۲۸ سالم بود تو شرکت به عنوان راننده کار می کردم البته الانم شغلم همون رانندگی تو همون شرکته .شرکت مواد شوینده و بهداشتی صاحب شرکت یه آدم پولدار که خودش چند تا فروشگاه بزرگ داره و تقریبا هفته چند بار برای فروشگاه های خودش از انبار بار می بردم بقیه بارها هم برای مغازه ها و فروشگاه های بود که ویزیتورها به شرکت میدادن همراه با یکی از کارگرها میرفتیم منم تو خالی بار بهش کمک میکردم
تابستون بود عروسی یکی از فامیل های مادرم
با پدر و مادرم رفتیم فامیل های مادرم تقریبا میشه گفت دو دسته هستن یا مذهبی و با حجاب یا بی حجاب و کم حجاب
شب بعد عروسی بعد از شام با پدر و مادرم مشغول دیدن فیلم بودیم که مادر بحث ازدواج و زن گرفتن رو پیش کشید قبلا هم چن باری در موردش بحث کرده بودیم نه اینکه از ازدواج بدم بیاد ولی منم شرایط کاریم رو میگفتم چون برای خرید ماشین کلی بدهکار شده بودم شرکت هم پول آنچنانی بهم نمیداد شاید نصف حقوقم برای استهلاک و خرج میشد پدرمم یه بازنشسته با حقوق بخور و نمیر اونم نمی تونست زیاد کمکم کنه خواهر برادرهام ازدواج کرده بودن فقط ما سه نفر بودیم یه خونه دو طبقه که طبقه بالا خالی بود برادرهام چند سالی با خانواده شون طبقه بالا زندگی میکردن و پدرمم با اینکه خالی بود تمایلی به اجاره دادن نداشت
منم دوباره از شرایطم گفتم اونام گفتن خدا بزرگه تو ازدواج کن همش جور میشه مادرم از دختر یکی فامیل هاش تعریف کرد از اون فامیل های محجبه و مذهبی که شب قبلش اونو تو عروسی دیده بود یه جورایی هم قرار خواستگاری رو با مادرش مطرح کرده بود اونم قبول کرده بود
منم بدون اعتراض قبول کردم مادرم توضیح داد که دو شب دیگه میریم خونه شون
از خودم بگم قبل از ازدواج اهل دوستی با هیچ دختر و زنی نبودم نه اینکه نخوام ولی سرم به زندگی گرم بود وقت زیادی برای دوست و رفاقت با جنس مخالف رو نداشتم خانواده ساده ی دارم
همشون سرشون تو زندگی خودشونه
شب خواستگاری با پدر و مادرم رفتیم خونشون اونام خانواده ساده ی بودن تقریبا مثل ما ولی مذهبی و چادری اولین بود که فهمیدم فامیل مون هستن چون اینقدر رفت و آمد کم بود و از فامیل های دور بودن طبیعی بود نشناسم شون.
بعد خوردن چایی و حرف زدن با شیدا تو اتاق و گفتن شرایط زندگی دوتامون و تلفنی حرف زدن به تفاهم رسیدیم ازدواج ساده و کم خرجی بود
خانواده همسرم پدر زنم بازنشسته دولتی که به عنوان فروشنده تو یه فروشگاه کار میکنه ۳ تا بچه که دوتاشون ازدواج کرده بودن و بعد از ازدواج منو و شیدا دیگه تنها زندگی میکردن
مادرزنم سهیلا یه زن مذهبی که کامل پوشش پوشیده بود چه خونه ما که میومد که وقتی ما اونجا بودیم هیکلش هم نمیخوام الکی تعریف کنم درسته لباس تنگ جلوی من نمی پوشید اما از روی لباس میشه تشخیص داد از کمر به بالا لاغر بود اما از کمر به پایین برعکس ورزشکار هم نبود ولی هیکل خوبی داره درشت اندام دوتا از بچه هایش شبیه مادرشون ولی همسرم شبه پدرش در حد نرمال
رابطه من و مادر زنم یه رابطه عادی داماد و مادر زن نه با عشوه حرف میزد نه کرم میریخت من تمایلی به رابطه اون مدلی باهاش نداشتم تا اینکه اون اتفاق افتاد
همسرم مثل خانواده ش مذهبی بود چادر سر میکرد تو سکس عادی بودیم نه زیاد هات و داغ نه سرد هفته ای دو بار یا سه بار
چن شبی بود به خاطر سر درد خواب درست حسابی نداشتم رفتم دکتر قرص داد مسکن بود یکم آروم میشدم دوباره سر درد.
یه روز عصر بعد از تموم شدن کار تو راه خونه بودم یه لحظه مادر زنم رو دیدم کنار خیابون وایساده بود جلو پاش وایسادم منو دید سلام علیک گفت میخواد بره خونه منم تعارف زدم برسونمت قبول کرد اومد جلو نشست چادرشو محکم گرفته بود خونه شون با خونه ما یه بیست دقیقه ای راه بود تو راه یکم حرف زدم دوباره سردرد لعنتی اومد سراغم چشمام سیاهی میرفت
دیدم واقعا نمی تونم رانندگی کنم زدم کنار خیابون سرمو گذاشتم رو فرمون که صدای سهیلا در اومد چی شده محمد ؟به زور دو کلمه از دهنم در اومد سرم درد میکنه خب برو دکتر اینجوری نمیتونی رانندگی خدای نکرده تصادف میکنی اصلا نا نداشتم جوابش رو بدم همون حالت سرم فرمون بود سهیلا گفت احتمالا فشارت افتاده دراز بکش خودمم نمیدونم چرا بدون اینکه فکر کنم مادر زنم جلو نشسته بدنمو سمت صندلی شاگرد کش اوردم سرمو گذاشتم رو صندلی ولی صندلی نبود پاهای مادر زنم بود به خودم اومدم تازه فهمیدم چیکار کردم خواستم بلند شم سهیلا دستشو گذاشت بالای سینه ام و مانع شد و خواست راحت باشم تا یکم حالم جا بیاد نمیدونم چقدر گذشت شاید بیست یا سی ثانیه که دستای مادر زنم رو پیشونی حس کردم دستای نرم و لطیفش که اصلا بهم نخورده بود گفت محمد انگار تب داری باید بریم دکتر تکه پاره گفتم چشم بعد از رسوندن شما میرم .تو همون حالت سرم رو پاهای سهیلا بود که شروع به دست کشیدن تو موهام بود نوازشش میکرد حس خوبی داشتم یکم حالت بهتر شد ولی انگار دوست نداشتم از جام بلند شم زیر چشمی به سمت بالا نگاه میکردم سهیلا نگاهش به روبرو بود سینه های زیاد بزرگی نداشت چادر و مانتوش هم جلوشو گرفته بود نمیدونستم بزرگن یا نه اما برجستگی سینه هاش رو میشد دید زیر گردنش یکم بیرون بود سفید مثل برف از دست کشیدن تو موهام لذت میبردم چشمامو بستم کیرم بلند شده بود اون لحظه به فکر این نبودم چشمش به کیرم بیفته چی بگم یهو مادر زنم کاری کرد که انتظارشو نداشتم سرشو آورد پایین صدای نفس هاش رو میشنیدم آروم پیشونیم رو بوسید بی اختیار دست چپشو گرفتم و بوسیدم چشمامو باز کردم تو چشمام نگاه میکرد پرسید محمد بهتری الان؟
جواب دادم آره سرمو از رو پاش بلند کردم و تو جای خودم دوباره نشستم سر دردم کم شده بود ماشینو روشن کردم رسوندمش خونه شون تو راه برگشت به کارم با مادر زن فکر میکردم پاهای نرم و تپلش دستای لطیفش همسرم از لحاظ هیکل اصلا به مادرش نرفته بود
خیلی اروم گفت یه کاری باهات دارم اما الان نمیشه هر وقت بهت زنگ زدم بهت میگم
تو فکر اینکه مادر زنم کارش چیه ذهنم رو درگیر کرده بود چن روز بعد، یه سری از سفارشات رو که تحویل مغازه دارها دادم موقع برگشت به شرکت سهیلا بهم زنگ زد و ازم خواست سریع برم خونه شون اما رئیس موافق نبود با هزار بدبختی و التماس رئیس دو ساعت بهم مرخصی داد از شرکت تا خونه پدر زنم یه بیست دقیقه ای راه بود سریع خودمو به خونه شون رسوندم آیفون رو زدم بدون پرسیدن کیه در باز شد خونه شون ویلای یه طبقه حیاط جلو خونه و بهار خواب
اون موقع روز محال بود پدر زنم خونه باشه
در باز بود وارد هال شدم اما مادر زنم نبود گفتم حتما دستشویی رفته رو مبل نشستم که صدای سهیلا از اتاق خواب اومد محمد بیا اینجا از جام که بلند شدم هزارتا فکر تو مغزم پیچید اتاق خواب اخه واسه چی رسیدم جلو اتاق خواب در باز بود سرک کشیدم چشمام از تعجب چهارتا شده بود هنگ کرده بود مادر زنم لخت به حالت دمر رو تخت دراز کشید بود بیی حرکت جلو در وایسادم سهیلا دوباره صدام زد محمد بیا تو
پاهام قفل شده بود کیرم لحظه به لحظه سفت تر میشد قدم به قدم رفتم جلو کنار تخت وایسادم دهنم از تعجب باز مونده بود این همون مادر زن محجبه و مذهبی کون گنده رون های کلفت
الان لخت مادرزاد جلوم دراز کشیده بود کنار تخت دو تا خیار نسبتا کلفت و دراز و یه اسپری
رفتم رو تخت نشستم و محو کون گنده سهیلا شدم سهیلا سرشو بلند کرد سمت من چرخید و بالش رو داد بهم من گذاشتم زیر شکمش کونش بالا اومد از شدت حشر میخواستم کیرمو بکنم تو کوس و کونش سهیلا:محمد شروع کن لای کونم رو باز کن و آروم سوراخ کونم رو لیس بزن
اولین بار بود یه زن این درخواست رو ازم داشت حتی با شیدا این کارو نکرده بودم
بوی خوبی از کونش میومد یه بوی دلنواز
لپ های گوشتی کونش رو باز کردم وای یه سوراخ تنگ صورتی که میشد گفت تا حالا کیر توش نرفته و یه کوص تپل که یکم آب ازش اومده بود نمیدونستم لیس زدن کون چه حسی داره لذتش برای منه یا سهیلا چون تجربه نداشتم حتی اینکه کونش بوی بد بده یا خوب
سهیلا : خیالت راحت کامل تو دستشویی خالی کردم صابون هم زدم اسپری خوشبو کننده هم زدم با صبر و حوصله کارتو بکن سوراخ کونم رو لیس بزن باز کن سوراخم رو باهاش بازی کن
نوک دماغم رو نزدیک سوراخش کردم واقعا بوی خوبی میداد مادر زنم کارش درست بود
نسبت دامادی و مادر زن و خیانت به همسرم رو فراموش کردم هرکی هم جای من بود شاید نمیتونست نه بگه
با دستام کونش رو باز کردم و زبونم رو آروم کشیدم رو سوراخش کیرم در حد انفجار بود داشت شلوارمو پاره میکرد دست چپ سهیلا رو سرم بود و موهام رو نوازش میکرد
اخ گفتن سهیلا بدتر حشریم کرد بی درنگ شلوار و شورتم رو در اوردم
یکم کیرمو مالیدم با هر بار لیس زدن اخ و اوف سهیلا هم درمی اومد سرمو بلند کردم زانو هامو صاف کردم خواستم کیرمو بزارم تو کوصش که سهیلا فهمید خودشو کشید جلو که نکنمش
صدام زد ازم خواست خیار و ژل رو بیارم
اول خواست سوراخش رو با ژل روان کننده لیز کنم بعد اروم خیار رو بکنم تو کونش سخت بود
کونش تنگ بود دوباره لپ های کونش رو باز کردم و ژل رو ریختم رو سوراخ کونش
با انگشتم آروم ژل رو کردم کونش وقتی انگشتم رو کردم تو سوراخ محکم کونش رو سفت کرد گفتم شل کن خودتو یکم شل کرد انگشتم رو دوباره با ژل کردم تو کونش کون تنگش انگشتم رو محکم کرده بود چند تا سیلی به کونش زدم خودشو شل کرد وقت خیار بود کون قمبل شده سهیلا آماده بود خیار بره توش نوک خیار رو گذاشتم رو سوراخش یکمش رو کردم تو سهیلا محکم لپ های کونش رو بهم چسبونده بود دوباره چن تا در کونی زدم کونش قرمز شده بود کونش رو باز کرد خیار لیز خورد از کونش در اومد دوباره شروع کردم به هر زحمتی بود کونش رو باز کرد کم کم خیارو کردم تو کونش صدای جیغ سهیلا در اومد محمد در بیار محمد درد داره دارم میمیرم تو رو خدا درش بیار ولی من ول کن نبودم روناش رو باز کردم کوصش رو بمالم شاید اروم بشه ولی آروم نشد جیغ میزد ارضا شد
اب کوصش ریخت رو تخت و دستم بیحال رو تخت دراز کشید دستمو از کونش جدا کردم خیار اروم اروم از کونش اومد بیرون از کونش چن قطره خون اومده بود درد زیادی تحمل کرد منم دلم سنگ شده بود اون موقع صدای ناله های خفیف سهیلا میومد ولی من ارضا نشده بودم میدونستم وقتشه بکنمش مگه میشه یه شاه کوص با کون گنده جلوت باشه و نکنیش
لای کون سهیلا رو باز کردم قصدم کردن کوصش بود سهیلا دستش رو چسبوند به شکمم محمد نه واقعا دیگه نمیتونم بسه امروز گوش ندادم کیرمو مالیدم به کوصش و یهو کردم توش اخ گفتن سهیلا دوباره شروع شد محکم تلمبه میزدم کونش گنده و قلمبه سهیلا تکون میخورد با دستام کونش رو باز کردم و به سوراخش نگاه میکردم چن تا تلمبه دیگه زدم کشیدم بیرون آبمو ریختم رو کونش هر دومون لذت بردیم خودمو جمع کردم رفتم سرکار موقع کار به مادر زنم زنگ زدم و حالشو پرسیدم گفت کونم درد میکنه نمیتونم راحت بشینم یه هفته گذشت دوباره مادرزنم خواست برم پیشش با هماهنگی و مرخصی از سرکار و اینکه پدر زنم خونه نباشه
رو تخت سهیلا قمبل کرده بود دوست داشتم بغلش کنم ازش لب بگیرم سینه هاشو بخورم
ولی وقت نبود شایدم سهیلا تمایل نداشت رودرو و چشم تو چشم انجام بدیم
دوباره شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش وقتی کامل لیس زدم وقت کردن بود ژل و خیار آماده بود ژل رو کامل زدم به سوراخش و با انگشت بیشتر ژل رو فرو کردم تو کونش اما یهو نظرم عوض شد چرا خیار؟کیر خودم رو چرا نکنم تو کونش؟کله کیرم گذاشتم رو سوراخش هنوز نفهمیده بود خیار نیس کله کیرم رو تف زدم و اروم کردم تو کونش سهیلا فهمید وای محمد کیرته وای درد داره با هر ضربه بیشتر کیرم بیشتر کونش میرفت کونش تنگ و نرم بود اولین بارم بود یه زن رو از کون میکردم حس خوبی بود سهیلا هم خوشش اومده بود محمد بکن محمد سوراخمو باز کن سرعت کردنم بیشتر شد سوراخش باز شده بود سهیلا هم حال میکرد تا آخرین قطره آبم رو ریختم تو کونش روش دراز کشیدم چن دقیقه کیرم از کونش در اومده بود همو بوسیدیم هردومون حال کردیم
از اون موقع ماهی دو سه بار با مادر زنم سکس میکنم و به کوص و کونش حال میدم
تابستون بود عروسی یکی از فامیل های مادرم
با پدر و مادرم رفتیم فامیل های مادرم تقریبا میشه گفت دو دسته هستن یا مذهبی و با حجاب یا بی حجاب و کم حجاب
شب بعد عروسی بعد از شام با پدر و مادرم مشغول دیدن فیلم بودیم که مادر بحث ازدواج و زن گرفتن رو پیش کشید قبلا هم چن باری در موردش بحث کرده بودیم نه اینکه از ازدواج بدم بیاد ولی منم شرایط کاریم رو میگفتم چون برای خرید ماشین کلی بدهکار شده بودم شرکت هم پول آنچنانی بهم نمیداد شاید نصف حقوقم برای استهلاک و خرج میشد پدرمم یه بازنشسته با حقوق بخور و نمیر اونم نمی تونست زیاد کمکم کنه خواهر برادرهام ازدواج کرده بودن فقط ما سه نفر بودیم یه خونه دو طبقه که طبقه بالا خالی بود برادرهام چند سالی با خانواده شون طبقه بالا زندگی میکردن و پدرمم با اینکه خالی بود تمایلی به اجاره دادن نداشت
منم دوباره از شرایطم گفتم اونام گفتن خدا بزرگه تو ازدواج کن همش جور میشه مادرم از دختر یکی فامیل هاش تعریف کرد از اون فامیل های محجبه و مذهبی که شب قبلش اونو تو عروسی دیده بود یه جورایی هم قرار خواستگاری رو با مادرش مطرح کرده بود اونم قبول کرده بود
منم بدون اعتراض قبول کردم مادرم توضیح داد که دو شب دیگه میریم خونه شون
از خودم بگم قبل از ازدواج اهل دوستی با هیچ دختر و زنی نبودم نه اینکه نخوام ولی سرم به زندگی گرم بود وقت زیادی برای دوست و رفاقت با جنس مخالف رو نداشتم خانواده ساده ی دارم
همشون سرشون تو زندگی خودشونه
شب خواستگاری با پدر و مادرم رفتیم خونشون اونام خانواده ساده ی بودن تقریبا مثل ما ولی مذهبی و چادری اولین بود که فهمیدم فامیل مون هستن چون اینقدر رفت و آمد کم بود و از فامیل های دور بودن طبیعی بود نشناسم شون.
بعد خوردن چایی و حرف زدن با شیدا تو اتاق و گفتن شرایط زندگی دوتامون و تلفنی حرف زدن به تفاهم رسیدیم ازدواج ساده و کم خرجی بود
خانواده همسرم پدر زنم بازنشسته دولتی که به عنوان فروشنده تو یه فروشگاه کار میکنه ۳ تا بچه که دوتاشون ازدواج کرده بودن و بعد از ازدواج منو و شیدا دیگه تنها زندگی میکردن
مادرزنم سهیلا یه زن مذهبی که کامل پوشش پوشیده بود چه خونه ما که میومد که وقتی ما اونجا بودیم هیکلش هم نمیخوام الکی تعریف کنم درسته لباس تنگ جلوی من نمی پوشید اما از روی لباس میشه تشخیص داد از کمر به بالا لاغر بود اما از کمر به پایین برعکس ورزشکار هم نبود ولی هیکل خوبی داره درشت اندام دوتا از بچه هایش شبیه مادرشون ولی همسرم شبه پدرش در حد نرمال
رابطه من و مادر زنم یه رابطه عادی داماد و مادر زن نه با عشوه حرف میزد نه کرم میریخت من تمایلی به رابطه اون مدلی باهاش نداشتم تا اینکه اون اتفاق افتاد
همسرم مثل خانواده ش مذهبی بود چادر سر میکرد تو سکس عادی بودیم نه زیاد هات و داغ نه سرد هفته ای دو بار یا سه بار
چن شبی بود به خاطر سر درد خواب درست حسابی نداشتم رفتم دکتر قرص داد مسکن بود یکم آروم میشدم دوباره سر درد.
