سلام دوستان اسمم محمده و اومدم داستان سکسم رو بگم
خب 20 سالمه و از تهرانم
داستان از مهمونی شروع شده من یه پسرخاله دارم که اکن یک سال از من کوچیکتره و پسر جذابیه و من تو نخش بودم
و اون هم فکر کنم خودش بده بود چون همیشه با یه نگاهی عجیب بهم نگاه میکرد حالا بگذریم
تویه مهمونی پسر خاله ام که اسمش علی هست گفت که ممد یه مشکلی دارم بیا اتاقم درستش کن منم رفتم بعدا خونشون از اون طبقه ای ها هست یعنی به طبقه کوچیک سالنه یه طبقه کوچک اتاق علی هست و اتاق آخر تویه طبقه آخر واسه خواهرشه
رفتم تویه اتاقش گفت ممد کیسم هرچی میزنم روشن نمیشه بعدا خم شد و کونشو تویه اون شلوار خوشگل دیدم
فک کنم از قصد این کارو کرد تا منو جذب کنه گفتم که دکمه اشتباهو میزنی اونم گفت راستی یه مشکل دیگه دارم گفتم باز چیه گفت برو تو اتاق کوچیکه رفتم گفتم خب مشکلت چیه دیدم درو بست گفت
مـــــــــمـــــــــد بالاخره منو کیرت تنها شدیم منم پشمام ریخت تا خواستم به خودم بیام دیدم داره ساک میزنه بعدا سرشو گرفتم تا بخوره تا ته کردم تو گلوش بعدا گفت نمیخوای کونمو بکنی؟
منم که هنوز پشمام ریخته گفتم اوکی دیدیم شورتشو دراورد گفت کونی تو آماده است
کیرمو اول یکم مالیدم بعدا یکم سرشو کردم توش گفت جوووون تا ته بکن توم منم کردم دیدیم جیغش در اومد جلو دهنشو گرفتم گفتم دیوونه خاله طبقه پایین هاااا
گفت باشه شروع کردم به کردن از کون دیدم خوشش میاد سرعتشو سریع کردم بعدش آبمو ریختم توش ولی یکمشو کشیدم بیرون بعدا با اون کون خیسش اومد جلوم کیرمو گرفت خورد و چقدر خوب میخورد بعدا گفتش دوباره بکن منو پاهاشو باز کردم با کلی سختی کونشو پیدا کردم گرفتم تا ته کنم توش گفتم چقدر کونت جا داره گفت معلومه دیگه قبلا دادم
بازم توش کردم خلاصه کنم گرفتم تا ته کردمش بعدا آبمو ریختم رو صورتش رفت دستشویی تویه طبقه خودشون شست منم رفتم بعدا دختر خالم یعنی خواهرش اومد گفت چیشده؟
علی هم رفت یکم زر زد باش بعدا کلا تموم شد 😑
میدونم کسشعر نوشتم ولی خودتون ببخشید 🗿
خب 20 سالمه و از تهرانم
داستان از مهمونی شروع شده من یه پسرخاله دارم که اکن یک سال از من کوچیکتره و پسر جذابیه و من تو نخش بودم
و اون هم فکر کنم خودش بده بود چون همیشه با یه نگاهی عجیب بهم نگاه میکرد حالا بگذریم
تویه مهمونی پسر خاله ام که اسمش علی هست گفت که ممد یه مشکلی دارم بیا اتاقم درستش کن منم رفتم بعدا خونشون از اون طبقه ای ها هست یعنی به طبقه کوچیک سالنه یه طبقه کوچک اتاق علی هست و اتاق آخر تویه طبقه آخر واسه خواهرشه
رفتم تویه اتاقش گفت ممد کیسم هرچی میزنم روشن نمیشه بعدا خم شد و کونشو تویه اون شلوار خوشگل دیدم
فک کنم از قصد این کارو کرد تا منو جذب کنه گفتم که دکمه اشتباهو میزنی اونم گفت راستی یه مشکل دیگه دارم گفتم باز چیه گفت برو تو اتاق کوچیکه رفتم گفتم خب مشکلت چیه دیدم درو بست گفت
مـــــــــمـــــــــد بالاخره منو کیرت تنها شدیم منم پشمام ریخت تا خواستم به خودم بیام دیدم داره ساک میزنه بعدا سرشو گرفتم تا بخوره تا ته کردم تو گلوش بعدا گفت نمیخوای کونمو بکنی؟
منم که هنوز پشمام ریخته گفتم اوکی دیدیم شورتشو دراورد گفت کونی تو آماده است
کیرمو اول یکم مالیدم بعدا یکم سرشو کردم توش گفت جوووون تا ته بکن توم منم کردم دیدیم جیغش در اومد جلو دهنشو گرفتم گفتم دیوونه خاله طبقه پایین هاااا
گفت باشه شروع کردم به کردن از کون دیدم خوشش میاد سرعتشو سریع کردم بعدش آبمو ریختم توش ولی یکمشو کشیدم بیرون بعدا با اون کون خیسش اومد جلوم کیرمو گرفت خورد و چقدر خوب میخورد بعدا گفتش دوباره بکن منو پاهاشو باز کردم با کلی سختی کونشو پیدا کردم گرفتم تا ته کنم توش گفتم چقدر کونت جا داره گفت معلومه دیگه قبلا دادم
بازم توش کردم خلاصه کنم گرفتم تا ته کردمش بعدا آبمو ریختم رو صورتش رفت دستشویی تویه طبقه خودشون شست منم رفتم بعدا دختر خالم یعنی خواهرش اومد گفت چیشده؟
علی هم رفت یکم زر زد باش بعدا کلا تموم شد 😑
میدونم کسشعر نوشتم ولی خودتون ببخشید 🗿
نوشته: ممد
19 پاسخ به “کون دادن محمد”
دودول کوچیک میخوام
برگرفته از کتاب معروف ؛ لازم نیست اسم کتاب رو بگم اهل دلا میدوننولی به نظرم کاش وقت ملت رو هدر نمیدادی با این کستان .سری بعد خواستی کص بگی علائم نگارشی رو رعایت کن !
بعدا همونجا بود که من ریدم تو هفت جد و آبادت . دیدم کسی فش نداده بی دلیل من فش دادم . همین اتفاق هم برا منم افتاده
کصکش نوشتی کون دادن محمد .ولی علی کونی داستان شد .رونالدیننیویی مگه دیوث اینور نگاه میکنی اونورو میزنی؟
ممد تو باید به سمت در می دویدی بعد در ها خود به خود باز میشدریدی ممد با این داستانت ممد ریدی
کسخل اسم داستانت هم اشتباهه …
خب نباید کسشعر می نوشتی، دیس دادم.
خب مگه مجبوری کسشعر بنویسیچقدر داستان های گی احمقانه و چرند شده
ببینین چقدر کسشعره که اسم داستان کون دادن ممده ولی علی کون میده🤣🤣🤣🤣
داستان خوب نبود ولی نویسنده با زیرکی در خط آخر همه چیو به سود خودش کرد و واقعیت رو به داستانش برگردوند و اون رو تبدیل به شاهکاری هنری در سبک رئالیسم کرد
تاثیر تداخل مصرف جق با صنعتی میشه نویسنده این کستان.
تنهانکته مثبت داستانت اینکه حداقل خودت قبول داری کس شعر بافتی
ریدم تو روحت با این کوصتانت عوضی
مگه اسم تو محمد نبود؟ پس چرا تو علیو کردی و بفد نوشتی کون دادن محمد
جدای از داستان کسشرت، چه عنوان خاص و غیرتکراری انتخاب کردی براش!کون دادن محمد!
ازونجایی ک گفتی با کلی سختی کونشو پیدا کردم دیگه نخوندم
فک کردم خواستی دختر خالتم همونجا بکنی خدارو شکر
بخاطر این که اقراق کردی کسشعره یک لایک گرفتی
مطمنم داشتی کون میدادی و حوصلت سر رفته و گفتی ی کصتان بنویسم.و الا از آدم عادی نوشتن ی همچین کصشعری بعیده