گاییده شدنم زیر ناپدریم

سلام من اسمم حسام هست.این داستان زندگی من با ناپدریم هست.
من تک فرزند هستم و تقریبا ۱۰ سالم بود که مامانم و بابام با دعواهای خیلی زیاد از هم طلاق گرفتن و جدا شدن.
و من سرگردان خونه مادربزرگ و خاله و عمه بودم.و بابام اجازه نمی داد که برم پیش مامانم و بهم میگفت که دلیل طلاقشون تقصیر مامانم هست و بهش خیانت کرده و از مامانم همیشه بد میگفت.
من پیش مادربزرگم زندگی میکردم .تا این بابام با یه زن آشنا شد و ازدواج کرد و سرگرم زندگی خودش شده بود دیگه به من کاری نداشت. و منم با اصرار مامانم رفتم پیشش و باهم زندگی میکردیم.مامانم خانه دار بود ولی بعد طلاق مجبور شد که بره سرکار.یه ۲ سال به عنوان منشی تو یه شرکت کار میکرد و بعد تو یه کارگاه تولیدی خیاطی مشغول به کار شد و بیشتر اوقات سرکار بود و من هم وقتی از مدرسه میومدم تا شب تو خونه تنها بودم.
تا این که من تقریبا ۱۵ سالم بود که مامانم با یه اقای تقریبا ۴۳ ساله که قبلا زنش مرده بود و بچه نداشت آشنا شد و باهم ازدواج کردن.اسمش وحید هست.وضع مالی خیلی خوبی داشت.
مامانم یه زن با چهره معمولی ولی خوشگل هست که صورت تپلی داره و اسمش نسرین است و کلا یکم چاق هست.و قد کوتاهی داره و سینه های معمولی داره نه زیاد کوچیک نه زیاد بزرگ ولی کون خیلی بزرگی داره که از روی لباس کاملا مشخص میشه.مامانم اون موقع ۴۰ سالش بود و با حجاب بود.
من هم ۱۵ سالم بود کلا بدنم به مامانم رفته بود و یکم چاق بودم و کون خیلی بزرگی داشتم مثل مامانم.
من راضی به این ازدواج نبودم ولی خب هیچکس به حرف من گوش نمی داد و من از وحید خوشم نمیومد و کلا آدم بداخلاقی بود و کلا بنظرم آدم هیزی بود.
مامانم بعد ازدواج دیگه سر کار نرفت و خانه دار بود .
من هم تو دوران بلوغ بودم و کنجکاو بودم درباره سکس و از این جور چیزها …
تا این که خردادماه بود من امتحان هام شروع شده بود و تقریبا آخرین امتحان بود که ساعت ۸ صبح بود بعد امتحان به مامانم زنگ زدم.و گفتم که میرم خونه مادربزرگم و رفتم تا بعدازظهر پیشش موندم ساعت ۶ بعدازظهر راه افتادم.و اومدم خونه ولی به مامانم خبر ندادم که دار میام .چون قرار بود شب بمونم وقتی رسیدم در حیاط رو باز کردم دیدم ماشین ناپدریم خونه هست .تعجب کردم چون همیشه تا ساعت ۹ شب سرکار بود .من رفتم سمت خونه .خونه ما طبقه دوم بود وقتی رسیدم و کلید رو انداختم و در رو باز کردم یه دفعه یه صحنه ای رو دیدم که خشکم زد.
مامانم لخت با یه جوراب شیشه ای مشکی که تا بالای زانو بود روی مبل به صورت داگی قمبل کرده بود و نامادریم کیرش رو کرده بود تو کون مامانم .اینها هم با دیدن من خشکشون زد و یدفعه دویدن سمت اتاق و محکم در اتاق رو بستن .من رفتم تو اتاقم و در رو بستم.
اولین بار بود که مامانم و لخت میدیم خیلی بدن سفیدی داشت .واقعا کون خیلی بزرگی داشت .نوک سینه هاش قهوه ای بود .
من تا چند روز خجالت میکشیدم که با مامانم و ناپدریم حرف بزنم .
ولی وقتی کیر وحید رو تو کون مامانم دیدم حشری شده بودم و یکم برام لذت بخش بود.
کیر وحید خیلی کلفت و بزرگ بود.
با دیدن کون دادن مامانم استارت بی غیرت شدن و کونی شدنم خورد.و خیلی دوست داشتم که لذت کون دادن رو مثل مامانم تجربه کنم.
بخاطر این که کون بزرگی داشتم تو مدرسه همکلاسی ها من رو انگشت میکردن که خیلی بدم میومد و ناراحت میشدم .ولی دیگه از این کار ها خوشم میومد و هی خودم رو انگشت میکردم و سوراخم رو ماساژ میدادم و برام خیلی لذت بخش بود.
تا این که یروز تنها بودم و مشغول دیدن فیلم پورن بودم که خیلی حشری شدم .و رفتم سمت کمد مامانم و کمد رو باز کردن و مشغول گشتن داخل کمد شدم که چشمم افتاد به همون جورابی که مامانم پوشیده بود و داشت با وحید سکس میکرد.
جوراب رو برداشتم و لخت شدم و پوشیدم و رفتم جلوی ایینه با دیدم بدنم و کون بزرگم تو ایینه واقع حشری شده بودم و خیلی دوست داشتم کون دادن رو تجربه کنم.ولی خب خیلی خجالتی و ترسو بودم و نمیتونستم با کسی ارتباط برقرار کنم و کسی رو پیدا کنم که باهاش سکس کنم.داخل کمد چند تا کاندوم پیدا کردم و کلی لباس خواب و لباس زیر سکس و کلی جوراب.
دیگه هر وقت که تنها میشدم میرفتم سراغ کمد مامانم و لباس هاش رو میپوشیدم و خودم رو ارضا میکردم.
تو تابستون ۲۴ ساعت خونه بودم و هیچ جایی نمیرفتم و تو تلگرام و سایت ها مشغول گشتن بودم که کسی رو پیدا کنم که بهش کون بدم ولی خب اعتماد کردن سخت بود و می ترسیدم .
تا تقریبا پنجشنبه بود که صبح مادربزرگم حالش بد شده و بردنش بیمارستان و بستری شد.
مامانم یکم غذا درست کرد و گذاشت یخچال و رفت بیمارستان پیش مادربزرگم که پیشش بمونه به عنوان همراه.
وحید هم سر کار بود و مامانم بهش زنگ زد و وحید گفت که شب دیر میاد .
بعد رفتن مامانم منم رفتم حموم و یه خورده شیو کردم و خودم رو خالی کردم…کلا بدنم کم مو بود. و رفتم سراغ کمد مامانم و یه شورت و سوتین قرمز توری برداشتم و پوشیدم و همون جورابی که مامانم تو سکس پوشیده بود رو برداشتم و پوشیدم و رفتم رو تخت مامانم و شروع کردم به مالیدن و انگشت کردن سوراخم.که وقتی انگشتمو کردم داخل کونم خیلی درد داشت و خوب برام لذت بخش بود.
رفتم سمت یخچال و یه خیار کوچیک برداشتم و تمیز شستم و رفتم رو تخت و سعی میکردم که خیار رو بکنم تو کونم ولی خب خیلی تنگ بودم .و خیلی هم درد داشت .
همینجوری مشغول بودم و اصلا حواسم نبود و تو حال خودم بودم.که نگو وحید از سر کار اومده بود ساعت ۱۲ ظهر بود.اصلا قرار نبود که بیاد خونه اخه گفته بود که تا دیروقت سر کار هست و شب دیر میاد .انقدر حشری بودم و که اطلا چیزی حالیم نبود و متوجه صدای در نشده بودم.
چشمام رو بسته بودم و خودم رو انگشت میکردم که یهو چشمام رو باز کردن دیدم وحید جلوی در اتاق وایساده و همینجوری داشت من رو نگاه میکرد .
که یهو سرم داد که داری چه غلطی میکنی؟
منم از ترس داشتم سکته میکردم.اصلا زبونم بند اومده بود و نمیتونستم حرف بزنم.
که یهو وحید اومد سمت و محکم یه سیلی به من زد و شروع کرد کتک زدن من و من فقط گریه میکردم .
و بهم میگفت این چه کاری که میکنی؟
منم التماسش کردم که به مامانم چیزی نگه هی خواهش و التماس میکردم .
که بهم گفت الان به حسابت میرسم.
دستم رو گرفت و بلند کرد و که یهو یه تف انداخت روی صورتم .
من رو جلوی خودش نشونده و شلوارش رو در اورد و بهم گفت کیرم رو بخور کونی.
من که خیلی می ترسیدم هر کاری که میگفت انجام میدادم.
سر کیرش رو گذاشتم تو دهنم ولی چون ساک زدن بلد نبود هی به کیرش دندون میزدم و اون هی سرم داد میزد و یه دفعه سرم رو محکم گرفت و تو دهنم تلمبه میزد که داشتم خفه میشدم و نمیتونستم نفس بکشم ولی اصلا براش مهم نبود و بعد چند دقیقه تو دهنم تلمبه زد و من رو بلند کرد و برد روی مبل و من رو داگی کرد و بهم گفت .
روی همین مبل کون مامانت رو جر دادم و الان هم کون تو رو جر میدم .
و رفت داخل اتاق یه چیزی که که مثل کرم بود آورد و مالید به سوراخم و کیرش رو گذاشت روی سوراخم و کمرم رو محکم گرفت و یه دفعه کیرش رو محکم فرو کرد تو کونم و من یه جیغ خیلی بلند کشیدم و خیلی خیلی درد وحشتناکی داشتم و اصلا چشمام سیاهی رفت و داشتم از درد میمردم و فقط گریه میکردم .با دستش دهنم گرفت و محکم تو کونم تلمبه میزد و منم فقط داشتم درد میکشیدم و از این کارم پشیمون شده بودم .بعد کیرش رو در اورد و من رو بلند کرد و انداخت روی زمین به صورت دمر خودش هم افتاد روم و شروع کرد تلمبه زدن .
وقتی من رو بلند کرد روی کیرش رو که دیدم خونی شده بود .بعد چند دقیقه تو کون یه داغی رو حس کردم و یه آه بلندی کشید و از روم بلند شد.
تو همون حالت ازم عکس گرفت .و بهم گفت از این به بعد باید بهم کون بدی وگرنه به مامانت میگم.و بهم گفت کون خودت و مامانت رو جر میدم .جفتتون رو میگام.
اون روز من کون دادن رو تجربه کردم ولی برام هیچ لذتی نداشت و فقط درد کشیدم.
بعد از اون روز هفته ای چند بار من رو میکرد .
همیشه بهم میگفت لباس های مامانت رو بپوش و بعد کونم رو مثل کون مامانم جر میداد.
حتی چند بار از گاییدن مامانم فیلم گرفته بود و وقتی که داشتم من رو میکرد بهم نشون میداد…

نوشته: Hesam kooni

بازدید 4,063

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “گاییده شدنم زیر ناپدریم”

  1. از اون توهمی های جقی خطرناکیبرو کمپ، تو میتونی به کمک نامادریت شیشه رو ترک کنی

  2. اتفاقا من سکس زوری و مخصوصا سکس یک دفعه ای یعنی اینکه طرف رو یک دفعه بدون مقدمه بخوابونی بکشی پایین بکنی توش اینجوری خیلی دوست دارم ، همیشه زنم وقت خواب بود و لخت لخت هم می‌خوابید کیرم رو راست راست میکردم روان کننده میزدم و میکردم لای پاهاش تا تکون میخورد سریع منم جا مینداختم توی سوراخش و چشماش تازه باز میشد میخواست حرف بزنه اعتراض کنه دهنش رو می‌گرفتم و فقط محکم تلمبه میزدم اشک از گوشه چشماش میآمد پایین لذت می‌بردم تازه خیس میشد که من ارضا میشدم و میگفتم حالا بخواب اون موقع من ۲۱سالم بود و همسرم فقط ۱۶ سال داشت تا ۵ سال اول حتی یک بار هم نذاشتم ارضا بشه همیشه فقط خودم ارضا شدم لذت می‌بردم که اون ارضا نمیشه همیشه میگفتم دفعه بعد ارضا میکنم تو رو حتی اگه میخواست موقع سکس خودش با دست خودش رو بماله یا جق بزنه اجازه نمیدادم و گفته بودم اگه بفهمم جق میزنی طلاقت میدم چون کم سن بود خیلی میترسید ولی بعداز ۵ سال از ازدواج گذشته بود کم کم اجازه دادم اونم لذت ببره از سکس و اونم فعال باشه موقع سکس چون میدونستم که ممکنه بره خیانت کنه چون کم کم بزرگ شده بود و احساس خطر میکردم خدارو شکر که از اون به بعد همیشه باهم از سکس لذت میبریم و خانمم میگه اون موقع ها که یک دفعه نصف شب میکردی فقط چند بار اولش میترسیدم بعدش عادت کردم و فکر میکردم کلا سکس همینه که شوهر آدم نصف شب آدم رو بیدار کنه و بکنه و از کون دادن هم براش طبیعی شده بودزن کم سن و سال بگیرید خیلی خوبه مثل زن من تا ۵ سال فکر می‌کنه وظیفه اش هست از کون بده و اعتراضی نداشت بعدش که بزرگ شد و فهمید که از کون دادن وظیفه اش نیست و فقط از جلو دادن وظیفه اش هست دیگه عادت کرده بود از کون بده و معمولا فقط موقع کون دادن ارضا میشد … هنوزم که ۴۷ سالش هست به راحتی بدون مشکل از کون میده هنوز هم گاهی نصف شب یک دفعه میذارم دم سوراخش و یک باره فشار میدم داخل و یک دفعه چشماش باز میشه ولی به جای اشک ریختن یه لبخند رضایت میزنهاز وقتی ۱۵ سالش بود اومده خونه من ۲۷ ساله که بدون وقفه داره از عقب و جلو سرویس میده من که راضی ام ازش بعداز ۲۷ سال الان هفته ای ۲ بار یا یک بار سکس درجه یک داریم تا سال ۱۵بعداررازدواج هر شب سکس داشتیم گاهی یک بار هم روز داشتیم اینجوری داغ باشید و فعال

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید