پتوی سوراخ‌شده (۱)

قسمت اول: رازهای زیر پتو

در شهری مذهبی، جایی که مناره‌های مساجد زیر آسمان آبی سایه می‌انداختند و صدای اذان در کوچه‌ها می‌پیچید، خانواده‌ای زندگی می‌کرد که انگار از دل قصه‌های سنتی بیرون آمده بودند. علی، مرد ۴۷ ساله‌ای با ریش مرتب و پیشانی چین‌افتاده از سال‌ها کار در بازار پارچه‌فروشی، سرپرست این خانواده بود. همسرش، ناهید، زنی ۳۸ ساله با چادر مشکی که حتی توی خونه هم بندرت از سرش می‌افتاد، تمام وقتش را صرف خانه‌داری و تربیت بچه‌ها می‌کرد. حاصل ازدواجشون، باران، دختری ۲۲ ساله با چشمان درشت و موهای بلند که زیر مقنعه و مانتوی بلند پنهانشون می‌کرد، و نوید، پسری ۱۸ ساله، لاغر و کنجکاو که تازه داشت دنیای مردانگی رو کشف می‌کرد.

صبح یکی از روزهای گرم تابستون، وقتی خورشید هنوز کامل بالا نیامده بود، باران از خواب بیدار شد. موهاش آشفته بود و روسری نازکش رو سرش کشید تا طبق عادت خونه، حجابش رو رعایت کنه. وارد آشپزخونه شد و دید ناهید با چادر گل‌گلی و پیش‌بند، داره نیمرو درست می‌کنه و علی با یه پیراهن سفید ساده، پشت میز صبحانه نشسته و نون سنگک رو با پنیر و گردو می‌خوره.

ناهید با لبخند گرمش گفت: «باران، دخترم، برو داداشت رو بیدار کن تا بیاد صبحانه بخوره. این پسر همیشه تا لنگ ظهر می‌خوابه!»

باران با شیطنت خندید و گفت: «آخ مامان، نوید همیشه تنبله! حالا باید برم با یه پارچ آب بیدارش کنم!»

ناهید با مهربونی سرش رو تکون داد: «برو دخترم، ولی اذیتش نکن!»

باران با قدم‌های سبک به سمت اتاق نوید رفت. در چوبی قدیمی رو باز کرد و وارد شد. نوید به پشت روی تختش خوابیده بود، پتو تا کمرش پایین اومده بود و یه برآمدگی عجیب زیر پتو، درست وسط پاهاش، توجه باران رو جلب کرد. قلبش یه لحظه تندتر زد. با خودش فکر کرد: «وای، یعنی نوید خواب چی دیده که کیرش اینجوری شق شده؟» یه حس کنجکاوی شیطنت‌آمیز تو وجودش بیدار شد. به جای اینکه فوری صداش کنه، کنار تخت روی صندلی نشست و با دقت به برآمدگی زیر پتو نگاه کرد. انگار یه راز مخفی توی اون پتو قایم شده بود که باران نمی‌تونست چشم ازش برداره.

با صدایی آروم و کمی اذیت‌کنان گفت: «نوید! نوید! پاشو دیگه! تا کی می‌خوای بخوابی؟»

نوید با یه غرغر از خواب پرید، چشماش رو مالید و با صدای خواب‌آلود گفت: «سلام، باران خانم! باشه دیگه، بیدار شدم. چرا شلوغش می‌کنی؟»

باران با لبخند معنی‌داری بهش نگاه کرد و گفت: «آخ، نوید جون، فقط مواظب باش تو خواب تصادف نکنی!»

نوید یه لحظه گیج شد، ولی وقتی دستش ناخودآگاه به سمت پایین پتو رفت، فهمید چی به چیه. کیرش شق صبحگاهی شده بود و پتو خیانتکارانه همه‌چیز رو لو داده بود. صورتش سرخ شد، سریع پتو رو کشید روش و با خجالت زیرلب غرغر کرد: «خیلی خب، فهمیدم! حالا برو دیگه!»

باران با خنده‌ای شیطنت‌آمیز گفت: «زود بیا آشپزخونه، صبحانه حاضره. فقط مواظب باش پتو سوراخ نشه!» و با یه چشمک از اتاق رفت بیرون.

چند دقیقه بعد، نوید با یه تی‌شرت گشاد و شلوار راحتی وارد آشپزخونه شد. هنوز یه کم خجالت تو چشاش موج می‌زد، ولی سعی کرد عادی رفتار کنه. «سلام مامان، سلام بابا، صبحتون بخیر!»

ناهید با مهربونی جواب داد: «سلام نوید گلم، بیا برات نیمرو درست کردم. بخور که قوی بشی!»

نوید روبروی باران نشست و با یه نگاه زیر چشمی بهش چشم‌غره رفت. باران فقط لبخند زد و مشغول خوردن صبحانه شد. علی، که انگار حواسش به این بازی‌های زیرپوستی نبود، چاییش رو سر کشید، از جاش بلند شد و گفت: «من دیگه برم بازار. مغازه رو باید باز کنم. ناهید، چیزی لازم داریم؟»

ناهید جواب داد: «نه علی جان، فقط مواظب خودت باش.»

علی با بچه‌ها و ناهید خداحافظی کرد و با چادر شلوار مشکی و کلاه سنتی که همیشه تو بازار سرش می‌ذاشت، از خونه زد بیرون.

اما چیزی که هیچ‌کس تو اون خونه نمی‌دونست، این بود که زیر این ظاهر مذهبی و ساده، رازهایی داشت توی دل این خانواده جوانه می‌زد. باران، با اون کنجکاوی شیطنت‌آمیزش، انگار تازه داشت دریچه‌ای به یه دنیای جدید باز می‌کرد. و نوید، با خجالت صبحگاهی و حس‌های تازه‌ای که تو وجودش بیدار شده بود، نمی‌دونست که این فقط شروع ماجراست.

ادامه دارد…

تو قسمت بعدی چی قراره بشه؟ آیا باران کنجکاویش رو ادامه می‌ده؟ یا نوید چیزی رو لو می‌ده که نباید؟ منتظر باش تا رازهای این خونه یکی‌یکی رو بشه!

نوشته: نگار

بازدید 17,817

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “پتوی سوراخ‌شده (۱)”

  1. علی با بچه‌ها و ناهید خداحافظی کرد و با چادر شلوار مشکی و کلاه سنتی که همیشه تو بازار سرش می‌ذاشت، از خونه زد بیرون.

  2. مادر تو خونه با چادر مشکی و دختر با روسری؟ اونم جلویه شوهر و فرزند و پدر و برادرشون!؟ این کوسشعرا چطوری به مختون میرسه!؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید