سلام من نیمام ۲۲ سالمه
همین اول میرم سراغ اصل مطلب من دو ماه پیش توی یه حوزه داخل شهر خودمون سرباز بودم فرمانده حوزمون یه مرد تو پر بلند قد متاهل بود که جذبه خاصی داشت و همیشه به ما محبت میکرد
یه روز که خسته از سر ماموریت اومد طبق معمول گفت بیا ماساژم بده و برای من هم چیز جدیدی نبود پس رفتم اما اینبار فرق داشت چون بی چون و چرا تموم لباس هاشو در آورد فقط یه شورت پاش موند رفتم نشستم روی کونش و شروع کردم از کتف هاشو ماساژ دادن واقعا بدن خوبی داشت نمیشد از فکرش در بیام کم کم متوجه شدم دارم سیخ میکنم و جایی که نشستم کیرم دقیقا وسط چاک کونشه یه بهونه ای پیدا کردم و پاشدم که یه کاریش کنم که آبروم نره ولی وقتی دوباره اومدم بشینم دیدم سر کیرش از پاچه شورتش زده بیرون و اون مثل اینکه بیشتر از من شق کرده اونجا دیگه فهمیدم امروز یا باید کونو بدم یا هم شاید بکنم کم کم دیدم محمدرضا داره دستشو میاره پشت و میخواد به کیر من نزدیکش کنه ولی من از ترسی که داشتم اون بخواد بکنتم بلند شدم و گفتم کار دیگه ای با ما ندارید تا ما بریم استراحت کنیم یهو دیدم دست گذاشت گردنم چسبوندم به دیوار گفت کار که زیاده بمون راضیت میکنم کمکم دیدم داره کیرمو میماله اینجا بود که گفتم نباید کم بیارم منم یقشو گرفتم و بردمش کنج اتاق در گوشش گفتم اگه قرارع اتفاقی هم بیفته باید فاعل رابطه من باشم دیدم خنده ارومی کرد و گفت مگه من جز این میخوام
اونجا بود که لباشو چسبوند به لبهام که نفهمیدم چی شد که تو بغل هم رو زمین بودیم آروم آروم داشت کیرمو میمالید و کم کم هر دوتامون داشتیم لخت میشدیم کم کم رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن و آه و ناله من در شد همش فکر میکردم دارم خواب میبینم چون از یه آدم متاهل با ۳۳ سال سن این حرکات بعید بود در حین ساک زدنش دیدم داره آبم میاد ازش خواستم که روی شکم بخوابه رفتم بین پاهاش و شروع کردم با سوراخش بازی کردن کم کم رفتم پایین و شروع کردم سوراخشو خوردن بعضی وقتا هم براش ساک میزدمو تخماشو میخوردم که خوب حشری بشه تا دیدم داره میگه دیگه نمیتونم صبر کنم بکن توم
نگاهی به کیرم کردم دیدم کلی پیش از ازش اومده همونارو ریختم در سوراخش یه کم سر کیرمو تنظیم کردم یهو نمیدونم چی شد تا دسته هل دادم توش میخواست تر از زیرم در بره با هر توانی بود نگهش داشتم وقتی کمی آروم تر شد سرشو برگردوندم سمت خودم شروع کردم لب هاشون خوردن کم کم هم داشتم به تلمبه هام شدت میدادم هی تا دسته میکردم تو و درش میاوردم دوباره میکردم تو یهو دیدم خودشو سفت کرد و لب های منو هم محکم گرفت توی دهنش فهمیدم ارضا شده منم یه کم شدت تلمبه هامو بردم بالا تا ابم اومد و همشو ریختم توش همونجوری دراز کشیدم روش تقریبا یه رب ساعتی که گذشت بلند شدم رفتم دستشویی اونم پشت سرم اومد تو خودمونو شستیم اومدیم بیرون
از اون موقع تا الان هنوز سکس داریم تازه اون زنش حامله بود بچه دار هم شد ولی هنوز تشنه کیر کنه یه سکس هم با لباس نظامی داشتیم دوست داشتید بگین براتون بزارم
همین اول میرم سراغ اصل مطلب من دو ماه پیش توی یه حوزه داخل شهر خودمون سرباز بودم فرمانده حوزمون یه مرد تو پر بلند قد متاهل بود که جذبه خاصی داشت و همیشه به ما محبت میکرد
یه روز که خسته از سر ماموریت اومد طبق معمول گفت بیا ماساژم بده و برای من هم چیز جدیدی نبود پس رفتم اما اینبار فرق داشت چون بی چون و چرا تموم لباس هاشو در آورد فقط یه شورت پاش موند رفتم نشستم روی کونش و شروع کردم از کتف هاشو ماساژ دادن واقعا بدن خوبی داشت نمیشد از فکرش در بیام کم کم متوجه شدم دارم سیخ میکنم و جایی که نشستم کیرم دقیقا وسط چاک کونشه یه بهونه ای پیدا کردم و پاشدم که یه کاریش کنم که آبروم نره ولی وقتی دوباره اومدم بشینم دیدم سر کیرش از پاچه شورتش زده بیرون و اون مثل اینکه بیشتر از من شق کرده اونجا دیگه فهمیدم امروز یا باید کونو بدم یا هم شاید بکنم کم کم دیدم محمدرضا داره دستشو میاره پشت و میخواد به کیر من نزدیکش کنه ولی من از ترسی که داشتم اون بخواد بکنتم بلند شدم و گفتم کار دیگه ای با ما ندارید تا ما بریم استراحت کنیم یهو دیدم دست گذاشت گردنم چسبوندم به دیوار گفت کار که زیاده بمون راضیت میکنم کمکم دیدم داره کیرمو میماله اینجا بود که گفتم نباید کم بیارم منم یقشو گرفتم و بردمش کنج اتاق در گوشش گفتم اگه قرارع اتفاقی هم بیفته باید فاعل رابطه من باشم دیدم خنده ارومی کرد و گفت مگه من جز این میخوام
اونجا بود که لباشو چسبوند به لبهام که نفهمیدم چی شد که تو بغل هم رو زمین بودیم آروم آروم داشت کیرمو میمالید و کم کم هر دوتامون داشتیم لخت میشدیم کم کم رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن و آه و ناله من در شد همش فکر میکردم دارم خواب میبینم چون از یه آدم متاهل با ۳۳ سال سن این حرکات بعید بود در حین ساک زدنش دیدم داره آبم میاد ازش خواستم که روی شکم بخوابه رفتم بین پاهاش و شروع کردم با سوراخش بازی کردن کم کم رفتم پایین و شروع کردم سوراخشو خوردن بعضی وقتا هم براش ساک میزدمو تخماشو میخوردم که خوب حشری بشه تا دیدم داره میگه دیگه نمیتونم صبر کنم بکن توم
نگاهی به کیرم کردم دیدم کلی پیش از ازش اومده همونارو ریختم در سوراخش یه کم سر کیرمو تنظیم کردم یهو نمیدونم چی شد تا دسته هل دادم توش میخواست تر از زیرم در بره با هر توانی بود نگهش داشتم وقتی کمی آروم تر شد سرشو برگردوندم سمت خودم شروع کردم لب هاشون خوردن کم کم هم داشتم به تلمبه هام شدت میدادم هی تا دسته میکردم تو و درش میاوردم دوباره میکردم تو یهو دیدم خودشو سفت کرد و لب های منو هم محکم گرفت توی دهنش فهمیدم ارضا شده منم یه کم شدت تلمبه هامو بردم بالا تا ابم اومد و همشو ریختم توش همونجوری دراز کشیدم روش تقریبا یه رب ساعتی که گذشت بلند شدم رفتم دستشویی اونم پشت سرم اومد تو خودمونو شستیم اومدیم بیرون
از اون موقع تا الان هنوز سکس داریم تازه اون زنش حامله بود بچه دار هم شد ولی هنوز تشنه کیر کنه یه سکس هم با لباس نظامی داشتیم دوست داشتید بگین براتون بزارم
نوشته: نیما
14 پاسخ به “کردن فرمانده”
این از اوناست که ده ساله خدمتش تموم شده…هنوز 5 شنبه شبا کادر فرماندهی دسته جمعی میان خونشون میکننش!
خودمونیم مگه تو غذاهاتون کافور نمیریزن؟ فکر کنم کافور هامون بی کیفیت شدن !!! 😂
آخی حیوونی
منم فانتزی سکس تو خدمت دارم تعریف کن بازم
بعید میدونم کونت نزاشتن باشه 😂😂😂
ورژن همجنس بازا و کونیای توی سربازی زدم تو گوش فرمانده:توی سربازی فرمانده رو کردم
داستان کاملا بر عکس بوده
پس سیگاری نشدی؟عجب سرگذشتی داشتی پسراشکال نداره دیگه حالا شدهشما خودشو ناراحت نکنبُکُن زیاده بچه ها خدمتت میرسن.
آه وناله ت در شد… ن… ن… ت… بد… اف… غا. نی.
من تا آخرش منتظر بودم بزنی تو گوش فرمانده. حیف شد
کیرم؛توکوس وکون زنش وکونتون.
داش مطمئنی همین فرمانده بزور اوبیت نکرده؟
از زدن زیر گوش فرمانده رسیدیم به کردن فرمانده!🤣🤣🤣اونایی که میگفتن زدیم زیر گوش یارو، عین سگ توسط فرماندهه تحقیر و تخریب شده بودن و تازه در گوشی هم خورده بودن ازش. اینایی که میگن فرمانده رو کردیمش ببینید فرماندهه چه بلایی سرش اورده😅😅
نمیدونم این داستان واقعیت داره یا نه؟اهواز یه فرمانده جوون به اسم مهدی لطفی داشتیم که فرمانده سربازا بود و چهار پنج نفر از سربازاش کرده بودنش خلاصه گندش بدجوری دراومد یعنی یه سرباز دهن لقی کرده بود و پیش بقیه تعریف میکنه و اینجوری همه به گا رفتن