داستان و مطالعه

چادر زینب و انگشت حریف

یکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴ 4 دقیقه مطالعه
تو خانواده مذهبی و تعطیلی بزرگ شدم که همه درهای دنیا رو به من بسته بودن. به محض قبولی تو دانشگاه عازم یه دنیای جدید شدم. اوایل به خاطر چادری بودنم زیاد تحویلم نمیگرفتن یا درموردم حرف میزدن. منم زیر اون چادر یه دختر هات و بشدت داغ بودم. اخرای ترم اول بخاطر درس نخوندن و شیطونی نمره کم اوردم و یه جای خلوت توی طبقه پایین دانشکده و داخل آزمایشگاه با تصور تنهایی و امنیت لبای استادمو بوسیدم و کمی تو آغوشش رفتم تا نمره لعنتی رو بگیرم. بدبختی و گرفتاری من از همون فردای لب دادن به استادم با یه دانشجوی پسر شر شروع شد. در واقع میون اون حس امنیت این آقا پسر با موبایلش ازم فیلم گرفته بود و منو در آستانه بدبختی گذاشته بود. فرداش که موضوع رو پیش کشید و فیلمو نشون داد، زانوهام شل شد و عرقی به تنم نشست که نگو. التماسش کردم و ظاهرا گفت چیزی ازت نمیخوام و سکوت میکنم. فرداش توی طبقه پایین و در مسیر آزمایشگاه، جایی که خلوت بود، از پشت بهم نزدیک شد و سلامی کرد و اروم زد در کونم!!! بهم اسپنک زد!!؟ به یه دختر چادری دانشگاه!!؟ شوک شدم…اما یادم اومد چی دستش دارم و در سکوت رفتم. شبش حس های لذت و عشق و خماری و تنفر و شهوت همه با هم در بدنم می چرخد و اینکه اولین بار یه پسر جرات کرده بود در کونم بزنه، منو دیوونه و بشدت شهوتی میکرد. فرداش انگار عمدا همون مسیر رو رفتم و منتظر بودم یه جای خلوت مجدد همکلاسیم کاری باهام بکنه. اما تو مسیر کاری نکرد و ته آزمایشگاه که همه رفتن، از پشت دیدم بهم نزدیک میشه و آماده اسپنک به کونم بودم که دستشو روی کونم گذاشت و لای چاک کونم فشاری داد و به معنایی قشنگ منو انگشت کرد. صورتمو برگردوندم و تا کارش تموم شد بدون حرفی رفتم. اقا پسر همکلاسی حالا میدونست به راحتی میتونه تنها دختر چادری کلاسو هم در کونی بزنه و هم انگشت کنه. تا مدتی گاهی دست روی کونم میکشید یا انگشتم میکرد یا آروم در کونم میزد. اما کم کم کیر شقش خواسته های دیگه داشت و اون روز ته ازمایشگاه و موقعی که دانشکده خلوت و آروم بود، بعد اینکه از روی چادر کونمو مالید، اروم در گوشم گفت، دوست دارم و باید مطیع و مال من باشی، خودت که میدونی؟ بدون حرفی اروم دستمو گرفت و گذاشت روی کیرش از روی شلوار و گفت بمال. اروم لمسش کردم و شعله ای درونم شعله ور شد که منو از زینب چادری معصوم شهرستان به دختری جنده و بی حیا به مرور تبدیل کرد. دیگه نیازی نبود اون تلاش کنه، در هر فرصتی براش لمس کون و کوسمو فراهم میکردم و پستونام مدام تو دستاش بود. بهم رک گفته بود قصد ازدواج نداره و برای منم اگرچه داشتنش مهم بود، اما انگار ویروس جندگی همه وجودمو گرفته بود. اولین بار توی همون آزمایشگاه که جفتمون برای کاری مشترک تنها بودیم، براش ساک زدم و ابشو روی پستونام ریخت. اون شب تاریخی، بعد از لمس بدنم از روی چادر و نگاه شهوتیش از روی چادر به بدن حشریم و انحنای بدنم، کم کم چادر رو کنار زدم و مانتو رو در اوردم و خم شدم روی میز تا انحنای کون و رونامو ببینه و لمس کنه و لذت ببره. تا بخودم اومدم شلوار جینمو پایین کشیدمو و شورتمو که توی دهنش میکرد پایین کشیدم. اولین بار کیر شق و تیرشو لای چاک کونم گذاشت و تلمبه میزد و به چاک کسم میکشید. عین یه جنده زیر کیرش له له میزدم و برای لمس کیرش با کون و کوسم التماس میکردم. جلوش زانو زدمو کیرشو به همه صورتمو مالید تا تمام صورت و لب و زبونم با کیرش معطر بشه. روی میز دراز کشیدم و لای پامو باز کردم تا مهمون بهشت کوسم بشه. بوسه بوسه ریز از سوراخ کونم تا کلیتوریس… لیسه های بی رحم تا منو به جنون برسونه. لمس پستونام با دستای نرم و کلفتش…اون شب تو اون ازمایشگاه زینب چادرشو رها کرد و زیر سایه کیری رفت که آخرای پاییز همون سال توی سوراخ کونش آب داغ شهوت و عشق میپاشید.

نوشته: زینب

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاریکشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۴
زمان مطالعه4 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید8,784

دیدگاه‌ها (15)

  1. Rahavash

    ض احتمالاً تو همون دخترایی هستی که هزار تا سکه مهر می‌کنند بعد آخر کار ا تریپ مذهبی میرید خونه شوهر و همه مهریه رو می‌ذارید اجرا

  2. esi12121212

    آفرین خوب تونستی از چادر بد بگی.ماهم عرعر

  3. masesh

    چه رشته ای میخوندی که همش توی آزمایشگاه دانشگاه بودی؟

  4. sh9007

    یاد خانم چادری و مذهبیم افتادمطبقه سوم دانشگاه فردوسی 🌹🌹😄😄

  5. محمدبختیاری

    کیرم؛توکوس وکونت.

  6. Jent

    پیداست تجربه هات بود🌹

  7. شدیدا

    آفرین زینب خوب کون دادی زینب

  8. Nasimbahari2001

    مرسی قشنگ بود. این اتفاق زیاد توی دانشگاه میفته. فیلم رو نمیگم ها. منظورم سکس هست.

  9. Fael shiraz

    تو قرصهات رو بشوری بخوری هم خوب نمیشی ؟

  10. Yekebezan

    جفنگیات حاصل مصرف همزمان کوکائین وشیره

  11. ahvaz1701

    سامی هستم عربم ۲۹ سالمه همیشه هم داغم یه دخی آتیش بیاد دوست بشیم ایدی تلگرامم @ahvaz1701

  12. amir-kabir

    اره زینب خانم پایان نامتو دادی من نوشتم کس و کون رو به یکی دیگه دادی الان ادا تنگارو درمیاری که شوهر دارم و …

  13. وایکینگ

    آفرین زینب

  14. mrsmith

    بنده خدا

  15. Old Sinner

    داستان تمیز و خوبی بودتونستی اون حس شهوت رو خوب منتقل کنی

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی