سلام به همه دوستان
امیدوارم حالتون خوب باشه
اولین باره که دارم مینویسم ، پس اگه جایی ایرادی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
میخوام داستان اولین بار دادنم رو براتون تعریف کنم.
خب این داستان برمیگرده به دوران دبیرستان.
16 سالم بود و کلاس دهم بودم ، بین هم کلاسی ها بودن افرادی که به شوخی میگفتن بدن خوبی دارم اما خودم چنین حسی نداشتم.
بدنم سفید بود و بدون مو ، هیچ جای بدنم مو نداشت و باسن پر و خوش فرمی هم داشتم.
اون سال ما زنگ ورزشمون یا یازدهم های هم رشتمون مشترک برگزار میشد و یا چند نفری شون به همین واسطه دوست شده بودم و هر از گاهی صحبت میکردیم.
گذشت تا قرار شد از طرف مدرسه اردو بریم شمال.
از شهر ما تا شمال 15 ساعتی راه بود تقریباً و چون توی اواخر آبان بود اردو ، هوا هم سرد بود.
بالاخره روز رفتن به اردو فرا رسید ، برای این اردو فقط دهم و یازدهمی ها رو میبردن و کلا هم دو تا اتوبوس بود.
یکی برا دهمی ها یکی برا یازدهمی ها.
از شانس اتوبوس دهمی ها پر شد و من افتادم تو اتوبوس یازدهمی ها.
وارد اتوبوس که شدم و داشتم راه میرفتم تا یه جا پیدا کنم بشینم ، یکی از دوستای یازدهمیم با دستش زد به باسنم و گفت : امیر چطوری ، بیا عقب با ما بشین.
منم قبول کردم ، و رفتم ته اتوبوس پیش سینا و سالار نشستم ، در واقع وسطشون نشسته بودم.
من سینا رو میشناخم اما سالار رو نه.
با هم حرف زدیم و معاشرت کردیم و فیلم دیدیم ، تا اینکه سر و صدا شروع شد و همه گرم حرف زدن و کارای خودشون شدن.
از طرفی چون هوا سرد شده بود همه پتو و … رو خودشون انداخته بودن.
منم میخواستم رو خودم پتو بندازم که سالار پتو خودش رو انداخت رو من و هردو مشترکن استفاده کردیم.
سینا بهم گفت : تا حالا فیلم پورن دیدی؟
گفتم : آره ، چند باری دیدم.
گفت : موافقی ببینیم؟
گفتم : آره.
گوشی سینا دست من بود و همه داشتیم از تو اون نگاه میکردیم.
گرم فیلم بودم که احساس کردم یه چیزی خورد به باسنم.
بی اعتنایی کردم.
باز تکرار شد.
به سینا گفتم : چی کار میکنی ؟
گفت : اگه میخوای جلو همه بچه ها داغونت نکنم ، باید هر کار میگم بکنی.
گفتم : یعنی چی ؟ چی داری میگی؟ مثلاً میخوای چیکار کنی ؟.
سینا گفت : به نفعته راه بیای.
چشمای سینا ترسناک شده بود و جدی جدی انگار تو بد دردسری افتاده بودم.
بعد سینا از تو گوشیش چند تا عکس نشون داد بهم که توشون لخت لخت بودم.
اون عکسا رو میشناختم ، در واقع یک ماه پیش اونا رو برای یه دوست مجازی فرستاده بودم ، که انگار سینا بوده.
سینا حتی چت هامون رو هم داشت.
گفتم : هی قبوله ، خب ، هرکاری بگی میکنم ، فقط اینا رو پاک کن ، خواهش میکنم ازت.
سینا گفت : اول کارایی که میگیم رو انجام بده بعد.
گفتم : قول میدی پاک کنی؟
گفت : آره.
یه فیلم پورن دیگه رو پخش کردیم و همه هم بدنامون زیر پتو بود.
سینا و سالار یا شروع فیلم شروع کردن به مالیدن کون من.
حسابی میمالیدن.
بعد سینا گفت : شلوارتو درار.
گفتم : آخه اینجا که نمیشه!.
گفت : مگه نمیخوای عکسا رو پاک کنم.
شلوارم رو با بدبختی در آوردم. بعد خودش و سالار شروع کردن به درآوردن شورتم.
لحظه عجیبی بود ، خیلی استرس داشتم.
شروع کردن به مالیدن کونم و همزمان ، سینا و سالار گوشی رو گرفتن از دستم و گفتن کیراشون رو بمالم.
کیراشون خیلی بزرگ و کلفت تر از مال من بود.
چند دقیقه به همین منوال گذشت که سالار گفت : بخورش.
گفتم : چی رو بخورم؟.
گفت : برام ساک بزن.
گفتم: اینجا نمیشه آخه!.
سینا دوباره گفت: عکسا.
چاره ای نداشتم رفتم زیر پتو و براش در حد پنج دقیقه ساک زدم.
تا تقریبا نزدیکای محل اسکان من شلوار و شورت پام نبود و اونا هر وقت میخواستن با کونم ور میرفتن.
بالاخره رسیدیم به محل اسکان.
قرار بر این شد که گروه بندی کنن و بهمون اتاق بدن تا بخوابیم.
در واقع محلی که ما توش بودیم یه اردوگاه دانش آموزی بود.
اتاق ها هم همه توی یه راهرو بود و توی یه طبقه.
سینا که با معاونین خیلی مچ بود ، رفت باهاشون صحبت کرد و گفت که ما میخوایم گروه مون سه نفره باشه.
در آخر گروهبندی ، همه اتاق ها پر شد و به ما اتاقی نرسید.
برا همون به ما یه اتاق توی سه طبقه بالاتر دادن.
رفتیم و وارد اتاق شدیم.
اتاق کوچیکی بود.دوتا تخت دو طبقه داشت.
لباس هامو عوض کردم و میخواستم برای خواب آماده بشم.
بعد سینا و سالار گفتن که امشب همه روی زمین میخوابیم.
روی زمین رخت خواب پهن کردن و سه تایی کنار هم خوابیدیم و منم وسط بین اون دوتا خوابیدم.
سینا گفت : تو باید با شورت بخوابی ، بقیه لباس هاتو درار.
لباس هامو در آوردم و دراز کشیدم.
با خودم میگفتم ، تهش یه مالیدن کون و ساک زدنه دیگه.
چند دقیقه گذشت و سینا و سالار شروع کردن به مالیدن بدن من و منم قرار شد کیرشون رو بمالم.
بعد چند دقیقه سینا گفت : که براشون ساک بزنم.
منم شروع کردم به انجام دادن.
برای هر دوشون ساک میزدم و کیرشون رو میمالیدم.
اونا رو زانو نشسته بودن و منم نیمه دراز کش بودم.
بعد سالار رفت کنار و سینا منو نگه داشت برا ساک.
سالار رفت ساکش و یه چیزی رو برداشت ، بعد نشست پشت سرم و کمرم رو گرفت و باسنم رو آورد بالا ، با خودم میگفتم که داره چی کار میکنه.
بعد شروع کرد به چرب کردن کونم و سوراخم.
با هم بحثمون شد و من اولش قبول نمیکردم کون بدم و با تهدید های سینا برای عکس ها متقاعد شدم.
قرار بود برای سینا ساک بزنم و کونم تو اون موقع مال سالار باشه.
سالار شروع کرد به انگشت کردنم.
درد داشت واقعاً درد داشت ، چون تنگ تنگه بودم.
بعد چند دقیقه احساس کردم یه چیز گرمی رفت لای کونم و هی میخوره به سوراخم.
تمام.
سالار کیرشو کرد تو سوراخم.
از درد داشتم میمردم ، اول فقط آروم عقب جلو میکرد ، بعد چند دقیقه شروع کرد به آروم آروم تلمبه زدن .
از این طرف هم منم ساک میزدم برا سینا که سینا بالاخره بی خیال شد.
اونم رفت پشت سرم.
سالار همچنان تلمبه میزد تند تند.
منم داشتم میمردم از درد.
بعد کشید بیرون و سینا کیرشو کرد توم.
هر دو تا زمانی که ارضا بشن منو میکردن نوبتی و در نهایت هم آبشون رو ریختن تو کونم…
کل سه شب اردو به همین منوال میگذشت…
امیدوارم حالتون خوب باشه
اولین باره که دارم مینویسم ، پس اگه جایی ایرادی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
میخوام داستان اولین بار دادنم رو براتون تعریف کنم.
خب این داستان برمیگرده به دوران دبیرستان.
16 سالم بود و کلاس دهم بودم ، بین هم کلاسی ها بودن افرادی که به شوخی میگفتن بدن خوبی دارم اما خودم چنین حسی نداشتم.
بدنم سفید بود و بدون مو ، هیچ جای بدنم مو نداشت و باسن پر و خوش فرمی هم داشتم.
اون سال ما زنگ ورزشمون یا یازدهم های هم رشتمون مشترک برگزار میشد و یا چند نفری شون به همین واسطه دوست شده بودم و هر از گاهی صحبت میکردیم.
گذشت تا قرار شد از طرف مدرسه اردو بریم شمال.
از شهر ما تا شمال 15 ساعتی راه بود تقریباً و چون توی اواخر آبان بود اردو ، هوا هم سرد بود.
بالاخره روز رفتن به اردو فرا رسید ، برای این اردو فقط دهم و یازدهمی ها رو میبردن و کلا هم دو تا اتوبوس بود.
یکی برا دهمی ها یکی برا یازدهمی ها.
از شانس اتوبوس دهمی ها پر شد و من افتادم تو اتوبوس یازدهمی ها.
وارد اتوبوس که شدم و داشتم راه میرفتم تا یه جا پیدا کنم بشینم ، یکی از دوستای یازدهمیم با دستش زد به باسنم و گفت : امیر چطوری ، بیا عقب با ما بشین.
منم قبول کردم ، و رفتم ته اتوبوس پیش سینا و سالار نشستم ، در واقع وسطشون نشسته بودم.
من سینا رو میشناخم اما سالار رو نه.
با هم حرف زدیم و معاشرت کردیم و فیلم دیدیم ، تا اینکه سر و صدا شروع شد و همه گرم حرف زدن و کارای خودشون شدن.
از طرفی چون هوا سرد شده بود همه پتو و … رو خودشون انداخته بودن.
منم میخواستم رو خودم پتو بندازم که سالار پتو خودش رو انداخت رو من و هردو مشترکن استفاده کردیم.
سینا بهم گفت : تا حالا فیلم پورن دیدی؟
گفتم : آره ، چند باری دیدم.
گفت : موافقی ببینیم؟
گفتم : آره.
گوشی سینا دست من بود و همه داشتیم از تو اون نگاه میکردیم.
گرم فیلم بودم که احساس کردم یه چیزی خورد به باسنم.
بی اعتنایی کردم.
باز تکرار شد.
به سینا گفتم : چی کار میکنی ؟
گفت : اگه میخوای جلو همه بچه ها داغونت نکنم ، باید هر کار میگم بکنی.
گفتم : یعنی چی ؟ چی داری میگی؟ مثلاً میخوای چیکار کنی ؟.
سینا گفت : به نفعته راه بیای.
چشمای سینا ترسناک شده بود و جدی جدی انگار تو بد دردسری افتاده بودم.
بعد سینا از تو گوشیش چند تا عکس نشون داد بهم که توشون لخت لخت بودم.
اون عکسا رو میشناختم ، در واقع یک ماه پیش اونا رو برای یه دوست مجازی فرستاده بودم ، که انگار سینا بوده.
سینا حتی چت هامون رو هم داشت.
گفتم : هی قبوله ، خب ، هرکاری بگی میکنم ، فقط اینا رو پاک کن ، خواهش میکنم ازت.
سینا گفت : اول کارایی که میگیم رو انجام بده بعد.
گفتم : قول میدی پاک کنی؟
گفت : آره.
یه فیلم پورن دیگه رو پخش کردیم و همه هم بدنامون زیر پتو بود.
سینا و سالار یا شروع فیلم شروع کردن به مالیدن کون من.
حسابی میمالیدن.
بعد سینا گفت : شلوارتو درار.
گفتم : آخه اینجا که نمیشه!.
گفت : مگه نمیخوای عکسا رو پاک کنم.
شلوارم رو با بدبختی در آوردم. بعد خودش و سالار شروع کردن به درآوردن شورتم.
لحظه عجیبی بود ، خیلی استرس داشتم.
شروع کردن به مالیدن کونم و همزمان ، سینا و سالار گوشی رو گرفتن از دستم و گفتن کیراشون رو بمالم.
کیراشون خیلی بزرگ و کلفت تر از مال من بود.
چند دقیقه به همین منوال گذشت که سالار گفت : بخورش.
گفتم : چی رو بخورم؟.
گفت : برام ساک بزن.
گفتم: اینجا نمیشه آخه!.
سینا دوباره گفت: عکسا.
چاره ای نداشتم رفتم زیر پتو و براش در حد پنج دقیقه ساک زدم.
تا تقریبا نزدیکای محل اسکان من شلوار و شورت پام نبود و اونا هر وقت میخواستن با کونم ور میرفتن.
بالاخره رسیدیم به محل اسکان.
قرار بر این شد که گروه بندی کنن و بهمون اتاق بدن تا بخوابیم.
در واقع محلی که ما توش بودیم یه اردوگاه دانش آموزی بود.
اتاق ها هم همه توی یه راهرو بود و توی یه طبقه.
سینا که با معاونین خیلی مچ بود ، رفت باهاشون صحبت کرد و گفت که ما میخوایم گروه مون سه نفره باشه.
در آخر گروهبندی ، همه اتاق ها پر شد و به ما اتاقی نرسید.
برا همون به ما یه اتاق توی سه طبقه بالاتر دادن.
رفتیم و وارد اتاق شدیم.
اتاق کوچیکی بود.دوتا تخت دو طبقه داشت.
لباس هامو عوض کردم و میخواستم برای خواب آماده بشم.
بعد سینا و سالار گفتن که امشب همه روی زمین میخوابیم.
روی زمین رخت خواب پهن کردن و سه تایی کنار هم خوابیدیم و منم وسط بین اون دوتا خوابیدم.
سینا گفت : تو باید با شورت بخوابی ، بقیه لباس هاتو درار.
لباس هامو در آوردم و دراز کشیدم.
با خودم میگفتم ، تهش یه مالیدن کون و ساک زدنه دیگه.
چند دقیقه گذشت و سینا و سالار شروع کردن به مالیدن بدن من و منم قرار شد کیرشون رو بمالم.
بعد چند دقیقه سینا گفت : که براشون ساک بزنم.
منم شروع کردم به انجام دادن.
برای هر دوشون ساک میزدم و کیرشون رو میمالیدم.
اونا رو زانو نشسته بودن و منم نیمه دراز کش بودم.
بعد سالار رفت کنار و سینا منو نگه داشت برا ساک.
سالار رفت ساکش و یه چیزی رو برداشت ، بعد نشست پشت سرم و کمرم رو گرفت و باسنم رو آورد بالا ، با خودم میگفتم که داره چی کار میکنه.
بعد شروع کرد به چرب کردن کونم و سوراخم.
با هم بحثمون شد و من اولش قبول نمیکردم کون بدم و با تهدید های سینا برای عکس ها متقاعد شدم.
قرار بود برای سینا ساک بزنم و کونم تو اون موقع مال سالار باشه.
سالار شروع کرد به انگشت کردنم.
درد داشت واقعاً درد داشت ، چون تنگ تنگه بودم.
بعد چند دقیقه احساس کردم یه چیز گرمی رفت لای کونم و هی میخوره به سوراخم.
تمام.
سالار کیرشو کرد تو سوراخم.
از درد داشتم میمردم ، اول فقط آروم عقب جلو میکرد ، بعد چند دقیقه شروع کرد به آروم آروم تلمبه زدن .
از این طرف هم منم ساک میزدم برا سینا که سینا بالاخره بی خیال شد.
اونم رفت پشت سرم.
سالار همچنان تلمبه میزد تند تند.
منم داشتم میمردم از درد.
بعد کشید بیرون و سینا کیرشو کرد توم.
هر دو تا زمانی که ارضا بشن منو میکردن نوبتی و در نهایت هم آبشون رو ریختن تو کونم…
کل سه شب اردو به همین منوال میگذشت…
نوشته: ناشناس
5 پاسخ به “کون دادن به سینا و سالار”
کاش منم توی اتاقتون بودم و 4تایی حال میکردیم
اون بهونه عکس خیلی مسخره بودکسی عکس لخت تو چت به ملت بده کونیه دیگه این اداهارو ندارهبقیه ش داستان بود و بدم نبود تحریک کننده بود
بیا به منم بده لطفا
مگه میشه؟ مگه داریم؟
گفتی از شما چندتا عکس و چت های شما رو هم داشتن عزیزم شما خود اونجات خارش داشت این هم برای شما خاروندن امیدوارم حال کرده باشی 🌹