همین ولی پدر مارو درآورده بود رئیس اداره کامپیوترشون یه خانم 40 ساله پرمدعا یی بود که دمار از بچه های ما در آورد . به عناوین مختلف جلو پای اونا سنگ می انداخت و موجب عقب افتادن و طول کشیدن زمان کار می شد . به هیچ صراطی هم مستقیم نبود . از راههای مختلفی بچه های شرکت از در معامله با این خانم وارد شدن ولی تمام در ها بسته بود . من زمانی متوجه این قضیه شدم که اولین نامه اخطار زمانی برای شرکت آورده شد. تو جلسه هیئت مدیره حسابی بستنم به فحش ( البته الکی چون 70% از سهام متعلق به پدرم و منه ) خوب برای حفظ ظاهر هم که شده می بایستی یه اقدام فوری انجام میدادم و چند و چون قضیه رو در میاوردم . کار زیاد سختی نبود . با یه جلسه خشونت بار در بخش خودمو به گریه انداختن مسئولین این پروژه معلوم شد که خانم مورد بحث اصلا سر سازگاری با مارو نداره . ظاهرا ایشون با برنده شدن ما موافق نبوده و می خواسته شرکتی که با ایشون در ارتباطه اینکار رو بدست بگیره .
مجبور شدم بازم به مدیر کل اون اداره که از دوستان گرمابه و گلستان پدرم نیز هست رو بندازم . چون هم دندون گرد بود و هم یکم بد اخلاق ( البته با من ) . بعد از تعیین وقت قبلی و کلی کلاس گذاشتن منشی آقا روز شنبه هفته بعد که آقا تشریف نحس شونه می آوردن قرار شد برم و یه جلسه ای داشته باشیم .
از قبل خودم رو با همه جور ترفند اماده کرده بودم که کم نیارم و جلو هیئت مدیره روسفید بشم .
بعد از کلی تعارفات و چوب کاری و هندونه زیر بغل آقا گذاشتن موضوع رو تمام و کمال مطرح کردم . دوست پدرم اظهار بی اطلاعی کرد . راستم می گفت خیر سرش اون اداره صاحب نداشت …
تلفن رو برداشت و به منشیش گفت که تلفن خانم فاطمه ( اسم شناسنامه ایش ولی لادن صداش میکردن ) … رو بگیره . حسابی از خجالتش در آمد و هرچی می تونست بارش کرد دست آخر هم گفت که اگر بخواد دوباره ادا و اصول ناجور در بیاره باید بره تو بخش دیگه غاز بچرونه …
حسابی دلم خنک شده بود ولی این پایان کار نبود . ظاهرا لادن خانم توپش پرتر از این حرفا بود . نمی دونم کی رو دیده بود که مدیر کلم پیچوند . اوضاع یکم بهم ریخت . تصمیم گرفتم مستقیما با خودش روبرو بشم تا ببینم این عزرائیل که گیر ما افتاده کیه . روز سه شنبه همان هفته بالاخره ما اولیا مخدره رو ملاقات کردیم . البته با آمادگی قبلی و تمام قوا ( من عادت دارم که تا حسابی سوابق طرف رو نفهمم با اون رو در رو نمی شم از اسم و فامیل تا سایز کفش ) …
فهمیدم که خانم مجرد تشریف دارن . دارای مدرک فوق لیسانس مهندس کامپیوتر از یکی از دانشگاه های معتبر . فوق العاده گند دماغ … بد اخلاق و پر افاده .
توی اولین برخورد تا 10 دقیقه مغلوب شدم . با همه این تفاصیل که گفتم به قدری خوشگل و خوش هیکل بود که مات و مبهوت داشتم نگاهش میکردم . بنظر 30 ساله میومد . از دست پاچگی یه گاف دادم شانس آوردم وگرنه دهنم حسابی سرویس شده بود … بهتون نمیاد 40 سالتون باشه … نظر لطفتونه آقای … اصلان باورم نمی شد . برعکس اون چیزی بود که فکر میکردم . مودب و خوش اخلاق و بسیار باهوش و زیرک . تمام حملات من رو به راحتی پاسخ می دهد بنابراین میدونستم که از این راه به نتیجه نمی رسم . پس باید به بیراهه میزدم . سعی کردم که تو صحبتاش بفهمم که به چی علاقه داره به همین خاطر با یه موذی گری خاصی تونستم نقطه حساس شو پیدا کنم . ایشون علاقه شدیدی به هوش مصنوعی و مباحث اون داشت و خوب البته منم که هوش طبیعی …
خیلی راحتر از اون چیزی که فکرشو میکردم بعد از چند بار صحبت تونستم با حرفام نرمش چند درصدی خانم رو بدست بیارم … یکم اوضاع و احوال بهتر شد و مشکلات داشتن حل میشدن .
به عناوین مختلف تلفن میزد و بحث میکرد . آخر دست هم منو به یه ناهار برای مباحثه بیشتر دعوت کرد .
ناهار خوب و البته بسیار پر بار . لادن خانم در خلوت خودشون روی یکی از موضوعات این فن درحال برسی بودند و خوب ظاهرا نرم افزاری هم برای کنترل طراحی کرده ولی مشکلی داشت که فقط به دست توانمند بنده حل میشد ( من چند سال قبل روی این پروژه برای یکی دیگر از ادارات کار کرده و مشکلات و راه حلشو کاملا میدونستم ) بله کپی کار خوبی نبود یه نسخه از اون نرم افزار رو به من داد تا ببینم مشکلش چیه . پس از برگردوندنش به اون حسابی فکش افتاده بود . دوست داشت که بدونه که مشکل از کجا بوجود آمده و چطوری درستش کردم . به همین خاطر منو با اصرار زیاد به منزلش دعوت کرد …
سعی کردم به هر صورتی که میشه از زیر اینکار در برم ولی خوب نشد . قرار شد یک روز عصر به منزل ایشون برم که هم شام در خدمتتون باشم و هم در مورد راه حل توجیحش کنم . به هیچ چیز دیگه ای بغیر از این فکر نمی کردم . دوست نداشتم وضع از اینی که هست خراب تر بشه . پس مثل یه بچه خوب سر قرار حاضر شدم . یه آپارتمان نقلی توی هفت تیر . 70 متر ولی مرتب و تر تمیز و بدون سوسک . از سوسک متنفر بود . مجردی زندگی میکرد . برعکس اون چیزی که تو اداره بود . یه لباس مرتب و اسپرت . یه تاپ صورتی و یه شلوار جین تنگ و کوتاه . اصلا انگار نه انگار . خیلی ریلکس برخورد میکرد . توی تمام مدتی که مشغول پذیرایی از من بود محو تماشای اون بودم . نمیگم خیلی خوشگل نه ولی بانمک بود . هیکل بیست سینه های جمع و جور . کمر مناسب . از کمر به پایین که نگو . به نظر می رسه که خانم های الان برعکس سالهای پیش خیلی به هیکل و سایز خودشون توجه میکنن . تمام سعی و تلاشم این بود که یه موقع سوتی ندم .
خیلی به خودم فشار آوردم که آقابیلی از خواب بیدار نشه ولی خوب قبول کنین هر آدم دیگه ای هم که بود نمیتونست مقاومت کنه . نمی دونم ولی احساس میکردم که یه چیزیش میشه . غیر مستقیم تحریکم میکرد . موقع تعارف چای یا میوه طوری جلوم خم می شد که سینه هاشو ببینم یا مخصوصا جوری پشت به من دولا میشد که کون قلمبه شدش بیشتر منو تحریک کنه . تو وضع وخیمی گیر کرده بودم . نمی خواستم به این زودی خودم رو لو بدم . از طرفی هنوز از منظورش آگاهی کافی نداشتم . قبول کنین که ما مردا توی این جور موارد ضعف داریم و خانما اینو کاملا میدونن بنابراین به خوبی از این حربه برای پیش بردن کار خودشون استفاده میکنن.
خلاصش کنم اون شب منو آقا بیلی حسابی پدرمون در اومد . تو عمرم اینقدر تو سر این بدبخت نزده بودم . توزمانی که پشت لب تاب خانم مشغول کار بودیم به هر صورتی که می تونست یه دستی به من می رسوند و زود هم با یه ببخشید حرف رو میپیچوند . نک پستون بدون سوتینش از زیر تاپ کاملا معلوم بود . حتی دو سه بار چنان به لای پاش دست کشید که با خودم گفتم الانه که منو بکنه . جالب تراز همه زمانی بود که داشتم برای رفتن آماده می شدم با چشماش جوری التماس میکرد که به خودم گفتم امشب خدا به داد خیارای روی میز برسه …
موقع برگشت به بلافاصله به میترا زنگ زدم و تو خونه حسابی عقده هامو سرش خالی کردم . چنان کردمش که بدبخت دیگه نای راه رفتن هم نداشت . خوب چه کنم خانم رئیس بد جوری به پرو پای آقا بیلی پیچیده بود اونو حسابی وحشی کرده بود .
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشه . حالا چپ و راست حالایی بود که لادن خانم به شرکت ما میداد و من هم می دونستم برای چی … کم کم باید ترتیب خانم رو میدادم . زمانشو گذاشته بودم برای پایان کار . پدرم وقتی داستان رو فهمید خندش گرفت و کلی متلک بار ما کرد .
تقریبا به پایان کار نزدیک شده بودیم . لادن آخرین امضاء ها رو کرده بود و دیگه کاری از دستش برنمی آمد .
حالا نوبت من بود … برای تشکر از زحماتش به خونم دعوتش کردم. به راحتی آب خوردن قبول کرد …
اما …ادامه داستان
شب قرار همه چیز رو آماده کرده بودم . از غذا با مشغولیات دیگه … از اسپری تا کاندم … دوتا بطری ویسکی توپ با کلی مزه … خودم رو برای یه پذیرایی دلپذیر آماده کردم . حسابی به خودم رسیده بودم تا بالاخره ساعت 8 شب زنگ در به صدا در آمد . وای عجب چیزی شده بود . فکر کنم حسابی خودشو برای یه دادن آماده کرده بود . وقتی وارد شد از بوی عطرش داشتم می افتادم . از لباس بگم . چی بگم نمیدونم اسمشو چی بذارم لباس یا … خوش سلیقه بود . لباس بلند قرمز جگری که تمام سینه و پشتیش نمایان بود . اون بدن سبزه توی این لباس حسابی خودنمایی میکرد . پایین لباس درکناره دو چاک بلند تا وسط رونش داشت که وقتی راه میرفت دل آدم رو کباب میکرد . موهاش نسبت به دفعه قبل عوض شده بود . مش استخوانی بامزه ای شده بود . از آرایشم که دیگه چیزی نمیگم . درجا راست کردم . مانتو و روسریشو ازش گرفتم و به جالباسی آویزون کردم . بعد از دست دادن و خوش و بش اولیه برای نشستن دعوتش کردم . … چای میخورید یا نوشیدنی … چی داری … از شیر مرغ تا … ویسکی و … برام ویسکی بریز … با دوتا لیوان و کلی مزه رفتم سراغش … آرام آرام لیوان رو به لباش نزدیک میکرد و جرعه جرعه می نوشید . وضع نشستنش خیلی جالب بود . هر دو تا پاش تا بالای زانو خودنمایی میکرد . از همه بدتر سینه هاش داشتن به من چشمک میزدن . لباسش تقریبا حالت کش داشت و تمام قله ها و دره های بدنشو نمایان میکرد . تا یه مدت اصلا به حرفاش توجه نداشتم و فقط در حال دید زدن اون بودم … ببینم تو با همه مهمونات همینطوری هستی … گفتم چطوری … تو که منو با چشمات خوردی … خندم گرفت . برای شام یه غذای سبک از سوسیس و کالباس درست کرده بودم که در حین نوشیدن و حرف زدن مشغول بودیم . از سرخ شدن صورتش فهمیدم که داره داغ میکنه . از جا بلند شد تا یکم دورو بر خونه رو دید بزنه . چند خریدی … و من داستان عمو و ارث شو براش کامل تعریف کردم … خدا یکم شانس بده … بابا دلم گرفت یه موزیکی چیزی … رفتم سراغ سی دی سلین دیون … آروم آروم خودشو تکون میداد … لادن میخوای برقصیم … دستام رو گرفت و سرشو گذاشت روی شونم … بدنش گرم گرم بود . از حرارت تنش کنترل کم کم داشت از دستم خارج می شد . بیشتر دلم می خواست شروع کننده خودش باشه پس تصمیم گرفتم عجله نکن . دستم رو دور کمرش حلقه کردم و آرام آرام اون ناحیه رو نوازش کردم … با بوسه ای که به زیر گردن من زد به خودم آمدم . سرشو به سمت من چرخوند و زل زد تو چشمام … چشمای میشی اون برق میزد انگار که میخواد با من حرف بزنه . لباش رو لبای من گذاشت …
با فشار لباش به یکباره کیرم از جا بلند شد . فکر میکردم این کاراش از روی مستی بود ولی نه اصلا هم اینطور نبود . متوجه آقا بیلی شد و خودشو روی کیرم جابجا کرد . دیگه موقع عمل بود . با یه صدای محکم گفتم خانم رئیس بالاخره این صورت وضعیت مارو امضا میکنی یا … یا چی منو میکنی !!! تو که از اول هم دنبال همین بودی نه … از اون چشمات پدر سوختگی میباره … دستم رو گذاشتم پشت کمرش و یه لب محکم ازش گرفتم … یهو وحشی شد و لبای منو می خورد و زبونشو توی دهنم می گردوند نفساش رو روی صورتم احساس میکردم . خودشو بشدت به من فشار میداد یهو یه آه کشید . فکر کنم خیلی وقت بود که تو کف مونده . هنوز نمیدونستم دختر یا نه … دستم رو گرفت و گذاشت لای پاش . خیسی کسش از روی لباس هم کاملا مشخص بود . محکم دستم رو روی کسش فشار میداد و می چرخوند . شروع کردم به بوسیدن گردنش که دوباره اه و نالش به هوا بلند شد . وقتی که به وسط سینش که حالا دیگه تقریبا بیرون بود رسیدم دستشو طرف کیرم برد و از روی شلوار منو به شدت فشار داد . کشان کشان به سمت اتاق خواب بردمش . بدون اینکه من چیزی بگم با یه حرکت لباسش روی بدنش لغزید و روی زمین افتاد . از دیدن بدن لختش چشام گرد شد . جلو رفتم و هلش دادم روی تخت . پاهاش رو بلند کردم و افتادم به جون کسش . زبونم رو مثل گرسنه ها روی اون به حرکت دراوردم . لادن فقط فریاد میزد . جیغ های شهوت آلودش به قدری بلند شده بود که از خود بی خود شدم . لباسم رو کاملا در آوردم . کیرم رو تو دستش گرفت و از بالا به پایین به حرکت در آورد . تخمام رو تو دستش گرفت و سر کیرم روبا لباش آشنا کرد . گرمای دهنش بدجوری حشرم رو بالا زد …
معلوم بود که بار اولش که داره کیر می خوره دندوناش یکم آزارم میداد ولی بعد از چند بار تکرار عادت کردم . گرمای دهانش لذت بخش بود . به نرمی و آرامش تمام به کارش ادامه میداد و این برای من خوشایند بود . صدای ناله من بلند شد و لادن هم متوجه بود. با نگاه به من سرعت کارش رو کم و زیاد میکرد تا خودشو با حالات من هماهنگ کنه … داره آبم میاد دست نگه دار . به سرعت کارش اضافه کرد سرشو به عقب برد و دهنشو باز کرد و شروع کرد به جلق زدن برای من . تمام بدنم شل شد . آبم به شدت تمام روی صورت و توی دهن لادن خالی شد . دوباره شروع به ساک زدن کرد و هرچی که باقیمانده بود رو هم خورد . قیافش قشنگ تر از قبل شده بود …
با اینکه تا اونروز سکسهای متعددی داشتم ولی هرگز به اون اندازه خالی نشده بودم . چند دقیقه به همون حال تو بغل هم ولو شدیم . لادن چشماشو بسته بود و با نوازشها ی من نفس نفس میزد . سینهای خوش فرمش بالا و پایین میرفت . صورتش از مانده آب من برق می زد . تاز متوجه کسش شده بودم . با اینکه 40 ساله بود ولی واقعا شهوت انگیز به نظر می رسید . آروم انگشتای دستم رو روی بدنش به حرکت در آوردم . چشماشو هر از گاهی باز میکرد و خمار آلود به من خیره میشد . وقتی به پهلو هاش می رسیدم به بدنش پیچ و تاب میداد و این حکایت از تحریک دوباره داشت . انگشتام رو از زیر گردن تا بالای کسش حرکت میدادم . لادن فقط آه میکشید شروع کردم به فشار دادن سینه هاش . کاملا به من تکیه داده بود و این به هر دو دست من امکان حرکت کامل رو میداد . با هر دو دست شروع کردم به فشردن و مالیدن سینش . سرش رو روی بدن من حرکت میداد و ناله میکرد . دوباره کیرم مثل پتک از جا بلند شد…
…بذار برم صورتم رو بشورم و بیام … با نگاه من که به بدن لوندش خیره شده بود به سمت دستشویی به راه افتاد و بعد از چند دقیقه برگشت و دوباره افتاد تو بغلم . با باسن نشست روی کیر من … کشتیش که بابا یکم آروم تر … مال خودمه به توچه … اصلان دلم میخواد خفش کنم … کیرم رو محکم توی دستش فشار داد و یه لب اساسی من گرفت . جثه لادن از من کوچکتر بود به همین خاطر بلندش کردم و انداختمش روی تخت. شروع کردم به لیسیدن گردنش و مالوندن کیرم به لای پاش … آروم آروم به سمت پایین آمدم . نک سینشو می مکیدم … فریاد لادن به هوا بلند شد … وقتی داشتم روی شکمش رو می لیسیدم داشت جیغ می زد . دیگه نوبت کسش بود . یه گاز کوچک از بالای کسش گرفتم و زبونم رو ول کردم تو کسش . لرزید و بدنش شل شد . سرم رو ب سمت کسش فشار داد …زبونم رو روی چچولش به حرکت در آوردم . صدای ناله و آه لادن کر کننده شده بود . قادر به کنترل خودش نبود و فقط جیغ می زد .
به قدری با زبون تحریکش کردم که نای ناله کردن هم نداشت . بقدری ساکت شده بود که ترسیدم . یه نگاه به صورتش کردم . نخیر از دست رفته بود . یهو بند دلم پاره شده . نکنه خدایی نکرده مرده کشی رو افتاده باشم . آروم دستم رو بلند کردم و خواستم که یه طرف صورتش ببرم … کجا کارتو ادامه بده . من حالم از این بهتر نمیشه … دیوونه داشتم میمردم … نمی تونستی جواب بدی … تو بخورش … کاری به من نداشته باش … از روی لجم حمله کردم بهش و کیرم رو تا دسته کردم تو کسش … جیغ وحشت ناکی کشیدن و دوتا پاشو دور باسن من حلقه کرد و یه چنگ اساسی به پشت من کشید که از شدت سوزشش داشت گریم میگرفت . همین کار رو چند بار تکرار کردم و در هر بار فشار رو بیشتر میکردم دیگه داشت واقعا می مرد از شدت شهوت به گریه افتاده بود … بکن … محکم بکن … کسمو جر بده … شاید نزدیک به ده بار اینکار رو تکرار کردم … بیضه هام بشدت درد گرفت … کیرم رو از تو کسش خارج کردم و بعد از چند بار تکان دادن آبم رو با فشار تمام روی بدنش خالی کردم … آبم تا توی موهاش رفته بود …
نوشته: مهدیار
17 پاسخ به “مناقصه و امضای مدیر”
واقعا انگار آبت اومد…کسکش تهش چی شد یهو,. مردک جقی.
تکراری و خیلی قدیمی
کیرم توی جدآبادت بااین داستان نوشتنت
کیر تمام شرکتهای کامپیوتری توی کون مامانت با این آبکی نوشتنت
پایان باز گذاشتی؟
واقعا فکر کنم آبت اومد موقع نوشتن چ پایان بدی
آخه سگ کویف بوگندو تو مال این حرفایی. نهایتش کابل HDMIرو نصب کردی فکر کردی کارشتاس شبکه های اینترنتی هستی…
آخرشو ریدی مهدیار
اسکل عقب موندهنصب ویندوز و ریاضی یاد دادن و تنظیم ماهواره و این کسشعرها ،خیلی ساله از رده خارج شدهخیلی تخمی و بدرد نخور نوشتیدرست مثل خودت و افکارتاسکل تازه به دوران رسیدهدقیقا مصداق تو هست😂👉
چه آبی اومد خخخخخ
یزیدتو ته داستان واقعا اومدی و نشد جمش کنیخب لاشی صب میکردی باهم بیایم
فقط خواستم بگم تکراری
سکس با میلف عالیه، چون کسشون گرما دیده شده
جالبه !این داستان copy/pastشده استCopy/pastکنی که فوش جد و آباد بخوری😂😂😂😂
خدا شانس بده
تکراری بود.مجبورین مگه؟
بجز اصلان که ظاهرا اصلاً بودی کپی بچه گانه از داستانهای تعمیر کامپیوتر و نصب ویندوز بود.