من به همه ى زنهاى اين شهر مشكوكم!
آهسته از كنارم ميگذرند
جورى كه انگار همين حالا از آغوش تو
جدا شده اند…!
رقيبانه لبخند ميزنند
و جاى انگشتان تو را
در ميان موهايشان جابجا ميكنند…!!
همين است كه
ناگهان با خودم و با تو لج ميكنم
و با لجبازيهاى عاشقانه
تو را آزار ميدهم
كاش ياد ميگرفتى به جاى گفتنِ ” حسادت نكن”
بگويى : من عاشقِ توام ، خيالت راحت…
تا من با خيال راحت ،
برايت بميرم …
ما را خراب و زیر و زِبَر میکنی؟نکن…
امشب شب دومیه که بدون تو میگذره
اما حس میکنم خیلی وقته که نیستی
رو تختم دراز کشیدم
رو پهلوی چپ
پاهامو تو سینم جمع کردم
دستامو هم تو گودی گردنم مخفی کردم
دقیقا مثل وقتایی که تو بغلت جمع میشدم،محکم بغلم میکردی و دستت تو موهام بود
خودمو بیشتر و بیشتر تو بغلت قایم میکردم و رو موهامو میبوسیدی
چشمامو میبندم و اون لحظه رو تصور میکنم
آخرین باری که بغلت بودم
جمعه هفته گذشته
میدونستیم آخرین بغله
اما تو قبلا گفته بودی:” حتی وقتایی که بقیه ترکت میکنن من کنارتم”
نمیدونی خیلی قبولت دارم؟
نمیدونی ته دلم قرص شد با حرفت؟
نمیدونی با خیال راحت عاشقی کردم؟
دلم برات بیشتر رفت؟
نمیدونستی؟
زمستونه
قول داده بودی تو برف
وقتی هوا خیلی سرد میشه
وقتی دستام یخ میزنه
بغلم کنی و بوسم کنی
قول داده بودی
گفتی این زمستون وقتشه که دستکشاتو بندازی دور…
زمستون شد
سرد نبود
برف لعنتی خیلی دیر اومد…
خیلی کوچولو ک بودم شبا بغل بابام میخوابیدم
بغلش خوب بود
فراتر از خوب
مثل بغل تو
هنوزم ک چشامو میبندم حسش رو میتونم بیاد بیارم
کلاس پنجم که بودم یروز ظهر که از مدرسه اومدم
خونمون خالی بود
اما درا باز بود
فقط سحر خونه بود
بهم گفت از هیچی نترسیا الان مامانت اینا میان
و من فکر میکردم که باید از چی بترسم؟؟
فقط یادمه بابا خیلی مریض بود
دیشبش عمه و عمو اومده بودن خونمون
منو بزور فرستادن مدرسه
اون موقع ها درک درستی از مرگ نداشتم
فکر میکردم رفته پیش خدا جون یعنی برمیگرده
مثل وقتایی که میرفت ماموریت
اما برنگشت
هیچ وقت برنگشت
الان میدونم که رفته پیش خدا جون یعنی مرده
دیگه نیست
بغلت نمیکنه
با دستای زبرش پشتتو نمیخارونه
بهت پول تو جیبی نمیده
زندگیت خالی میشه از هر مردی
نمیدونم خدا کیه،چیه
اما اگه وجود داشته باشه آدم خوبی نیست
من دوسش ندارم
من اگه خدا بودم همه آدمارو یه اندازه دوست میداشتم
باباهاشونو ازشون نمیگرفتم
وقتی اول راهنمایی شدم
وقتی بابای سمیرا،نسیم،رضا رو میدیدم حسودیم میشد
همش دعا میکردم که باباهاشون بمیرن
هنوزم زنده ان 🙁
اصلا الهی همه ی باباها،داداشا و شوهرای همه بمیرن
اینا رو بهت گفته بودم
اولین بار به تو گفتم
الانم دارم مینویسمشون
بغل تو هم خیلی خوب بود
عقده ی توجه پسرارو دارم؟
کمبود محبت دارم؟
من…
من فقط دوستت دارم
بغلتو دوس دارم
آخه چطور بتونم نزدیک ترین مرد زندگیمو فراموش کنم؟
دلم برات تنگ شده
کاشکی اتفاقی ببینمت
دوبار اومدم نزدیکای خونتون
یکم موندم اما نیومدی
دختره ی ضعف پسر
جمعه هفته پیش ک بغلم کردی
فهمیدی گریه میکنم اما گفتی بعد من یه مرد خوب میاد تو زندگیت که قدر مهربونیاتو بدونه
دلم ریخت
شکست
ازونا…
میدونی دیگه…
چیزی نگفتم
حتی نخواستم بمونی
فقط عمیق تر تنتو بو کشیدم
بیشتر تو بغلت موندم
چشمامو بستم و سعی کردم ریتم حرکت انگشتاتو لا به لای موهام حفظ کنم
من دختره فراموش کردنای راحت نیستم
من دختره گلایه کن نیستم
فقط آروم دلم میشکنه
چشام خیس میشه
نمیخوای دیگه
منو نمیخوای
میخواستی
الان نمیخوای
من یه دختر احساسی تنهام که احمق بنظر میام
و میتونم سالها با عکسات زندگی کنم
نوشته: Abnabatam
19 پاسخ به “مقداری آبنبات پسته ای تلخ”
وای دختر چقدر با احساس نوشتی چشمام اشکی شد
چه زیبا بودمثل شعربازم بنویس
خوشحالم كه بازم نوشتي، اميدوارم بازم ازت بخونم
احمق بنظر نمیای، احمق هستی… خر پیش شما افلاطونه … کیرم تو اون شعورتون که هنوز اینقدر نمی فهمید که این بالا وقتی با فونت به این درشتی مینوسه بخش داستان سکسی این یعنی چی… این اراجیف و کسشعرها رو ببر بزار تو بخش ادبیات و هنر… حتما باید بزنن تو سرتون که یه قانون به این سادگی رو رعایت نمی کنین… درضمن تو همون بخش هنر هم درجه ریدن میگیره این مطلب… امروز تو شعبه بانک مترو خانوم پشت پیشخون پنج تا آبنبات چوبی قرمز بهم داد… گذاشته بودن برای هدیه… هر پنج تاش بترتیب تو کون نویسنده این مطلب کیری
عشق چرا انقدر جذابه؟ اون تکونای دل، اون ریختن های دل، اون فشردگی دل، اون حس غم مزخرف دوست داشتنی، چرا اینا هیچ وقت فراموش نمی شن و می شن دغدغه برای یه بار دیگه تکرار کردنشون. لایک یازده تقدیمت
به هر حال چه بهش میرسیدی چه نمیرسیدی عشق تموم میشه و تو بزرگ میشی و همه چی تو همون سالها باقی میمونه
خواستی چی بگی دوست عزیزداستانتون کمی بی محتوا بود البته با احساس
رژ زرد عزیزم متنای آینده ای که ارسال میکنم رو بخونین درک محتوا راحترهالان فقط یه زمینه سازی ساده ست
تقدیم به عاشقانه های ابنبات:
خیلی زیبا بود ولی جاش توی بکن تو نبود .
مسیحای عزیزمدوران کودکی این یکی از خواسته هام بوداون جمله هم به همون دوران کودکی برمیگردهاگه چند خط قبلش رو بخونی متوجه خواهی شدمتن بعدی قطعا متفاوت تر خواهد بودممنون که نقد میکنی
ممنون آبیِ عزیزم
و در ادامه مسیحا جانقرار نیست کسی کسی رو نفرین کنههمونطور که خودتم گفتی بیشتر جنبه ی بیان احساسات بوده
قطعا من بد نوشتم که شما سو برداشت کردی عزیزمباز هم ممنون که میخونی و نظر میدی
اینجا سایت داستان سکسیه یا رمان
دلم گرفت از اینهمه حس غم مالامال داستانت…مردها شاید درک نکنن این حس های تو رو اما من خط به خطش رو زندگی کردم آبنبات پسته ای تلخ شده …امیدوارم زودتر فراموش کنی هرچند دعای محالیست…روزی که اپ شد لایک کرد اما امروز فرصت شد کامنت بذارم…موفق باشی…
آبنباتم ، همان آبنبات پسته ای ؟ اگر بله : قسمت قبلی رویایی بود . یک دلنوشته ی لطیف سرشار از احساس با شروع و پایانی منطقی وهدفدار که امیدوار بودم مقدمه ای بر شروع داستان هات باشه . اما این یکی به جز چند جمله ی کلیشه ای نه حرفی برای گفتن داشت نه چارچوبی رو در ذهن خواننده شکل میداد . در ضمن اسم دلنوشته هم حتّی در صورت ارتباط با قسمت قبلی معنا و مناسبتی با این نوشته نداشت . شما خیلی بیشتر از اینها توانایی داری و امیدوارم این مشکلات رو برطرف کنی . . .امّا اگر نه : نوشته ای به ظاهر ادبی که از جملاتی محاوره ای در نگارشش استفاده کرده بودی و خبری از توصیفات و اصطلاحات زیبا نبود . دیسلایک .
پر درد این وطن، عشق برامون شده بازیچه که به هدفی میرسه که می خوایم، دختری که به امید پول ازش استفاده میکنه و پسری که به امید تخلیه جنسی، با اسمش سر همدیگه کلاه میذاران و بعدش میگن زرنگ بودیم اون خیلی ساده بود، کاش زرنگی تو دور زدن هم دیگه نبود، کاش زرنگیتو نامردی نبود، کشوری که جا واسه تخلیه جنسی نداره تعداد آشقاش زیاده.
شروع داستانت پاراگراف نخست که نه شروع شعر سپیدتون خیلی قشنگ بود جایی که به همه زن های شهر مشکوک میشی یه متن فوق العاده گیرا بودبعدش میای میگی دومین شبی هست که اون نیستش از اینجا به بعد کاملا احساساتی نوشتی چیزی شبیه دوران نامه نگاری عشاق واسه هم و یه درد دل یکسوه با معشوقت پر از اثار شکست و ترک خوردگیو بخصوص پایان داستانت کمی معمولی و بدون چالش بود ” نمیخوای دیگه منو نمیخوای میخواستی …!حالا که استعدادشو داری پس بهتر و قوی تر بنویس و وقت بیشتری بذار تو کمند عواطف گیر نکن چون میتونی تو …لایک