کامبیز و مادرزن جلسه ای

سلام من کامبیز هستم چهارسال ازدواج کردم …مادرزنم،زن نسبتا جوانی هست والبته بسیار خوش اندام …من از اول به این مادرزن نظر داشتم اینو هم بگم که مادرزنم اهل جلسه قرآن و این طور چیز هاست …روزها میگذشت و من به طور اتفاقی در آب تاب مادرزنم یک عکس ازش دیدم با شرکت پوستین واقعا حال کردم عجب چیزی بوده من خبر نداشتم …
دنبال فرصت بودم که خودم بهش نزدیک کنم ی شب به طور ناگهانی وارد اتاق شدم و دیدم خم شده و تمام باسنش قلمبه زده بیرون اومد از در رد بشه کونش قشنگ به کیرم گیر کرد خیلی سرخ شد خجالت کشید …شب بعد شام رفتم سر طرف شستن بهش گفتم عجب کونی داره که این دفعه یکم خندید…بعد که اومدیم نشستیم دیدم دامن پاش کرده رو بروی من روی مبل نشسته بود و پاهایش انداخت رو هم ومن هم قشنگ لای پاش دید میزدم .رفتم تو حیات و منم پشت بندش رفتم دنبالش و گفت خوب حال کردی ها گفت آره امشب می خوام بکنمت ولی بقیه چی…هر دو در فکر فرو رفتیم …گفتم قرص خواب بهشون بدیم…بعد رفتم بالا شربت درست کردم و به خانمم پدر خانمم و خواهرخانمم دادیم بعد همگی خوابیدیم نمی ساعت که گذشت و مطمئن شدم خوابشون برده رفتم اتاق مادر خانمم دیدم به!)آماده شده با یک شرکت سوتین قرمز…گفتم بروی اتاق دیگه …رفتم ی راست سراغ لباش و با ولع دوتامون می خوردیم…دست گذاشتم رو سینه هاش و مثل می خوردم گفت تموم میشه گفتم نترس نگه میدارم برای شوهرت…دست کردم تو شرتش دیدم خیس خیس گفتم معلوم خوب آماده شد یا گفت آره ولی قبل از این که سوزن هم نخ کنیم باید خیسش کنیم بعد ها فهمیدم به تمام مربی های قرانش داده…کیرم حسابی با ولع می خورد خوب که خیسش کردم بهش گفتم اذن دخول میدیم گفت بفرما…کیرم گذاشتم دم کسش یکم بازی کردم بعد با ناله گفت بکن دیگه کردم…منم محکم داخل کردم ی جیغ ریزی کشیدم همین طور که جلو و عقب می کردم ناله میکرد وبعد از چند دقیقه ناله هاش به آه آه و لذت تبدیل می شد و همش قربون صدقم میرفت …کسش دیگه داشت قشنگ پف کرده بود و قرمز شده بود و هر دو نزدیک ارضا بودیم و ابن داخلش خالی کردم اونم با ی کیفی و چنگ زدن من ارضا شد…بعد چند دقیقه گفتم برگرد گفت یعنی چی گفتم میخوام سکونت بذارم گفت من تو عمرم ی بار از عقب ندادم میخواست در بره محکم گرفتمش درازش کردم و محکم تو مونس کردم و چنان کیفی کشید که گفتم الان بیدار میشن همه ده دقیقه داخل کونش تلمبه زدم و اون هم گریه میکرد بعد که ارضا شدیم اون رفت بغل شوهرش خوابید منم رفتم پیش زنم صبح که بیدار شدم دیدم هم ریخت وظایفش خراب هم بد راه میره پدر خانمم گفت دیشب مگه جنگ بودی…گفت آره جنگ بودم دشمن با تمام قوا حمله کرده بود

نوشته: کامبیز

بازدید 16,212

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

41 پاسخ به “کامبیز و مادرزن جلسه ای”

  1. کیرم از عرض تو شرکت ننتاصلا قبول داستان واقعی ولی زناپرورده این چه وضع نوشتنه؟ خارکسده مگه مجبوووووووووووری آخهقرص خوابم دیگه یاد گرفتن چهار تا بچه میان میخوننرو حساب این کون پدرا ی گوهکاری به بار میارن

  2. یعنی دکل نفتی گم شده احمدی نژاد تو کون آبا و اجدادت، مرتیکه قرمساق “شرکت پوستین”؟!! جاکش نیم ساعت داشتم با دهخدا کلنجار میرفتم تا فهمیدم شورت و سوتین منظورته، پفیوز تو توالت که میری خیر سرت، آخرش یه نگاهی به کاردستی هنری خودت میکنی قبل از وداع کردن باهاش اونوقت این متن داستان رو نباید آخرش یه بار بخونی ببینی چه تِرِکمونی زدی؟!روزها می‌گذشت و تو توی “آب و تاب” مادر زنت بودی؟!! یابو تعاونی؛ تب و تاب باید بگی سیرابی، مادر زنت اومد رد شه “کونش به کیرت گیر کرد؟!!” بعد چطوری گیرش رو برطرف کردین؟!اونوقت اینجا از خجالت قرمز شد بعد سر ظرف شستن رفتی بهش گفتی عجب کونی داری و اونم خندید؟! با دسته کور و کر ها طرفی مگه چاقال؟ بعد از ظرفها بدو بدو رفت برات دامن پوشید؟! ببینم زنت و پدر زنت و خواهر زنت که کلاً تو داستان مجسمه بودن تو خونه، برای چی دیگه قرص خواب دادی به این بدبختها، بعدش گفتی “رفتم تو حیات و منم پشت بندش رفتم”! آخه قرمدنگ خودت پشت سر خودت راه میفتی دنبال کونت؟! بعدشم مگه مُرده بودی که بعد رفتی تو حیات؟! بزمجه استوایی اونی که رفتی توش (که کاش اون میرفت توی تو) حیاط هستش شاسکول، خوب رسیدین تو حیاط بعدش چی گفتی؛ “و گفت خوب حال کردی ها گفت آره امشب می خوام بکنمت ولی بقیه چی”، آخه سگ بنیامین نتانیاهو 55 بار از روی عمه محترمه‌ات عبور کنه خودت حالت تهوع بهت دست نمیده از خوندن این متنت؟! فعلا املایی داریم صحبت میکنیم و بقیه‌اش بماند…، حالا بعد از این جمله شاهکارت چی شد؛ “هر دو در فکر فرو رفتیم”، دیگه نمیتونم فحش ندم: کوسکش، مگه میخواستی نظریه نسبیت انیشتین رو اثبات کنی که در فکر فرو رفتی، یعنی شانس آوردی که دیگه حوصله ادامه دادن رو دیگه ندارم وگرنه کونت رو در چهار بُعد فضا-زمان پاره میکردم کونکش، در ضمن یکی از دوستان آمار تاپاله‌ای که اینجا گذاشتی و رفتی رو بهم داد و اومدم دیدم و الا کاری بهت نداشتم؛ از این به بعد هم داستان‌ها رو با اسم دیگه‌ای بگذار و اعتبار من رو خراب نکن چون در غیر اینصورت تو میمونی و من و یه ضامن‌دار کوچولو!آ… باریکلا پسر

  3. ريدي با اين نوشتن ،تو بايد اينقدر كون بدي تا سوادت بره بالا،البته ميتوني با مادرزنت بري كلاس جلسه ايها اونجا كون بدي،فكر كنم سعيدطوسي هم يكي از استادش بوده

  4. تو رو باید از سه جهت مختلف کرد که نفس نفس زنان بگی دیگه گو بخورم کصشعر تلاوت کنم کص مغز جقی بی سواد

  5. کمبیزه حالو تو داستان ننویسی نمیشه. توبچه کجایی این چه زبونیه این چه لهجه ایه ورداشتی با همون لهجه تخمی که داری کسشعر نوشتی نوشتی فقط همولاتیات میتونن بخوننش .

  6. زاده اعماق ذهن یک ملجوق جقی کچل که فیلم سوپر میگیره رو کله تاس اش انعکاسشو تو اینه میبینه و جق میزنه . کیرم تو …

  7. دم همه دوستان گرم.چقدر با نظرات خندیدم.این داستان هایی که چرندن به کنار،نظرات خیلی خوندنی هستند.دم همتون گرم بچه ها.در ضمن این ملجوق، در تنظیمات کیبورد گوشیش،بخش پیش بینی کلماتش فعاله،واسه همینه که کلماتش دری وری از آب دراومده. مثلا منظورش از اینکه به طور اتفاقی در آب تاب مادرزنش عکس دیده؛ لپ تاپ هستش و الی آخر…

  8. فقط یه آدم عقب افتاده انقدر ناشیانه سعی می‌کنهزن های جلسه ای را جنده جلوه بده.خالی بند شاشوی بی سواد

  9. کیرم تو نگارشت و افکار تخمیت دیوث تو اصلا زن داری الاغ وقت ما رو گرفتی چشاتو میبندی جق میزنی هرچی تو کله پوکت میاد که ننویس اسکل پلاستیکی

  10. 😐 کاری ب این ندارم ک چه کصشری نوشتی ولی چرا انقد مارو خر فرض کردی که میگی واقعی ؟ 😐

  11. یعنی بعنوان کیری ترین متن تاریخ حشریت، کاپ قهرمانی رو از تهش که پره پره اس بکنن تو کونت بزارنت تو قفسه اتاق پرفسور نوبل برای ماندگاری در تاریخ…

  12. بازم‌ مردونگی کردی نکشتی طرفو علاوه بر سکس باید ۴۰ ملیون تیغ میزدی ننش بیشتر گاییده شه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید