من برای همیشه دختر لوس این خونه هستم وسایلو بردم تو اتاق، تو کمد قایم کردم با هم شام خوردیم نگران پدرم بود گفتم بابا امشب نمیاد گفت میره خونه عمو گفت باشه زیاد پیگیر نمیشد شاید میترسید دروغ ما لو بره !
برای او حتی خیال زنده بودن پدرم کافی بود زنده باشه و خونه عمو باشه!
قرص هاشو خورد من فکر کردم چطور میزاریم تنها بمونه؟
اگه قرص هاشو زیاد بخوره؟
اگه بیفته زمین؟
و هزار اگه دیگه از ذهنم گذشت.
بغلش کردم و گفتم مامان منو یادت نمیره؟
گفت چرا یادم بره بیست سال بزرگت کردم تو دختر لوس منی، داری گریه میکنی؟
زار زار گریه کردم برای اولین بار تو این روز
تو دلم گفتم آخه یکی بعد پانزده سال زندگی
منو فراموش کرد
بعد دوتا بچه منو فراموش کرد
پانزده تا بهار پانزده تا پاییز
حتی بچه هامم تا وقتی سیرن منو فراموش میکنن تو دلم گفتم و گریه کردم
مادرم گفت باز امتحانتو خراب کردی؟
تو دلم گفتم اره تو امتحان زندگی از یه زن باختم
و گریه کردم؛
مادرم گفت اشکال نداره دوباره بردار خودتو کشتی اشکامو پاک کردم گفتم مامان من فعلا میرم
اومدم خونه بچه ها خونه بودن!
مادرت نتونسته بود نگهشون داره میبینی؟
فقط جلوی تو ادای مادر بزرگه مهربونو در میاره پسره پرسید شام چی داریم؟
گفتم چیه؟ ننه بزرگت شام نداشت بهتون بده؟
از تو یخچال یه چیزی بردارین
چشاشون گرد شده بود!
چی به سر مامانه اشپزشون اومده بود؟
گفتن چی بخوریم؟
رفتم کنار اوپن از ظرف میوه موز برداشتم و داشتم میخوردم گفتم نمیدونم یه چیز پیدا کن موز بخور دوتا موز پرتاب کردم سمتشون!
موز میوه محبوب توئه همیشه باید تو خونه باشه من کی نشستم یه دل سیر موز خوردم؟
کی جلومو گرفته بود؟
خود احمقم من احمق با ایفای نقش زن صرفه جو! زن کدبانو! زن بساز! اصلا لجم در اومد یه موز دیگه خوردم
موزا تموم شده بود
بچه ها نگام میکردن دو تا لیوان شیر ،ریختم قرص خوابمو نصف کردم
تو هر دو تا ریختم هم زدم و دادم بخورن
گفتم موزاتونو بخورین برین بخوابین
مثل دوتا موش ترسیده بودن
رفتن خوابیدن و چه زود خوابشون برد شالمو باز کردم یه قرص برداشتم بخورم
ولی پرتش کردم نمیدونم یه جایی تو هال افتاد
از وقتی پدرم مرد بیشتر شبها قرص میخوردم به خاطر تو به خاطر بچه ها و به خاطر مادرت که واسه اینکه زیاد به پدرم سر نزنم خودشو دائم به مریضی میزد نتونستم مراقب پدرم باشم،
مادرم ناتوان شده بود و من کمکش نکردم!
خواستم عروس نمونه باشم مادر نمونه باشم همسر نمونه باشم؛ دختر خوبی برای پدرم نبودم
حالا این عذاب وجدان از صدقه سر تو و خاندانت نمیزاره شبا راحت بخوابم! همش قیافه ناراحت پدرم رو میبینم تو اوج مریضی
قرص که میخورم خواب نمیبینم
امشب نه امشب باید بیدار باشم
چراغها رو خاموش کردم رفتم توی اتاق کاش امشب نیای
لاله زنگ زد گفت ناهید چطوری خوبی؟ کجایی؟ گفتم خونه؛
گفت اومده؟ گفتم نه
گفتم به سهراب نگفتی که؟ گفت نه چیکار میکنی گفتم میخوام بخوابم ؛
گفت چیکار میخوای بکنی گفتم نمیدونم… و سکوت
سوالاش تموم شده بود و حالا نمیدونست چی بگه
گفتم خدافظ
سهراب شوهرش دوستته دوست ندارم بهت خبر بده
گرچه شک دارم به لاله که بهت نگفته باشه
پتو بالشتو انداختم تو هال؛ عادت داری تو هال
بخوابی من تو اتاق میخوابم چه خوبه که کنار هم نمیخوابیم
من مجبور نیستم امشب تحملت کنم!
به آینه نگاه میکنم به زن مو بلوند روبرو بدون آرایش رنگم پریده یه رژ قرمز میزنم رنگ خون!
دوباره زیبا میشم
به ناخن هام نگاه میکنم
من باید با این دستها چه کنم؟ باید ظرف بشورم؟ باید پیاز خورد کنم؟ باید کف دستشویی رو با حوله خشک کنم؟ باید به پای مادرت کرم بمالم؟
با هزار بدبختی خودم رو کنترل میکنم زندگی من کجا رفت؟ جوونی من کجا رفت؟ میشینم لبه تخت!
به تو فکر میکنم به اون زن فکر میکنم
شما مثل همون تروریستهای هستین که بمب انداختن وسط پاریس و مردم بیخبر رو تیکه تیکه کردن امثال شما همون قدر بی رحمن
اونا بدنها را هزار پاره میکنند و شما دلها رو و هر دو دزد شادی هستید دزد امید و دزد زندگی بله درسته یکی بمب انداخته وسط زندگی من وسط
خوش خیالی من!
یکی به قلب من شلیک کرد
شما هر دو ماشه را کشیدید!
خوابم برد
نمیدونم کی ولی خوابیدم
خواب پدرم رو دیدم
قبل مريضيش من بیست ساله بودم، پدرم شاد و سرحال بود مادرم هم
خواب دیدم از دانشگاه اومدم خونه پدر و مادرم سفره انداخته بودن
پدرم گفت آخرش اومدی؟ دیر کردی بابا من چه شاد بودم!
پدرم
بابا!
گفت پانزده سال منتظرت بودیم دیر کردی
توی خواب گریه کردم
گفتم بابا من میدونم تو مردی منو تنها گذاشتی پدرم خندید و گفت تو مارو تنها گذاشتی ولی عیب
نداره دیگه تنها نذار
گریه کردم و گریه کردم از خوشحالی گریه کردم
و بیدار شدم
چشمهام خیس بود
بچه ها رفته بودن مدرسه
یخچالو بهم ریخته ،بودن آشپزخانه کثیف بود من که با ناخن مصنوعی هام نمیتونستم تمیز کنم بو برده بودی هم تو هم توله هات که صبح بی صدا در رفته بودین!
باید جارو بکشم؟؟ شیشه پاک کنم؟ ده مدل غذا برای خاندان تو دوستات درست کنم؟
که چی؟ که من زن زندگی ام؟ پس مرد زندگی من کجاست؟
اگه من زن زندگی ،ام پس اون یکی دیگه چیه؟ اگه من زن زندگیم؟ پس چرا تنهام؟
من زن کدام زندگی ام؟
اگه اون زن . اون زن یک روز جای من کار کنه بچه بزرگ کنه باز هم بوی خوب میده؟ بازم حال داره ست بپوشه؟ وقت میکنه بره ارایشگاه؟
من باید چه کنم؟ من با این دستها چه کار کنم؟ وقتی موهامو بشورم تو یه دوش هول هولکی کی برام سشوار میکشه؟ کی پولشو میده؟
من با این دستها و این مو ها به بن بست خوردم این ،زندگی این تخت خواب تنهایی نیازی به زیبایی
نداره!
زیبایی برای همون زنه که هفته ای یکی دوبار میبینیش و با هم خوشین این زندگی نیاز به آشپز ،داره نیاز به بشور و بساب داره نیاز به کلفت ،داره که جلوت غذا بزاره شکمتو سیر کنه!
چایی بزاره که خستگی کثافت کاریت در بره! حموم رو برق بندازه تا عطر کثافت اونو از تنت
بشوره
این زندگی فاضلاب کثافت کاریه توئه
که بیای انرژی بگیری و بری پیش اون تخلیه کنی؛ خیالت راحت باشه بچه هات با ارامش بزرگ میشن و آخرش یکی بشن لنگه خودت
صدای ماشینت ،اومد چراغو خاموش کردم پریدم تو تخت خواب پتو رو کشیدم روی سرم
دنیا رو ببین کثافت کاری رو تو کردی من خودمو قایم میکنم
اومدی تو هال قلبم تند میزد تو دلم گفتم خدایا خدایا!نیاد تو!
نیومدی
خدا دلش به بیچارگی من سوخت
من باید چیکار کنم؟
بیام و تو صورتت فریاد بکشم؟ فحش بدم؟ !نمیتونم گریم میگیره و میشم یه زن ضعيف لعنتی! نه تلویزیون روشن میکنی و نه سراغ یخچال میری
تو هم میفهمی چیزی عادی نیست
اصلا خبرای بد زود میرسن حتی قبل اینکه کسی بگه از در و دیوار میان سراغ آدم
این خاصیت فاجعه ست شاید اون زن تو ماشین نشست و گفت وای چه زنهای زشتی پیدا میشن زنه تو مغازه بوی سبزی و پیاز میداد!
شاید اونجا شک کردی که اون زن من باشم شاید مادرت زنگ زد و گفت که زنت بچه ها رو انداخته و رفته خونه !ننش و اونجا تو شک کردی شاید پسرت بهت زنگ زدو گفت ناهار پیتزا خوردیم
تازه مامان یه دونه کامل خورد و تو شک کردی شاید اومدی خونه ودیدی شام نیست! چای نیست وزنت که بوی پیاز میده ننشسته سریال ابکی ترکی نگاه کنه و تو شک کردی؟
نمیدونم
بزار فکرت مشغول شه!
شایدم داری به اون زن فکر میکنی
منو گذاشتی یه طرف ،مغزت اونو گذاشتی اون ور مغزت و مقایسه میکنی؟
فکر میکنی از کجای شکم من بزنی تا واسش عطر پاریسی بخری؟!
به لباس خوابش فکر میکنی و به شورت های پاره من ؟!
فکر میکنی کاش امشب پیشش میموندی؟
دوباره حالم بهم میخوره
خدایا خدايا الان نه
حتما فکر کردی دو روز گریه میکنم خوب میشم من و تو که رابطه جنسی نداریم که نگران قهرم باشی دیگه اینقدر بدجنس نیستم که به بچه هات نرسم
هه !!!
کور خوندی
حتما فکر کردی من چقدر بدبختو بی غرورم که حتی یه شب قهر نکردم برم خونه ننم یا شاید فکر کردی زرنگم و سیاست دارم و عرصه رو خالی نکردم!
لابد ازین به بعد باید بیشتر تلاش کنم تا تو رو سمت خودم بکشم؟!
واسه سیر کردن خودم و آرامش بچه هات حرفی نزنم؟!
نمی دونم چی فکر کردی؟
هنوز خودمم نمیدونم چه کار کنم
به آشپزخانه کثیف خیره میشم
زنگ درو میزنن
مادرته !!!
نمیدونستم چه کار کنم درو وا کنم یا نه؟!
به آینه نگاه کردم موهام به طرف ریخته بود چه
خوش حالت شده بود!
گفتم حالا که اومده ،فضولی بزار خوب فضولی کنه!
رژ قرمز ،زدم درو وا کردم و نشستم رو مبل لخ لخ کنان داشت چهار تا پله رو میومد بالا مثلا پا درد داره حتی نرفتم استقبالش
پامو انداختم رو پام و سفت نشستم دستامم گذاشته بودم رو پاهام
درو باز کرد!
احتمالا یه لحظه منو نشناخت!
یهو به خودش اومد و گفت وااااااای ناهید جون چه خوشگل شدی؟!!!
خوب کاری کردی واااای
ای و وای هاش تموم شد من سلامم بهش نکردم
نشست کنارم
گفت خوبی؟ دیروز نگرانت شدم
:گفتم چرا نگران شدی؟
گفت اخه… هممم اخه بچه هارو تنها فرستادی خونه
ما … مادرت طوریش شده؟
گفتم نه رفتم سر بزنم!
ساکت شد
دوباره گفت خوب کاری کردی به خودت برس
چیزی نگفتم دیگه داشت منو مقصر اعلام میکرد
نوشته: Mhrsl
10 پاسخ به “نامه ای به همسرم (۲)”
خدا شفات ندهدور همبخندیم به اوجکسخلی تووووو
@Farl shirazفک کنم قسمت قبل رو نخوندی جز شما کسی بی ادب نیست.شما میخوای جق بزنی این داستان رو نخون.برو همون داستانایی تخیلی که به شعورت توهین میکنه رو گوش بده
با اختلاف بهترین داستان این هفته
@Fael shiraz
Mhrsl هم قسمت قبل رو خوندمهم نظرات رومتن اول هم نوشتیم که نوشته ات بدرد اینجانمیخوره ، هر چقدر هم از الفاظ غریب استفاده کنی و کلمات رو بپیچونی که نشون بدی کار نوشتن رو بلدی .بنویس . بیشتر هم بنویس امااااجاش اینجا نیست .
یک فرد وجدان گرای عزیزیه مثال میزنمامید دارم متوجه بشی
تا الان که منم این داستان را بازس مردم 5200 نفر مشاهده کردن حالا گیریم نصفشون نخونده ردش کردن از 2300نفر فقط یه نفر لایک کردن بعدی یکی اومده میگه با اختلاف بهترین داستان این هفته 😂 😂 😂 . کنه خودم راستش حوصله خوندنشو نداشتم یکمی ازش خواندم ولی از طرز نوشتنش خوشم نیومد و خواندم ولی به این کامنت دوستمون و این آمار بازدید و لایک خنده ام گرفت . داداش اگر داستان گیرا و جذاب باشه دروغ هم که باشه آدم ازش لذت میبرم و لایک میکنه نه اینکه 5000 بازدید بشه و سه نفر لذت ببرن این یعنی شکست
عالی بود. لطفا قسمت سکسی هم بهش اضافه کن
مرسی از همه دوستان عزیزمزری عزیز ممنون از لطفی که بهم داری.متاسفانه اگه دوستان این داستان رو بخونن دقیق و بفهمنش خیلی میتونه آموزنده باشه تو زندگیشونیه داستان با موضوع اجتماعی که حقیقت جامعه هست.یه قسمت دیگه داره اونممنتشر میکنم امیدوارم بعصی از دوستان بفهمن داستان رو
به عنوان نویسنده مرد ، احساسات یه خانم رو عالی توصیف کردی