چی شد که لزبین شدم (۲)

شرتمودراوردمو تا میتونستم کصمو از پشت به کون خوش فرم اردکی ش میمالیدم و فشار میدادم؛ نقطه ضعفش بود ، همزمان هم سینه های سفت ش رو چنگ میزدم و فشار میدادم”
برگردوندمش و تکیه ش دادم به دیوار نوک سینه هاشو میمکیدم#34;
(اونایی که تازه دارن لز میکنن و اولین تجربه هاشونه میدونن تو تمام این مدت انگار آب کس میشه آب شیر باز و انگار تو ابرایی)
دیدم داره ناله میکنه از شهوت و حشر زیاد گفتم الانه که مامانم بیاد درو باز کنه و همونجا جفتمون رو بکشه؛
بهش گفتم تا دیر نشده شروع کن پشت منو لیف بزن الان مامانم میاد ؛ زل زد تو چشمان و گفت : من هنوز میخوام من هنوز لباتو نخوردم من دارم میمیییرم”
زانومو فشار دادم لای پاهاش و روی کص ش و هی عقب وجلو کردم و حسابی اون لبارو مکیدم یه لیس م از سینه هاش زدم و دیدم خودشو انداخت تو بغلم ؛ این یعنی من ارضا شدم”
دل تو دلم نبودم فقط میخواستم مراسم شروع بشه تا هرجایی که میتونستیم عشق بازی کنیم و از همدیگه لذت ببریم…
به شب که فکر میکردم کص م انگار مثل شومینه شعله میکشید از وسط پاهام تا سرم داغ میشد ولی خب چون عروسی خونه مادربزرگ م بود احتمالش زیاد بود که زنونه مردونه بخوابیم و نتونیم خیلی راحت باشیم”
انقدر به بدن لختش فکر میکردم فقط دلم میخواست یه جای خالی پیدا کنم و سر تا پاشو لیس بزنم”
به هوای اینکه اگه زودتر بریم از حموم یه جای خالی تو خونه پیدا میکنیم گفتم : بیا سریع خودمونو بشوریم و بریم بیرون شاید بتونیم یکم کمر به بالا حال کنیم تو خونه تنهایی
دقیقا همون گربه شوری که مامانم گفت نکنین شد و اومدیم بیرون”
که یهو مامانم گفت : خواهرتم ببر بیرون خشک کن لباس تنش کن ببر خونه چون بچه های خاله فری میان باید بشورمشون دیر میشه”
منم یه نگاه به میترا کردم و گفتم باشه “
تند تند خودمونو خشک کردیم و اومدیم خونه”
المیرا(خواهرم) از خستگی یه گوشه تو حالت نشسته خوابش برده بود،يه پتو انداختم روشو دست میترا رو گرفتم بردم تو آشپزخونه ک … همین الان ک دارم تایپ میکنم شرتم خیس شده …
رسیدیم تو آشپزخونه یهو میترا گفت ساغر میشه هیچ وقت ازدواج نکنیم؟
من همش منتظرم تو بیای شمال
همش میخوام شبا کنار تو بخوابم
اگه ازدواج کردیم میتونیم بازم با هم باشیم؟
گفتم این حرفا چیه تو اول دختر خالمی ولی تا آخر عمرم عشق من میمونی من اگه ازدواج م بکنم باز دوست دارم بدنتو داشته باشم”
یه نگاهی از سر ذوق بهم کرد و دوتا دستامو از پشت گرفت و گفت : من عاشقتم حالا نوبت منه”
شلوارمو در اورد تو همون پوزیشنی ک تو حموم ناله ش رو دراورده بودم نشست و پاهامو باز کرد و شروع کرد کصمو خوردن و با دستاش پاهامو چنگ میزد#34;
فکر کنم ۳ یا۴ بار آبم کامل خالی شد تو دهنش؛ هر دفعه میلرزیدم لپای کونمو میخورد با آخرین قدرتی ک یه حشری میتونه به یه کون حمله کنه لیس میزد و میمکید#34;
هنوز که هنوزه تو سن ۳۲ سالگی نتونستم با هیچ دختری اون تجربیاتم رو دوباره زندگی کنم”
دیگه نمیتونستم سرپا وایسم”
گفتم میترا سینه هاتو میخوام و با گفتن : جووووون من مال توام هرچی بخوای میگم چشم باز یه آب از کص من سرازیر شد”
خوابیدم رو زمین و میترا هم لخت لخت شد و نشست روم “
کص شو میمالید به کصم انگار رو کیر نشسته بود و منی که سینه هاشو مثل یه وحشیا میخوردم#34;
نوک سینه هاش خیلی از مال من کوچیکتر بود وقتی با ولع میمکیدم بزرگ میشد و میزد بیرون و من بیشتر دیوونه میشدم”
چهار پنج بار ارضا شدیم و خسته و بی جون خوابید کنارم رو زمین
لبامو گذاشتم رو لباش و … گفتم : مییییتراااا… من عاشقتم
با یه صدایی ک انگار منتظر یه علامت بود تا آتیش بگیره گفت : ساغر من میخوام زیر تو بمیرم ؛ وقتی بهم میگی دوسم داری هیچی تو این دنیا نمیخوام جز لبات … و شروع کردیم به لب بازی و خوردن سینه های همدیگه “

ادامه دارد …********

نوشته: ساغر

بازدید 8,441

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “چی شد که لزبین شدم (۲)”

  1. زیبا نوشتی. نمی‌دونم تو خوب تصویرسازی کردی یا من خوب تصور می‌کنم که اینقد برام عینی شد؟!😂در هر صورت دمت گرم 👍یه خواهش داشتم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید