دیدیم اینا از ما بیشتر کس شعر میگن این لینک سایت https://sexstories69.com/ بعد همه تو نظرات قبول داشتن اینم داستان
یک شب پسرم گروهی از دوستانش را دعوت کرد تا به خانهمان بیایند و ما بازی جرات و حقیقت را انجام دادیم. من چند بار بازی جرات و حقیقت را انجام دادم و فهمیدم که همه دوستان پسرم باکره هستند و تعدادی از آنها حتی یک زن برهنه را ندیدهاند. از اینکه والدینشان چقدر باید محتاط بوده باشند تعجب کردم و بعد پسرم به آنها گفت که “مادرم همیشه جلوی من برهنه میشود.” و بعد پسرم مرا به چالش کشید تا سینههایم را به دوستانش نشان دهم. در ابتدا گفتم نه، اما همه مرا تشویق میکردند، بنابراین در نهایت این کار را کردم. نحوه نگاه کردن آن پسرهای جوان ۱۸ ساله سفیدپوست به من بسیار مسحور کننده بود. البته برای من بسیار شرمآور بود، اما من عاشق توجه آنها بودم و صادقانه بگویم که تحریک شده بودم. پسرم همچنین به همه دوستانش گفت که من به مردان سفیدپوست علاقه دارم و به همین دلیل است که پسرم نیمه سفیدپوست و نیمه آسیایی است. من با خودم میخندیدم، اما صادقانه احساس میکردم که همه اینها فقط سرگرمی و بازی است. من در رابطه با رابطه جنسی نگرش بسیار سهلانگاری دارم که با پسرم نیز در آن مشترک هستم.
در حالی که آنجا نشسته بودم و سینههایم بیرون بود و صورتم مثل باسن میمون سرخ شده بود، همه پسرها همدیگر را به لمس سینههایم تشویق میکردند و یکی از آنها اعتراف کرد که هرگز سینههای هیچ زنی را لمس نکرده است. در آن لحظه پسرم به سمتم آمد و شروع به نوازش سینههایم کرد و نوک سینههایم را بین انگشتانش چرخاند. او به دوستانش گفت که “مامانم همیشه اجازه میدهد با سینههایش بازی کنم.” بعد از اینکه پسرم به آنها نشان داد که چگونه این کار را انجام دهند، همه به نوبت سینههایم را لمس کردند و آنها را نوازش کردند. وقتی این کار را میکردند، خیلی ناز و معصوم به نظر میرسیدند و من احساس میکردم کسم داخل شورت من مور مور میشود.
بعد کسی مرا به این کار ترغیب کرد که کاملاً برهنه شوم. در ابتدا امتناع کردم، اما پسرم با گفتن “بیا مامان. من همیشه تو را برهنه میبینم. خوب بازی کن و بدن داغ و برهنه آسیایی MILF خود را به دوستانم نشان بده” مرا تحریک کرد. و همه پسرها میگفتند: “لطفا از دستم در برو. تو خیلی جذابی! کاش تو مادر من بودی” و از این قبیل حرفها. من از آنچه اتفاق میافتاد خیلی تحریک شده بودم و در نهایت دقیقاً همان کار را کردم. بند سوتینم را باز کردم، دامنهایم را درآوردم و شورتهایم را درآوردم و همه را روی مبل انداختم. پابرهنه در خانه راه میرفتم و حالا روی زمین زانو زده بودم و پاشنههایم را زیر باسنم جمع کرده بودم و همه پسرها با دهان باز به من خیره شده بودند. در این لحظه کسم خیس شده بود و از اینکه مرکز توجه همه آن پسرها بودم لذت میبردم.
چند دور بعدی، دوستان پسرم حقیقت را به من گفتند و سوالات زیادی در مورد زندگی جنسیام از من پرسیدند، سوالاتی مانند “با چند پسر همزمان سکس کردی؟” “آیا وقتی کیر میمکی تف میکنی یا قورت میدهی؟” “با چند پسر از مقعد سکس کردی؟” “آیا تا به حال در طول سکس بسته شدهای و کتک خوردهای؟” “آیا تا به حال جلوی غریبهها خودارضایی کردهای؟” و غیره. من از آن سؤالات بسیار خجالت میکشیدم، اما در عین حال بسیار تحریک شده بودم و سعی میکردم تا حد امکان طفره بروم، اما پسرم همیشه آنجا بود تا با گفتن چیزهایی مثل «مامان، داری دروغ میگویی! تو عاشق این هستی که همیشه بسته شده و کتک بخوری. میتوانم صدای شلاق خوردنت را با کمربند عمو چارلی که دیشب در اتاقت با تو بود بشنوم.» «مگر عمو جیم همین یک هفته پیش با تو سکس نکرد؟ او به من گفت که در دهانت ارضا شده و تو قورت دادهای.»
پسرم میداند که من زندگی جنسی بسیار فعالی دارم و هر وقت راست نمیگفتم، او آنجا بود تا به همه دوستانش بگوید که چه فاحشهای هستم و هر وقت بالاخره مجبور میشدم فاش کنم که واقعاً دروغ میگویم، پسرم با سیلی محکم به باسنم مرا تنبیه میکرد. همچنین جرات داشتم کارهای تحقیرآمیزی انجام دهم، مثلاً مجبور میشدم بایستم و لبهایم را باز کنم، خودم را لمس کنم و سپس مجبور میشدم متوقف شوم، بنابراین هرگز نمیتوانستم به ارگاسم برسم. به عنوان یک زن بالغ، از اینکه توسط گروهی از پسران ۱۸ ساله به این طرف و آن طرف رانده میشدم، احساس شرمندگی شدیدی میکردم.
در مقطعی، یک پسر سفید پوست خیلی جذاب مرا به دستشویی برد تا بتوانم مهارتهای مکیدن کیرم را به او نشان دهم. از اینکه چقدر این ماجرا جسورانه و بکن تو شده بود، تعجب کردم، اما همچنین میدانم که عاشقش بودم، بنابراین در نهایت به دستشویی رفتم و کیرش را مکیدم.
بعد از اینکه بیرون آمدم، در حالی که هنوز مقداری منی روی لبهایم بود، پسرم مرا به بیرون برد و کاملاً برهنه بیرون رفتم. قرار بود فردا صبح زبالهها را جمعآوری کنم و پسرم به من گفت که باید سطل زباله را کنار خیابان بکشم. در ابتدا گفتم نه، اما بعد پسرم گفت اگر نمیخواهم این کار را بکنم، “فیلم پورنی را که با جورج و مایک درست کردی به دوستانم نشان میدهم.” صادقانه بگویم، احساس کردم که مورد اخاذی قرار گرفتهام (نه به صورت واقعی، فقط به صورت بکن تو و بازیگوشانه) اما به طرز باورنکردنی تحریک هم شده بودم. به پسرم گفتم «باشه، انجامش میدم، اما فقط به این خاطر که این هفته نوبت من بود.» من و پسرم یک برنامهی همیشگی داریم که به نوبت سطل زباله را به کنار خیابان میکشیم.
فقط جهت اطلاع، ژانویه بود و بیرون برف میبارید، و من کاملاً برهنه در حیاط خلوت ایستاده بودم. نه کفشی، نه کتی، نه شورتی، نه بلوزی، هیچ چیز. و برای اینکه تحقیرم را بیشتر کند، پسرم چراغهای بیرون خانه را روشن کرده بود تا دوستانش بتوانند برهنه بودن و خودارضاییام را ببینند.
سطل زباله. من میلرزیدم و سطل زباله سنگین بود و من از اینکه کاملاً برهنه هستم، آگاه بودم. احساس میکردم پاهای برهنهام از سرمازدگی دارند میافتند. به محض اینکه کارم تمام شد، به سمت در دویدم، اما پسرم در را از داخل قفل کرده بود و به من گفت که اجازه ندارم برگردم داخل، مگر اینکه زانو بزنم و التماس کنم. در حالی که پشت در ایستاده بودم، پسرم به دوستانش گفت که وقتی حقیقت را گفتهام، صادق نبودهام و به من گفته شد که با اعتراف به اینکه یک فاحشه و هرزه هستم، صادقتر باشم. من را مجبور کردند که فریاد بزنم و بگویم “من یک فاحشه و هرزه هستم”، اما این همه ماجرا نبود. بعد از اینکه این کار را کردم، پسرم یک دیلدو از پنجره به داخل پرتاب کرد و به من گفت که جلوی در خودارضایی کنم تا دوستانش ببینند. در آن لحظه از دست پسرم خیلی عصبانی بودم، اما چون مجبور بودم به خانه برگردم، کاری را که به من گفته شده بود انجام دادم و فکر میکردم وقتی به خانه برگردم، با پسرم در مورد مرزها صحبت جدی خواهم کرد.
اما به محض اینکه به داخل خانه برگشتم، پسرم دست و پایم را به هم بست و مرا به اتاق خواب برد. او مرا روی شانهاش نگه داشت، در حالی که باسن و کس برهنهام رو به او بود، و احساس کردم دوستانش باسنم را میزنند و به باسن و کسم انگشت میزنند.
پسرم به من گفت که امشب همه دوستانش که باکره بودند، بکارت خود را با من از دست خواهند داد. من شوکه و وحشتزده شدم. فکر نمیکردم پسرم قرار است این کار را با من بکند، اما واقعاً این اتفاق افتاد. فکر میکردم با پسرم خوب رفتار میکنم، اما پسرم واقعاً مثل یک فاحشه با من رفتار میکرد.
بعد از آن شب فهمیدم که پسرم از دوستانش پول گرفته است. من واقعاً توسط پسرم مورد آزار و اذیت قرار گرفته بودم و صادقانه بگویم، نمیدانم در مورد همه اینها چه احساسی داشته باشم. از یک طرف میدانم که اشتباه بود، اما از طرف دیگر نمیتوانم تعداد ارگاسمهایی که آن شب داشتم را بشمارم و حتی الان که دارم این را مینویسم، نمیتوانم از لمس کسم و مالیدن کلیتوریسام دست بردارم و به یاد اتفاقات آن شب میافتم، و از پسرم میپرسم که آیا دوباره دوستانش را دعوت میکند تا با من سکس گروهی داشته باشند. نمیدانم. الان خیلی گیج شدهام و نمیدانم چه احساسی باید داشته باشم.
کار گوگل ترنسلیت به من هیچ ربطی نداره
نوشته: TAH TY
4 پاسخ به “پشام سایتای خارجی ها از ما کیری تره”
همه چی کیری بود
چرند و مزخرف . دوستان و سروران گرامی بکن تو نخونید وقتتون تلف میشه .
شاهکارهای بسیاری هم در سایتهای خارجی هست
بنظرم موضوعش بد نبود.نگارشش ضعیف بود