زنهای فرق داشت ،دوست داشتنش واقعی بود ،اهل کلک و ریا و پول کندن و‌ دور زدن نبود
خلاصه در باز شد یه خانم با قد 165 صورتی معصوم و پوستی سفید با یه شلوار چسبان مشکی و یه پالتو کرم و شال مشکی وارد حیاط شد
واقعا خوش اندام و زیبا بود
همون جا تو دل خودم گفتم بنازم به انتخابت لیلا خانم دمت گرم واقعا زیباست
اومد بالا از پله ها و در رو‌ براش باز کردم و اومد داخل و گفت سلام حاج آقا
منم گفتم حاج آقا عمته
خندید
گفتم چرا گفتی حاج‌آقا
گفتش که ته ریش داری دیگه و خط کشیده شده قیافت به افسرهای اطلاعاتی میخوره
گفتم مگه نه ریش دوست نداری
گفت اتفاقا عاشق ته ریش هستم و واقعا بهت میاد
خلاصه دو‌تا دستاشو گرفتم و گفتم مرسی که اومدی عزیز و منت گذاشتی رو سرم
یهو پرید تو بغلم و بوس کردم فرق سرش رو
همونجا اونقدر تو بغلم گرفتمش و بوس کردم که گفت محمد میشه رو تخت دراز بکشیم گفتم چرا که نه
خلاصه پالتوش رو در آوردم و کنار هم دراز کشیدیم و هی دست می‌کشیدم تو موهاش و بوسش میکردم و‌میگفت که محمد تموم نمیشم هستم پیشت
گفتم واقعا مهناز زیبایی
یه بدن کشیده و یه کوچولو شکم داشت که اصلا به چشم نمی اومد و سینه سایز 75 و بدنی زیبا و پوستی صاف واقعا جذاب و تو دل برو بود خلاصه دلم تاب نیاورد و دکمه های پیرهنش رو باز کردم و یه سوتین مشکی خوشگل پوشیده بود و شروع کردم به لب گرفتن ازش وای چه حس خوبی بود چه لبای گرم و خوردنی داشت و اون هم واقعا همکاری میکرد و زبون منو مک میزد و دست برده بود تو موهام و با عشق لب می‌گرفت ازم و می‌گفت محمد عاشق بوی عطر خاصت شدم واقعا بوی معطری میدی و من لبامو برداشتم و چون عاشق مک زدن گردن هستم رفتم سر وقت گردنش و سوتینش رو بالا زدم و نوک سینه هاشو میمالیدم با دست آخ که چه سینه خوشگل و تو دست پری داشت واقعا لذت می‌بردم از اندام سکسیش انگار واقعا دست نخورده بودن،دلم تاب نیاورد و به پهلو خوابوندمش و سوتین رو در آوردم و همزمان شلوارشو کشیدم پایین ،الان یه زن قد سفید و هلو با سینه های برفی و ران های کشیده و فوق العاده سکسی و یه شورت مشکی که زیرش یه کلوچه پف کرده ناناز خوابیده و پنهان بود و منتظر اکتشاف من بود
دلم تاب نیاورد و لباس خودمو در آوردم و منم با شورتم دقیقا دو تا زانوهایم رو گذاشتم دو‌بغل ران مهناز و رو بدنش خم شدم و باز رفتم سراغ لب و‌گردنش و با یه دست سینه سمت چپشو میمالیدم و با دست راستم داشتم کوس پف کرده و هلوش رو میمالیدم کم کم صدای آه و ناله هاش بلند میشد و هی داشت سعی میکرد خودشو بماله به کیرم که از رو شورت داشت داشت خودنمایی میکرد و سرش از شورت زده بود بیرون و التماس میکرد که شورت رو بکنم تا خفه نشه و آزادش کنم تا به مهناز نشون بده که چه ازش بر میاد
خلاصه رفتم سر وقت سینه هاشو و با ولع مک میزدم و و نوک ممه هاشو گاز میگرفتم و واقعا نفساش تند شده بود و صدای آه و ناله هاش بلند شده بود و می‌گفت کیر می‌خوام محمد تا اینکه زبونمو روی شکمش رژه می‌بردم و رفتم سر وقت شورتش و از رو شورت بو‌کردم عطر کوس پف کرده و اولیش رو دیدم خیس خیسه ،با دندونام شورتشو کشیدم پایین ،وای داشتم چی می‌دیدم یه کوس تپلی خوشگل که اصلا هیچ باله ای نداشت و عین دختر 14 ساله دست نخورده مونده بود خداییش عجب شاه موسی بود یه بالشت گذاشتم زیر باسنش تا حسابی کوسش بیاد بالا و تا بتونم بهتر لیس بزنم ،زبونم که بردم سمت کوسش و شروع کردم به چوچولش مک زدن یهو یه اه‍ بلندی کشید و انگار دنیا رو بهش داده باشن با دست چپم سینشو میمالیدم و با دست راستم انگشت کرده بودم تو کوس تنگ و نانازش و داشتم هم زمان که کوسشو لیس میزدم نقطه جی اون رو با انگشت میمالیدم و این کارم باعث شد که تو 4 دقیقه ارضا بشه و جوری پاهاش رو بهم دیگه محکم چسپوندخ بود موقع ارضا شدن که نزدیک بود از شدت لذت سرم رو بین پاهاش له کنه و شروع کرد به لرزیدن بدنش که دیدم به اوج ارگاسم رسید و بلند شدم صورتمو شستم و خشک کردم و اومدم کنارش و روبروست وایسادم گفتم عزیز اجازه هست شروع کنم گفتم بله عزیزم شورتمو کشیدم پایین یهو چشمش افتاد به کیرم یه کیر 18 سانتی کمر کلفت و یه کلاهک بزرگ که کل حجم دیواره کوسشو پر میکرد مواجه شد گفت وای محمد کثرت حسابی کلفت و سر گنده هستش ،گفتم نترس عزیز عاشقش میشی ،گفتم دوست داری ساک بزنی برام ،گفت که نه اولا تو دهنم جا نمیشه و دوماد من از خوردن کیر متنفرم و حالت تهوع میگیرم بخاطر مایع منی گفتم اشکال نداره عزیز خلاصه لنگاشو از هم باز کردم همون‌جوری که با کمر خوابیده بود رفتم سر وقتش و لنگاشو دور کمرم حلقه کرد که کنترل دخول من رو در دست داشته باشه سر آلتم رو میمالیدم به کوس چرب و‌چیلیش و خم شدم و باز گردنشو مک زدم و یباش یباش سرشو حل میدادم که دیدم داره خودشو می‌کشه عقب و کمی احساس درد میکرد و با کمی پیش نوازی سعی کردم کل حجم کیرمو بچپونم داخل وای چه گرم و نرم و تنگ بود و واقعا لذت می‌بردم یه چند تا جلو و عقب کردم و چش تو چش و دستام دو تا رو سینه هاش بود که دیدم واقعا داره اذیت میشه و کیرمو در آوردم و لب تخت به حالت داگی کردمش و نشستم پشتش و آروم آروم کردم داخل و یباش یباش جلو و عقب میکردم و باز دیدم هنوز درد داره احساس می‌کنه و بهش گفتم عزیز تحمل کن چون برات عادی میشه و جا باز می‌کنه انگشتمو آوردم رو سوراخ باسنش ولی داخل نمی‌کردم و دیواره سوراخ کونشو میمالیدم تا بهش بیشتر فاز بده و با دست دیگرم هم‌موهاش رو چنگ میزدم و سرشو بالا میاوردم و‌کم‌کم شدت ضربه و تلمبه زدم رو بیشتر می کردم جوری که واژنش جا باز کرده بود و اون دیگه درد نداشت و بلکه داشت لذت میبرد و هی قربون صدقه من می‌رفت و می‌گفت جووون دلم چه خوب می‌کنی خوش بحال اون کسی که زیر لنگ تو بخوابه و واقعا بدن قوی داری و بکن خوبی هستی و محکم زدم در کونش و گفتم که هر وقت بخوای من برای تو ام و چه کوس کون تنگی داری وای کیرم داره آتیش میگیره لامصب چه خوشگلی چه بدن باحالی داری آخ
جان وای فدات بشم مهناز ،تو مال خودمی شدت ضربه و تلمبه به حدی بردم که با هر زدن ضربه لمبرای کونش عین ژله می‌لرزید و هی می‌رفت و میومد دیدم صداش دوباره به لرزه افتاده و بدنش داره میلرزه و با دوستاش محکم منو به خودش چسبوند و هی میگه بکن منو ،جررررم بده وای شما جنوبی ها چه بدن قوی دارین آخ عاشق کیر کلفتتم منو جر بده محمد مال خودتم ،دیدم یهو رو تخت ولوو شد و برا بار دوم ارگاسم رو تجربه کرد چون واقعا به گفته خودش تا بحال با کسی به غیر از شوهرش سکس نکرده بوده و شوهرش زود انزالی واقعی بوده و یه چهار تلمبه زدن آبش میومده و با شیره کشیدن خودشو به زور نگه داشته بوده که ترانه اصلا میل به سکس نداره
مهناز رو آوردم لب تخت و بوسش کردم و گفتم عزیزم من هنوز ابم نیومده و می‌خوام ،گفتش محمد بخدا نا ندارم منم گفتم عزیز این بی انصافیه که من خالی نشدم و بنده خدا بلند شد و به حالت رکوع شد کنار تخت و دو تا دستاش گذاشت رو تخت و کمر داد پایین و سینه بالا و برام قمبل کرد و گفتم برا اینکه زودتر ابم بیاد کاندوم رو از سر کیرم در میارم اگه اجازه بدی و اولش گفت نه و اجازه نداد و منم گفتم شاید طول بکشه و اذیت بشی و دید چاره ای نداره قبول کرد و خلاصه کاندوم در آوردم و لب تخت تا دسته دادم داخلش و جوری میکردمش که خایه هم میخورد به چوچولش و صدای تلمبه زدم کل اتاق رو پر کرده بود و محکم میزدم به لمبرای کونش جوری که عین ژله می‌لرزید و چنگ میزدم ممه هاشو یه چند دقیقه ای میکردم که بهش گفتم قربونت برم ابم داره میاد قرص خوردی بریزم توش ،که یهو گفت کل ابتو بریز توش دوست دارم گرمای ابتو حس کنم و منم گفتم مطمنی و گفت آره چون لوله هامو بعد سزارین بچه دومم بستم و نگران نباش خلاصه با فشار ریختم توش و همون‌جوری تلمبه میزدم و میکردم بدون اینکه در بیارم و چندشم بشه و کیرم بخوابه که برگشت محمد عزیز مکه این نیومد پس چرا باز تلمبه میزنی مگه سیراب نشدی ،که منم گفتم از هوایی مثل تو هرگز سیراب نمیشم و می‌خوام باز ابمو بریزم توش و گفت که عزیز کوسم درد گرفته و دارم جررر میخورم ولی من گوش ندادم و تازه داشتم لذت می‌بردم و واقعا کوس تنگ و چربی داشت از اون انکار و از من اسرار و هی تلمبه میزدم جوری که بنده خدا مهناز داشت زیر لنگ من در می‌رفت ولی من میکردم تا اینکه برا بار دوم ابم کامل ریختم توش و کوسش سفید سفید شده بود و داشت آب کیرم ازش میچکید بیرون خلاصه از پشت بغلش کردم و بوسیدمش و کوسشو پاک کردم با دستمال و رفتم حموم و گفتم تو هم بیا حموم گفت که نه خونه میرم حموم تا من رفتم حموم کنم و اومدم بیرون دیدم لباساش تنش کرده بود و منتظر بود بیام بیرون و بریم و یه تاکسی گرفتیم و رفتیم هر دو و خودم شازده قاسم پیاده شدم و اون رو به تاکسی گفتم برسونه و ماشین برداشتم و رفتم سمت عسلویه دیدم عصری بهم زنگ زد گفت محمد دیگه هرگز پیشم نیا ،گفتم آخه چرا ،گفتش که جوری منو جرررر دادی که اصلا نمیتونم بشینم و یا راه برم همش میسوزه کوسم ،جوری دارم خونه مامانم راه میرم که ابجیم ازم پرسیده چته مهناز چرا اینطور داری راه میری و منم در جواب گفتم تو حموم داشتم لباس میشستم که پام سر خورده و افتادم رو لوله شیر دستشویی
خلاصه آقا محمد من توان همکاری با بدن قوی تو رو‌ندارم و این رابطه رو تموم میکنم
خلاصه مهنازم رفت و هنوز منتظرم که زنگ بزنه چون واقعا تک بود و هیچکس برام مهناز نمیشه ولی متاسفانه تاب و تحمل پایینی داشت و ظرفیت کیر کلفت و کمر محکم نداشت
امیدوارم از داستان طولانی من خسته نشده باشید ولی تمام حرفهام عین واقعیت بود و هیچ دروغی در آن نبوده و واقعا برام اتفاق افتاده
ممنونم از وقتی که گذاشتید
خدا نگهدار

نوشته: محمد

بازدید 6,893

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “یه جوری کردمش که از دستم فراری شد”

  1. طرف شاه موسی بود ؟منم یه شاه عیسی دارمبیایباش یباش بخورش 😁چیز ننه معلم املاتکونت درد نکنه با این چرندیاتت که نوشتی 😝

  2. سلام گناه من چیه که پسرم و بشدت تنهامنزدیک یه ساله سکس نداشتمواقعا دارم عذاب میکشمایدی تلگرام من@HHH13412

  3. برای پسر شاه هم اینجوری دنبال زن نمیگردن تورو خدا بیا من و چند تا از رفیقهامم بکن توروخداهواپیما میفرستیم دنبالت از رامهرمز یا هرمزگان بیایی ردیفی هممونو بکن توروخدا

  4. برو عامو جقی کص ندیده ، لیلا۵۰ساله از شیراز: یعنی کص منو نمیکنی، این جقی:نه فقط ۳۵ساله مکنم، لیلا: باشه فردا برات جور مکنم! آخه تو چه میدونی کص رسیده چیه، هیکل گوزخدادادی جقی

  5. هیچ زنی از کیر کلفت فرار نمیکنه 😀😀 زنا راضین جر بخورن ولی همچین کیری و از دست ندن. من که باورم نشد

  6. چرا بکن تو اینقدر بی کیفیت شده. از بس جفنگ تف میدن .تا میره کیرت راست بشه یاد دروغاشون میافتی می خوابه🤣🤣🤣🤣

  7. حس خوبی انتقال نمیده داستانت، انگار یه بچه ۱۰ ۱۲ ساله داره از خیالات و فانتزیای پنج سال آیندش مینویسه.

  8. “شوهرش زود انزالی واقعی بوده و یه چهار تلمبه زدن آبش میومده و با شیره کشیدن خودشو به زور نگه داشته بوده کهترانهاصلا میل به سکس نداره”ببخشید ترانه کی بود این وسط ؟!

  9. قفط یباش یباش نیزه ماهی جنوب تو کون دروغ گوش جقتو بزن سنگین تری ابادان و اهواز رو نمی اوردی بهترین ماهی را ابادان داره دیگه از تو ماهی نمی خرند

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید