گرازِ وحشی(۳ و پایانی)

شب با دو تا جعبه پیتزا و سالاد سزار و یه بسته چیپس و ماست موسیر و شیشه عرق سگی-که تو قوطیِ نوشابه کوکا ریخته بودیم و سپهر خودش درست کرده بود-جلوی در خونه‌ی کیانوش و سارا وایساده بودیم. کیانوش با تیشرت و شلوارک ورزشی که تنش بود، در رو باز کرد. داشت با تعجب بهمون نگاه می‌کرد که کفشام رو در آوردم. موقع تو رفتن، لُپش رو بوس کردم و گفتم:«سلام بابا جون.»
سپهر پشت سر من اومد تو و گفت:«یاالله!»
گفتم:«همچین میگه یا الله انگار زن باباش می‌خواد بره چادر سر کنه.»
سارا با شُرتک و نیم تنه‌ی سفید روی مبل لم داده بود. از جاش بلند شد و با کنایه گفت:«شماها عادت دارین سرزده همه‌جا می‌رین نه؟»
گفتم:«پیتزا گرفتیم با چیپس و عرق سگی دور هم شام بخوریم.»
بعد ظرف سالاد رو بهش نشون دادم و گفتم:«واسه توام سالاد گرفتیم که هیکلت خراب نشه.»
و همه‌ی وسایلی که دستم بود رو گذاشتم روی میز. کیانوش اومد و کنار سارا وایساد و گفت:«من و سارا الکل نمی‌خوریم.»
گفتم:«عرق سگی رو سپهر با پاهای کثیف خودش له کرده و با دستای کثیف خودش تقطیر کرده. کاملا بهداشتی و سالمه نگران نباشین.»
سارا گفت:«باشه اگه سپهر زحمتش رو کشیده یکم می‌خورم.»
ابرو بالا انداختم و گفتم:«الکل واسه ورزش ضرر داره ها. کات عضلاتت یه وقت خراب نشه؟»
سارا پشت چشمش رو نازک کرد و گفت:«الکل بیشتر واسه لاغر مردنیا ضرر داره تا ورزشکارا.»
نگاه کیانوش بین من و سارا جا‌به‌جا می‌شد. فورا گفت:«تینا لاغر نیست به نظرم هیکلش خیلی‌م خوبه.»
انقدر ذوق کردم که دلم می‌خواست بغلش کنم.
سپهر یه صندلی رو کنار کشید و گفت:«بیاین بشینین سر میز دیگه!»
تو میز چهار نفره من و کیانوش کنار هم نشسته بودیم و سپهر و سارا رو به رومون. جو یه جورایی سنگین بود. سپهر و باباش که هنوز نسبت به هم گارد داشتن. من و سارام که اصلا چشم دیدن همدیگه رو نداشتیم. سپهر هر وقت دستش رو دراز می‌کرد از روی میز چیزی برداره آرنجش می‌خورد به سینه‌های سارا. آخر سر طاقت نیاوردم و گفتم:«سارا جون می‌خوای ممه‌هاتو یکم بکش کنار کل میز رو گرفته.»
بهش برخورد و گفت:«کاش توام یکم داشتی کمتر حسودی می‌کردی.»
سپهر خندید. وقتی با اخم بهش نگاه کردم، خنده‌ش درجا خشک شد. گفتم:«چرا باید حسودی کنم؟ قراره به ممه‌گنده‌ها جایزه‌ی کیرخرِطلایی بدن؟»
کیانوش خیلی نامحسوس لبخند زد. قشنگ معلوم بود داره خودش رو کنترل می‌کنه که نزنه زیر خنده. سارا طلبکارانه به سپهر نگاه کرد.سپهر لبش رو گاز گرفت و گفت:«مودب باش تینا.»
گفتم:«توام اون آرنجای درازتو جمع و جور کن که جاهای اشتباهی نره.»
کیانوش خیلی خونسرد داشت غذاش رو می‌خورد. سپهر دستش رو دراز کرد که لیوان کیانوش رو برداره. گفت:«بذار یکم برات عرق بریزم.»
کیانوش لیوانش رو عقب کشید و گفت:«نه من نمی‌خورم ممنون. شما راحت باشید.»
سارا فورا گفت:«آره کیا نخوره براش بهتره. بالاخره سن و سالی ازش گذشته.»
گفتم:«جدی؟ قیافه‌ش که از تو جوون‌تر دیده میشه.»
بعد خودم یکم براش عرق ریختم و گفتم:«بخور بابا چیزیت نمی‌شه.»
سارا داشت با اخم بهم نگاه می‌کردم که سپهر لیوان جفتمون رو پُر کرد و گفت:«به سلامتی خانواده‌مون که تینا قراره به زودی بهش اضافه بشه.»
گفتم:«الان این حرفت خواستگاری بود؟»
سارا گفت:«سلامتی خودمون که هیچ وقت خانواده نبودیم چه برسه به اینکه حالا یه خر دیگه بخواد بهمون اضافه شه.»
لیوانش رو برداشت و سر کشید. گفتم:« به سلامتی خانواده ای که ایشالا قبل از اضافه شدن من، یه خر قراره ازش کم بشه.»
لیوانم رو سر کشیدم. سارا دوباره گفت:«اگه منظورت منم خیالت راحت! کیا انقدر عاشق منه که هیچ وقت ازم جدا نمیشه.»
گفتم:«کیانوش قرار نیست ازت جدا بشه قراره من تو غذات مرگِ خر بریزم.»
سپهر داشت تند تند لیوانای من و سارا رو پر می‌کرد و خودشم پا‌به‌پای ما می‌خورد. سارا با اخم گفت:«مرگِ خر دیگه چه کوفتیه؟»
گفتم:«همون مرگ موشه ولی خرا رو می‌کُشه.»
کم کم سرم داشت گیج می‌رفت و همش هزیون می‌گفتم. کیانوش لیوان رو از دستم گرفت و گفت:«دیگه بسه تینا. زیاده روی نکن.»
سارا لیوانش رو جلو سپهر گرفت و گفت:«بازم بریز عزیزم.»
با تعجب گفتم:«عزیزم؟ سپهر از کی تا حالا عزیزِ تو شده؟»
گفت:«سپهر پسرِ عشقمه!»
سپهر خندید و گفت:«دمت گرم.»
لیوانم رو از دست کیانوش گرفتم و گفتم:«عزیزم من حالم خوبه. لیوانم رو پس بده.»
سارا گفت:«کیا از کی عزیز تو شد؟»
گفتم:«کیانوش بابای عشقمه.»
سپهر بازم خندید. قشنگ معلوم بود چت زده. من و سارا داشتیم با حرص و غضب بهم نگاه می‌کردیم و سر لجبازی پشت هم مشروب می‌خوردیم. به سپهر گفتم:«چرا انقدر لی به لالای این جنده خانم می‌ذاری؟مگه قرار نبود امشب پیشش از من خواستگاری کنی؟»
سارا با عصبانیت گفت:«سپهر یه چیزی بهش بگو یه بار دیگه به من از این حرفا بزنه جرش می‌دما.»
پا شدم و گفتم:«بیا جرم بده ببینم! بیا دیگه چرا معطلی؟»
سارام از جاش بلند شد. جفتمون داشتیم تلو‌تلو می‌خوردیم. سپهر یه دستش رو گذاشت رو سینه‌های سارا و یه دستش رو روی سینه‌های من. مثلا داشت ما رو از هم جدا می‌کرد؛ ولی قشنگ داشت از آب گل آلود ماهی می‌گرفت. گفت:«بسه دیگه دخترا بیاین آشتی کنیم.»
سارا نشست ولی کونش رو کرده بود به سمت من. سپهر از جوِ به وجود اومده بدش نمیومد که هیچی کلی‌م خر کیف شده بود.دستش رو کشید رو بدن سارا و گفت:«آروم باش. تو بزرگتری باید کوتاه بیای.»
کیانوش دیگه کلافه شده بود. بلند شد و رفت تو اتاق. بعد از چند دقیقه درحالیکه لباسای بیرونش رو پوشیده بود،برگشت سر میز. من رو از جام بلند کرد و گفت:«تینا! دیگه دیر وقته. پاشو بریم برسونمت خونه.»
اتاق داشت دور سرم می‌چرخید. گفتم:«نه نمی‌خواد زحمت بکشی با سپهر می‌رم.»
یه نگاه به سپهر انداخت که دوباره داشت لیوان خودش و سارا رو پر می‌کرد. گفت:«سپهر الان خودشم نمی‌تونه تکون بده. بریم من می‌رسونمت.»
گفتم:«آخه تازه داره خوش می‌گذره.»
دستم رو گرفت و من رو دنبال خودش کشید. کمک کرد مانتوم رو بپوشم و شال سر کنم. ریموتش رو برداشت و کیف من رو داد دستم. سپهر و سارا هنوز سر میز نشسته بودن که من و کیانوش از خونه زدیم بیرون. سوار آسانسور شدیم. تو آسانسور محکم بغلش کردم که بتونم تعادلم رو حفظ کنم. سرم رو چسبونده بودم به سینه‌ش و عطرش رو بو می‌کشیدم. نگاهش کردم و گفتم:«بهت گفته بودم بوی عطرت رو خیلی دوست دارم؟»
از بالا بهم نگاه کرد و گفت:«نه نگفته بودی.»
گفتم:« الان دارم بهت میگم. عطرت خیلی سکسیه حشری‌م می‌کنه.»
از آسانسور پیاده شدیم و رفتیم سمت ماشین. در ماشین رو برام باز کرد و کمک کرد روی صندلی بشینم. کمربندم رو هم بست. با خنده گفتم:«کمربندم رو می‌بندی که یه وقت فرار نکنم؟»
رفت رو صندلی راننده نشست و قبل از حرکت قفل مرکزی ماشین رو زد. دوباره گفتم:«نترس عزیزم امشب دیگه از دستت فرار نمی‌کنم. تصمیم گرفتم امشب بهت بدم.»
هنوز ساکت بود. بازوش رو گرفتم و گفتم:«بیا دیگه کیانوش! بیا کونمو بکن… مگه کونمو نمی‌خواستی.»
انگار عصبانی بود. با اخم گفت:«صد دفعه گفتم زیاده روی نکن.»
گفتم:«من زیاده روی نکردم. من ظرفیتم خیلی بالاست. ولی زنت الان چپه میشه تو بغل سپهر… عه… دیدی چی شد؟ سارا و سپهر رو با هم تنها گذاشتی… مطمئنم الان سپهر داره ترتیب سارا رو میده… سپهر عاشق ممه‌های ساراست…خودم دیدم همه‌ی عکسایی که ممه‌های سارا توشون معلوم بود رو لایک کرده… سپهر ممه‌ی گنده دوست داره ولی ممه‌های من کوچولوئه…کیانوش! توام بیا من رو بکن دیگه…من سکس می‌خواااام…یه سکسِ وحشیِ خشن می‌خوااام.»
دستم رو از روی بازوش کنار زد و گفت:«بریم برات یه قهوه بگیرم الکل از سرت بپره.»
با اخم گفتم:«من نمی‌خوام الکل از سرم بپره. من می‌خوام بهت کون بدم… کون دادن تو مستی بیشتر حال می‌ده…»
با کلافگی زیر لب یه چیزایی گفت که متوجه نشدم.
گفتم:«مگه خودت نگفتی به شرطی خونه رو به اسم سپهر می‌زنم که بهم کون بدی؟ تو صبح خونه رو زدی به اسم سپهر ولی من هنوز بهت کون ندادم.»
گفت:«پشیمون شدم. دیگه نمی‌خوام بهم کون بدی.»
با اصرار گفتم:«نه! من قبول نمی‌کنم… اگه کونمو نکنی من عذاب وجدان می‌گیرم…»
دستم رو از روی شلوار گذاشتم رو کیرش. دستم رو محکم گرفت و کنار زد. یکم جلوتر ماشین رو نگه داشت و پیاده شد. چند دقیقه بعد برگشت و یه لیوان یکبار مصرف رو که توش اسپرسو بود داد دستم. گفت:«بخور اینجوری که نمی‌تونم ببرمت خونه. با این وضعیت جواب خانواده‌ت رو چی می‌خوای بدی؟»
یکم از قهوه رو خوردم ولی حالم رو بهم زد. گفتم:«زود باش درو باز کن وگرنه گند می‌خوره به ماشینت.»
کمربندم رو باز کرد و کمک کرد پیاده بشم. نشسته بودم لب جوب و داشتم بالا میاوردم که یه افسر پلیس اومد وایساد کنارمون. کیانوش بالا سرم وایساده بود. داشتن با هم صحبت می‌کردن:
افسر گفت:«مشکلی پیش اومده؟»
کیانوش گفت:«نه مشکلی نیست. دخترم مسموم شده.»
بلند شدم و دهنم رو با دستمال تمیز کردم. به پلیسه نگاه کردم و گفتم:«شما خیلی خوش‌تیپی!»
کیانوش زیر بغلم رو گرفت و گفت:«برو بشین تو ماشین.»
گفتم:«ولی من خیلی حشری‌م دلم می‌خواد به این آقا بدم.»
کیانوش لبش رو گاز گرفت و گفت:«بس کن تینا!»
گفتم:«چیه؟ تو که من رو نمی‌کُنی. مجبورم به جای تو به این آقا بدم.»
کیانوش فورا گفت:«من معذرت می‌خوام حالش زیاد خوب نیست.»
افسر گفت:«الکل مصرف کرده؟»
تا کیانوش حرفی بزنه فورا گفتم:«آره سر کَل‌کَل با زنِ جنده‌ی این آقا، زیاد خوردم. ولی الان خوبم.»
افسره چشماش داشت از حدقه می‌زد بیرون گفت:«مطمئنین دخترتونه؟»
کیانوش گفت:«بچه‌های امروزی‌ن دیگه. از تو مهمونی آوردمش بیرون. نمی‌دونم چی به خوردش دادن.»
افسر گفت:«میشه مدارکتون رو ببینم؟ دخترتون مدرک شناسایی داره؟»
گفتم:«آره مدارکش رو چک کنین. این بابای من نیست. بابای سپهره.»
کیانوش با حرص گفت:«تینا دهنت رو ببند.»
افسر گفت:«باید ببرینش درمونگاه. یه وقت کور نشه.»
با اخم گفتم:«من خوبم خودت برو درمونگاه. در ضمن خودت کوری.»
کیانوش دیگه کلافه شده بود، در ماشین رو باز کرد و من رو هل داد تو ماشین. دیگه نفهمیدم چطوری برای پلیسه خایه‌مالی کرد که چیزی نگفت و گذاشت بریم.
یه ساعتی تو شهر چرخ زدیم. خیابونا دیگه خلوت شده بود. مستی‌م از سرم پریده بود ولی هنوز حشری بودم. سیگارم رو درآوردم و روشنش کردم. بهم نگاه کرد.تعارف زدم و گفتم:«می‌کشی؟»
سرش رو به نشونه‌ی منفی تکون داد و گفت:«نه سیگاری نیستم.»
یه پک به سیگار زدم و گفتم:«آره سیگار مال ما بدبخت بیچاره‌هاست. شما پولدارا یه روز می‌رین اسکی همه‌ی غم و غصه‌هاتون برطرف میشه.»
گفت:«اینجوریام نیست. منم تو زندگیم بالا و پایین زیاد داشتم.»
گفتم:«تو بالا و پایین زیاد نداشتی عزیزم؛ احتمالا عقب و جلو زیاد داشتی اونم تو کُس و کون دخترا.»
یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت ولی چیزی نگفت. سیگارم رو انداختم بیرون و شیشه رو دادم بالا. دستم رو از روی شلوار گذاشتم رو کیرش.
با کنایه گفت:«هنوز مستی؟»
گفتم:«نه!بخدا دیگه مست نیستم.»
وقتی دستم رو به زور از زیر کمربندش کردم تو شلوارش و کیرش رو مالیدم اصلا مقاومت نکرد. چیزی که لمس می‌کردم باور کردنی نبود. گفتم:«چطور ممکنه تو و سپهر انقدر اختلاف سایز داشته باشین. مگه سپهر پسر تو نیست؟»
گفت:«مگه چقدر فرق می‌کنه؟»
گفتم:«مثل شلنگ باغچه و شلنگ آتش نشانی.»
از تشبیه‌م خنده‌ش گرفت. فورا از فرصت استفاده کردم و دکمه و زیپ شلوارش رو باز کردم. شرتش رو کنار زدم. خم شدم روش و شروع کردم به ساک زدن ولی نمی‌تونستم همه‌ش رو تو دهنم جا بدم واقعا بزرگ بود. یکم که خوردمش فَک‌م خسته شد تا حالا نشده بود وقتی دارم واسه سپهر می‌خورم خسته بشم. وقتی مکث کردم گفت:«چی شد؟»
گفتم:«دیگه نمی‌تونم! دهنم داره جر می‌خوره.»
سرم رو دوباره فشار داد رو کیرش و گفت:«بخور بذار دهنت عادت کنه.»
با دستش سرم رو نگه داشته بود. گفت:«راست می‌گفتی تینا. خیلی حال می‌ده موقع رانندگی یکی واسه‌ت ساک بزنه.»
داشتم خفه می‌شدم با مشت آروم چندبار زدم به پاش. دستش رو از رو سرم برداشت. با اخم گفتم:«چته وحشی؟»
گفت:«مگه وحشی دوست نداری؟ پس چطوری می‌خوای بهم کون بدی؟»
حسابی حشری شده بود. به کیر شق شده‌ش که نگاه کردم واقعا ترسیدم.یه کیر بزرگ با رگای برجسته. سر جام نشستم و گفتم:«حرفم رو پس می‌گیرم. نمی‌خوام بهت کون بدم.»
گفت:«دست به مهره حرکته. نمیشه دیگه حرفت رو پس بگیری.»
یکم رانندگی کرد و ماشین رو یه گوشه‌ی خلوت و تاریک نگه داشت. درا رو قفل کرد. نفسام تند شده بود و از ترس سکوت کرده بودم. یه دکمه رو زد و یه لحظه دیدم افقی شدم. صندلی خودش رو هم خوابوند. کنسول وسط دو تا صندلی رو هم باز کرد. گفتم:«مطمئنی تاحالا تو ماشین سکس نکردی؟ خیلی واردیا!»
کنارم دراز کشید و با یه دست من رو چرخوند سمت خودش. وقتی لباش رو گذاشت رو لبام یکم آروم شدم.
همزمان که ازم لب می‌گرفت، شالم رو باز کرد و انداخت پشت. دکمه‌های مانتوم رو با حوصله باز کرد. دست کرد زیر تاپم و سینه‌م رو گرفت. سرش رو بلند کرد و گفت:«سوتین اسفنجی تنته؟»
دوباره اعتماد به نفسم اومد پایین و گفتم:«ممه‌هام خیلی کوچیکه.»
گفت:«نه! اینجوری نمیشه نظر داد.»
مانتو و تاپ و سوتینم رو درآورد و پرت کرد پشت. هر دو تا سینه‌م رو تو دستاش گرفته بود و بهشون نگاه می‌کرد. به لمس سینه‌هام خیلی حساس بودم ولی سپهر معمولا باهاشون کاری نداشت. منتظر بودم یه چیزی بگه ولی ساکت بود. لبش رو گذاشت رو نوک سینه‌م و شروع کرد به خوردن. وقتی سینه‌هام رو می‌مالید و لیس می‌زد آه می‌کشیدم. یکمی که خوردشون مکث کرد و گفت:«من ممه‌هاتو خیلی دوست دارم.»
گفتم:«تفاوتش با ممه‌های سارا مثل توپ بسکتبال و توپ تنیسه نه؟»
دوباره خندید و سرش رو گذاشت رو سینه‌م. گفت:«عوضش پشت ممه‌های تو یه قلبِ مهربون هست.»
لبخند زدم. سرش رو با هر دو تا دستم گرفتم و گفتم:«تو ام خیلی خوب بلدی مُخ بزنیا.»
لباس های خودش رو هم از تنش درآورد. منم همزمان شلوار و شرتم رو درآوردم. وقتی با بدن لخت بغلم کرد، گرمای تنش بیشتر حشری‌م کرد. پاهام رو از هم باز کرد و گفت:«بذار ببینم این کُس سفید و صورتی که همش ازش تعریف می‌کنی چه شکلیه.»
به ثانیه نکشید که سرش برد لای پاهام و شروع کرد به لیس زدن و خوردن کُسم. نفسم در نمیومد به زور گفتم:«تو که گفتی… آاه… تو که گفتی از کُس خوردن خوش‌ت نمیاد…»
سرش رو بلند کرد و گفت:«منظورم کُسِ سیاه سارا بود نه کُس سفید و صورتی تو.»
ادای سارا رو درآوردم و با لحن اون گفتم:«کیا کُس‌ِ من سیاااههه؟!»
خنده‌ش گرفت. سرش رو روی کُسم فشار دادم و گفتم:«بخور… اووومممم… تو حتی از سپهرم بهتر می‌خوری…»
چند دقیقه همینطوری داشت کُسم رو می‌خورد و من داغ کرده بودم و داشتم از لذت ناله می‌کردم. یه لحظه جوگیر شدم و گفتم:«… آاااه… کیانوش پاشو منو بُکن…من کیر می‌خوام… من کیرکلفتِ تو رو می‌خوام…»
سرش رو بلند کرد و گفت:«می‌تونی تحملش کنی؟»
تازه داشتم فکر می‌کردم ببینم می‌تونم تحملش کنم یا نه که اومد روم و کلاهک کیرش رو آروم کرد تو واژنم. با اینکه کُسم حسابی خیس بود، سرِکیرش به زور رفت تو. از درد خودم رو جمع کردم و پاهامو به هم فشار دادم. لبام رو بوس کرد و و گفت:«جووون… چقدر تنگه!»
با التماس گفتم:«نه! غلط کردم… درش بیار!»
دوباره با لباش لبام روبست که حرف نزنم. خیلی آروم یه سانت دیگه هلش داد تو. چشمام از درد گشاد شده بود. با انگشتاش نوک سینه‌هام رو می‌مالید که یکم شُل کنم ولی خیلی درد داشتم. لبام رو به زور از تو دهنش کشیدم بیرون و گفتم:«آااااخ… کیانوش کُسم داره جر می‌خوره…»
با این حرفم حشری‌تر شد و نصف کیرش رو هل داد تو. انگار اولین بار بود داشتم کُس می‌دادم. با هر دو تا دستم کمرش رو گرفته بودم. ناخنام رو فرو کردم تو کمرش و گفتم:«بسه…آااخ تو رو خدا بکشش بیرون…»
ولی گوشش بدهکار نبود. آروم کیرش رو عقب و جلو می‌کرد که تو کُسم جا باز کنه. بعد از یکی دو دقیقه یکم آروم‌تر شده بودم. برای اینکه حواسم رو پرت کنه داشت آروم تو گوشم یه چیزایی زمزمه می‌کرد:«حالا فهمیدی چرا سارا بهم کون نمیده؟»
-هووووم… آره… فهمیدم…
هنوز داشت آروم آروم کمرش رو عقب و جلو می‌کرد و من محکم گرفته بودمش که یه وقت یهو تا ته نکنه تو.
-بازم دوست داری بهم کون بدی؟
-آاااه… نههه… غلط کردم… نمی‌خواااام…
-هر چقدر دوست داری بلند آه و ناله کن عزیزم. از این ماشین صدا بیرون نمی‌ره.
بازم یکم از کیرش رو داد تو. دوباره جیغ کشیدم. هنوز داشت تو گوشم چرت و پرت می‌گفت:«خودت گفتی می‌خوای بهم کون بدی.»
-نههه…آاااه… جوگیر شده بودم…
-ولی من وحشی‌تر از این حرفام که بذارم قسر در بری… می‌خوام امشب جرت بدم عزیزم…
با ناخنام کمرش رو چنگ می‌زدم و اون هنوز داشت ادامه می‌داد. هر دفعه گردنم و سینه‌هام رو مک می‌زد انگار یه درجه شُل‌تر می‌شدم. بدون اینکه کیرش رو دربیاره دستش رو آروم برد لای پام و کلیتوریسم رو مالید. احساس درد و لذت و اضطراب با هم قاطی شده بود و نمی‌دونستم تو اون لحظه کدوم حسم بیشتر غالبه. چند دقیقه که گذشت کیرش تا ته رفت تو کُسم. کم‌کم داشتم به کلفتیش عادت می‌کردم. دردم کمتر شده بود و کیرش راحت تر تو کُس‌م حرکت می‌کرد. پاهام رو حلقه کردم دور کمرش. گفت:«چیه دوست داری محکم‌تر بکنم؟»
تا بخوام جواب بدم، حرکتش رو تندتر کرد. حالا کم‌کم حس لذت داشت به درد غالب می‌شد. تو حال خودم نبودم و داشتم چرت و پرت می‌گفتم:«آاااااه… کیرت خیلی کلفته… کلفت و وحشیه…»
-کیر کلفتِ وحشی دوست داری؟
-آره… آره… دوستش دارم… آااااه بکن کیانوش…
تند تند تلمبه می‌زد و کلیتوریسم رو با انگشت شستش می‌مالید. لاله‌ی گوشم رو کرده بود تو دهنش و می‌خورد. گردنم رو محکم مک می‌زد. تا حالا همچین حسی رو تجربه نکرده بودم؛ داشتم دیوونه می‌شدم. دستم رو گذاشتم جلوی دهنم که صدای ناله هام بیرون نره. دستم رو کنار زد و گفت:«راحت باش عزیزم… بهم بگو دوست داری بکنمت… بگو دوست داری کُس سفید و صورتی تنگت رو جر بدم… بگو عاشق کیرمی… یالا…»
انگشتش بدجوری داشت قلقلکم می‌داد.سبک شده بودم و انگار رو ابرا بودم. حس کردم دارم ارضامی‌شم. ضربان قلبم رفته بود بالا و نفس نفس می‌زدم. با صدایی که می‌لرزید گفتم:«آاااااااه… آره دوست دارم تو جرم بدی…بُکن… تندتر… آاااخ… محکمتر…آاااااااااه…»
کم مونده بود از حال برم. کیرش رو درآورد ولی اصلا مهلت نداد نفس تازه کنم. هنوز کُس‌م داغ بود و داشت مثل نبض می‌زد که من رو چرخوند و اینبار از پشت کیرش رو تا ته کرد توی کُسم. دوباره جیغ کشیدم. حسابی بی‌اختیار شده بودم. گفتم:«… آخ…بسه… ارضا شدم… الان رو صندلی ماشینت جیش می‌کنما…»
-نگران نباش عزیزم… صندلیا چرمه طوریشون نمیشه.
وقتی دوباره با دستش کُسم رو مالید. حس کرد یه آبِ گرم از لای پاهام راه افتاد و تا زانوهام رو خیس کرد. تا حالا همچین لذتی رو موقع سکس تجربه نکرده بودم.
دوباره خیسی کُسم رو لمس کرد و گفت:«اوووووف… قربون آب کُس‌ت برم…»
یه اسپک محکم زد رو کونم که صداش تو ماشین پیچید. دردم گرفت و بلند گفتم:«آاااااخ!»
-جوووون! می‌خوای بعدش بهم کون بدی؟
هنوز داشت وحشیانه تلمبه می‌زد و من انگار دیگه چیزی حس نمی‌کردم. داشت این دفعه با انگشت سوراخ کونم رو می‌مالید و قربون صدقه‌ی‌ کونم می‌رفت. با التماس گفتم:«کیانوش…تو رو خدا دیگه بسه…آاااه مُردم…»
وقتی دید حالم خیلی بده کیرش رو درآورد بیرون. روی شکم ولو شدم رو صندلی. بدنم هنوز می‌لرزید خودش رو آروم کشید روم. کیرش لای شیار کُسم بالا و پایین می‌رفت. تو گوشم گفت:«خسته شدی؟ هنوز که کون ندادی.»
-نهههه…نمی‌خوااام…
-حالا می‌فهمی چرا خرج کُس دادن سارا گرونه؟
-هوووممم…
-سارا بهت نگفت من خیلی وحشی‌م؟
-نهههه…
لای پاهام خیس بود و کیرش راحت اون تو سُر می‌خورد و بازم قلقلکم می‌داد. وقتی تو گوشم آروم زمزمه می‌کرد و لاله‌ی گوشم رو مک می‌زد، دوباره کُسم داغ می‌شد. گفت:«ساک نمی‌زنی می‌گی دهنم جر می‌خوره… کُسم که نمیدی همش میگی بسه… به سوراخ کونتم که نمی‌ذاری دست بزنم…پس رو چه حسابی می‌گفتی سکس خشن می‌خوام؟ هان؟»
دوباره یه اسپک محکم زد رو کونم. داد زدم:«آااااااخ!»
لُپ کونم رو نیشگون گرفت و گفت:«جوووون!»
دستاش رو برد زیرم و هر دو تا سینه‌م رو گرفت تو دستاش. نوک سینه‌هام سفت و برجسته شده بود. اونم داشت محکم لای انگشتاش فشارشون می‌داد. دوباره موتورم روشن شد. پاهام رو بهم فشار دادم و کیرش رو سفت لای پام گرفتم. با دستم آروم سرِکیرش رو هدایت کردم تو سوراخ واژنم. انگار یه جون تازه گرفت و گفت:«خودشه! حالا شدی خوشگلِ حشری خودم!»
دوباره شروع کرد به تلمبه زدن ولی من جون نداشتم حرکت کنم. چسبیده بودم به صندلی. خودش باسنم رو گرفت و کشید بالا که راحت تر تلمبه بزنه. انگشتش رو با آب کُسم خیس کرد. داشت سوراخ کونم رو می‌مالید. با التماس گفتم:«کُسمو جر دادی…آاااه… تو رو خدا با کونم دیگه کاری نداشته باش…»
-مگه از اول معامله سر همین نبود؟
هر چی التماسش می‌کردم انگار وحشی‌تر می‌شد. انگشتش رو آروم کرد تو سوراخ کونم. جیغ کشیدم. گفت:«عزیزم این فقط یه انگشته. هنوز که کیرم رو نکردم توش.»
-غلط کردم… نمی‌خوام بهت کون بدم…
-دیگه مجبوری بدی…معامله کردیم… اووممم…
حشرش حسابی زده بود و مثل وحشیا تو کُسم تلمبه می‌زد.گفت:«دوست داری همزمان به من و سپهر بدی؟»
وقتی این حرف رو زد یه لحظه تصور کردم دوتایی دارن من رو می‌کنن و داغ کردم. گفت:«به شرطی که کونت مال من باشه.»
دوباره صدای آه و ناله‌هام بلند شد. آب کُسم راه افتاد و یه بار دیگه ارضا شدم. حتی دیگه حال نداشتم التماسش کنم. فقط دستم رو بردم پشت و مچ دستش رو محکم گرفتم. کیرش و تا ته چپونده بود تو کُسم و دوباره داشت با حرفاش تحریکم می‌کرد:«نه! تو تنهایی زورت به کیر منم نمی‌رسه چه برسه به دو تا کیر. باید بگیرم تو و سارا رو با هم بکنم. اینجوری کمتر خسته میشی. دوست داری جفتتون رو با هم بُکنم؟»
چندتا تلمبه‌ی دیگه زد و صدای ناله های شهوتیش بلند شد:«آاااه… آاااخ… اووومممم…»
کیرش رو از تو کُسم کشید بیرون. آبش رو تو شیار کونم خالی کرد و افتاد روم. هر دومون عین جنازه ولو شده بودیم رو صندلی ماشین و نفس نفس می‌زدیم. ده دقیقه‌ای طول کشید که بتونیم خودمون رو جمع و جور کنیم و لباس بپوشیم. با گرمای خوشایندی که حس می‌کردم، خودم رو ول کرده بودم رو صندلی و چشمام بسته بود. صداش رو شنیدم که گفت:«حالت خوبه؟»
بدون اینکه چشمام رو باز کنم گفتم:«عالی‌م!»
دستش رو کشید رو صورتم و گفت:«خیلی خسته‌ت کردم؟»
گفتم:«خسته‌م نکردی رسما جرم دادی.»
خندید. برگشتم بهش نگاه کردم و گفتم:«می‌خندی؟»
گفت:«حالا خوبه کونت هنوز سالمه.»
گفتم:«شانس آوردی کونم هنوز سالمه وگرنه بعدش کون خودت رو پاره می‌کردم.»
گفت:«بریم برات یه چیز خوشمزه بگیرم که یکم جون بگیری.»
-نه من چیزی نمی‌خورم. میشه من رو برسونی خونه؟ خیلی خسته‌ام.
دوباره لُپم رو کشید و گفت:«یه کُس دادن انقدر خسته‌ت کرده؟ بیشتر از اینا روت حساب می‌کردم.»
گفتم:«باید از این به بعد اسمت رو بذارم گرازِ وحشی.»

پایان

مرداد ماه۱۴٠۴

نوشته: freya

بازدید 19,750

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “گرازِ وحشی(۳ و پایانی)”

  1. ای بابا چرا قسمت پایانی؟ هنوز کونشو نکرده که . منتظر قسمت بعدیش هستیم حتما بنویس. واقعا داستان جذابی بود.

  2. داستان که خب عالی بود و حرفی توش نیست. یه سوال داشتم از احمدچاه. چرا همیشه یه کسخل مثل تو باید بیاد و همیشه ی خدا این کامنت تکراری رو بذاره و بره؟ چرندیات فلان یه جقی؟ میای با خوندن داستانجقتو میزنی بعد حس بد میگیری و اینجوری جبران میکنی؟ قضیه چیه؟ آخه کسخلی هم حدی داره. ادب و شعور هم یه حداقلی داره. چه جوریه طرف اسمشو شاه میذاره ولی نمیفهمه هیچ وقت هیچ رقمه راه نداره یه مرد یه ذره شان و شرف داشته باشه و بتونه بی علت به یه زن توهین کنه؟ داداش حتی تو بکن تو و تو کامنت داستانی که همش کیر و کوس توشه هم نمیشه به یه زن بگی جقی. کی شما رو تربیت کرده؟ درست تربیت نشدی یا علت آسیب مغزی از جق زیاده؟

  3. این داستان باید ادامه دار باشه. منتظر سکس سپهر و سارا و ضربدری احتمالیشون هستیم😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید