چادر زینب و انگشت حریف

تو خانواده مذهبی و تعطیلی بزرگ شدم که همه درهای دنیا رو به من بسته بودن. به محض قبولی تو دانشگاه عازم یه دنیای جدید شدم. اوایل به خاطر چادری بودنم زیاد تحویلم نمیگرفتن یا درموردم حرف میزدن. منم زیر اون چادر یه دختر هات و بشدت داغ بودم. اخرای ترم اول بخاطر درس نخوندن و شیطونی نمره کم اوردم و یه جای خلوت توی طبقه پایین دانشکده و داخل آزمایشگاه با تصور تنهایی و امنیت لبای استادمو بوسیدم و کمی تو آغوشش رفتم تا نمره لعنتی رو بگیرم. بدبختی و گرفتاری من از همون فردای لب دادن به استادم با یه دانشجوی پسر شر شروع شد. در واقع میون اون حس امنیت این آقا پسر با موبایلش ازم فیلم گرفته بود و منو در آستانه بدبختی گذاشته بود. فرداش که موضوع رو پیش کشید و فیلمو نشون داد، زانوهام شل شد و عرقی به تنم نشست که نگو. التماسش کردم و ظاهرا گفت چیزی ازت نمیخوام و سکوت میکنم. فرداش توی طبقه پایین و در مسیر آزمایشگاه، جایی که خلوت بود، از پشت بهم نزدیک شد و سلامی کرد و اروم زد در کونم!!! بهم اسپنک زد!!؟ به یه دختر چادری دانشگاه!!؟ شوک شدم…اما یادم اومد چی دستش دارم و در سکوت رفتم. شبش حس های لذت و عشق و خماری و تنفر و شهوت همه با هم در بدنم می چرخد و اینکه اولین بار یه پسر جرات کرده بود در کونم بزنه، منو دیوونه و بشدت شهوتی میکرد. فرداش انگار عمدا همون مسیر رو رفتم و منتظر بودم یه جای خلوت مجدد همکلاسیم کاری باهام بکنه. اما تو مسیر کاری نکرد و ته آزمایشگاه که همه رفتن، از پشت دیدم بهم نزدیک میشه و آماده اسپنک به کونم بودم که دستشو روی کونم گذاشت و لای چاک کونم فشاری داد و به معنایی قشنگ منو انگشت کرد. صورتمو برگردوندم و تا کارش تموم شد بدون حرفی رفتم. اقا پسر همکلاسی حالا میدونست به راحتی میتونه تنها دختر چادری کلاسو هم در کونی بزنه و هم انگشت کنه. تا مدتی گاهی دست روی کونم میکشید یا انگشتم میکرد یا آروم در کونم میزد. اما کم کم کیر شقش خواسته های دیگه داشت و اون روز ته ازمایشگاه و موقعی که دانشکده خلوت و آروم بود، بعد اینکه از روی چادر کونمو مالید، اروم در گوشم گفت، دوست دارم و باید مطیع و مال من باشی، خودت که میدونی؟ بدون حرفی اروم دستمو گرفت و گذاشت روی کیرش از روی شلوار و گفت بمال. اروم لمسش کردم و شعله ای درونم شعله ور شد که منو از زینب چادری معصوم شهرستان به دختری جنده و بی حیا به مرور تبدیل کرد. دیگه نیازی نبود اون تلاش کنه، در هر فرصتی براش لمس کون و کوسمو فراهم میکردم و پستونام مدام تو دستاش بود. بهم رک گفته بود قصد ازدواج نداره و برای منم اگرچه داشتنش مهم بود، اما انگار ویروس جندگی همه وجودمو گرفته بود. اولین بار توی همون آزمایشگاه که جفتمون برای کاری مشترک تنها بودیم، براش ساک زدم و ابشو روی پستونام ریخت. اون شب تاریخی، بعد از لمس بدنم از روی چادر و نگاه شهوتیش از روی چادر به بدن حشریم و انحنای بدنم، کم کم چادر رو کنار زدم و مانتو رو در اوردم و خم شدم روی میز تا انحنای کون و رونامو ببینه و لمس کنه و لذت ببره. تا بخودم اومدم شلوار جینمو پایین کشیدمو و شورتمو که توی دهنش میکرد پایین کشیدم. اولین بار کیر شق و تیرشو لای چاک کونم گذاشت و تلمبه میزد و به چاک کسم میکشید. عین یه جنده زیر کیرش له له میزدم و برای لمس کیرش با کون و کوسم التماس میکردم. جلوش زانو زدمو کیرشو به همه صورتمو مالید تا تمام صورت و لب و زبونم با کیرش معطر بشه. روی میز دراز کشیدم و لای پامو باز کردم تا مهمون بهشت کوسم بشه. بوسه بوسه ریز از سوراخ کونم تا کلیتوریس… لیسه های بی رحم تا منو به جنون برسونه. لمس پستونام با دستای نرم و کلفتش…اون شب تو اون ازمایشگاه زینب چادرشو رها کرد و زیر سایه کیری رفت که آخرای پاییز همون سال توی سوراخ کونش آب داغ شهوت و عشق میپاشید.

نوشته: زینب

بازدید 8,784

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “چادر زینب و انگشت حریف”

  1. اره زینب خانم پایان نامتو دادی من نوشتم کس و کون رو به یکی دیگه دادی الان ادا تنگارو درمیاری که شوهر دارم و …

  2. سامی هستم عربم ۲۹ سالمه همیشه هم داغم یه دخی آتیش بیاد دوست بشیم ایدی تلگرامم @ahvaz1701

  3. مرسی قشنگ بود. این اتفاق زیاد توی دانشگاه میفته. فیلم رو نمیگم ها. منظورم سکس هست.

  4. ض احتمالاً تو همون دخترایی هستی که هزار تا سکه مهر می‌کنند بعد آخر کار ا تریپ مذهبی میرید خونه شوهر و همه مهریه رو می‌ذارید اجرا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید