داستان به اون جایی رسید که، پسر عمه زا ۱۳ ساله من که فکر میکردم که بچه سوسول ساده بدون خایه است، از قضا خیلی زود به بلوغ رسیده و برای خواهرم نقشه کشیده. و آنقدر ها هم ساده نیست. هیربد به بهانه آشتی کنون من و با خودش برد استخر ویلاشون. اون جا قضیه بم فهموند که آزاد شدن یا نشدن خونمون از بانک در دست خودشه و مجبور بودم برای معذرت خواهی و جلب رضایتش حسابی زیر دست و پایش تحقیر بشم. آخرین فرصتم برای نجات اجی زهرا خوردن کیرش بود. شرط گذاشته بود که اگه بدون درآوردن کیرش از دهنم یه ضرب آبشو بیارم، دیگه کاری با زهرا نداره. ولی آنقدر این کثافت کیرش بزرگ بود، آنقدر وحشیانه به ته حلقم فشار می آورد و آنقدر آبش دیر می آمد. که باز هم مجبور شدم برای نفس کشیدن و نجات دادن خودم. کیرش را از دهنم درآورد. حالا مجبور بودم به آجی زهرا بگم بیاد استخر…
هیربد: ای خاک تو سرت حتی عرضه ساک زدن برای یه پسر کوچکتر از خودت هم نداری بدبخت،
بابام باید شمارو مثل برده ها میخرید. اگه من به جای بابام بودم همتون رو به عنوان نوکر و کلفت استخدام میکردم. بابات و میزاشتن سرایدار و باغبون ویلا هامون. مادرت هم میشد خدمتکار خونمون و جنده بابام. خودت هم میشدی راننده و خدمتکار شخصی من . خواهرت هم میشد ماساژور و جنده شخصی خودم.
در آتش نفرت و تحقیر می سوختم. نمیدونستم چجوری هیربد و دهه نودیا آنقدر از این مسائل سکسی زود با خبر میشن. احتمالا به خاطر موبایل های هوشمند خودشون سریع جزئیات سکس و میفهمن.
هم نصف چک ها را خورده بودم، هم تا مرز خفه شدن پاشو کرد توی دهنم، هم شاش خورده بودم و هم کیرش رو خورده بودم. داشت کم کم باورم میشه که ما ژن ضعیف هستیم و برای. زنده موندن باید به افراد پولدار و ژن برتری خدمت کنیم.
از طرفی چاره ای نبود، گفتم: آقا هیربد خواهش میکنم بزار یه بار دیگه امتحان کنم. این بار دیگه آبتو میارم. التماس میکنم به بار دیگه فرصت بده. بهترین ساک رو برات میزنم.
هیربد: اخ اخ اخ خودتو ببین، تویی که همیشه توی مهمونی و ها و صحرا رفتن برام قلدر بازی در می آوردی… الان روبروت زانو زدی و داری التماسم میکنی که کیرمو بخوری هه هه هه هه …
نه دیگه فقط یه بار فرصت داشتی. برو به اجیت بگو بیاد تا یادت بده چجوری کیر میخورن.
اما اگه نیومد چی؟
تو فقط بیارش داخل بقیه اش با خودم.
با قلبی پر از خون راه افتادم و صداش کردم. گفتم ابجی بیا استخر کارت دارم.
اونم ساده اومد. وقتی وارد شد با دیدن لخت هیربد جا خورد.
گفت: رضا قضیه چیه؟
گفتم هیچی آجی برو آبتنی واسه خودت.
اما هیربد اینجا!
اشکال ندارد فامیل!
خودم اینجام!
باشه اگه تو میگی مشکلی ندارن.
لباساشو کند و وارد آب شد. فقط یه بیکینی سیاه تنش بود. بدن سبزه خوش تراش و سینه های نسبتا رسیده ای داشت خودم برای اولین بار بود لختش و میدیدم. تا وارد شد دیدم هیربد داره میره سمتش.
هیربد چکار میکنی.
ای وای اتفاقی که نباید می افتاد افتاد. هیربد شروع به مالیدن سینه های زهرا کرد. زهرا شروع به فرار کرد و از من کمک خواست ولی من فقط با چشم اشک آلود نگاه می کردم. هیربد اون رو به لبه یه استخر چسبوند و انگشتشو می مالید به کسش. ناگهان با دو دست پا های زهرا رو از هم باز کرد و سر کیرش رو چسبوند به کس زهرا بعد از ده ثانیه دست و پا زدن دیدم. زهرا دیگه مقاومتی نمیکنه. اون وقت بود که هیربد دستشو از پای زهرا ور داشت برگش و چشمای من زل زده و با یه نگاه نفرت آمیز و انتقام جو و خشن من رو نگاه میکرد و از زهرا لب میگرفت لباشو گاز میگرفت. زبونش را داخل دهن زهرا میبرد و دوباره عمیق ازش لب میگرفت. بعد دستشو گرفت و از استخر بیرون آورد. بش دستور داد زانو بزنه و دهنش رو باز کنه و دستاشو پشت کمر ببره. کیر عظیمش رو درآورد و به دهن زهرا فشار داد اما زهرا دهنش رو بسته بود. سریع به چک بش زد و بعد دو دستی سر زهرا رو گرفت و یه پای خودش بالا آورد و شست پاش رو فشار داد توی دهن زهرا، زهرا از درد دهنش رو باز کرد و شست پای هیربد وارد دهنش شد. بعد هیربد پاشو درآورد و کیرش رو تا ناموس کرد داخل دهن زهرا و تلمبه زدن شروع شد سر کوچیک زهرا داخل دستای هیربد مثل یه عروسک سبک بود. هر تلمبه اوق میزد اما هیربد توجی نمیکرد. هر وقت حس میکرد که دندون زده یه چک آبدار بش میزد. تف زهرا روی سینه هاش سرازیر شده بود و هیربد که توی چشمای من زل زده بود و توی دهن خواهرم تلمبه میزد و میگفت: یاد گرفتی چطور بخوریش؟
اشک از چشمان زهرا می ریخت. و موهای صافش توی دستای هیربد کاملا به هم ریخته بود.
بعد از ۱۰ دقیقه تا آخر کیر را داخل دهنش نگه داشت و یه آخیش گفت معلوم بود آبش آمده و زهرا میخواست تف کنه ولی نمیتونست. چون هیربد با فشار زیادی دهنشو به خودش چسبونده بود. یهو دیدم که از سوراخ دماغ زهرا آب منی زیادی با شدت ریخت بیرون وای این حجم از آب منی مگه داریم. حتی مقداریش از صورتش روی کف زمین رو روی پاهای هیربد ریخت.
بعد هیربد به من دستور داد: اهای جنده پاشو بیا این جا منی ها و از روی زمین و روی پاهای من تمیز لیس بزن.
غروری برام نمونده بود جلوی خودم به بدترین شکل به خواهرم داشت تجاوز میشد ولی فقط مجبور بودم نگاه کنم کاری از دستم برنمی آمد راهی بود که باید تا آخر میرفتم.
رفتم جلوی هیربد زانو زادم .
در همین هین خواهر داشت نفس میگرفت و سرفه میکرد.
سرم را آوردم پایین و قطرات منی رو از روی پا های تپل هیربد لیس زدم و بعد روی زمین را لیس زدم که هیربد یه پاشو فشار داد روی سرم که باعث شد کل صورتم بره توی منی. فشار میداد و میگفت: چه کیفی میده شخصیت یه نفر رو خورد کنی چه کیفی میده وقتی تحقیرت میکنم لیس بزن منی خودمو از زمین خونمون لیس بزن. تمیز تمیزش کن! زهرا با دیدن وضعیت من بیشتر گریه میکرد.
وقتی تموم شد هیربد به من دستور داد: برو از سر میز کاندومی که قبلا خریدم بردار. زانو بزن جلوم و خودت برام ببندش میخوام پرده آجیت و بزنم.
من که دیگه پسر نبودم و درواقع جنده آقا هیربد شده بودم بدون هیچ صدا او اعتراضی در جواب هر دستور میگفتم چشم آقا هیربد.
دیگه غروری برام نمونده بود.
جلوی هیربد زان زدم و گفت که سر کیرش رو ببوسم و کاندوم رو بکشم روش لامصب کاندم تا مرز پارگی کش آمده بود. خواستم برم که هیربد گفت: همین جا دراز میکشی من یه پامو میزارم روی دهنت و توی همون حالت کس زهرا رو جر میدم و تو هم باید از پایین پاره شدن کس اجیت و نگاه کنی. فهمیدی!.
کف پاش از سکس عرق کرده بود روی دهنم گذاشت و فشار داد بعد به زهرا دستور داد بیاد و به حالت سرپا میشنری کرد تو کسش آه و فریاد و جیغ از زهرا بلند میشد اما صدا از استخر بیرون نمیرفت. پیشاب و آب کس و خون پاره شدن پرده روی صورت من میریخت با هر تلمبه کف پای هیربد روی صورت من تکون میخورد. بعد از ده دقیقه توی همین وضعیت آب ایربد برای بار دوم آمده وقتی کیرش را دراور توی کاندوم مثل یه بادکنک که پر از آب میشه پر شده بود به من دستور داد دهنم رو باز کنم و محتویات کاندوم رو داخل دهن من خالی کرد.
هیربد: از حالا هر هفته برنامه همینه.
از اون به بعد من شده بودم کص کش آقا هیربد و زهرا جنده هیربد.
خلاصه این که اشتباه کردم دست کمش گرفتم. و این که زیر دین کسی نرید.
دیگه حتی توی جمع جرات نمیکردم توی چشمای هیربد نگاه کنم.
هیربد: ای خاک تو سرت حتی عرضه ساک زدن برای یه پسر کوچکتر از خودت هم نداری بدبخت،
بابام باید شمارو مثل برده ها میخرید. اگه من به جای بابام بودم همتون رو به عنوان نوکر و کلفت استخدام میکردم. بابات و میزاشتن سرایدار و باغبون ویلا هامون. مادرت هم میشد خدمتکار خونمون و جنده بابام. خودت هم میشدی راننده و خدمتکار شخصی من . خواهرت هم میشد ماساژور و جنده شخصی خودم.
در آتش نفرت و تحقیر می سوختم. نمیدونستم چجوری هیربد و دهه نودیا آنقدر از این مسائل سکسی زود با خبر میشن. احتمالا به خاطر موبایل های هوشمند خودشون سریع جزئیات سکس و میفهمن.
هم نصف چک ها را خورده بودم، هم تا مرز خفه شدن پاشو کرد توی دهنم، هم شاش خورده بودم و هم کیرش رو خورده بودم. داشت کم کم باورم میشه که ما ژن ضعیف هستیم و برای. زنده موندن باید به افراد پولدار و ژن برتری خدمت کنیم.
از طرفی چاره ای نبود، گفتم: آقا هیربد خواهش میکنم بزار یه بار دیگه امتحان کنم. این بار دیگه آبتو میارم. التماس میکنم به بار دیگه فرصت بده. بهترین ساک رو برات میزنم.
هیربد: اخ اخ اخ خودتو ببین، تویی که همیشه توی مهمونی و ها و صحرا رفتن برام قلدر بازی در می آوردی… الان روبروت زانو زدی و داری التماسم میکنی که کیرمو بخوری هه هه هه هه …
نه دیگه فقط یه بار فرصت داشتی. برو به اجیت بگو بیاد تا یادت بده چجوری کیر میخورن.
اما اگه نیومد چی؟
تو فقط بیارش داخل بقیه اش با خودم.
با قلبی پر از خون راه افتادم و صداش کردم. گفتم ابجی بیا استخر کارت دارم.
اونم ساده اومد. وقتی وارد شد با دیدن لخت هیربد جا خورد.
گفت: رضا قضیه چیه؟
گفتم هیچی آجی برو آبتنی واسه خودت.
اما هیربد اینجا!
اشکال ندارد فامیل!
خودم اینجام!
باشه اگه تو میگی مشکلی ندارن.
لباساشو کند و وارد آب شد. فقط یه بیکینی سیاه تنش بود. بدن سبزه خوش تراش و سینه های نسبتا رسیده ای داشت خودم برای اولین بار بود لختش و میدیدم. تا وارد شد دیدم هیربد داره میره سمتش.
هیربد چکار میکنی.
ای وای اتفاقی که نباید می افتاد افتاد. هیربد شروع به مالیدن سینه های زهرا کرد. زهرا شروع به فرار کرد و از من کمک خواست ولی من فقط با چشم اشک آلود نگاه می کردم. هیربد اون رو به لبه یه استخر چسبوند و انگشتشو می مالید به کسش. ناگهان با دو دست پا های زهرا رو از هم باز کرد و سر کیرش رو چسبوند به کس زهرا بعد از ده ثانیه دست و پا زدن دیدم. زهرا دیگه مقاومتی نمیکنه. اون وقت بود که هیربد دستشو از پای زهرا ور داشت برگش و چشمای من زل زده و با یه نگاه نفرت آمیز و انتقام جو و خشن من رو نگاه میکرد و از زهرا لب میگرفت لباشو گاز میگرفت. زبونش را داخل دهن زهرا میبرد و دوباره عمیق ازش لب میگرفت. بعد دستشو گرفت و از استخر بیرون آورد. بش دستور داد زانو بزنه و دهنش رو باز کنه و دستاشو پشت کمر ببره. کیر عظیمش رو درآورد و به دهن زهرا فشار داد اما زهرا دهنش رو بسته بود. سریع به چک بش زد و بعد دو دستی سر زهرا رو گرفت و یه پای خودش بالا آورد و شست پاش رو فشار داد توی دهن زهرا، زهرا از درد دهنش رو باز کرد و شست پای هیربد وارد دهنش شد. بعد هیربد پاشو درآورد و کیرش رو تا ناموس کرد داخل دهن زهرا و تلمبه زدن شروع شد سر کوچیک زهرا داخل دستای هیربد مثل یه عروسک سبک بود. هر تلمبه اوق میزد اما هیربد توجی نمیکرد. هر وقت حس میکرد که دندون زده یه چک آبدار بش میزد. تف زهرا روی سینه هاش سرازیر شده بود و هیربد که توی چشمای من زل زده بود و توی دهن خواهرم تلمبه میزد و میگفت: یاد گرفتی چطور بخوریش؟
اشک از چشمان زهرا می ریخت. و موهای صافش توی دستای هیربد کاملا به هم ریخته بود.
بعد از ۱۰ دقیقه تا آخر کیر را داخل دهنش نگه داشت و یه آخیش گفت معلوم بود آبش آمده و زهرا میخواست تف کنه ولی نمیتونست. چون هیربد با فشار زیادی دهنشو به خودش چسبونده بود. یهو دیدم که از سوراخ دماغ زهرا آب منی زیادی با شدت ریخت بیرون وای این حجم از آب منی مگه داریم. حتی مقداریش از صورتش روی کف زمین رو روی پاهای هیربد ریخت.
بعد هیربد به من دستور داد: اهای جنده پاشو بیا این جا منی ها و از روی زمین و روی پاهای من تمیز لیس بزن.
غروری برام نمونده بود جلوی خودم به بدترین شکل به خواهرم داشت تجاوز میشد ولی فقط مجبور بودم نگاه کنم کاری از دستم برنمی آمد راهی بود که باید تا آخر میرفتم.
رفتم جلوی هیربد زانو زادم .
در همین هین خواهر داشت نفس میگرفت و سرفه میکرد.
سرم را آوردم پایین و قطرات منی رو از روی پا های تپل هیربد لیس زدم و بعد روی زمین را لیس زدم که هیربد یه پاشو فشار داد روی سرم که باعث شد کل صورتم بره توی منی. فشار میداد و میگفت: چه کیفی میده شخصیت یه نفر رو خورد کنی چه کیفی میده وقتی تحقیرت میکنم لیس بزن منی خودمو از زمین خونمون لیس بزن. تمیز تمیزش کن! زهرا با دیدن وضعیت من بیشتر گریه میکرد.
وقتی تموم شد هیربد به من دستور داد: برو از سر میز کاندومی که قبلا خریدم بردار. زانو بزن جلوم و خودت برام ببندش میخوام پرده آجیت و بزنم.
من که دیگه پسر نبودم و درواقع جنده آقا هیربد شده بودم بدون هیچ صدا او اعتراضی در جواب هر دستور میگفتم چشم آقا هیربد.
دیگه غروری برام نمونده بود.
جلوی هیربد زان زدم و گفت که سر کیرش رو ببوسم و کاندوم رو بکشم روش لامصب کاندم تا مرز پارگی کش آمده بود. خواستم برم که هیربد گفت: همین جا دراز میکشی من یه پامو میزارم روی دهنت و توی همون حالت کس زهرا رو جر میدم و تو هم باید از پایین پاره شدن کس اجیت و نگاه کنی. فهمیدی!.
کف پاش از سکس عرق کرده بود روی دهنم گذاشت و فشار داد بعد به زهرا دستور داد بیاد و به حالت سرپا میشنری کرد تو کسش آه و فریاد و جیغ از زهرا بلند میشد اما صدا از استخر بیرون نمیرفت. پیشاب و آب کس و خون پاره شدن پرده روی صورت من میریخت با هر تلمبه کف پای هیربد روی صورت من تکون میخورد. بعد از ده دقیقه توی همین وضعیت آب ایربد برای بار دوم آمده وقتی کیرش را دراور توی کاندوم مثل یه بادکنک که پر از آب میشه پر شده بود به من دستور داد دهنم رو باز کنم و محتویات کاندوم رو داخل دهن من خالی کرد.
هیربد: از حالا هر هفته برنامه همینه.
از اون به بعد من شده بودم کص کش آقا هیربد و زهرا جنده هیربد.
خلاصه این که اشتباه کردم دست کمش گرفتم. و این که زیر دین کسی نرید.
دیگه حتی توی جمع جرات نمیکردم توی چشمای هیربد نگاه کنم.
نوشته: دانشمند
4 پاسخ به “پسرعمه رو دست کم گرفتم (۲)”
واضحه که همش دروغه اما خب داستان خوبی بود
چه اسم جالبی واسه خودت زدی دانشمندفکر نکنم حتی در حد اکابر هم باشی دانشمند
هیربد پسر عمه ننبود و گیرم میفتاد روزی سه دست کونش میزاشتم ک دیگه اینقدر پررو درنیاره😅
من پسر عموم با خودم اینکارو کرد و میکنه