هنوز با ملانی، یکی از معشوقههای قدیمیام، در ارتباطم. وقتی تو ایمیل بهم گفت داره با یه جَوون بیست و دو ساله میپره، حسابی هیجانزده شدم، خیلی هیجانزده. یه پسر نصف سنمون. چند روز بعد مجبور شدم به ایمیلش جواب بدم: «تو و دوستپسرِ جَوونت دارین باعث میشین خوابهای اروتیک ببینم. این تفاوت سنی خیلی هیجانانگیزه. دوست دارم از نزدیک ببینم که داره کُسِتو لیس میزنه و من جق بزنم. شایدم وقتی دارم نگاتون میکنم ببوسمت تو همیشه زن هیجانانگیزی برام بودی»
وقتی جواب داد: «خیلی خوشحالم که دارم باعث خوابهای اروتیکت میشم. بذار از رفیقِ جَوونم بپرسم دوست داره در حالی که داره کُسَمو میخوره، نگام کنیو جق بزنی؟» جواب بعدیش: «از قبل همه چیز رو در مورد تو و کارایی که با هم میکردیمو به پارتنرم گفته بودم، سکس وحشی، تند و داغ، اون با پیشنهادت موافقه. فکر اینکه دوباره برام خودارضایی کنی، منو هیجانزده کرده. کجا و کی؟»
جمعه شب بود که رسیدم. پارتنر جَوونش دم در با یه ربدوشامبر ابریشمی مشکی به استقبالم اومد. با دقت به هم نگاه کردیم.
ملانی: خیلی مرد هیجانانگیزیه!
رب دوشامبرش رو روی زمین انداخت. میتونستم بفهمم چرا جذبش شده، بدنی کُشنده و کیر بزرگ.
منم لخت شدمو اندام عضلانی و کیر شقم رو به نمایش گذاشتم. ملانیم هیچوقت اینقدر خوب به نظر نمیرسید، میدونست مرکز توجه دوتا مرده. کفشهای پاشنهبلند، یه گردنبد ابریشمی مشکی پهن دور گلو و گردنش، یه لباس مشکی ساده و کوتاه که رونهای فوقالعادهش رو نشون میداد. اینطور که بوش میاومد برنامهای عالی برام ترتیب دادن، کنسرتو پیانو شماره ۲۱ موتزارت، موومان آندانته در لحظه پخش میشد، پارتنر جَوونش لباس کوتاهش رو بالا زد، قبل از اینکه لباسش رو کامل دربیاره شورتش رو درآورد، ، کُسِ صافش رو لحظهای نشون داد. ملانی وقتی زمزمه کرد «بِکُنم میخواد امروز دوباره برات یه زن هیجانانگیز باشم» منو بوسید.
ملانی روی صندلی با پاهای باز نشسته بود، پسره جلوش زانو زد و سرش رو برد بین رونایِ خوشگل و صیقلی ملانی، لحظهای که زبونش چوچولش رو پیدا کرد، با شور ملانی رو بوسیدم و گفتم: «تو همیشه برام یه زن هیجانانگیز بودی.»
حلقۀ کیرم رو وصل کردم، روغنو روی کیرم مالیدم و شروع کردم به جق زدن، ملانی بارها دیده بود با نگاه کردنش خودارضایی میکنم، ولی هیچوقت در حالی که یه نفر با زبونش داره لیسش میزنه نبود!
هیچوقت اینقدر سفت نبودم. با خودم گفتم یه جَوون بیست و دو ساله هیچوقت ندیده خودارضایی میکنم. روزها منتظر بودم برای دیدن این صحنهها! گوش میدادم به ملانی که جوونش رو تشویق میکرد: «چوچولمو لیس بزن، کسمو بخور» دستش رو دراز کرد و بیضههام رو نوازش کرد. ملانی همیشه عاشق چند ارگاسمی بود. بکُنِ ملانی بلند شد و کیرش رو داد دهنش حالا هردوشون میتونستن جق زدنمو نگاه کنن، ملانی از حالتم متوجه شد نزدیک انفجارم: «آبِ هر دوتونو روی بدنم میخوام» …!
وقتی جواب داد: «خیلی خوشحالم که دارم باعث خوابهای اروتیکت میشم. بذار از رفیقِ جَوونم بپرسم دوست داره در حالی که داره کُسَمو میخوره، نگام کنیو جق بزنی؟» جواب بعدیش: «از قبل همه چیز رو در مورد تو و کارایی که با هم میکردیمو به پارتنرم گفته بودم، سکس وحشی، تند و داغ، اون با پیشنهادت موافقه. فکر اینکه دوباره برام خودارضایی کنی، منو هیجانزده کرده. کجا و کی؟»
جمعه شب بود که رسیدم. پارتنر جَوونش دم در با یه ربدوشامبر ابریشمی مشکی به استقبالم اومد. با دقت به هم نگاه کردیم.
ملانی: خیلی مرد هیجانانگیزیه!
رب دوشامبرش رو روی زمین انداخت. میتونستم بفهمم چرا جذبش شده، بدنی کُشنده و کیر بزرگ.
منم لخت شدمو اندام عضلانی و کیر شقم رو به نمایش گذاشتم. ملانیم هیچوقت اینقدر خوب به نظر نمیرسید، میدونست مرکز توجه دوتا مرده. کفشهای پاشنهبلند، یه گردنبد ابریشمی مشکی پهن دور گلو و گردنش، یه لباس مشکی ساده و کوتاه که رونهای فوقالعادهش رو نشون میداد. اینطور که بوش میاومد برنامهای عالی برام ترتیب دادن، کنسرتو پیانو شماره ۲۱ موتزارت، موومان آندانته در لحظه پخش میشد، پارتنر جَوونش لباس کوتاهش رو بالا زد، قبل از اینکه لباسش رو کامل دربیاره شورتش رو درآورد، ، کُسِ صافش رو لحظهای نشون داد. ملانی وقتی زمزمه کرد «بِکُنم میخواد امروز دوباره برات یه زن هیجانانگیز باشم» منو بوسید.
ملانی روی صندلی با پاهای باز نشسته بود، پسره جلوش زانو زد و سرش رو برد بین رونایِ خوشگل و صیقلی ملانی، لحظهای که زبونش چوچولش رو پیدا کرد، با شور ملانی رو بوسیدم و گفتم: «تو همیشه برام یه زن هیجانانگیز بودی.»
حلقۀ کیرم رو وصل کردم، روغنو روی کیرم مالیدم و شروع کردم به جق زدن، ملانی بارها دیده بود با نگاه کردنش خودارضایی میکنم، ولی هیچوقت در حالی که یه نفر با زبونش داره لیسش میزنه نبود!
هیچوقت اینقدر سفت نبودم. با خودم گفتم یه جَوون بیست و دو ساله هیچوقت ندیده خودارضایی میکنم. روزها منتظر بودم برای دیدن این صحنهها! گوش میدادم به ملانی که جوونش رو تشویق میکرد: «چوچولمو لیس بزن، کسمو بخور» دستش رو دراز کرد و بیضههام رو نوازش کرد. ملانی همیشه عاشق چند ارگاسمی بود. بکُنِ ملانی بلند شد و کیرش رو داد دهنش حالا هردوشون میتونستن جق زدنمو نگاه کنن، ملانی از حالتم متوجه شد نزدیک انفجارم: «آبِ هر دوتونو روی بدنم میخوام» …!
نوشته: آق فریدون
2 پاسخ به “ملانی و پارتنر جَوونش”
ادمین جان کاش داستان دیشب «بانوی نجیب زاده انگلیسی» و این داستان رو همونطوری که توامان برات ارسال کردم. منتشر میکردی 😒 😒
1- توهم2 -کوپی نکن3- ننویس4 – هرچی مونث تو خاندانت بود گاییدم