چشم به افق دوخته بودم و در احوال خویش نگاه میکردم و نیم نگاهی به عقب ، نیم نگاهی به جلو که مقصد من کجاست؟ باد ملایمی می وزید خورشید در انتهای دریا در آن دور دستها در کام بیرحم دریا که کثیر یاران من را نیز بلعیده بود فرو میرفت در این احوال بودم و دوا بر زخم از دست دادن یاران در راه طوفان ، در راه مقصد می چکاندم که ماریا صدایم زد که ای پلشت مگر کوری ونمیبینی که نصف و نیم و یک به چپ چرخیده ایم و به سوی قطب سر کج کرده ایم؟ کمی فرمان آتلانتیس را آن کشتی بزرگ وبی همتا را به راست نوازش کرده اندکی زیاد شد دوباره به چپ.
شب شد و پر ستاره که من در احوال ملوانان و ملاحان کشتی خودم بودم از همان زمان نیز آخر دریا آنهارا از من جدا نمود که چیزی غمین تر از این نیست که یاران خودرا اینگونه سخت در راه بدهی و خود به همراه دو زن بس کیری اخلاق ولی خوش سیرت جان به امان ببری.
سارا خواهرش خودش نه ماریا آمد لب عرشه دسته به دسته موهای خودرا در دل باد میپراکند تلاطمی بود در حرکات لمبرش از آن عیان با حرکاتی موزون چون از بدو ورود کون گشاد تر نموده سوراخ ندیده دانستم اندک مقداری کم بس بیش بر شعاع سوراخ افزوده شده در حال حشر صید میکردم که طوفانی شد و بر من طوفانی شد که چه مینگری ای هوس ران بیچشم و رو ؟بسی قیل کرد به پا آن کفش های زمردی سارا خواهرش تا ببیند قال خواهر خویش که چه میگوید این عفریته زیبا سیرت.
گذشت آن شب و روز بر من هویدا شد و در فکر زیر چشمی نگاه سارا خواهرش بودم که نمیدیدم که نمیدانستم که من چشمانم را بسته بودم از برای خواب.ماریا هنوز خواب بود که خواهرش آمد روی عرشه و با صدایی به زیبایی دلفین های دریایی بر من بینوا دست راند که برخیز ای زیبا روی من. در تلاطم صدایش چیزی فراتر میدیدم از آن چه بر من روا داشته بود نوایی بکن تو بود از دختری که 123 روز خود در میان مردان کیر کلفت سر کرده بودو زین دلیل آمد روی پاهایم نشست اندکی زیر کیرم،که خایه ام درد گرفت بدو گفتم که برخیز ای نره خر بر لبانش بوسه ای سخت زدم جدا نا پذیر لبهای ما چون عرشه کشتی من از آب دریا.
به روی عرشه آمدیم در آغوش هم با تبسمی شهوت آمیز به من مینگریست گویی تازه به دنیا آمده بودم که لباس بر تن نداشتم من بینوای گدا نشین درگاه کسش شدم چهار زانوان بر زمین گذاشته و بالا پایین بالاپایین چپ و راست کسش بررسی نمودم بس شیرینی تلخی داشت از آب کسش که نمناک کرده بود حاشیه چوچولش را.
بالاتر آمدم بر روی برجستگی های دو سینه که زده بود به بیرون مانند دماغه کشتی من از لب دریا که دهان خویش بر لب نوکش گذاشته دوباره یاد دوران بچگی از پستانش بسی سیر خوردیم و خندیدیم دوتایی آمدم با لا حالا او بود که پاییین بود و خیار دریایی مرا دست به دست میکردتا دم خایه بالا میرفت زبانش تا ته حلقوم خیار را نمک نزده سفته سفته سفت دردهان کوچک خویش از عقب تا جلو با زبان گرمی میگرفت بر کیر من. آه دیگر طاقت نداشتم که ببینم کبودی صورت کیر خویش را بر آنگونه که او در دهان خود فرو میکرد انگشت در کس خود انچان که بلندش کردم و بر فرمان کشتی تکیه دادمش حالا خیار من نرسیده از کبودی بادمجان گشته و با تمام و جود در ژرفای آن خواهر فرو میرفت آخر من ناشی کرم یادم رفته بود که بزنم بر لبهایم تا دگر اینگونه نزند خشکی خشکی آه به خشکی رسیدیم بعد سه روز و از شوق آن عیان دو پایش بالا گرفته چنان بر کس او وارد نمودم که آه واوهش دنیای مرا برداشت،عرق کرده با کس نازش بازی میکرده که آه آه آه میشنیدم خود به کوچه علی چپ و راست میکردم داخل کسش که بر افروخته و سرخ و داغ گشته بود صورتش از فشار بادمجان بی آفت من که همچنان فشار آه بر من میرسید که آه آه آه ای زیبا روی من ای ناخدا بکن در کس این بینوا آه آه یس ناخدا یس فاک می یس آآآآآآآآه درد دارد و میسوزد سرش و سرم از گرمای روز آه طوفانی شد آبش که من نیز همراه او بودم در این طوفان سخت که باری از او وای و از من آه که بران بر من نفلین مفلوک در این صبح که قمبل کرده بو د دست بر پشت کمر برده تا انتهای وجودیت در گودالش فرو کردم که چشمه جو شید روان شد آبم وآبش. دو چشم گشوده به خشکی رسیده بودیم ما دو تا از شهوت خویش در حظور آن خواهرش که من ندیده بودمش دو چشم گشوده مینگریست بر ما هاج و واج که این چنین است وچند است که بر خواهرش روا داشته ام که بر او نیز باید روا دارم و یک لحظه در فکر تکان های قمبل او یاد محور های سینوسی افتادم از تکانهایشکه گفتم امشب نوبت توست بعد خواهرت در این صبح دل انگیجه گرفته بودم که این خشکی کجاست در این مدت که سارا لباس خویش بر تن خود خواهرش میکرد ماریای دوست داشتنی. پیاده گشتیم ز کشتی دانه دانه که سه تایی شدیم بر روی ماسه نرم جزیره ی ندیده ونشنیده در این دریای وسیع که باد میوزید نسیمی اندک از سمت شمال سر به بالا گرفته خواستم بعد از سکسی بی نظیر از ته قلب نفسی کشم که مرغ دریایی کار خویش بر روی صورت من نمود که بدو گرفتم کیرم به کس خوار مادرت از این عیان تر نیز هست و به راه خود ادامه دادیم. دو راه بر پیش پایم بود امشب، یکی کون زیبایش و دیگری کس خواهر وی که امروز صبح در آن کرده بودم و من انتخابم را به سمت آن دود کردم که گویی قبیله ایست وبیخیال کوه شدم در حالی که با خود میگفتم: کسی که کردی همیشه هست آیا بر نکردن ماریا تو را طاقتی هست؟ که به خود آمدم که چه زود رسیدیم به قعر جنگل و میدیدم فیل های همجنسباز و کرگدن های کیر کلفت و در میان آنها حتی راسوهای گوزو را هم دیدم ما میمون های کون سرخ را. به دود که رسیدیم دودمانمان بر باد رفت لباس هایمان توسط افراد قبیله که بس گومبا میکردند و دید میزدم در میان آنها زنهای گوشتالویشان که محور سینوسی را با حرکت خود تحقییر کرده و کون قهوه ای خود با ریتمی عجیب به حرکت در آوردند مارا بستندمان بر چوبی که از زمین بیرون آمده بود بس کلفت بود کیر رییس قبیله که از زیر آن یکدونه برگ بیرون آمده بود کوبیده و دو گو جه اش از شدت حشر پسر قبیله نیز.
دورمان گشتند و چیزی پیدا نکدند از جیب های ما جز آب ماریا نه خواهرش که اندک مقداری بر لباسم پاشیده بود و من نمیدانستم تقدیر خویش در آن قبیله که این ها آدم کن هستن آدم کن هایی بس قهار که کون زن خویش اینگونه گاییده اند خسته شده اند از تکرار رو آورده اند به توریست های زیبای مشرق زمین.
رییس کمی به کون ماریا مالاند و کیرش دو برابر گشت حشر مردان قبیله که بر سر و روی دختران ریختند یکی بر دهانش گذارده و دیگری در کون او فرو رانده در حالی که سینه هایش در تسخیر پشمالو زنی بود که لز نداشته تاکنون. کسش نگو که چون به رایگان باشد سه کیر داخلش بود تا ته که اینگونه فریاد میکشید نام مرا که بدو گفتم کیر خر مادر فولاد زره با آن اخلاق کیریت گاییده شو تا بار آخرت باشد. بیچاره سارا نه خواهرش که تا آمد جواب به من دهد خیاری بس کلفت ودراز بر دهانش فرو رفت احوال سارای بیچاره من که گفتن نداشت او که تحمل حتی چوب کبریت مرا هم نداشت حالا سه نخل در کون خود میدید و نخلستانی در کسش که آب نارگیل بر سر و صورتش میریخت و دیگر حتی نای آی گفتن نداشت. بیچاره سارای من نه ماریا که آه او دنیا فرا گرفته بود آب افراد قبیله که همچنان در صف بودند سیاهان کیر کلفتی که هنوز با دو خواهر عشق و حال نکرده بودند و صدای گومبا گومبا ناله های سارای عزیز به همراه خواهرش را در زیر خود پنهان میکرد که در حال نگاه این منظره بودم و در فکر آینده خود که همان زنی که اول دیده بو دمش با یک برگ کاکتوس لای کسش کمی به کیرم دست زد آنن شق شد از برایش و دستهایم گشوده به داخل چادر بزرگ برده برگ کاکتوس برداشته مرا بر روی بته ای از کاه هل داد و خود شیشه ای بدست آمد و قلندرم را چرب نموده همچنین سوراخ کون خویش را که اندازه اش حتی در کارتون های سکسی نیز ندیده بودم همچین کس و پستان زیبایی. درجا نشست بر سر کیرم که حالم دگر گون گشت و حرکات مواج تانژانتی کونش مرا از خود بی خود کرده که پستان های زیبایش را چرب کرده با کسش ور میرفتم و همچنان میکردم در حالی که میشنیدم آه های مظلومانه سارای عزیزم نه خواهرش ماریا را.به فکر فرو رفتم که تقدیر راببین که افراد قبیله در حال کردن آنان که دوستشان دارم من روی زن رییس قبیله حالا داشتم تلمبه میزدم که از گندگی کونش خالی شد بادم و آبم سرازیر گشتند افراد قبیله به چادر که رییس قبیله آمد پیشم و دستی به کون زنش زد و تقی صدا کرد و گفت گومبا گومبا با حال ندار از شهوت خالی بدو گفتم که خیلی گومبا بسی گومبا عجب کسی گومبا که دستم بگرفت و دست در دست داد به افراد قبیله که او هم راضی بود از این معامله انگارکی که از چادر بیرون رفتم که دیدم ماریا نه سارای عزیزم کف اندر دهانش خون گشته و از دهان ماریا آب بود که مچکید شرشر هنوز از کیر من.
ما در آن جزیره ماندیم تقدیر این شد که من نیز با رییس قبیله رییس گشتم و ماریا و سارا و آن زن سیاهپوست و باقی زنان جنده های ما بودند در هر زمان که دیگر کمر برایم نمانده که از سیاهپوست و ماریا گرفته تا سارا و توریستهای گم شده را نیز از کون گاییده و من نمیدانستم که تقدیرم این بود.
این بود داستان ناخدایی حشری که ساخته توهمات مغز منه امتحان فیزیک داده بود از برای خوشحالی نمره ای که شما به من خواهید داد.
شب شد و پر ستاره که من در احوال ملوانان و ملاحان کشتی خودم بودم از همان زمان نیز آخر دریا آنهارا از من جدا نمود که چیزی غمین تر از این نیست که یاران خودرا اینگونه سخت در راه بدهی و خود به همراه دو زن بس کیری اخلاق ولی خوش سیرت جان به امان ببری.
سارا خواهرش خودش نه ماریا آمد لب عرشه دسته به دسته موهای خودرا در دل باد میپراکند تلاطمی بود در حرکات لمبرش از آن عیان با حرکاتی موزون چون از بدو ورود کون گشاد تر نموده سوراخ ندیده دانستم اندک مقداری کم بس بیش بر شعاع سوراخ افزوده شده در حال حشر صید میکردم که طوفانی شد و بر من طوفانی شد که چه مینگری ای هوس ران بیچشم و رو ؟بسی قیل کرد به پا آن کفش های زمردی سارا خواهرش تا ببیند قال خواهر خویش که چه میگوید این عفریته زیبا سیرت.
گذشت آن شب و روز بر من هویدا شد و در فکر زیر چشمی نگاه سارا خواهرش بودم که نمیدیدم که نمیدانستم که من چشمانم را بسته بودم از برای خواب.ماریا هنوز خواب بود که خواهرش آمد روی عرشه و با صدایی به زیبایی دلفین های دریایی بر من بینوا دست راند که برخیز ای زیبا روی من. در تلاطم صدایش چیزی فراتر میدیدم از آن چه بر من روا داشته بود نوایی بکن تو بود از دختری که 123 روز خود در میان مردان کیر کلفت سر کرده بودو زین دلیل آمد روی پاهایم نشست اندکی زیر کیرم،که خایه ام درد گرفت بدو گفتم که برخیز ای نره خر بر لبانش بوسه ای سخت زدم جدا نا پذیر لبهای ما چون عرشه کشتی من از آب دریا.
به روی عرشه آمدیم در آغوش هم با تبسمی شهوت آمیز به من مینگریست گویی تازه به دنیا آمده بودم که لباس بر تن نداشتم من بینوای گدا نشین درگاه کسش شدم چهار زانوان بر زمین گذاشته و بالا پایین بالاپایین چپ و راست کسش بررسی نمودم بس شیرینی تلخی داشت از آب کسش که نمناک کرده بود حاشیه چوچولش را.
بالاتر آمدم بر روی برجستگی های دو سینه که زده بود به بیرون مانند دماغه کشتی من از لب دریا که دهان خویش بر لب نوکش گذاشته دوباره یاد دوران بچگی از پستانش بسی سیر خوردیم و خندیدیم دوتایی آمدم با لا حالا او بود که پاییین بود و خیار دریایی مرا دست به دست میکردتا دم خایه بالا میرفت زبانش تا ته حلقوم خیار را نمک نزده سفته سفته سفت دردهان کوچک خویش از عقب تا جلو با زبان گرمی میگرفت بر کیر من. آه دیگر طاقت نداشتم که ببینم کبودی صورت کیر خویش را بر آنگونه که او در دهان خود فرو میکرد انگشت در کس خود انچان که بلندش کردم و بر فرمان کشتی تکیه دادمش حالا خیار من نرسیده از کبودی بادمجان گشته و با تمام و جود در ژرفای آن خواهر فرو میرفت آخر من ناشی کرم یادم رفته بود که بزنم بر لبهایم تا دگر اینگونه نزند خشکی خشکی آه به خشکی رسیدیم بعد سه روز و از شوق آن عیان دو پایش بالا گرفته چنان بر کس او وارد نمودم که آه واوهش دنیای مرا برداشت،عرق کرده با کس نازش بازی میکرده که آه آه آه میشنیدم خود به کوچه علی چپ و راست میکردم داخل کسش که بر افروخته و سرخ و داغ گشته بود صورتش از فشار بادمجان بی آفت من که همچنان فشار آه بر من میرسید که آه آه آه ای زیبا روی من ای ناخدا بکن در کس این بینوا آه آه یس ناخدا یس فاک می یس آآآآآآآآه درد دارد و میسوزد سرش و سرم از گرمای روز آه طوفانی شد آبش که من نیز همراه او بودم در این طوفان سخت که باری از او وای و از من آه که بران بر من نفلین مفلوک در این صبح که قمبل کرده بو د دست بر پشت کمر برده تا انتهای وجودیت در گودالش فرو کردم که چشمه جو شید روان شد آبم وآبش. دو چشم گشوده به خشکی رسیده بودیم ما دو تا از شهوت خویش در حظور آن خواهرش که من ندیده بودمش دو چشم گشوده مینگریست بر ما هاج و واج که این چنین است وچند است که بر خواهرش روا داشته ام که بر او نیز باید روا دارم و یک لحظه در فکر تکان های قمبل او یاد محور های سینوسی افتادم از تکانهایشکه گفتم امشب نوبت توست بعد خواهرت در این صبح دل انگیجه گرفته بودم که این خشکی کجاست در این مدت که سارا لباس خویش بر تن خود خواهرش میکرد ماریای دوست داشتنی. پیاده گشتیم ز کشتی دانه دانه که سه تایی شدیم بر روی ماسه نرم جزیره ی ندیده ونشنیده در این دریای وسیع که باد میوزید نسیمی اندک از سمت شمال سر به بالا گرفته خواستم بعد از سکسی بی نظیر از ته قلب نفسی کشم که مرغ دریایی کار خویش بر روی صورت من نمود که بدو گرفتم کیرم به کس خوار مادرت از این عیان تر نیز هست و به راه خود ادامه دادیم. دو راه بر پیش پایم بود امشب، یکی کون زیبایش و دیگری کس خواهر وی که امروز صبح در آن کرده بودم و من انتخابم را به سمت آن دود کردم که گویی قبیله ایست وبیخیال کوه شدم در حالی که با خود میگفتم: کسی که کردی همیشه هست آیا بر نکردن ماریا تو را طاقتی هست؟ که به خود آمدم که چه زود رسیدیم به قعر جنگل و میدیدم فیل های همجنسباز و کرگدن های کیر کلفت و در میان آنها حتی راسوهای گوزو را هم دیدم ما میمون های کون سرخ را. به دود که رسیدیم دودمانمان بر باد رفت لباس هایمان توسط افراد قبیله که بس گومبا میکردند و دید میزدم در میان آنها زنهای گوشتالویشان که محور سینوسی را با حرکت خود تحقییر کرده و کون قهوه ای خود با ریتمی عجیب به حرکت در آوردند مارا بستندمان بر چوبی که از زمین بیرون آمده بود بس کلفت بود کیر رییس قبیله که از زیر آن یکدونه برگ بیرون آمده بود کوبیده و دو گو جه اش از شدت حشر پسر قبیله نیز.
دورمان گشتند و چیزی پیدا نکدند از جیب های ما جز آب ماریا نه خواهرش که اندک مقداری بر لباسم پاشیده بود و من نمیدانستم تقدیر خویش در آن قبیله که این ها آدم کن هستن آدم کن هایی بس قهار که کون زن خویش اینگونه گاییده اند خسته شده اند از تکرار رو آورده اند به توریست های زیبای مشرق زمین.
رییس کمی به کون ماریا مالاند و کیرش دو برابر گشت حشر مردان قبیله که بر سر و روی دختران ریختند یکی بر دهانش گذارده و دیگری در کون او فرو رانده در حالی که سینه هایش در تسخیر پشمالو زنی بود که لز نداشته تاکنون. کسش نگو که چون به رایگان باشد سه کیر داخلش بود تا ته که اینگونه فریاد میکشید نام مرا که بدو گفتم کیر خر مادر فولاد زره با آن اخلاق کیریت گاییده شو تا بار آخرت باشد. بیچاره سارا نه خواهرش که تا آمد جواب به من دهد خیاری بس کلفت ودراز بر دهانش فرو رفت احوال سارای بیچاره من که گفتن نداشت او که تحمل حتی چوب کبریت مرا هم نداشت حالا سه نخل در کون خود میدید و نخلستانی در کسش که آب نارگیل بر سر و صورتش میریخت و دیگر حتی نای آی گفتن نداشت. بیچاره سارای من نه ماریا که آه او دنیا فرا گرفته بود آب افراد قبیله که همچنان در صف بودند سیاهان کیر کلفتی که هنوز با دو خواهر عشق و حال نکرده بودند و صدای گومبا گومبا ناله های سارای عزیز به همراه خواهرش را در زیر خود پنهان میکرد که در حال نگاه این منظره بودم و در فکر آینده خود که همان زنی که اول دیده بو دمش با یک برگ کاکتوس لای کسش کمی به کیرم دست زد آنن شق شد از برایش و دستهایم گشوده به داخل چادر بزرگ برده برگ کاکتوس برداشته مرا بر روی بته ای از کاه هل داد و خود شیشه ای بدست آمد و قلندرم را چرب نموده همچنین سوراخ کون خویش را که اندازه اش حتی در کارتون های سکسی نیز ندیده بودم همچین کس و پستان زیبایی. درجا نشست بر سر کیرم که حالم دگر گون گشت و حرکات مواج تانژانتی کونش مرا از خود بی خود کرده که پستان های زیبایش را چرب کرده با کسش ور میرفتم و همچنان میکردم در حالی که میشنیدم آه های مظلومانه سارای عزیزم نه خواهرش ماریا را.به فکر فرو رفتم که تقدیر راببین که افراد قبیله در حال کردن آنان که دوستشان دارم من روی زن رییس قبیله حالا داشتم تلمبه میزدم که از گندگی کونش خالی شد بادم و آبم سرازیر گشتند افراد قبیله به چادر که رییس قبیله آمد پیشم و دستی به کون زنش زد و تقی صدا کرد و گفت گومبا گومبا با حال ندار از شهوت خالی بدو گفتم که خیلی گومبا بسی گومبا عجب کسی گومبا که دستم بگرفت و دست در دست داد به افراد قبیله که او هم راضی بود از این معامله انگارکی که از چادر بیرون رفتم که دیدم ماریا نه سارای عزیزم کف اندر دهانش خون گشته و از دهان ماریا آب بود که مچکید شرشر هنوز از کیر من.
ما در آن جزیره ماندیم تقدیر این شد که من نیز با رییس قبیله رییس گشتم و ماریا و سارا و آن زن سیاهپوست و باقی زنان جنده های ما بودند در هر زمان که دیگر کمر برایم نمانده که از سیاهپوست و ماریا گرفته تا سارا و توریستهای گم شده را نیز از کون گاییده و من نمیدانستم که تقدیرم این بود.
این بود داستان ناخدایی حشری که ساخته توهمات مغز منه امتحان فیزیک داده بود از برای خوشحالی نمره ای که شما به من خواهید داد.
نوشته: infernal123
44 پاسخ به “نثر سکسی به سبک محسن نامجو”
باهال بود ولی ببینم این ماریا و سارا خواهرای ساینا نبودن؟!!!
ولی ریدی به سبک محسن نامجو
Halam beham khordmohsen namjuo velesh boro shahin najafi gush kon pesar.mige: RIDI YEKAMAM OOVARTARESHbe to migeha.
sexology خواهرای تو بودن من میشناسمشون
sexology داری اظهار وجود میکنی؟؟؟؟ باشه دیدمت مثل پشه های تابستونی که وز وز میکنن تا میتونی برو رو ان بشین هه هه هه
انم تویی الان میام میشینم رون هه هه هه
sexology اینجا جای نظر دادنه نه دعوا پسر
خیال کردی اینو میفهمه احمق تر از این حرفاس
حالا هرچی ول کنید بیخود همدیگرو فحش کش نکنید سکسولوژی تو هم نباید بی خود به کسی بدوبیراه بگی
کافر همه را به کیش خود پندارد / بدبخت خودت واسه کس کردن اومدی سایت فکر میکنی همه مثل توان ؟؟؟ کس گیرت نیومده میای واسه ما وز وز میکنی مگس انی؟؟؟
آره هانیه جون واقعا راس میگی / اسم خواهراشو تو داستان دیده عقده ای شده به این و اون میپره
dastanet kheli bamaze bod. vaghean afarin be to khob neveshti kheyli khandidam.
پسراي سايت بابا ول كنيد اين دخترارو,به هر چي ميپرسيد از صد درصد دختراي شهواني 99 درصد پسرن تا ميبينيد يه دختر تو فروم تاپيك زده كه دنبال دوست پسره همه ميريزين روش و ايميل و شماره تلفن ميدين,اصلا ساينا دختر , من نميگم اينجا ساينا تقصير كاره اما شما هم نبايد خودتونو قاطي دعواي اين 2 تا كنيد اينا دوست دارن همديگه رو فحش بدن,چه طور شما از سكس با محارم خوشتون نمياد و در موردش داستان نمينويسيد پس لطفا يا وسط دعوا نپريد يا پريدين يه طرفه قضاوت نكنين مطما باشين يا قصد داداشمون ساينا نبود يا اگه بود ساينا قبلش تو يه جايي يه حرفي به داداشمون زدهاميدوارم منطقي به حرفام فكر كنيد
اولا خسته نباشید میگم به خودم!!! بعدم عزیزان دل چون این داستان به جدید ترین سبک ادبیات جهان: ( classic dante ) گفته شده بود انتظار میره یکسریها خوششون نیاد من نامجو رو برای جلب توجه گفتم!!! جالبه بدونید پرفروشترین کتاب سال اروپا به این سبک ولی انگلیسی نوشته شده خواهشا دعوارو بیخیال شید سکسولوژی عزیز وساینا بیخیال شید این تن بمیره بچه ها هم نظر بدن تا بدونم این سبک ارزش دوباره نوشتن داره یا نه ممنون!!!
من كه قاطي كردم اينجا!
راستي بيشتر درمورد اين سبک توضيح بده؟.خوب بود انتقاد رو گوش کن!ولي فحش ميدن بهت زيادتوجه نکن کم بود توجه دارن؛
لااقل به سبک “گروه روایت فتح” یا به سبک “بیست و سی” یا حداقل به سبک دشمن شناسی مقام عظما مینوشتی که ملت باهاش آشنا هستند. محسن نامجو دیگه کیه؟
کیرم دهن هممون مخصوصا ساینا و سکسولوژی
بابا بچه بازي شده؟
فكر نميكردم ساينا هم فحش دادن بلد باشه بابا زشته يكم ادب رو از من ياد بگيريد هه هه هه هه هه
چراداريد فحش ميديد؟ شما اينقد کمبودتوجه داريد تو خونتون که ميخوايد خودتون اينجاخالي کنيد!به نظرم شما واقعا بي فرهنگيد!
ساينا حسابي آمپر چسبونده…يكي ساينا رو بپاد طرف نكه.
اولندش اینجاجای فحش بهم دیگه نیست،دوما ببینیداین دختراچه خوب ازهم حمایت میکنن،ماپسراچراازهم حمایت نکنیم؟بدوبیراه باعقایدم جوردرنمیادوگرنه دخترایی که پسراروفحشیدن بافحشای چارواداری مازنی حمایت میکردم.
ساینا جونمنیاز نیست جواب حرفای همه رو بدی عزیزم با آدم مریض که حرف نمی زنن خانم خدا شفاشون بده عقده خود کم بینیشونم درمون شه 😀
به احترام سارا جونم جواب اونایی که کس گفتن (توجه کنید بعضیا فقط )رو نمیدم تا جونشون دربیاد
سلام infernal123خسته نباشی. داستانت باحال بوددفعه بعدی باید بهتر کار کنی. مثلاً کمی واضح تر بنویسی، چون خواننده باید زیاد فکر کند تا متوجه مفوم شود، چون این یه کار طنز و تفریحیه، زیادی فکر کردن ضد حال می شه.یا در 2 جا نوشتی “بس کیری اخلاق ولی خوش سیرت” که باید می نوشتی “ولی خوش صورت” (خوش سیرت=خوش رفتار و کردار)ممنون
سلاممرسی از داستانت، سبک جالب و تازه ای بودمن از سبکهای تازه خوشم میادفقط خواهشا داستان بعدیت با یه سبک جدید باشهمتاسفم که بعضیا اینجا رو با چاله میدون اشتباه گرفتن
ساینا جونهمیشه بی جوابی و سکوت بهترین و دندان شگن ترین جوابهاست.قرار نیست هر کس چیزی گفتخودمون رو باهاش درگیر کنیم
mersi azizam ghashang bodbazam benvisfaghat khoshonatesho kam kon
ادمين مرد باش! كامنت باك نكن!t
Kheftkon23 چرا فکر میکنی هر کی از هرکی طرفداری میکنه کس لیسیه ؟؟ یا واسه شماره دادن داره این کارو میکنه با این حرفی که زدی دوباره میرسم به ضرب المثل معروف کافر همه را به کیش خود پندارد نخیر همه قرار نیست مثل تو فکر کنن
(سر صحبتم با اوناییه که خودشون میدونن نه همه)باز چند روز داستانا رو نخوندم یه عده زنجیر پاره کردنچتونه تا اسم ساینا میاد چاک دهنتون گشاد میشه و هر حرفی که لایق خونوادتونه بهش میگیند لامذهبا نظرتونو بدین و برین؛مثلا از گیر دادن و فحش دادن به دخترا چی گیرتون میاد؛یعنی میخواین ثابت کنین مردین؟فکر میکنین مردانگی به فحشه؟یا به اینه که به یه دختر گیر بدین؟سکسولوژی الان یعنی با اون حرفت خواستی ثابت کنی خیلی مردی؟یا میخواستی بدکاره گی خواهرای طرف مقابلت رو ثابت کنی؟بدون که جز رو کردن عقده هات برای جمع کار دیگه ای نکردیو تو؛خفت کن(با فتحه بالای ک)رفتی اون خفت شلوارتو کندی و داری آلت تازه به دوران رسیدتو به جمع نشون میدی؟تو کی هستی که بخوای نصیحت کنی؟نمیترسی اون خفت که وایسادی چند نفر روتو برگردونن سمت دیوار و هر فحشی که دادی بطور عملی حالیت کنن؟بعدشم از ادمین میخوای کامنتتو پاک نکنه؟پس این گهی که از دهن انداختی این وسط رو چیکار کنه؛نکنه خودت میخوای بخوریش؟نیم کیلو باش ولی آدم باشو در آخر هم خاک تو سر خودت که دخترها رو واسه سکس میخوای؛فکرت از عربای جاهلیت هم بدتره(عرب های عزیز حاضر در سایت ناراحت نشن؛امیدوارم منظورم از عرب های جاهلیت رو درک کنین)حالا پاشو دمتو بذار رو کولتو برو؛
علیرضاخودت اسمت رو کنار اسم سکسولوژی در کامنت قبلم قرار بده
Mafia band اون دهنه کثیفتو ببند اسم فریجابو نیار حرومزاده
خفت کن(با فتحه بالای ک)آخه آدمی که اول میاد به هانیه فحش میده و بعد به یکی دیگه نصیحت میکنه که به ناموس کسی فحش نده چرا باید مستراحشو باز کنه تا همه رو خفه کنه؟تو که همون لحظه ی تایپ کردن هم یادت میره که قبلش چه زری زدی چرا حرف میزنی؟
مافیامن mr.ok هستمیادت میاد که؟در مورد فحشت هیچ حرفی نمیزنمساینا جان؛داداش لاور؛قسمتون میدم به دوستیمون که دیگه جواب اینایی که سراپا تناقضن رو ندین(قسم دادما)اینجور افراد باید حالیشون بشه کجا هستن؛که فکر کنم با کامنتای من و کامنتای قبل شما حالیشون شد؛حالا هرچی فحش بدین از شخصیت پست اونا که کم نمیشه؛از شخصیت شما عزیزان کم میشه؛خواهش میکنم دیگه هرچی که گفتن جوابی ندین؛هرکی میاد نظرات رو بخونه از اول تا آخر میخونه؛که راحت میتونه تشخیص بده حق با کیهدوباره قسمتون میدم که ادامه ندین
مافیادر ضمن خودت رو درگیر نام کاربریم نکن داداapashasand,empaseshand,dampaseshan,shampadesanهرچی دوست داری بگو
دوستان خسته نباشند!!! عزیز این سبک بسیار جالب ولی فوق العاده سخته و لازمه نوشتنش تسلط کامل بر کلمات ( اگه قبول ندارید میتونید امتحان کنید!!! یه پاراگراف بنویسید) اگر خواننده باهاش انس بگیره یعنی بره تو بهرش واقعا ازش لذت میبره. من اینو در قالب سکسی – طنز نوشتم که قالب اصلی این سبک هم طنز هستش!!! به هر حال تجربه جدید ولی فوق العاده سختی بود!!! امیدوارم خوشتون اومده باشه!!!بعدم فحش گذاشتم هر کی از این به بعد غیر از داستان برا چیز دیگه کامنت بده!!
Salam mr ok aziz.Cht0wri dada.G0lam shahedi k saina fahme kh0dshu neshun dad,man aslan besh hata khar ham nag0ftam,bad mige unj0rie.Kh0dt bebin aziz
Saina jende k0s pelastiki,harumi naslete va un amvate kirite.Napinam dg a kiram balance beria, , ,
نامشاسبند!اخه كوني، ادمين اكه مرد بود كامنت منو ميذاشت!من مثه شما كير بدستا تازه به دوران رسيده نيستم كه اسم دختر تا ديدم شق كنم بدبخت!خاك عالم تو سر هرجي كسليسه البته اكه به جا كس، كير نباشه!جوابت اين ميشه اقاي به اصطلاح فهميده:بدبخت من طرف هيجكيو نميكيرم، هانيه لاور فوش ناموس داد كفتم تو غلط ميكني، اون يكي ميماليد كفتم كسليس!در ضمن حرف حق زدم، اول از داشتن كسش مطمن شين بد بماليد!اكه من تو كامنتام از ساينا طرف داري ميكردم كه ميكفتيد ايول ادمين كامنت باك نميكرد!خاك عالم تو كونت!من به اندازه موهاي سرت كس كردم، مثه تو جقي نيستم!مثه تو حقيرم نيستم كه بمالم! حرف حق ميزنم!
جناب اینفرنال؛با عرض پوزش چند نکته رو با اجازه ی شما لازم دیدم که گفته بشهچرا فحش؟فکر کردین تو این جامعه ی مجازی فحش دادن مساوی با آپولو هوا کردنه؟فکر کردین دیگران بلد نیستن مثل خودتون فحش بدن؟یا اینکه فکر میکنید فحش دادن نشانه ی شخصیتهفحش دادن فقط نشان دهنده ی ضعف آدم در دفاع از خودش بطور منطقیه؛کسی که فحش میده یعنی هیچ چیز برای گفتن نداره و نا حق بودن خودش رو نشون میده؛خواهشا کمی با ادب برخورد کنیدچکار دارید که یه عده به قول خودتون کس لیسی میکننآیا اگر دوست تو بیاد و ازت حمایت کنه ما باید بگیم که خایه ماله؟ساینا و لاور دوستان من هستند؛پسر و دختر بودنشون هم اصلا برای من ملاک نیستتمام روابط رو بر حسب فهم خودت نسنجدوستی فکر کنم بالاتر از این باشه که فقط بخوایم به جنسیت طرف نگاه کنیمتو هم اگر حدودا یک ماه با کسانی توی تالارها گفت و گو میکردی فارغ از نوع جنسیت؛اگر کسی بهشون فحش می داد ازشون حمایت میکردی؛و اسم این کار اصلا اون چیزی نیست که تو گفتیو مافیادوست عزیز بحث و جدال های چند هفته قبل تمام شده؛خواهشا دوباره اون بحث ها رو شروع نکن؛اون بحث ها باعث شد چند نفر از بهترین ها که بسیار زیبا داستان ها رو نقد میکردن مثل آنا؛باران نفس؛فریجاب؛اردیمنش؛کمتر بیان و یا اصلا نیانو پیامدش هم همین چیزاییه که در قسمت نظرات میبینی؛اینکه به جای نقد داستان همه دارن به هم فحش میدنامیدوارم متوجه شده باشیدبدرود
Mage man goftam naiam. . .!!Ama kh0dt didi k man hch nag0ftam… .Hala narahat nashu va3 yekshanbe y supraise daram vasat0n. . . .Fada mada
ساينا جاندادا امشاسپندمن يه جا به يه سگي گفته بودم اگه تو پاي منو گاز بگيري دليل نميشه كه منم پاي تو رو گاز بگيرم!هنوزم سر حرفم هستم. هر كسي شأن خودشو داره.از شما هم خواهش ميكنم چشمتونو ببندين و با بزرگواري از كنار همه اين ياوهگوييا بگذرين.اگه همه سگاي سايت دور هم جمع بشن و يكصدا به شما پارس كنن چيزي از شأن و شخصيت شما كم نميشه و چيزي به ذات و هويت اونا اضافه نميشه.مهم اينه كه اينجا ساينا رو همه با صراحتش ميشناسن و امشاسپند رو با متانتش.يه عده هم زوزه ميكشن و پارس ميكنن تا خودشونو ثابت كنن و جايگاهي براي خودشون پيدا كنن.اگر استعداد داشته باشن بعد از مدتي آزمون و خطا مثل ميمونهاي آزمايشگاهي راه درست رو پيدا ميكنناگر هم نداشته باشن كه از دست من و شما كاري و كمكي بر نمياداجازه بدين در خلقت تكامل نيافته خودشون اونقدر دست و پا بزنن تا عمرشون به سر بياد و جونشون به لبيه بار كسي از احمد شاملو پرسيده بود كه چرا به هتاكيها و فحاشيهاي فلاني جواب نميدي؟گفت: چرا بايد جواب بدم؟ جواب دادن مثل اين ميمونه كه كسي مثلاً به من بگه «مادر قحبه» و من برم ثابت كنم كه مادرم قحبه نبوده!آدمي كه با تواناييهاي خودش تونسته خودش رو ثابت كنه و جايگاهي به دست بياره چه باك از توهين و هتاكي ديگران داره؟!