سلام من رامین هستم و الان 22 سالمه
این داستان نیست و خاطره هست و واقعی هست باور کردنشون به عهده خودتونه
این خاطره برمیگرده به ۵ سال پیش
من فقط یک خاله دارم که یک دختر داره اسم دختر خالم سارا هست و ۲۱ سالشه (پنج سال پیش)
هم من و هم اون تک فرزند هستیم
۵ سال پیش یکی از فامیل ما یک عروسی داشتن و خانواده من همراه با خالم قرار بود برن و راه دوری هم بود اما من چون مدرسه داشتم نمیتونستم و دختر خالم هم زیاد اهل اینور اونور نیست خالم گفت این یک هفته آرمین بیاد پیش سارا بمونه اما چون مدرسه فاصله زیادی به خونه ما نداشت سارا اومد خونه ما وقتی اومد یه ساک آورده بود که لباساش با خودش آورده بود و قرار بود خانوادمون همون شب راه بیوفتن بعدش سارا رفت لباس راحتی پوشید یک تیشرت گشاد با یک شلوار نسبتاً تنگ وقتی دستش میبرد بالا از زیر بغلش مشخص بود که زیر بغلش مو داره
من قدم ۱۶۳ و وزنم ۵۸ بود و اون ۱۷۸ قدش بود و وزنش ۷۹ بود ولی چاق نبود فقط یکم توپر بود بود قدش هم ارثی بود و قدش به پدرش رفته بود
ساعت ۱۰ خاموشی زد که بخوابیم،کنار هم روی زمین خوابیده بودیم اما من خوابم نمیبرد بهم گفت آرمین جون چرا نمیخوابی فردا صبح قراره بری مدرسه گفتم خوابم نمیاد بلند شد چراغ ها رو روشن کرد گفت یه بازی بکنیم که خوابت بگیره منم رفت منچ آوردم بازی کردیم که خوابمون گرفت رفتیم دراز کشیدیم صبح صدام زد آرمین پاشو صبحانه درست کردم بخور که ببرمت مدرسه منم پا شدم صبحونه خوردم منو برد مدرسه و تاکسی گرفت و رفت باشگاه بعد که خواست بیاد دنبالم من با یکی از دانش آموزان مدرسه دعوا کردم و اونم منو کتک زد و گریه میکردم که سارا اومد منو دید دارم گریه میکنم گفت چی شده بهش گفتم دعوا کردم گفت کدومه منم بهش گفتم رفت زد تو گوش اون طرف و گوشش رو گرفت و گفت دیگه نبینم کاری با آرمین داشته باشی اونم چیزی نگفت و سارا اومد که باهم بریم
اونجا بود که داستان ما شروع شد بهش گفتم چه زوری داشتی فکر کنم دید که ازش بلند تری هم ترسید یه لبخند ریزی کرد و به راهمون ادامه دادیم یه لحظه حس کردم انگار که مامانمه منو برد مدرسه و آورد و بخاطر من یک نفرو زد و اونم دستشو دور گردنم انداخته بود بعد که رفتیم خونه گفت ناهار هرچی میخوری بگو تا سفارش بدم برات بعد برای هردومون یک پرس زرشک پلو سفارش داد زنگ رو که زدن سارا رفت درو باز کنه ناخودآگاه چشمم خورد به چاک باسنش انگار قد تو دلم آب شد یک باسن خوش فرم و خیلی خوشگلی بود بعد گفت من میخوام برم حمام گفتم برو تا بعدش منم بیام بعد اینکه گفتم رفت حمام وقتی من رفتم لباس های ورزشیش که یکمی عرق کرده بود رو دیدم کنجکاو بوشون شده بودم و انگار یه حسی به سارا دارم اول جورابه سارا رو بو کردم یه بوی تیزی داشت که من لذت بردم بعد شلوارش طرف کصش رو بو کردم و بعد پیراهن و سوتینش رو بو کردم و کیرم داشت شق میشد سوتینش بزرگ بود مشخص بود سینه های بزرگی داره منم بعد حموم کردم و بعد در اومدم دختر خالم گفت بیا ناهار بخوریم دیدمش که موهای بلند و بورشو انداخته بود جلو و یک نیم تنه که نافش پیدا بود و مشخص بود سینه بزرگی داره و یک شلواری که تا زانوش بود و چسبیده بود به بدنش رو پوشیده بود منم محو سینه اش شده بودم که سارا فهمید و گفت آقا پسر کجا رو نگا میکنی و غذات رو بخور و من بعدش خوابیدم بعدش نزدیک ساعت ۳ ظهر بود از خواب بیدار شدم که دیدم سرش داخل موبایله آروم که رفتم بالای سرش تا داره پورن میبینه یهو وجود منو حس کرد و سریع موبایل رو خاموش کرد و گفت عه آرمین جون تو از خواب بیدار شدی؟ منم مات و مبهوت گفتم آره
بعد ساعت ۹ شب بود داشتم درس میخوندم بعد از اینکه تمام کردم دیدم داخل پذیرایی رو به شکم خوابیده منم رفتم طرفش وقتی اون قد بلندش و کون تپل و خوش فرمش دیدم تپش قلبم رفت بالا
چند صداش زدم سارا جون اما چیزی نگفت آروم دستم رو روی رون هاش کشیدم طوری که بیدار نشه بعد روی یک طرف کونش بعدش صداش اومد که چرا اینقدر آروم دست میکشی منم خشکم زده بود گفتم تورو خدا به کسی چیزی نگو گفت که نگران نباش
گفت چی شد که به این فکر رسیدی؟
گفتم از وقتی اون پسره رو کتک زدی تحریک شدم و داخل حمام لباس هات و سوتین و شورتت رو بو میکنم
بلند شد و بدون اراده خودم دستم رو گرفت و بلند کرد گفتم چه زوری داره حتما الان عصبی شده و منم کتک میزنه من تا گردن اون بودم و قد بلندی داشت گفت منم خوشم میاد
منم خیلی ذوق کرده کرده بودم که گفت وقت خوابه فردا شب میگم که چیکار کنیم من از ذوق خوابم نگرفت و بعد گذشت تا فردا ساعت ۶ عصر گفت جوجو کوچولو دیشب کجا بودیم و گفت بیا پاهام رو بلیس و بو کن اگه خوشت میاد منم براش لیسیدم و بو میکردم و انگشت شصتش می کردم داخل دهانم و اون پاش هم همینطوری گفت بخواب روی زمین منم خوابیدم بعد باهاش رو روی صورتم میکشید که صورتم سرخ شده بود و کیرم داشت شق میشد
وقتی صورتم سرخ دید انگار دلش برام سوخت و من بلند گزاشت روی پاهاش و گفت عشق من سرخ شده و سرمو گزاشت لای ممه هاش منم بهش گفتم آره مامانی صورتم سرخ شده که بلند شد و نگاهی بهم گفت و گفت آفرین پسرم از این حرفت خوشم اومد و شلوارم رو در آوردم اما شرت پام بود گفت بخواب منم خوابیدم با پاش کیرمو میمالید بعدش که شق شد شرتمو در آورد گفت چه کیر کوشولویی داری من چیزی نگفتم که یهو منو بلند کرد انداخت روی مبل و خودشو انداخت روم و من کامل زیر سارا جونم محو شده بودم که ازم لب گرفت و زبونشو داخل دهانم میچرخوند و کیرمو داخل دستش فشار میدار منم به ممه هاش دست میزدم که خیلی حشری شد و یهو از روم پا شد و کامل لخت شد و دوباره خودشو انداخت روم و سرم رو گزاشت لای ممه های سایز۷۵ و بعد گفت ممه هام رو بخور و نوکش میک بزن انگار که من مادرتم و داری ازم شیر میخورم منم انگار برده اون شدم انجام میدادم و لای ممه هاش هم لیس میزدم که بلند شد روی شکمم نشست و به دهانم نزدیک شد که گفت کسم رو میک بزن و بخور منم کص تپلش رو خوردم و چه حالی میداد و بعدش هم به من گفت سرپا وایسا منم وایسادم و خودش زانو زد و کیرمو خورد و مبگیگوفت چه کیر کوچیکی داری کیرم حدود۱۵ سانت بود و بعد از روی شکم خوابید منم لای کونش رو با تف خیس میکردم و میلیسیدم و بعد آروم آروم کیرم میکردم تو کونش اولش یکمی صدا داد اما بعدش چیزی نگفت و پشت سر هم تلمبه زدم تا آبم ریخت تو کونش و بعد باهم رفتیم حمام و من دوباره بغلش میکردم و مثل یک ارباب باهاش رفتار میکردم بعد حمام دیدیدم ساعت۵ صبح هست اما چون دو روزش پنج شنبه وجمعه بود تعطیل بودیم و اون شب و بقیه شب های لخت بودیم و منم داخل بغل گرم و نرم سارا جون میخوابیدم تا اینکه خانوادم اومدن
بعدش منو سارا چت میکردیم و عکس لختی برای همدیگه میفرستادیم
الان سارا ازدواج کرده و هر وقت که وقتش پیش بیاد همو میمالیم
امیدوار از این خاطره ای که گفت لذت برده باشی
این داستان نیست و خاطره هست و واقعی هست باور کردنشون به عهده خودتونه
این خاطره برمیگرده به ۵ سال پیش
من فقط یک خاله دارم که یک دختر داره اسم دختر خالم سارا هست و ۲۱ سالشه (پنج سال پیش)
هم من و هم اون تک فرزند هستیم
۵ سال پیش یکی از فامیل ما یک عروسی داشتن و خانواده من همراه با خالم قرار بود برن و راه دوری هم بود اما من چون مدرسه داشتم نمیتونستم و دختر خالم هم زیاد اهل اینور اونور نیست خالم گفت این یک هفته آرمین بیاد پیش سارا بمونه اما چون مدرسه فاصله زیادی به خونه ما نداشت سارا اومد خونه ما وقتی اومد یه ساک آورده بود که لباساش با خودش آورده بود و قرار بود خانوادمون همون شب راه بیوفتن بعدش سارا رفت لباس راحتی پوشید یک تیشرت گشاد با یک شلوار نسبتاً تنگ وقتی دستش میبرد بالا از زیر بغلش مشخص بود که زیر بغلش مو داره
من قدم ۱۶۳ و وزنم ۵۸ بود و اون ۱۷۸ قدش بود و وزنش ۷۹ بود ولی چاق نبود فقط یکم توپر بود بود قدش هم ارثی بود و قدش به پدرش رفته بود
ساعت ۱۰ خاموشی زد که بخوابیم،کنار هم روی زمین خوابیده بودیم اما من خوابم نمیبرد بهم گفت آرمین جون چرا نمیخوابی فردا صبح قراره بری مدرسه گفتم خوابم نمیاد بلند شد چراغ ها رو روشن کرد گفت یه بازی بکنیم که خوابت بگیره منم رفت منچ آوردم بازی کردیم که خوابمون گرفت رفتیم دراز کشیدیم صبح صدام زد آرمین پاشو صبحانه درست کردم بخور که ببرمت مدرسه منم پا شدم صبحونه خوردم منو برد مدرسه و تاکسی گرفت و رفت باشگاه بعد که خواست بیاد دنبالم من با یکی از دانش آموزان مدرسه دعوا کردم و اونم منو کتک زد و گریه میکردم که سارا اومد منو دید دارم گریه میکنم گفت چی شده بهش گفتم دعوا کردم گفت کدومه منم بهش گفتم رفت زد تو گوش اون طرف و گوشش رو گرفت و گفت دیگه نبینم کاری با آرمین داشته باشی اونم چیزی نگفت و سارا اومد که باهم بریم
اونجا بود که داستان ما شروع شد بهش گفتم چه زوری داشتی فکر کنم دید که ازش بلند تری هم ترسید یه لبخند ریزی کرد و به راهمون ادامه دادیم یه لحظه حس کردم انگار که مامانمه منو برد مدرسه و آورد و بخاطر من یک نفرو زد و اونم دستشو دور گردنم انداخته بود بعد که رفتیم خونه گفت ناهار هرچی میخوری بگو تا سفارش بدم برات بعد برای هردومون یک پرس زرشک پلو سفارش داد زنگ رو که زدن سارا رفت درو باز کنه ناخودآگاه چشمم خورد به چاک باسنش انگار قد تو دلم آب شد یک باسن خوش فرم و خیلی خوشگلی بود بعد گفت من میخوام برم حمام گفتم برو تا بعدش منم بیام بعد اینکه گفتم رفت حمام وقتی من رفتم لباس های ورزشیش که یکمی عرق کرده بود رو دیدم کنجکاو بوشون شده بودم و انگار یه حسی به سارا دارم اول جورابه سارا رو بو کردم یه بوی تیزی داشت که من لذت بردم بعد شلوارش طرف کصش رو بو کردم و بعد پیراهن و سوتینش رو بو کردم و کیرم داشت شق میشد سوتینش بزرگ بود مشخص بود سینه های بزرگی داره منم بعد حموم کردم و بعد در اومدم دختر خالم گفت بیا ناهار بخوریم دیدمش که موهای بلند و بورشو انداخته بود جلو و یک نیم تنه که نافش پیدا بود و مشخص بود سینه بزرگی داره و یک شلواری که تا زانوش بود و چسبیده بود به بدنش رو پوشیده بود منم محو سینه اش شده بودم که سارا فهمید و گفت آقا پسر کجا رو نگا میکنی و غذات رو بخور و من بعدش خوابیدم بعدش نزدیک ساعت ۳ ظهر بود از خواب بیدار شدم که دیدم سرش داخل موبایله آروم که رفتم بالای سرش تا داره پورن میبینه یهو وجود منو حس کرد و سریع موبایل رو خاموش کرد و گفت عه آرمین جون تو از خواب بیدار شدی؟ منم مات و مبهوت گفتم آره
بعد ساعت ۹ شب بود داشتم درس میخوندم بعد از اینکه تمام کردم دیدم داخل پذیرایی رو به شکم خوابیده منم رفتم طرفش وقتی اون قد بلندش و کون تپل و خوش فرمش دیدم تپش قلبم رفت بالا
چند صداش زدم سارا جون اما چیزی نگفت آروم دستم رو روی رون هاش کشیدم طوری که بیدار نشه بعد روی یک طرف کونش بعدش صداش اومد که چرا اینقدر آروم دست میکشی منم خشکم زده بود گفتم تورو خدا به کسی چیزی نگو گفت که نگران نباش
گفت چی شد که به این فکر رسیدی؟
گفتم از وقتی اون پسره رو کتک زدی تحریک شدم و داخل حمام لباس هات و سوتین و شورتت رو بو میکنم
بلند شد و بدون اراده خودم دستم رو گرفت و بلند کرد گفتم چه زوری داره حتما الان عصبی شده و منم کتک میزنه من تا گردن اون بودم و قد بلندی داشت گفت منم خوشم میاد
منم خیلی ذوق کرده کرده بودم که گفت وقت خوابه فردا شب میگم که چیکار کنیم من از ذوق خوابم نگرفت و بعد گذشت تا فردا ساعت ۶ عصر گفت جوجو کوچولو دیشب کجا بودیم و گفت بیا پاهام رو بلیس و بو کن اگه خوشت میاد منم براش لیسیدم و بو میکردم و انگشت شصتش می کردم داخل دهانم و اون پاش هم همینطوری گفت بخواب روی زمین منم خوابیدم بعد باهاش رو روی صورتم میکشید که صورتم سرخ شده بود و کیرم داشت شق میشد
وقتی صورتم سرخ دید انگار دلش برام سوخت و من بلند گزاشت روی پاهاش و گفت عشق من سرخ شده و سرمو گزاشت لای ممه هاش منم بهش گفتم آره مامانی صورتم سرخ شده که بلند شد و نگاهی بهم گفت و گفت آفرین پسرم از این حرفت خوشم اومد و شلوارم رو در آوردم اما شرت پام بود گفت بخواب منم خوابیدم با پاش کیرمو میمالید بعدش که شق شد شرتمو در آورد گفت چه کیر کوشولویی داری من چیزی نگفتم که یهو منو بلند کرد انداخت روی مبل و خودشو انداخت روم و من کامل زیر سارا جونم محو شده بودم که ازم لب گرفت و زبونشو داخل دهانم میچرخوند و کیرمو داخل دستش فشار میدار منم به ممه هاش دست میزدم که خیلی حشری شد و یهو از روم پا شد و کامل لخت شد و دوباره خودشو انداخت روم و سرم رو گزاشت لای ممه های سایز۷۵ و بعد گفت ممه هام رو بخور و نوکش میک بزن انگار که من مادرتم و داری ازم شیر میخورم منم انگار برده اون شدم انجام میدادم و لای ممه هاش هم لیس میزدم که بلند شد روی شکمم نشست و به دهانم نزدیک شد که گفت کسم رو میک بزن و بخور منم کص تپلش رو خوردم و چه حالی میداد و بعدش هم به من گفت سرپا وایسا منم وایسادم و خودش زانو زد و کیرمو خورد و مبگیگوفت چه کیر کوچیکی داری کیرم حدود۱۵ سانت بود و بعد از روی شکم خوابید منم لای کونش رو با تف خیس میکردم و میلیسیدم و بعد آروم آروم کیرم میکردم تو کونش اولش یکمی صدا داد اما بعدش چیزی نگفت و پشت سر هم تلمبه زدم تا آبم ریخت تو کونش و بعد باهم رفتیم حمام و من دوباره بغلش میکردم و مثل یک ارباب باهاش رفتار میکردم بعد حمام دیدیدم ساعت۵ صبح هست اما چون دو روزش پنج شنبه وجمعه بود تعطیل بودیم و اون شب و بقیه شب های لخت بودیم و منم داخل بغل گرم و نرم سارا جون میخوابیدم تا اینکه خانوادم اومدن
بعدش منو سارا چت میکردیم و عکس لختی برای همدیگه میفرستادیم
الان سارا ازدواج کرده و هر وقت که وقتش پیش بیاد همو میمالیم
امیدوار از این خاطره ای که گفت لذت برده باشی
نوشته: آرمین
12 پاسخ به “من و دختر خالم تنهایی”
کس کش ۱۷ سالت بود کتک خوردی و گریه کردی …عجب
کسکش ریدم از خنده 😂
تا وسط هاش که اومدم منتظر بودم اون تو رو بکنه
به جان حسام الدین آشنا و اون ظریف بیناموس و پزشکیان خارکمبه سیزده سالته و تو مدرسه بچه ها انگلکت میکنن ، گریه بعد از دعوا توی سن غرور هیفده سالگی اونم جلوی دختری که مثلا روش کراش داری ، خب قبول کن ریدی
ی خانم از زاهدان نیس نفر سوم بشه زوجیم
این چرت و پرتهای تخیلی اصلا شبیه داستان نیست
کیرم دهنت کوص کش
گرامر یه بچه ۱۰ ساله از تو بهتره
کون گشاد جقی…تقدیم تو باد:
کفتی ۲۲ساله دیگه ادامه ندادم
آخه دیوث گفتی قدت حدود بیست سانت بوده چطور دودولت ۱۵ سانت مردای ایرانی به غیر از کاربرای بکن تو آرزوی کیر ۱۵ سانتی دارن
وای چه کسشری بود ریدم از خندهکامنتا عالی