سلام . من سامان هستم توی 15 سالگیم اتفاقی برام افتاد که میخوام براتون تعریف کنم . اول از خودم بگم که خیلی خیلی خجالتی ام و هر چی بدبختی میکشم اصلش از خجالت زیاده -خیلی خیلی سفیدم – رنگ موهام سرخ مثل مس هست حتی ابروها و مژهام مسی رنگه – از بچگی عاشق نقاشی بودم و هستم هرجا که تابلو نقاشی میبینم بی اختیار محو تماشای اون میشم یه آموزشگاه نقاشی توی پاساژ ی تقریبا نزدیک خونمون هست که به دفعات میرفتم اونجا و از پشت شیشه تابلوهای نقاشی و کارکردن استاد نقاشی و هنر جوها رو با حسرت نگاه میکردم ، اصل ماجرا از اینجا شروع شد: خرداد ماه بود آخرین امتحان مدرسه تموم شد رفتم خونه و تا عصر خودمو سرگرم کردم چون مغمولا صبح ها نعطیل بود و عصری رفتم به همون آموزشگاه نقاشی این دفعه برای اولین بار رفتم داخل آموزشگاه محو تماشای نقاشیها بودم و یواش یواش رفتم پیش استاد نقاشی بعد از سلام و علیک گفتم میخوام بیام اینجا و نقاشی روی بوم و رنگ روغن رو کار کنم اونم مردی بود تقریبا 40ساله با موهای تقریبا جو گندی و بلند و هیکل درشت و چهره ای خاص خوش آمدی گفت و از علایقم بهش گفتم و خلاصه یه برگه بهم داد و گفت این وسایل رو باید تهیه کنی و بیای تا ثبت نام کنم و کارو شروع کنیم .نگاه کردم دیدم سه تا بوم در اندازه های مختلف – کاردک – چندین قلم مو با اندازه های مختلف – تعدادی رنگ روغن و مواد شوینده قلم و … با خوشحالی رفتم مغازه ای که این وسایلو میفروخت رو هم بلد بودم با خوشحالی رفتم مغازه طرف یه نگاهی به لیست انداخت و قبل از اینکه وسایلو بیاره قیمتشو حساب کرد و بهم گفت که یهو مخم سوت کشید … همچین پولی نداشتم …وا رفتم فروشنده که متوجه حالم شد گفت معلومه عشقت به نقاشی زیاده و اصلا به قیمتش فکر نکرده بودی تازه شهریه آموزشگاه هم هست خیلی حالم گرفته شد میدونستم که نمیتونم این پول رو تهیه کنم با قیافه ای بهم ریخته برگشتم پیش استاد گفتم من عاشق نقاشی هستم ولی نمیتونم اینا رو بخرم چکار باید بکنم آیا مراکز دولتی هست که رایگان باشه ؟ خندید و لپمو گرفت فشار داد و گفت نه عزیزم هیچ جا آموزش رایگان وسایل رایگان وجود نداره تازه این وسایل بخشی از چیزهایی که باید بخری مثلا سه پایه چوبی و … رو برات ننوشته بودم . خیلی دماغم سوخت همینجوری که غرق افکار خودم بودم استاد یه دستی به سرم و موهام کشید و گفت اینجا صبح ها تعطیله و عصرها هرکدوم از هنرجوها با وسایل خودشون کار میکنن تو فردا صبح بیا خونمون ببینم چکار میشه کرد ، آدرس بهم داد و کمی امیدوار شدم و فرداش ساعت 10 ونیم صبح طبق قرار رفتم خونش ، تنها بود منو بغلم کرد و بوسید و گفت از دیروز همش بفکر تو هستم بیا بریم اتاق نقاشی رفتم محو تماشای تابلوهای نقاشی بودم از مناظر طبیعی از کوچ عشایر از چهره ها و… یهو به خودم اومدم و دیدم بین استاد که روی صندلی نشسته و سه پایه نقاشی که جلوش هست قرار گرفتم و استاد دستشو کشید به کمرم و منو نشوند روی پاهاش انگار که منو برق گرفته باشه یهو پریدم و رفتم کنار خندید و گفت چرا در رفتی بیا بشین نحوه صحیح قلم گرفتن و کارکردن روی بوم رو بهت یاد بدم منم باورم شد دوباره برگشتم سرجام ولی ایستاده بودم قلم رو داد دستم ( بدون اینکه به رنگ آغشته شده باشه ) توضیحاتی داد و حس کردم هی داره کیرشو به کونم میماله از خجالتم و از علاقه ای که به یادگیری نقاشی داشتم به روی خودم نیاوردم اونم هر لحظه بیشتر خودشو بهم میچسبوند تا که یهو دیدم با دست چپش کونمو داره فشار میده بعد همینجور که از تلفیق رنگها توضیح میداد دستشو آورد جلوم و دکمه و بعد زیپ شلوارمو باز کرد ضربان قلبم رفته بود بالا تابحال توی این شرایط قرار نگرفته بودم استرس و خجالت و ترس و کنجکاوی و شروع شهوت و علاقه به نقاشی و خلاصه هر چی حس توی وجودم بود همشون انگار با هم فعال شده بودند و حال عجیبی پیدا کرده بودم . نه پای فرار داشتم و نه حال قرار – خلاصه اونم دستشو برده بود توی شورتم و با کیرم که اون موقع کوچولو بود و فوری هم شق شده بود بازی میکرد و تند تند صورتمو میبوسید و با همون دستش که قلم لای انگشتاش بود منو توی بغل خودش فشار میداد و سینه هامو میمالید و قربون صدقه ام میرفت وقتی دید من هاج و واج موندم و عکس العمل خاصی ندارم سریع صندلی رو هول داد کنار و شلوارمو کشید پایین ، چشمش افتاد به بدنم که اصلا مو نداشتم و فوق العاده سفیدم و گفت جووووون چه بدنی داری منو برگردوند واقعا هنوزم خودم موندم که چرا هیچ واکنشی نداشتم شاید از شرایطی که توش قرار گرفته بودم کاملا شوکه بودم نگاهش که به پشمهای هرچند کم ولی مسی رنگ دور کیرمن افتاد با تعجب و شهوت زیادتری نگاهم میکرد و میگفت جوووون تا حالا همچین چیزی ندیده بودم پسر تو عین انگلیسی ها هستی و قربون صدقه ام میرفت و پیرهنمو درآورد صورت سفیدم از خجالت کاملا سرخ شده بود اینو استاد با خنده ای خاص و با لحنی پر از شهوت بهم گفت که : نگاش کن سفیدی صورتش سرخه سرخ شده … چه باحال بعد تند تند صورتمو بوسید یهو به خودم آمدم و هلش دادم کنار گفت ببین خوشگلم بزار یه حالی بکنیم بعدش بهت قول میدم با وسایل خودم مفت و مجانی بهت نقاشی یاد بدم منم بخاطر علاقه ای که به نقاشی داشتم دیگه چیزی نگفتم اونم گفت عاااا باریک اله بغلم کرد خودشم لخت شد و از پشتم چسبید بهم کیرشو به کونم فشار میداد و منو توی بغلش گرفته بود و می بوسید کمی بعد شروع کرد به لاپایی زدن و کیرش که به سوراخم می خورد یه حس خوبی بهم دست میداد انگار یکی تو دلم میگفت اون کیر لعنتی رو فرو کن توش دیگه … خلاصه یهو دیدم خودشو عقب کشید ( اون موقع نمیدونستم که نزدیک بوده آبش بیاد ) بعد گفت بیا بریم اون اتاق رفت از اتاق خوابش یه کاندوم یه پتو و دستمال کاغذی آورد پتو رو انداخت زمین رفت از روی میز ناهارخوری که هنوز بقیه صبحانه اش رو میز بود کره آورد همینجور که کاندوم به کیرش میکشید گفت صبح ها خانمم میره سرکار اگه زیاد بیای نقاشی رو کامل بهت یاد میدم بعد دراز کشیدیم روی پتو با انگشتش کره که شل شده بود رو فرو کرد تو سوراخم و انگشتشو توی سوراخم بازی بازی میداد بعدش دو تا انگشتشو چرب کرد و بهم فرو کرد بعد گفت حالا وقتشه پاشو حالت چهاردست و پا منم همین کارو کردم سر کیرشو روی سوراخم گذاشت و آروم سرشو بهم فرو کرد یهو همه جام سوخت خودمو کشوندم جلو اونم دو دستی منو کشید سمت حودش گفت کمرتو ببرپایین کونتو بده بالا منم انجام دادم این سری کمی کره از روی کاندوم به کیرش مالید و دوباره بهم فرو کرد بازم درد داشت اما کمتر یواش یواش کیرشو تو کونم فرو میکرد کونم میسوخت و درد داشت اما تحمل میکردم و ضربان قلبم بالا رفته بود و هیجان خاصی توی وجودم حس میکردم اولین تجربه ام بود تضادی توی وجودم بود هم دلم میخواست کیرشو تابیخ تو کونم فرو کنه و لذت ببرم هم دلم میخواست بزنم سر و صورتشو داغون کنم ولی خجالت میکشیدم خلاصه وقتی چند بار کیرشو تو کونم تا بیخ عقب جلو کرد همینجور که میکرد با یه دستش هم داشت با کیرم بازی میکرد گفت سعی کن بدون اینکه کیرم از کونت بیاد بیرون همینجوری با هم دیگه روی پتو دراز بکشی منم آروم آروم دراز کشیدم اونم با همون وضعیت روم بود بعدش چند بار تلمبه زد و بعد بی حرکت میموند و چند بار این اتفاق افتاد اون موقع نمیدونستم بعد فهمیدم هر بار که نزدیک بود آبش بیاد بی حرکت میشد و بعد دوباره ادامه میداد و منم درد و سوزشم کم شده بود و راستش داشتم دیگه لذت میبردم و لحظه به لحظه لذتم از کونی که میدادم بیشتر میشد چند تا تلمبه محکم کوبید بهم که باعث شد به اوج لذت برسم وآبم بیاد. آبم ریخت تو دستش حس عجیبی داشتم اولین بارم بود در حالی آبم میومد که یه کیر توی کونم بود یه نفس گرم پشت گوشم و سنگینی یه مرد روی بدنم اونم صورت و گردنم بوس که نه دیگه داشت لیسم میزد و یهو با قدرت زیاد کیرشو بهم فرو کرد و یهو آبش پاشید توم واااای لذتم چند برابر شد خیلی حس خوبی بود چند لحظه توی همون حالت موند و کم کم شل شد و سنگینیشو بیشتر حس کردم بعد یواش کیرشو کشید بیرون و با دستمال کاغذی تمیز کرد و بعد هر دو لباس پوشیدیم چند بار ازم تشکر کرد میگفت هیچ زنی نمیتونه برام جای پسرها رو بگیره مخصوصا تو با این بدن سفید و موهای قرمزت و کون خوشگلت از این به بعد هفته ای سه بار صبح ها بیا اینجا دو بارش برای یادگیری نقاشی و یکبار هم مثل الان با هم خوش باشیم . منم ازش خداحافظی کردم و دیگه هرگز پیشش نرفتم و علاقه به نقاشی هم توی وجودم کم شد . امیدوارم لذت برده باشید.
نوشته: سامان
9 پاسخ به “کیر استاد نقاشی و کون پسر هنرجوی نوجوان”
انقدر قشنگ نوشتی دلم خواست بکنمت با اینکه تاحالا پسر نکردم
لعنت به همچین مردی
چقدر بده که این اتفاق باعث شده علاقت رو نسبت به نقاشی از دست بدیسعی کن فراموش کنی و دوباره پی نقاشی رو بگیری 😊
حالا من هفته ايى دو بار اموزش رو بلد نيستمولى اون هفته ايى يه بار خوش باشيمو بلدماگه خواستى بيا😉😂
عزیزم متاسفم نه برای تویی که تمام حس و علاقه ات رو در اون اتاق شیطانی جا گذاشتی نه!،برای اون به اصطلاح آدم رذل و کثافتی که به جای آموزش هنر و پرورش روح هنرمند تو روح شیطانی و خبیث خودش رو در تو بیدار کرده و تمامی اون رویای کودکانه و پاک و دوست داشتنی تو رو نسبت به نقاشی و هنر از بین برد.نمیدونم چی بگم که حال تو رو درک کنم،ولی واقعن اگر این نوشته ها حقیقت باشه امیدوارم که اون مردک شیطان صفت رنگ و روی آرامش رو نبینه😢😔
حالا درسته که جهان یک نابغه ی نقاشی مثل پیکاسو رو از دست داد ولی جاش یک کونی به کونی های جهان افزوده شد 😂 😂
چقدر قشنگ نوشته بودی. البته کار استادت خیلی بد بوده. چون تو در اون سن خیلی کم سن بودی رسما استادت بچه باز (پدوفیل)بوده و کارش مورد تایید نیست اما نوشتن تو خیلی خوب بودو خوشحالم که حداقل اون موقع لذت بردی.تا جایی که اطلاع دارم این اتفاقات زیاد میافته توی جامعه ولی اکثرا صداشو در نمیارن.
کاندومه چی شد ؟ اولش کاندوم داشت بعد آبشو تو کونت خالی کرد
بنظرم واقعی بود و نوشتنت عااالی بود چون از این اتفاقها برای خیلی ها میفته که اکثرا صداشو در نمیارن . خیلی خوب نوشتی