من سینام ۳۰ سالمه قدم ۱۸۰ و کیرم ۱۵سانت و خانومم فاطمه ۲۷ سالشه قدش ۱۷۵ خیلی سفید سینش ۹۰ کمر باریک کون گنده
خلاصه اول ازدواجمون…
منو فاطمه تو دانشگاه باهم آشنا شدیم اوایل بخاطر قیافه خیلی خوشگلش و اندام فوق سکسیش دوست داشتم بهش برسم فقط ذهنم این بود که باهاش دوست شم بکنمش…هر جوری میشد مخمشو زدم…خیلی بهش نزدیک شدم میخواستم ببینم اهل شیطونی هست روز اول که رفتیم بیرون کم کم دستمالیش کردم دیدم نه… خیلی هاته شبا موقع خواب پیامای سکسیو گیفو ، فیلم براش میفرستادم عاشق کیر گندها مخصوصا سیاها بود…تا ی روز باهم بیرون بودیم لفظ خونه رو دادم دیدیم نه بدش نمیاد بردمش خونه خالی لختش کردم وقتی لخت اندامشو دیدم چشام داشت از کاسه در میومد سینه گندش…کون بزرگش… کس سفید برف صورتیش…حسابی کسشو خوردم اونم حسابی کیرمو خورد اول فکر کردم پرده نداره میخواستم از کس بکنمش نذاشت …گفت فقط کونمو بکن داگی وایستاد از کون حسابی کردمش …بعد اون روز خیلی بهم وابسته شدیم دوستیمون کمتر از یکسال شد که خانوادهامونو در جریان گذاشتیم ازدواج کردیم …۴سال هرجوری که فکر میکنید دو نفری عشقو حال کردیم …هرچی بیشتر میکردمش بیشتر دلش میخواست …فقط ی ضد حال بود چون کیرم کوچیک بود همش ضد حال بود براش…حال خودمم گرفته میشد تو سکس خیلی وقتا تو کونش خیار میکردم تو کسش کیرمو …وقتی دوتا سوراخش درگیر بود اینقدر شهوتی تر میشد …میگفت سینا تو باید کیرتو بزرگ کنی وقتی تو کسمه احساس میکنم تو کسم هیچی نیست …راست میگفت وقتی کیرای دیگه رو میبینم کیرم هیچی نیست … دونفری وقتی تو خیابون راه میرفتیم کل مردای خیابون برمیگشت کون فاطمه رو میدیدن …چند بارم دعواش کردم فاطمه مانتو گشاد بپوش کونت گندس ضایعس همه دارن کونتو دید میزنن…اونم میگفت تو کونمو گنده کردی دیگه…راستم می گفت پریودم بود من از کون میکردمش…من از قبل ازدواجم با فاطمه تو سایت بکن تو بودم همشم عاشق سکس گروهی بودم ی مدت تو مخم رفت سکس منو فاطمه رو هم تو اون گروپ بزارم دوست داشتم ببینم نظر اعضا چیه ؟خیلیا پیشنهاد ضرب دادن خیلیام نفر سوم بودن همشون از اندام فاطمه تعریف کردن و کیر منو مسخره کردن …نفر سوما عکسای کیرای گندشونو برام فرستادن میگفتن زنت با اون اندامش کیر کلفت میخواد راستم میگفتن واقعا فاطمه عاشق کیر کلفت بود تو این چهار سالم با زبان بی زبانی هزار بار بهم میخواست بفهمونه کم کم هر هفته به بهانه های مختلف از اندام فاطمم عکس میگرفتم میزاشتم سایت هرباری که تعریف میکردن من بیشتر غیرتمو از دست میدادم …آخرین باری که عکس اندامم فاطممو گذاشتم با یکی که از اول باهام تو پیاما در ارتباط بود بنام حسن از شیراز منو راضی کرد که باهاش حسابی گرم بگیرم کیرش خیلی کلفتو دراز بود ۲۰ سانت واقعا بزرگ طبیعی نبود منم از قصد با اون گرم صحبت شدم تمام شرایط زندگیمو گفتم …گفتم که فاطمه در جریان نیست قصد من اینه که ی بارم شده ی کیر گنده بکنتش حسنم از خدا خواسته تمام همکاریای لازمو باهام کرد قرار گذاشتم که به بهانه سفر بیایم شیراز و اون یکی از دوستای سربازیمه …
به فاطمه گفتم خانم مرخصی میخوام بگیرم هفته دیگه بریم سفر شیراز خیلی مدته ی سفر دو نفری نرفتیم منم نیاز دارم ی کم هوا بخوره به سرم …خیلی خوشحال شد …شیرازم تا حالا نرفته بود…گفت حالا چرا شیراز گفتم یه هم خدمتی دارم بنام حسن ی مدته بهم زنگ میزنه نامرد ازدواج کردی ی سر بهم نزدی نا حالا منم گفتم خونه که هست لااقل میرم حالو هوای ما هم عوض میشه …گفت حسن متاهله ؟ گفتم نه بابا مجرده …
(حالا صحبت هایی که من با حسن کرده بودم متاهل بود ولی زنش …حالا به حرف اون بخاطر کیر گندش طلاق گرفتم …راست دروغش با خودش)
یه هفته شدو چمدون بستیم به حسنم زنگ زدم آدرس خونشو مپشو فرستاد صبح زود حرکت کردیم حدود ساعت ۹شب بود رسیدم شیراز هوای خیلی گرم بود آمد استقبالمون ماشینو پارک کردیم رفتیم بالا منو حسن مثل دو نفری که چند ساله همدیگرو میشناسن سلام علیک کردیم رو بوسی …حسن عین گرگ گرسنه چشامش از نگاه فاطمه رد نمیشد خیلی ضایع گفت خوبی فاطمه جون خیلی خوشحال شدم اومدی شیراز سینا خیلی ازت تعریف کرد باهاش دست داد شروع کرد با اونم روبوسی کردن فاطمه هنگ کرده بود فاطمه منو نگاه کرد به فاطمه گفتم حسن آقاس فاطمه دید من ناراحت نشدم دارم خنده میکنم اونم با حسن گرم گرفت …اتاق مارو نشون داد گفت برید لباساتونو در بیارید منم دارم ی چیزی درست میکنم باهم بخوریم رفتیم تو اتاق فاطمه گفت سینا من چی بپوشم ؟ حسن میخواد اینجا بمونه؟ گفتم آره دیگه خونشه؟ گفت من که لباس گشاد نیاوردم …همش راحتیه ! لباس راحتی بپوشم؟ گفتم آره خب ؟ راحت باش اینجا آزادی هر کاری دوست داری بکن …لباساش همه تنگو سکسی بودن …لباس بیرون در آورد شروع کردم خوردن کسش …گفت سینا داری چیکار میکنی ؟ اینجا؟ الان ؟ گفتم لختتو دیدم دلم خواست…ی ماه تو خونه یادت نبود الان دلت کسمو میخواد ؟نکن دارم شهوتی میشم بعد باید امشب منو بکنیاااا گفتم میکنمت عسلم …حسابی شهوتیش کردم چشای سیاهش قرمز شده بود …رفتیم تو حال فاطمه رفت رو مبل نشست منم رفتم تو آشپز خونه پیش حسن …حسن گفت سینا چه زن کوسی داری کیرم نمیخوابه از لحظه ای که دیدمش …گفتم حسن من تو اتاق حشریش کردم من بهونه حمومو میگیرم میگم بیاد پیشت کمکت کنه برا آشپزی کم کم یخشو آب کن …حسن گفت تو برو خیالت راحت بدلم کارمو …رفتم تو حال گفتم فاطمه خستگی راه تو تنمه من میخوام برم حموم میری کمک حسن بری کمکش کنی بد نیست …گفت باشه سینا جان تو برو من میرم کمکش به حسن چشمک زدم گفتم حسن جان حموم کجاست برم ی دوش بگیرم …حمومو بهم نشون داد گفت منم برم مثل شما و شلوارک بپوسم اجاق روشنه گرمم شده…داشت میرفتم تو حموم دیدم یه شلوارک تنگ پوشیده زرد رنگ کیر گندشم از روی شرت زده بیرون خندم گرفت رفتم تو حموم آب گرمو باز کردم جوری که فکر کنن تو حموم آروم داشتم نگاه میکردم حسن داره چیکار میکنه …اول که از لباسای سکسی زنم تعریف کرد داشت تلاششو میکرد نظر فاطمه رو به کیرش جلب کنه کیرش خیلی ضایع بود صددرصد فاطمه کیر بزرگشو دید زن بیچارم ترس خورده بود …زنم رو ماهیتابه سیب زمینی بود اون هی خودشو میچسبوند بهش …فاطمه ترسیده بود هی سمت حمومو نگاه میکرد که من نبینمش آبروش بره که یهو حسن گفت فاطمه جان تو بیا این سمت من سیب زمینی میریزم تو بشقاب …بهانه روغن داغو گرفت که ریخت رو شکمش گفت آی آی شلوارکشو کشید پایین کیرش یهو زد بیرون فاطمه جا خورررد …گفت حسن اووون چیه بکنش تو الان سینا میاد آبروم میره پیشش…حسن گفت برا سینارو من دیدم شبیه فندوقه چطوری زن به این خوشگلی رو میکنه …کیرش به کونت گندت میرسه؟ فاطمه هیچ حرفی نمیزد…
ادامه…دارد…خوشتون امد ادامش میدم
خلاصه اول ازدواجمون…
منو فاطمه تو دانشگاه باهم آشنا شدیم اوایل بخاطر قیافه خیلی خوشگلش و اندام فوق سکسیش دوست داشتم بهش برسم فقط ذهنم این بود که باهاش دوست شم بکنمش…هر جوری میشد مخمشو زدم…خیلی بهش نزدیک شدم میخواستم ببینم اهل شیطونی هست روز اول که رفتیم بیرون کم کم دستمالیش کردم دیدم نه… خیلی هاته شبا موقع خواب پیامای سکسیو گیفو ، فیلم براش میفرستادم عاشق کیر گندها مخصوصا سیاها بود…تا ی روز باهم بیرون بودیم لفظ خونه رو دادم دیدیم نه بدش نمیاد بردمش خونه خالی لختش کردم وقتی لخت اندامشو دیدم چشام داشت از کاسه در میومد سینه گندش…کون بزرگش… کس سفید برف صورتیش…حسابی کسشو خوردم اونم حسابی کیرمو خورد اول فکر کردم پرده نداره میخواستم از کس بکنمش نذاشت …گفت فقط کونمو بکن داگی وایستاد از کون حسابی کردمش …بعد اون روز خیلی بهم وابسته شدیم دوستیمون کمتر از یکسال شد که خانوادهامونو در جریان گذاشتیم ازدواج کردیم …۴سال هرجوری که فکر میکنید دو نفری عشقو حال کردیم …هرچی بیشتر میکردمش بیشتر دلش میخواست …فقط ی ضد حال بود چون کیرم کوچیک بود همش ضد حال بود براش…حال خودمم گرفته میشد تو سکس خیلی وقتا تو کونش خیار میکردم تو کسش کیرمو …وقتی دوتا سوراخش درگیر بود اینقدر شهوتی تر میشد …میگفت سینا تو باید کیرتو بزرگ کنی وقتی تو کسمه احساس میکنم تو کسم هیچی نیست …راست میگفت وقتی کیرای دیگه رو میبینم کیرم هیچی نیست … دونفری وقتی تو خیابون راه میرفتیم کل مردای خیابون برمیگشت کون فاطمه رو میدیدن …چند بارم دعواش کردم فاطمه مانتو گشاد بپوش کونت گندس ضایعس همه دارن کونتو دید میزنن…اونم میگفت تو کونمو گنده کردی دیگه…راستم می گفت پریودم بود من از کون میکردمش…من از قبل ازدواجم با فاطمه تو سایت بکن تو بودم همشم عاشق سکس گروهی بودم ی مدت تو مخم رفت سکس منو فاطمه رو هم تو اون گروپ بزارم دوست داشتم ببینم نظر اعضا چیه ؟خیلیا پیشنهاد ضرب دادن خیلیام نفر سوم بودن همشون از اندام فاطمه تعریف کردن و کیر منو مسخره کردن …نفر سوما عکسای کیرای گندشونو برام فرستادن میگفتن زنت با اون اندامش کیر کلفت میخواد راستم میگفتن واقعا فاطمه عاشق کیر کلفت بود تو این چهار سالم با زبان بی زبانی هزار بار بهم میخواست بفهمونه کم کم هر هفته به بهانه های مختلف از اندام فاطمم عکس میگرفتم میزاشتم سایت هرباری که تعریف میکردن من بیشتر غیرتمو از دست میدادم …آخرین باری که عکس اندامم فاطممو گذاشتم با یکی که از اول باهام تو پیاما در ارتباط بود بنام حسن از شیراز منو راضی کرد که باهاش حسابی گرم بگیرم کیرش خیلی کلفتو دراز بود ۲۰ سانت واقعا بزرگ طبیعی نبود منم از قصد با اون گرم صحبت شدم تمام شرایط زندگیمو گفتم …گفتم که فاطمه در جریان نیست قصد من اینه که ی بارم شده ی کیر گنده بکنتش حسنم از خدا خواسته تمام همکاریای لازمو باهام کرد قرار گذاشتم که به بهانه سفر بیایم شیراز و اون یکی از دوستای سربازیمه …
به فاطمه گفتم خانم مرخصی میخوام بگیرم هفته دیگه بریم سفر شیراز خیلی مدته ی سفر دو نفری نرفتیم منم نیاز دارم ی کم هوا بخوره به سرم …خیلی خوشحال شد …شیرازم تا حالا نرفته بود…گفت حالا چرا شیراز گفتم یه هم خدمتی دارم بنام حسن ی مدته بهم زنگ میزنه نامرد ازدواج کردی ی سر بهم نزدی نا حالا منم گفتم خونه که هست لااقل میرم حالو هوای ما هم عوض میشه …گفت حسن متاهله ؟ گفتم نه بابا مجرده …
(حالا صحبت هایی که من با حسن کرده بودم متاهل بود ولی زنش …حالا به حرف اون بخاطر کیر گندش طلاق گرفتم …راست دروغش با خودش)
یه هفته شدو چمدون بستیم به حسنم زنگ زدم آدرس خونشو مپشو فرستاد صبح زود حرکت کردیم حدود ساعت ۹شب بود رسیدم شیراز هوای خیلی گرم بود آمد استقبالمون ماشینو پارک کردیم رفتیم بالا منو حسن مثل دو نفری که چند ساله همدیگرو میشناسن سلام علیک کردیم رو بوسی …حسن عین گرگ گرسنه چشامش از نگاه فاطمه رد نمیشد خیلی ضایع گفت خوبی فاطمه جون خیلی خوشحال شدم اومدی شیراز سینا خیلی ازت تعریف کرد باهاش دست داد شروع کرد با اونم روبوسی کردن فاطمه هنگ کرده بود فاطمه منو نگاه کرد به فاطمه گفتم حسن آقاس فاطمه دید من ناراحت نشدم دارم خنده میکنم اونم با حسن گرم گرفت …اتاق مارو نشون داد گفت برید لباساتونو در بیارید منم دارم ی چیزی درست میکنم باهم بخوریم رفتیم تو اتاق فاطمه گفت سینا من چی بپوشم ؟ حسن میخواد اینجا بمونه؟ گفتم آره دیگه خونشه؟ گفت من که لباس گشاد نیاوردم …همش راحتیه ! لباس راحتی بپوشم؟ گفتم آره خب ؟ راحت باش اینجا آزادی هر کاری دوست داری بکن …لباساش همه تنگو سکسی بودن …لباس بیرون در آورد شروع کردم خوردن کسش …گفت سینا داری چیکار میکنی ؟ اینجا؟ الان ؟ گفتم لختتو دیدم دلم خواست…ی ماه تو خونه یادت نبود الان دلت کسمو میخواد ؟نکن دارم شهوتی میشم بعد باید امشب منو بکنیاااا گفتم میکنمت عسلم …حسابی شهوتیش کردم چشای سیاهش قرمز شده بود …رفتیم تو حال فاطمه رفت رو مبل نشست منم رفتم تو آشپز خونه پیش حسن …حسن گفت سینا چه زن کوسی داری کیرم نمیخوابه از لحظه ای که دیدمش …گفتم حسن من تو اتاق حشریش کردم من بهونه حمومو میگیرم میگم بیاد پیشت کمکت کنه برا آشپزی کم کم یخشو آب کن …حسن گفت تو برو خیالت راحت بدلم کارمو …رفتم تو حال گفتم فاطمه خستگی راه تو تنمه من میخوام برم حموم میری کمک حسن بری کمکش کنی بد نیست …گفت باشه سینا جان تو برو من میرم کمکش به حسن چشمک زدم گفتم حسن جان حموم کجاست برم ی دوش بگیرم …حمومو بهم نشون داد گفت منم برم مثل شما و شلوارک بپوسم اجاق روشنه گرمم شده…داشت میرفتم تو حموم دیدم یه شلوارک تنگ پوشیده زرد رنگ کیر گندشم از روی شرت زده بیرون خندم گرفت رفتم تو حموم آب گرمو باز کردم جوری که فکر کنن تو حموم آروم داشتم نگاه میکردم حسن داره چیکار میکنه …اول که از لباسای سکسی زنم تعریف کرد داشت تلاششو میکرد نظر فاطمه رو به کیرش جلب کنه کیرش خیلی ضایع بود صددرصد فاطمه کیر بزرگشو دید زن بیچارم ترس خورده بود …زنم رو ماهیتابه سیب زمینی بود اون هی خودشو میچسبوند بهش …فاطمه ترسیده بود هی سمت حمومو نگاه میکرد که من نبینمش آبروش بره که یهو حسن گفت فاطمه جان تو بیا این سمت من سیب زمینی میریزم تو بشقاب …بهانه روغن داغو گرفت که ریخت رو شکمش گفت آی آی شلوارکشو کشید پایین کیرش یهو زد بیرون فاطمه جا خورررد …گفت حسن اووون چیه بکنش تو الان سینا میاد آبروم میره پیشش…حسن گفت برا سینارو من دیدم شبیه فندوقه چطوری زن به این خوشگلی رو میکنه …کیرش به کونت گندت میرسه؟ فاطمه هیچ حرفی نمیزد…
ادامه…دارد…خوشتون امد ادامش میدم
نوشته: سینا
31 پاسخ به “من و زنم فاطمه (۱)”
جقی کثیف
الکی این همه راه اومدی تا شیراز با چیزای که تو گفتی از فاطمه خانم تو همان شهر خودتون فاطمه به امید کیر تو نمونده و حسابی به کوسش حال داده بیشتر هم با فامیلای خودت فقط روش نشده بهت بگه
عزیزم داستانت خیلی عالی بود ادامه بده لطفا لذت بردم ❤️ ❤️ ❤️
ادامه
جالب فقط چرا زود تمامش کردی آخه این چه وضعشه زودتر ادامشو بنویس
داستانت یکم آبکی بود قشنگ تعریفش نکردی
ما آخر نفهمیدیم این خانوما کیر بزرگ و خرکی دوست دارن ، یا بخاطر کیر بزرگ میترسن و طلاق میگیرن!یبار تکلیفو روشن کنید تا کیرمو قطع نکردمو ننداختمش جلو سگ 🤧😑
مال تو کوچک نیست ،نرماله ،مال خانمت گشاده،پس بگرد ببین کی گشادش کرده
حذف کن اینم
خیلی قشنگ و واقعیه ادامه بده
ادامه بده
بدی نبود
ادامه داسنانتون کی میزاری عزیرم
کیر منم ۱۵ سانته ولی خیلی قشنگه خوشفرمه
سفید مثل برف صورتی؟؟؟؟؟کور رنگی داری؟!؟!؟
داداش…اومدی مشهد زیارت…من در خدمتم
کیرت پووووونزده سانته ولی فاطمه میگفت وقتس کیرت تو کسمه انگار هیچی توش نیست🤔🤕☹️🙁من کیرم پونزده سانته ولی تا حالا کسی بهم نگفته همچین جمله ای تازه حتی از سایزش تعریف کردناولین باره میشنوم کشی پونزده سانت داره ولی انگار یه خلال دندون لای پاشه البته طرفت هم احتمالا دروازه بازار داشته تو شورتششرط میبندم تو عمرت کیر بالای ده سانتم ندیدی و نداری که اینجوری گفتی
داستانت خوبه هیجانشم خوبه فقط کاش حداقل تا سکس اول و مینوشتی
خدا شانس بده خوشبحال حسن 😔😔😔کاش یه همچین زوجی گیرمامیومد مال من هم بلنده هم سیاه 😜😜😜
داستانت خوب بودااما ببین ، زنهای معمولی وقتی میرن یه جای غریب لباس راحتی و تنگ و سکسی نمیپوشن ، شده با مانتو میشینن اما با اون لباس نه ، حتی شوهر بگه هم زن قبول نمیکنه.بعد زنای معمولی تو یه جای غریب یکی بمالتش یه سیلی میزاره تو گوشش حداقل بهش چش غره میره تا دیگه سمتش نره ، نه که برگرده حموم نگاه کنه که تو نبینی و آبروش نره.در نتیجه این حرفا زنت صد بار به بقیه کس داده ، فقط تو خبر نداری
جوونپستوهای زنت با سایز ۹۰ویه دنیاستفداش شم
ادامه بده. خیلی خلاصه کردی، آروم تر داستان رو جلو ببر
مفعول متاهل هستم عاشق اینم ی نفر سوم سایز بزرگ داشته باشیم
داستانتو قشنگ بود مخصوصا اینجاش که نوشتی اون هی خودشو میچسبوند بهش …فاطمه ترسیده بود هی سمت حمومو نگاه میکرد که من نبینمش آبروش بره که یهو حسن گفت فاطمه جان تو بیا این سمت من سیب زمینی میریزم تو بشقاب …بهانه روغن داغو گرفت که ریخت رو شکمش گفت آی آی شلوارکشو کشید پایین کیرش یهو زد بیرون فاطمه جا خورررد …گفت حسن اووون چیه بکنش تو الان سینا میاد آبروم میره پیشش…حسن گفت برا سینارو من دیدم شبیه فندوقه چطوری زن به این خوشگلی رو میکنه …کیرش به کونت گندت میرسه؟ فاطمه هیچ حرفی نمیزد…
کیری با این نوشتند
ادامه بده
خوب بود ادامه بده کوصکش
جالب نبود 👎
درود پیوی لطفا
سینا،من رو راس کردی با تعریف کردنتای عوضی،الانم شیطونی میکنید،من حمید هستم یه ۱۵ سانتی کلفتخوشحال میشم پیام بدی بهم
خوب بود حتما ادامه بده👍