خب من پرهام هستم
من یه پسر عمو دارم به اسم احسان که یک سال ازم بزرگتره تو بچگی منو انگل میکرد و اینا باعث تغییر گرایشم شد و یادمه تمام بازی های منو اون جنسی بود و اصلا خوشم نمیومد از این چیزا
وقتی کلاس هشتم بودم دیگه جق زدنو شروع کردم و خیلی هم الکی شروع شد داشتم با کیرم ور میرفتم که دیدم ازش آب اومد و ازش لذت بردم
و سال بعدش تابستون با احسان رو رابطه جنسی رو شروع کردم
خونه پدربزرگم بودم و منو اون تو یک اتاق تنها بودیم منم میخواستم یکبار تو زندگیم کیر بخورم
-میتونم کیرتو ببینم
+همیشه که بدت میومد
-این دفعه دلم خواست خب بده؟
+خوب حالا این بار که تو میخوای ببینی بیا ببین
راضی شدی الآن میان مارو میبینن
-میتونم دست بزنم
+بیا بابا
وهمون لحظه بود که کل کیرش رو کردم تو دهنم
+پرهام داری چیکار میکنی در بازه الآن میانا
-وایسا الآن در رو میبیندم
-خب حالا دربیار
+ولکن حسش نیست
-پس خودم درش میارم
+باشه بیا فقط خوب بخور
-نگران نباش یاد میگیرم
صدای نفس زدناش میومد که گوشیش زنگ خوردم و مشاورش بود
وسط حرفاش هم می گفت چیکار کردی شق شده نمیتونم برم تو حال
به در تکیه داده بود و منم دوباره شلوارش رو در آوردم و دوباره ساک زدم چون جلوی در بود و کسی نمی اومد داشتم ساک میزدم یه چهارباره دندون زدم و با هر دندون میخواست کیرشو جمع کنه ولی خب من ادامه دادم گفتم میکنی توش گفت بزار یه تست کنیم
وقتی داشت میکرد تو نمیرفت و لای کونم میمالید کیرشو
معلوم بود سگ حشر شده بود ولی خوب نمی رفت و مجبور شدم همون ساک رو ادامه بدم ولی کمرش سفت بود
-نمیاد
+نزدیکه
و همون لحظه کیرشو در آورد و آبش رو تو دستمال کاغذی خالی کرد و منم خیلی ضدحال خوردم همون دستمال کاغذی رو گذاشتم تو دهنم ولی اصلا خوب نبود گفتم چرا تو دهنم خالی نکردی گفت جنده خان باشه فردا گفتم فردا چه خبره و گفت صبح خونتونم
فرداش از صبح تا شب اومد خونمونو با خودم گفتم که حالا وقتشه که آبش رو بخورم و کیرش رو تو کونم بکنم و ازین لذت بهرهمند شم ولی خب اون اصلا به من اهمیت نمی داد و اجازه ساک طولانی رو نمیداد گفتم که یه کاری کنم کارستون
-جق میزنی
+نه خب
-پس تو همین تو که داری بازی میکنی منم میتونم کیرت رو بمالم
+باشه
منم مالیدمش و شق کرد
-حالا میخوای بزنی
+آره خیلی بهش نیاز دارم
کیرش رو می مالید و منم دهنم باز بود هر از گاهی یه تفی مینداخت تو دهنم
دهنم همین طوری که باز بود که دیدم بله آبش اومد تو دهنم و منم قورت دادم
یک ساعت بعد
+میخوام یکی رو بگام
-خب بیا من آمادم
+تو نه
-پس کی
+مادرت
منم مغزم گوزید
-چی گفتی
+میدونم یکم بد میشه ولی مادرت خیلی کون خوبی داره +روناشم که بزرگه و اوف قابل کردن
-حرمزاده چی داری میگی
+برو یکم به حرفم فکر کن
منم رفتم و دو ساعت فکر کردم و دیدم زیاد بیراه نمیگه
-هی الآن تو میخوای مادرم رو بکنی خب باشه الآن چی میخوای
-مادرت که رو مبل خوابه پدرت هم که بی برو تو اتاق یه دونه شرط و سوتين شو بیار
-منم دیدم خب فقط شرت و سوتینشو میخواد
-رفتم ازون خوباشو آوردم
+خب من میخوام روی این بزنم اگه میخوای تو هم بزن
-نه خودت بزن
بعد از 5 بار بالا پایین آبش با فشار اومد ریخت رو شورت و سوتين
+خب حالا اینو همونطور بزار سر جاش
-یعنی چی میفهمه بعد ممکنه حامله بشه
+چه بهتر یه بچه خوب هم بدنیا میاره
-یعنی چی با خودت ببرش
+باشه پس حداقل آبم رو از شورت مادرت بلیس
منم لیسیدم و گفت دفعه ی بعد از روی کصش میلیسی
و پدرم اومد و اینو برد خونه اشون
اون شب عذاب وجدان داشتم و به خودم فحش میدادم
که احسان زنگ زد
+هی میگم میتونی عکس لخت مادرتو برام بگیری
-آره ولی انجام نمیدم
+ببین من شورت ننه ات رو دارم و اگه نگیری به همه میگم که لباس زیر مادرت رو به من نشون میدی
منم ناچار باید انجام میدادم
من کلا تو جمع رفقا به فکر هایی معرفم که اگه یک درصد ازون اونا انجام بدم اعدامم کلا فکرای عجیب غریبی برای حل موضوعات انجام میدم
هم بی غیرتیم داشت شدت میگرفت هم فکرهای عجیب و غریب و هم عذاب وجدان
کلا مادرم تو خونه راحته و بالاخره وقتی لخت شد عکس گرفتم
ولی براش نبردم
یه روز صبح رفتم خونه اشون
که بد از دختر عموم یعنی خواهر احسان خوشم اومد
خب دختر عموم پانتهآ یه دختر خوشگل بود تو اون سن هم ممه های بزرگی داشت کلا قشنگ بود
کلا کیر احسان رو ول کردم و فقط برای با اون بازی میکردم
به احسان گفتم و گفت باشه برات سعی میکنم عکسایی ازش بگیرم ولی به شرط اینکه عکس ها رو برام بیاری
گفتم باشه تو فردا صبح بیا خونمون گفت باشه و از همه جالب تر این بود مادر و پدرم رفتن بیرون
و منو احسان 4 ساعت فقط برای سکس داریم
+میخوام مادر جنده ات رو بگام
-ولی خب که خونه نیست
+تو که هستی تورو به اسم مادرت صدا میکنم و باهات سکس میکنم و عکسم که جلومه
-باشه
سریع لخت شدیم
+برو لباسای مادرت رو بپوش
منم سریع رفتم مثل مادرم لباس پوشیدم یه تیشرت و شورت و سوتین و سریع اومدم
اومد ازم لب گرفت و سریع تیشرت مادرم رو از تنم در آورد با یه هول ریز منم روی تخت مادر و پدرم انداخت و گفت ای جنده الآن جای عموم میکنمت منم هی بیشتر شق میکردم
رفت سراغ گردنم و وقتی اونجا رو خورد دیگه بی حال شدم نمیتونستم تکون بخورم وزن بدنش روم بود و منم کامل بیحال رو تخت دوباره اومد لبم رو خورد و داشت گاز میگرفت ولی من بی حال تر ازین حرفا بودم که بخوام تکون بخورم
تازه داشتم حالم خوب میشد که دوباره رفت سراغ گردن
این بار داشت از بدن بی حالم سوتین مادرم رو در میاورد احسان لخت مادر زاد کیرش رو شرت مادرم می کشید وقتی سوتین رو در آورد رو کیرش میمالید منم دوباره داشتم به هوش میومدم که با یه حمله وحشیانه سینه هام رو خورد داشتم آه ریزی میکشیدم مثل حیوون های وحشی یه میخورد یه طرف هم داشت میمالید و منو به اسم مادرم صدا میکرد و میگفت عجب سینه های داری و منم فقط داشتم آه میکشیدم رفت سراغ شکم داشت شکمم رو میلیسید و عکس هم میدید و میگفت حیف تو که جنده ملت نیستی باید به تمام مردم بدی ببین جای تو پسر جنده ات داره نقشت رو بازی میکنه و باز رفت سراغ شکمم و شرت رو درآورد و رفت سراغ کیرم رو گفت بخاطر این که مادر جندت کص داره توی حرومزاده کیر برات ساک میزنم وگرنه من کس ننه ی جنده ات رو میخوام حروم زاده بگو که یک حرومزاده ای منم میگفتم من یک حرومزاده ام بابا
+آفرین که به پدر واقعی ات رسیدی حالا نقش ننه ی جنده ات رو بازی کن
-باشه ارباب
+آفرین جنده ی پولی کصت مال منه
یه کمی کیرم و ساک زد و بعد رفت سراغ خط بین تخمام و می گفت این کس کیه منم میگفتم کس مادر جنده ام
رسما دیگه مادر جنده اش شدم و برده اش
رفت سراغ رونم که تو عکس رون های مادرم رو میدید و اسم مادرم رو میگفت و داد میزد جون چه رونایی داری
بعد از خوردن رونام گفت بساک منم وایستادم و داشت عکسا رو میدید و نه صورت منو
-بریز رو صورتم
+خفه شو مادر سگ دارم به جای صورت تو صورت زیبا و جنده ی مادر جنده ات رو تصور میکنم
بعد از چند دقيقه ساک زدن آبش اومد ولی درست حسابی رو صورتم نمی ریخت و میریخت رو زمین برای اینکه حیف نشه کیرش رو کردم تو دهنم و آبش رو خوردم
منو برگردوند و سوراخ کونم رو خورد و آماده شده بودم که کیرشو بکنه تو کونم
لحظه ای که تمام عمرم منتظر بودم منتظر بودم که یه کیری بره تو کونم داشت اتفاق می افتاد همین که کرد توم تموم تفکراتم خراب شد و درد شدیدی به من اومد داشت تلمبه میزد میگفت جون جنده خانم جون و هی اسم مادرم رو میبرد
منم داشتم از درد میمردم اون داشت منو مثل سگ می گایید و عکس مادرم رو میدید شدید تلمبه میزد و منم کونم میسوخت فقط میگفت مادرتو گاییدم پرهام کونیه زنا زاده حرومی تو بچه ی منی و مادرت رو قرار باردار کنم
تو هم حین آب منم اومد
+تو مادر جنده ی کی هستی
-تو
+تو بچه ی حرومزاده کی هستی
-تو
+بابای واقعیت کیه
-تو
+مادر کی جنده اس
-من
+کیرم رو دوست داری چیکار کنی
-تو کون خودم و مادرم کنم
+آفرین پسرم حالا برادرا و خواهرات میان تو کونت
-بابا من دلم خواهر میخوام ازت و اونم تو باید بگایی
+پس چی که میگام ای قربون اون سینه های مادرت شی
-بابا احسان مادرم رو مثل جنده ها بگا
+باشه بابایی داره همین کار رو میکنه
که آبش اومد تو بی حال با کونی غار اوفتادم رو تخت تامام تخت بوی آبکیر میداد واقعا اگه شب مادر روش میخوابید حامله میشد
لباس و شورت مادرم کلا بو منی میداد
+خب من میرم پرهام لباس مادرت هم میبرم یادگاری
-خواهرت چی
+من برات انجام نمیدم تو الآن جنده ی منی خواهرم نیازی به توی حرومزاده نداره
اینقدر بیحال بودم که نمیتونستم پاشم و اون رفت
بعد از نیم ساعت پاشدم دیدم کونم غار شده نمیتونم پاشم از درد مادرم مادر بیچاره ام رو با میخواستم با پانتهآ عوض کنم ولی نه شد منم که آبروی مادرم رو بروم و درعوض هم واقعا عاشق پانتهآ بودم ولی اقدامی نمی کردم ولی خدا منو دوست داشت و اولین پیام رو با متن دیونتم گرفتم ازش و بعدش فهمیدم یکی از دوستاش چالش کرده بود براش برای این پیام و منم باهاش به مدت 2 هفته مدام چت کردم سر چیز های مختلف
ولی میدونستم اونم منو دوست داشت چون وقتی به دختر عمه ام توجه میکردم اونم حسودی میکرد
واقعا باورم نمیشد منی که کلا بجز جندگی کار دیگه نکرده بودم دارم با یه دختر چت میکنم
(پانتهآ یک سال ازم کوچیک تره)
هفته ی بعدش رفتم خونه احسان یواشکی لباشو رو گرفتم و شب رفتم ویجا سوزوندمشون
سر هفته دوم برای باری سوم ساعت یک شب جرعت حقیقت رفتم که گفت روم کراشه منم گفت روش کراشم و باهاش رل زدم و واقعا از صمیم قلب دوسش داشتم و از زندگی لذت میبردم کلا زندگی داشت روی خوشش رو نشونم میداد رابطه امون به بغل و لب رسید که بگایی ها دوباره شروع شد چون به پانتهآ اعتماد داشتم گوشیم هم دستش بود ولی اون شماره ی یکی از دوتا رفقای لاشیم که سه میلیون هم بهم بدهکار بودن داشتن زیادم کص میگفتن باهاشونم کات کردم رو گرفت و باهاش چت کرد و می دیدم داره ازم سرد میشه ولی کلا بیخیال بودم گفتم حتما بین همه رابطه ها هست ولی نه داشت خیانت میکرد کلا این پسره عکس کیرش رو برا پانتهآ فرستاد و اینم سیو کرد و خانواده اش دیدن و مقصر من شدم که با این رفیقام آشناش کردم
اون میخواست دوباره با من رابطه بگیره منم همینطور ولی بخاطر اینکه خانواده هامون داشته اند از رابطه امون بو میبردن و بخاطر خودش که اذیت نشه به مدت 3 هفته نه بهش نگاه کردم نه بهش پیام دادم
ولی خب وقتی اومدم بهش پیام بدم که تولدش رو تبریک بگم گفت رل داره و اونجا بود که شکستم کلا زندگیم پوچ شد
بعد از 6 ماه این رابطه تموم شد و این بار هم خودمم و خودم
بعد از 1 هفته بلاخره تونستم با تموم شدن این رابطه کنار بیام ولی خب جندگیم و همجنسگراییم و بی غیرتیم دوباره زیاد شد و دلم میخواست با احسان سکس کنم ولی سمتش نمیرفتم
سعی کردم مادر روی کیرم تصور نکنم ولی خب دیگه شل کردم و داشتم مادرمو تصور میکردم رو کیرم ولی با اینکه میدونستم اشتباس
منم کلا همش داشتم خودمو سرزنش میکردم ولی همیشه بدتر میشد تو این حین بیغیرتیم هم داشت دوباره رشد میکرد یه رفیقم بود 25 سالش بود به اسم علی بچه باز بود و مشکل دوقطبی داشت و منم هی خودمو با خودم کلنجار رفتم و در نهایت بهش گفتم میخوام بهت بدم ولی چون دور بود باهاش تصویری جق میزدم ولی خب مشکلاتم فقط این نبود من بهش گفتم به من بگه مادر جنده بهش بگم بابا به من بگه حرومزاده و امثال اینا که احسان میگفت
وحتی عکس لخت مادرم رو فرستادم براش ولی باز هم خودمو سرزنش میکنم و قول داد میاد میکنتم ولی کلا نیومد و با این آدم هم کات کرد
دوباره به پانتهآ پیام دادم گفت منو نمیخواد منم دوباره ناراحت شدم و باز رفتم تو خودم
بالاخره یه فرد رو بکن تو پیدا کردم 35 سالش بود بدون شناخت خاصی رفتم خونشون فقط بهش گفتم ایدز نداری گفت نه ولی با 3 دختر و 5 پسر بجز من رابطه داشت
بعد از سیگار با رفیق صمیمیم رفتم خونشون ( من دهنم به دلیل ارتودنسی زخم بود) و سلام کردم و لباس رو درد آوردم و گفتم در بیار ازش خواستم شورتش رو خودم دربیارم ازش پرسیدم ایدز نداری گفت نه کیرشو دیدمو (کیرش بزرگ ترین کیری بود که دیدیم از احسان و علی هم بزرگ تر)
کیرشو تا دسته کرد تو دهنم
براش به مدت 2 دقیقه ساک زدم و بعد رفت نشست منم رفتم براش ساک زدم و پاهاش به دور کله ام حلقه کرد و سرم رو فشار میداد و بعد رو پاش نشستم و کیرم مون گرفت و با کیر خودش مالید سینه ی منو خورد یه 1 دقیقه هم اینو خورد و زد در کونم که پاشم وقتی پاشدم یه بوسی از گونم گرفت من رو مبل نشستم و دوباره کیرش رو کرد تو دهنم به زور داشت فرو میکرد بعد از یک دقیقه که بالا آوردم روش به من گفت برو خودت رو تمیز کن و دوباره اومدم و براش به مدت 1 دقیق ساک زدم که شق شه کاندوم رو در آورد و گذاشت رو کیرش
منو به شکم خوابوند و یه تف زد به فرو کرد تو کونم جون نداده بودم خیلی وقته کیرش رو کردم دردی گرفت که اصلا قابل وصف نبود داشتم گیره میکردم و حالی نمی بردم
تموم کیرش رو تا دسته کرد تو کونم گفتم نمیتونم گفت وایسا جا باز میکنه منم یکم صبر کردم ولی خب اون داشت ریز تلمبه هم میزد دیگه نمیتونستم وگفتم دارم میرینم و منو ول کرد و منم رفتم
با خودم گفتم این چه زندگی هست دارم دیگه حالم خراب شد
همون روز اومدم خونه بالا اوردم دوباره و یه نخ سیگار کشیدم
به اون گفتم بیاد آزمایش ایدز بده گفت نمیاد و گفتم اگه بیای من برات تمرین میکنم و خوب میدم گفت من سالمم آزمایش کامل دادم ایدز منفی بود
3 روز بعد برای ترس ایدز گرفتم رفتم آزمایش دادم منفی بود 35 روز بعد رفتم آزمایش دادم منفی بود (بعد از 1 هفته کبد و غدد لنفاویم و کلیه و تنم درد میکرد و یه آنفولانزا هم گرفته بودم روز 45 هم تنم و سرم و گردنم درد میکرد و کسل بودم و بعد از 50 روز هیچ علائمی ندارم) ولی بازم میترسم
با اونم کات کردم
همش میگم اگه ایدز داشته باشم چی
افسردگی دارم نمیدونم از کجا شروع کنم دلم برای مادرم میسوزه که این اشتباه رو کردم از همه ی کارام پشیمون ام
الآنم دارم میرم روانپزشک
تلاشم رو میکنم مادرمو دید نزنم و حتی لختم بود باهاش جق نزنم و دارم همجنسگرایی رو ترک میکنم تمام تلاشم رو دارم میکنم به احسان ندم و نزارم دست مالیم کنه
فهمیدم خانواده مهمترین چیزه
کلا هرشب قبل خواب فکر میکنم چه اشتباهایی کردم ودوست دخترم هم از دست دادم همش میگم گی بودن حق من نبود بی غیرت بودن حق من نبود و همه رو از گور احسان میدیدم دلم فقط میخوام با پانتهآ باشم ولی اگه ایدز داشته باشم اونم میگیره
بعضی موقع ها به فکر خودکشی میوفتم ولی اقدامی نمی کنم و کلا همه چی سخت شده اگه ایدزی نباشم دوباره شادی به زندگیم برمیگرده
ببخشید اگه زیاد شد و بد نوشتم چون هیچ ایده نداشتم چطور بیان کنم و دفعه اولم بود
من یه پسر عمو دارم به اسم احسان که یک سال ازم بزرگتره تو بچگی منو انگل میکرد و اینا باعث تغییر گرایشم شد و یادمه تمام بازی های منو اون جنسی بود و اصلا خوشم نمیومد از این چیزا
وقتی کلاس هشتم بودم دیگه جق زدنو شروع کردم و خیلی هم الکی شروع شد داشتم با کیرم ور میرفتم که دیدم ازش آب اومد و ازش لذت بردم
و سال بعدش تابستون با احسان رو رابطه جنسی رو شروع کردم
خونه پدربزرگم بودم و منو اون تو یک اتاق تنها بودیم منم میخواستم یکبار تو زندگیم کیر بخورم
-میتونم کیرتو ببینم
+همیشه که بدت میومد
-این دفعه دلم خواست خب بده؟
+خوب حالا این بار که تو میخوای ببینی بیا ببین
راضی شدی الآن میان مارو میبینن
-میتونم دست بزنم
+بیا بابا
وهمون لحظه بود که کل کیرش رو کردم تو دهنم
+پرهام داری چیکار میکنی در بازه الآن میانا
-وایسا الآن در رو میبیندم
-خب حالا دربیار
+ولکن حسش نیست
-پس خودم درش میارم
+باشه بیا فقط خوب بخور
-نگران نباش یاد میگیرم
صدای نفس زدناش میومد که گوشیش زنگ خوردم و مشاورش بود
وسط حرفاش هم می گفت چیکار کردی شق شده نمیتونم برم تو حال
به در تکیه داده بود و منم دوباره شلوارش رو در آوردم و دوباره ساک زدم چون جلوی در بود و کسی نمی اومد داشتم ساک میزدم یه چهارباره دندون زدم و با هر دندون میخواست کیرشو جمع کنه ولی خب من ادامه دادم گفتم میکنی توش گفت بزار یه تست کنیم
وقتی داشت میکرد تو نمیرفت و لای کونم میمالید کیرشو
معلوم بود سگ حشر شده بود ولی خوب نمی رفت و مجبور شدم همون ساک رو ادامه بدم ولی کمرش سفت بود
-نمیاد
+نزدیکه
و همون لحظه کیرشو در آورد و آبش رو تو دستمال کاغذی خالی کرد و منم خیلی ضدحال خوردم همون دستمال کاغذی رو گذاشتم تو دهنم ولی اصلا خوب نبود گفتم چرا تو دهنم خالی نکردی گفت جنده خان باشه فردا گفتم فردا چه خبره و گفت صبح خونتونم
فرداش از صبح تا شب اومد خونمونو با خودم گفتم که حالا وقتشه که آبش رو بخورم و کیرش رو تو کونم بکنم و ازین لذت بهرهمند شم ولی خب اون اصلا به من اهمیت نمی داد و اجازه ساک طولانی رو نمیداد گفتم که یه کاری کنم کارستون
-جق میزنی
+نه خب
-پس تو همین تو که داری بازی میکنی منم میتونم کیرت رو بمالم
+باشه
منم مالیدمش و شق کرد
-حالا میخوای بزنی
+آره خیلی بهش نیاز دارم
کیرش رو می مالید و منم دهنم باز بود هر از گاهی یه تفی مینداخت تو دهنم
دهنم همین طوری که باز بود که دیدم بله آبش اومد تو دهنم و منم قورت دادم
یک ساعت بعد
+میخوام یکی رو بگام
-خب بیا من آمادم
+تو نه
-پس کی
+مادرت
منم مغزم گوزید
-چی گفتی
+میدونم یکم بد میشه ولی مادرت خیلی کون خوبی داره +روناشم که بزرگه و اوف قابل کردن
-حرمزاده چی داری میگی
+برو یکم به حرفم فکر کن
منم رفتم و دو ساعت فکر کردم و دیدم زیاد بیراه نمیگه
-هی الآن تو میخوای مادرم رو بکنی خب باشه الآن چی میخوای
-مادرت که رو مبل خوابه پدرت هم که بی برو تو اتاق یه دونه شرط و سوتين شو بیار
-منم دیدم خب فقط شرت و سوتینشو میخواد
-رفتم ازون خوباشو آوردم
+خب من میخوام روی این بزنم اگه میخوای تو هم بزن
-نه خودت بزن
بعد از 5 بار بالا پایین آبش با فشار اومد ریخت رو شورت و سوتين
+خب حالا اینو همونطور بزار سر جاش
-یعنی چی میفهمه بعد ممکنه حامله بشه
+چه بهتر یه بچه خوب هم بدنیا میاره
-یعنی چی با خودت ببرش
+باشه پس حداقل آبم رو از شورت مادرت بلیس
منم لیسیدم و گفت دفعه ی بعد از روی کصش میلیسی
و پدرم اومد و اینو برد خونه اشون
اون شب عذاب وجدان داشتم و به خودم فحش میدادم
که احسان زنگ زد
+هی میگم میتونی عکس لخت مادرتو برام بگیری
-آره ولی انجام نمیدم
+ببین من شورت ننه ات رو دارم و اگه نگیری به همه میگم که لباس زیر مادرت رو به من نشون میدی
منم ناچار باید انجام میدادم
من کلا تو جمع رفقا به فکر هایی معرفم که اگه یک درصد ازون اونا انجام بدم اعدامم کلا فکرای عجیب غریبی برای حل موضوعات انجام میدم
هم بی غیرتیم داشت شدت میگرفت هم فکرهای عجیب و غریب و هم عذاب وجدان
کلا مادرم تو خونه راحته و بالاخره وقتی لخت شد عکس گرفتم
ولی براش نبردم
یه روز صبح رفتم خونه اشون
که بد از دختر عموم یعنی خواهر احسان خوشم اومد
خب دختر عموم پانتهآ یه دختر خوشگل بود تو اون سن هم ممه های بزرگی داشت کلا قشنگ بود
کلا کیر احسان رو ول کردم و فقط برای با اون بازی میکردم
به احسان گفتم و گفت باشه برات سعی میکنم عکسایی ازش بگیرم ولی به شرط اینکه عکس ها رو برام بیاری
گفتم باشه تو فردا صبح بیا خونمون گفت باشه و از همه جالب تر این بود مادر و پدرم رفتن بیرون
و منو احسان 4 ساعت فقط برای سکس داریم
+میخوام مادر جنده ات رو بگام
-ولی خب که خونه نیست
+تو که هستی تورو به اسم مادرت صدا میکنم و باهات سکس میکنم و عکسم که جلومه
-باشه
سریع لخت شدیم
+برو لباسای مادرت رو بپوش
منم سریع رفتم مثل مادرم لباس پوشیدم یه تیشرت و شورت و سوتین و سریع اومدم
اومد ازم لب گرفت و سریع تیشرت مادرم رو از تنم در آورد با یه هول ریز منم روی تخت مادر و پدرم انداخت و گفت ای جنده الآن جای عموم میکنمت منم هی بیشتر شق میکردم
رفت سراغ گردنم و وقتی اونجا رو خورد دیگه بی حال شدم نمیتونستم تکون بخورم وزن بدنش روم بود و منم کامل بیحال رو تخت دوباره اومد لبم رو خورد و داشت گاز میگرفت ولی من بی حال تر ازین حرفا بودم که بخوام تکون بخورم
تازه داشتم حالم خوب میشد که دوباره رفت سراغ گردن
این بار داشت از بدن بی حالم سوتین مادرم رو در میاورد احسان لخت مادر زاد کیرش رو شرت مادرم می کشید وقتی سوتین رو در آورد رو کیرش میمالید منم دوباره داشتم به هوش میومدم که با یه حمله وحشیانه سینه هام رو خورد داشتم آه ریزی میکشیدم مثل حیوون های وحشی یه میخورد یه طرف هم داشت میمالید و منو به اسم مادرم صدا میکرد و میگفت عجب سینه های داری و منم فقط داشتم آه میکشیدم رفت سراغ شکم داشت شکمم رو میلیسید و عکس هم میدید و میگفت حیف تو که جنده ملت نیستی باید به تمام مردم بدی ببین جای تو پسر جنده ات داره نقشت رو بازی میکنه و باز رفت سراغ شکمم و شرت رو درآورد و رفت سراغ کیرم رو گفت بخاطر این که مادر جندت کص داره توی حرومزاده کیر برات ساک میزنم وگرنه من کس ننه ی جنده ات رو میخوام حروم زاده بگو که یک حرومزاده ای منم میگفتم من یک حرومزاده ام بابا
+آفرین که به پدر واقعی ات رسیدی حالا نقش ننه ی جنده ات رو بازی کن
-باشه ارباب
+آفرین جنده ی پولی کصت مال منه
یه کمی کیرم و ساک زد و بعد رفت سراغ خط بین تخمام و می گفت این کس کیه منم میگفتم کس مادر جنده ام
رسما دیگه مادر جنده اش شدم و برده اش
رفت سراغ رونم که تو عکس رون های مادرم رو میدید و اسم مادرم رو میگفت و داد میزد جون چه رونایی داری
بعد از خوردن رونام گفت بساک منم وایستادم و داشت عکسا رو میدید و نه صورت منو
-بریز رو صورتم
+خفه شو مادر سگ دارم به جای صورت تو صورت زیبا و جنده ی مادر جنده ات رو تصور میکنم
بعد از چند دقيقه ساک زدن آبش اومد ولی درست حسابی رو صورتم نمی ریخت و میریخت رو زمین برای اینکه حیف نشه کیرش رو کردم تو دهنم و آبش رو خوردم
منو برگردوند و سوراخ کونم رو خورد و آماده شده بودم که کیرشو بکنه تو کونم
لحظه ای که تمام عمرم منتظر بودم منتظر بودم که یه کیری بره تو کونم داشت اتفاق می افتاد همین که کرد توم تموم تفکراتم خراب شد و درد شدیدی به من اومد داشت تلمبه میزد میگفت جون جنده خانم جون و هی اسم مادرم رو میبرد
منم داشتم از درد میمردم اون داشت منو مثل سگ می گایید و عکس مادرم رو میدید شدید تلمبه میزد و منم کونم میسوخت فقط میگفت مادرتو گاییدم پرهام کونیه زنا زاده حرومی تو بچه ی منی و مادرت رو قرار باردار کنم
تو هم حین آب منم اومد
+تو مادر جنده ی کی هستی
-تو
+تو بچه ی حرومزاده کی هستی
-تو
+بابای واقعیت کیه
-تو
+مادر کی جنده اس
-من
+کیرم رو دوست داری چیکار کنی
-تو کون خودم و مادرم کنم
+آفرین پسرم حالا برادرا و خواهرات میان تو کونت
-بابا من دلم خواهر میخوام ازت و اونم تو باید بگایی
+پس چی که میگام ای قربون اون سینه های مادرت شی
-بابا احسان مادرم رو مثل جنده ها بگا
+باشه بابایی داره همین کار رو میکنه
که آبش اومد تو بی حال با کونی غار اوفتادم رو تخت تامام تخت بوی آبکیر میداد واقعا اگه شب مادر روش میخوابید حامله میشد
لباس و شورت مادرم کلا بو منی میداد
+خب من میرم پرهام لباس مادرت هم میبرم یادگاری
-خواهرت چی
+من برات انجام نمیدم تو الآن جنده ی منی خواهرم نیازی به توی حرومزاده نداره
اینقدر بیحال بودم که نمیتونستم پاشم و اون رفت
بعد از نیم ساعت پاشدم دیدم کونم غار شده نمیتونم پاشم از درد مادرم مادر بیچاره ام رو با میخواستم با پانتهآ عوض کنم ولی نه شد منم که آبروی مادرم رو بروم و درعوض هم واقعا عاشق پانتهآ بودم ولی اقدامی نمی کردم ولی خدا منو دوست داشت و اولین پیام رو با متن دیونتم گرفتم ازش و بعدش فهمیدم یکی از دوستاش چالش کرده بود براش برای این پیام و منم باهاش به مدت 2 هفته مدام چت کردم سر چیز های مختلف
ولی میدونستم اونم منو دوست داشت چون وقتی به دختر عمه ام توجه میکردم اونم حسودی میکرد
واقعا باورم نمیشد منی که کلا بجز جندگی کار دیگه نکرده بودم دارم با یه دختر چت میکنم
(پانتهآ یک سال ازم کوچیک تره)
هفته ی بعدش رفتم خونه احسان یواشکی لباشو رو گرفتم و شب رفتم ویجا سوزوندمشون
سر هفته دوم برای باری سوم ساعت یک شب جرعت حقیقت رفتم که گفت روم کراشه منم گفت روش کراشم و باهاش رل زدم و واقعا از صمیم قلب دوسش داشتم و از زندگی لذت میبردم کلا زندگی داشت روی خوشش رو نشونم میداد رابطه امون به بغل و لب رسید که بگایی ها دوباره شروع شد چون به پانتهآ اعتماد داشتم گوشیم هم دستش بود ولی اون شماره ی یکی از دوتا رفقای لاشیم که سه میلیون هم بهم بدهکار بودن داشتن زیادم کص میگفتن باهاشونم کات کردم رو گرفت و باهاش چت کرد و می دیدم داره ازم سرد میشه ولی کلا بیخیال بودم گفتم حتما بین همه رابطه ها هست ولی نه داشت خیانت میکرد کلا این پسره عکس کیرش رو برا پانتهآ فرستاد و اینم سیو کرد و خانواده اش دیدن و مقصر من شدم که با این رفیقام آشناش کردم
اون میخواست دوباره با من رابطه بگیره منم همینطور ولی بخاطر اینکه خانواده هامون داشته اند از رابطه امون بو میبردن و بخاطر خودش که اذیت نشه به مدت 3 هفته نه بهش نگاه کردم نه بهش پیام دادم
ولی خب وقتی اومدم بهش پیام بدم که تولدش رو تبریک بگم گفت رل داره و اونجا بود که شکستم کلا زندگیم پوچ شد
بعد از 6 ماه این رابطه تموم شد و این بار هم خودمم و خودم
بعد از 1 هفته بلاخره تونستم با تموم شدن این رابطه کنار بیام ولی خب جندگیم و همجنسگراییم و بی غیرتیم دوباره زیاد شد و دلم میخواست با احسان سکس کنم ولی سمتش نمیرفتم
سعی کردم مادر روی کیرم تصور نکنم ولی خب دیگه شل کردم و داشتم مادرمو تصور میکردم رو کیرم ولی با اینکه میدونستم اشتباس
منم کلا همش داشتم خودمو سرزنش میکردم ولی همیشه بدتر میشد تو این حین بیغیرتیم هم داشت دوباره رشد میکرد یه رفیقم بود 25 سالش بود به اسم علی بچه باز بود و مشکل دوقطبی داشت و منم هی خودمو با خودم کلنجار رفتم و در نهایت بهش گفتم میخوام بهت بدم ولی چون دور بود باهاش تصویری جق میزدم ولی خب مشکلاتم فقط این نبود من بهش گفتم به من بگه مادر جنده بهش بگم بابا به من بگه حرومزاده و امثال اینا که احسان میگفت
وحتی عکس لخت مادرم رو فرستادم براش ولی باز هم خودمو سرزنش میکنم و قول داد میاد میکنتم ولی کلا نیومد و با این آدم هم کات کرد
دوباره به پانتهآ پیام دادم گفت منو نمیخواد منم دوباره ناراحت شدم و باز رفتم تو خودم
بالاخره یه فرد رو بکن تو پیدا کردم 35 سالش بود بدون شناخت خاصی رفتم خونشون فقط بهش گفتم ایدز نداری گفت نه ولی با 3 دختر و 5 پسر بجز من رابطه داشت
بعد از سیگار با رفیق صمیمیم رفتم خونشون ( من دهنم به دلیل ارتودنسی زخم بود) و سلام کردم و لباس رو درد آوردم و گفتم در بیار ازش خواستم شورتش رو خودم دربیارم ازش پرسیدم ایدز نداری گفت نه کیرشو دیدمو (کیرش بزرگ ترین کیری بود که دیدیم از احسان و علی هم بزرگ تر)
کیرشو تا دسته کرد تو دهنم
براش به مدت 2 دقیقه ساک زدم و بعد رفت نشست منم رفتم براش ساک زدم و پاهاش به دور کله ام حلقه کرد و سرم رو فشار میداد و بعد رو پاش نشستم و کیرم مون گرفت و با کیر خودش مالید سینه ی منو خورد یه 1 دقیقه هم اینو خورد و زد در کونم که پاشم وقتی پاشدم یه بوسی از گونم گرفت من رو مبل نشستم و دوباره کیرش رو کرد تو دهنم به زور داشت فرو میکرد بعد از یک دقیقه که بالا آوردم روش به من گفت برو خودت رو تمیز کن و دوباره اومدم و براش به مدت 1 دقیق ساک زدم که شق شه کاندوم رو در آورد و گذاشت رو کیرش
منو به شکم خوابوند و یه تف زد به فرو کرد تو کونم جون نداده بودم خیلی وقته کیرش رو کردم دردی گرفت که اصلا قابل وصف نبود داشتم گیره میکردم و حالی نمی بردم
تموم کیرش رو تا دسته کرد تو کونم گفتم نمیتونم گفت وایسا جا باز میکنه منم یکم صبر کردم ولی خب اون داشت ریز تلمبه هم میزد دیگه نمیتونستم وگفتم دارم میرینم و منو ول کرد و منم رفتم
با خودم گفتم این چه زندگی هست دارم دیگه حالم خراب شد
همون روز اومدم خونه بالا اوردم دوباره و یه نخ سیگار کشیدم
به اون گفتم بیاد آزمایش ایدز بده گفت نمیاد و گفتم اگه بیای من برات تمرین میکنم و خوب میدم گفت من سالمم آزمایش کامل دادم ایدز منفی بود
3 روز بعد برای ترس ایدز گرفتم رفتم آزمایش دادم منفی بود 35 روز بعد رفتم آزمایش دادم منفی بود (بعد از 1 هفته کبد و غدد لنفاویم و کلیه و تنم درد میکرد و یه آنفولانزا هم گرفته بودم روز 45 هم تنم و سرم و گردنم درد میکرد و کسل بودم و بعد از 50 روز هیچ علائمی ندارم) ولی بازم میترسم
با اونم کات کردم
همش میگم اگه ایدز داشته باشم چی
افسردگی دارم نمیدونم از کجا شروع کنم دلم برای مادرم میسوزه که این اشتباه رو کردم از همه ی کارام پشیمون ام
الآنم دارم میرم روانپزشک
تلاشم رو میکنم مادرمو دید نزنم و حتی لختم بود باهاش جق نزنم و دارم همجنسگرایی رو ترک میکنم تمام تلاشم رو دارم میکنم به احسان ندم و نزارم دست مالیم کنه
فهمیدم خانواده مهمترین چیزه
کلا هرشب قبل خواب فکر میکنم چه اشتباهایی کردم ودوست دخترم هم از دست دادم همش میگم گی بودن حق من نبود بی غیرت بودن حق من نبود و همه رو از گور احسان میدیدم دلم فقط میخوام با پانتهآ باشم ولی اگه ایدز داشته باشم اونم میگیره
بعضی موقع ها به فکر خودکشی میوفتم ولی اقدامی نمی کنم و کلا همه چی سخت شده اگه ایدزی نباشم دوباره شادی به زندگیم برمیگرده
ببخشید اگه زیاد شد و بد نوشتم چون هیچ ایده نداشتم چطور بیان کنم و دفعه اولم بود
نوشته: پرهام
6 پاسخ به “همه چیزم رفت”
تکراری/پوچ/ یکبار دیگه هم گفتم، اگه با گرایش خودتون کنار نمیای حق نداری بیای بگی “ته همجنسگرایی هیچی نیست ترک کنید”
از این اشتباهات خیلی ها در سن شما مرتکب شدن، خودت را محکم بقل کن ، خیلی خیلی خوش شانس بودی که بیشتر از این پیش نرفتی و زود متوجه عمق فاجعه شدی
چجوری ذهنت اجازه میده حتی اینارو بنویسی ، قطعا بیناموسی
تو چیزی انتخاب کردی که ازش مطمئن نبودی و بیشتر هیجانات نوجوانی بوده خیلی از نوجوانان تجربش کردند به نوعییکی بیشتر یکی کمترزندگی در واقع همین اشتباه کردن و درس گرفتن ازش هستنمیدونم الان چند سالته ولی مطمئنا کلی زمان دست نخورده داریمیتونی گذشته رو بزاری کنار فراموش نمیتونی بکنی ولی میتونی بزاریش کنار و از الان تلاش کنی واسه چیزی که میخایاگه نگرانی واسه گذشته داری که کسی به کس دیگه ای از رابطه هات چیزی بگه الکی داری خودتو اذیت میکنی چون با حرف زدن خود اونا اول پاشون گیرهاینم همیشه یادت باشه زندگی های سخت تر از تو هم وجود داره پس به خودت امیدوار باش
امیدوارم موفق بشی کنار بذاریانحرافات اخلاقی زندگی رو نابود میکنه
دیوس تو همش تو راه آزمایشگاه بودی کی وقت کردی این همه کوسشعر بنویسی