یه روز عصر بعد از تموم شدن کار تو راه خونه بودم یه لحظه مادر زنم رو دیدم کنار خیابون وایساده بود جلو پاش وایسادم منو دید سلام علیک گفت میخواد بره خونه منم تعارف زدم برسونمت قبول کرد اومد جلو نشست چادرشو محکم گرفته بود خونه شون با خونه ما یه بیست دقیقه ای راه بود تو راه یکم حرف زدم دوباره سردرد لعنتی اومد سراغم چشمام سیاهی میرفت
دیدم واقعا نمی تونم رانندگی کنم زدم کنار خیابون سرمو گذاشتم رو فرمون که صدای سهیلا در اومد چی شده محمد ؟به زور دو کلمه از دهنم در اومد سرم درد میکنه خب برو دکتر اینجوری نمیتونی رانندگی خدای نکرده تصادف میکنی اصلا نا نداشتم جوابش رو بدم همون حالت سرم فرمون بود سهیلا گفت احتمالا فشارت افتاده دراز بکش خودمم نمیدونم چرا بدون اینکه فکر کنم مادر زنم جلو نشسته بدنمو سمت صندلی شاگرد کش اوردم سرمو گذاشتم رو صندلی ولی صندلی نبود پاهای مادر زنم بود به خودم اومدم تازه فهمیدم چیکار کردم خواستم بلند شم سهیلا دستشو گذاشت بالای سینه ام و مانع شد و خواست راحت باشم تا یکم حالم جا بیاد نمیدونم چقدر گذشت شاید بیست یا سی ثانیه که دستای مادر زنم رو پیشونی حس کردم دستای نرم و لطیفش که اصلا بهم نخورده بود گفت محمد انگار تب داری باید بریم دکتر تکه پاره گفتم چشم بعد از رسوندن شما میرم .تو همون حالت سرم رو پاهای سهیلا بود که شروع به دست کشیدن تو موهام بود نوازشش میکرد حس خوبی داشتم یکم حالت بهتر شد ولی انگار دوست نداشتم از جام بلند شم زیر چشمی به سمت بالا نگاه میکردم سهیلا نگاهش به روبرو بود سینه های زیاد بزرگی نداشت چادر و مانتوش هم جلوشو گرفته بود نمیدونستم بزرگن یا نه اما برجستگی سینه هاش رو میشد دید زیر گردنش یکم بیرون بود سفید مثل برف از دست کشیدن تو موهام لذت میبردم چشمامو بستم کیرم بلند شده بود اون لحظه به فکر این نبودم چشمش به کیرم بیفته چی بگم یهو مادر زنم کاری کرد که انتظارشو نداشتم سرشو آورد پایین صدای نفس هاش رو میشنیدم آروم پیشونیم رو بوسید بی اختیار دست چپشو گرفتم و بوسیدم چشمامو باز کردم تو چشمام نگاه میکرد پرسید محمد بهتری الان؟
جواب دادم آره سرمو از رو پاش بلند کردم و تو جای خودم دوباره نشستم سر دردم کم شده بود ماشینو روشن کردم رسوندمش خونه شون تو راه برگشت به کارم با مادر زن فکر میکردم پاهای نرم و تپلش دستای لطیفش همسرم از لحاظ هیکل اصلا به مادرش نرفته بود
خیلی اروم گفت یه کاری باهات دارم اما الان نمیشه هر وقت بهت زنگ زدم بهت میگم
تو فکر اینکه مادر زنم کارش چیه ذهنم رو درگیر کرده بود چن روز بعد، یه سری از سفارشات رو که تحویل مغازه دارها دادم موقع برگشت به شرکت سهیلا بهم زنگ زد و ازم خواست سریع برم خونه شون اما رئیس موافق نبود با هزار بدبختی و التماس رئیس دو ساعت بهم مرخصی داد از شرکت تا خونه پدر زنم یه بیست دقیقه ای راه بود سریع خودمو به خونه شون رسوندم آیفون رو زدم بدون پرسیدن کیه در باز شد خونه شون ویلای یه طبقه حیاط جلو خونه و بهار خواب
اون موقع روز محال بود پدر زنم خونه باشه
در باز بود وارد هال شدم اما مادر زنم نبود گفتم حتما دستشویی رفته رو مبل نشستم که صدای سهیلا از اتاق خواب اومد محمد بیا اینجا از جام که بلند شدم هزارتا فکر تو مغزم پیچید اتاق خواب اخه واسه چی رسیدم جلو اتاق خواب در باز بود سرک کشیدم چشمام از تعجب چهارتا شده بود هنگ کرده بود مادر زنم لخت به حالت دمر رو تخت دراز کشید بود بیی حرکت جلو در وایسادم سهیلا دوباره صدام زد محمد بیا تو
پاهام قفل شده بود کیرم لحظه به لحظه سفت تر میشد قدم به قدم رفتم جلو کنار تخت وایسادم دهنم از تعجب باز مونده بود این همون مادر زن محجبه و مذهبی کون گنده رون های کلفت
الان لخت مادرزاد جلوم دراز کشیده بود کنار تخت دو تا خیار نسبتا کلفت و دراز و یه اسپری
رفتم رو تخت نشستم و محو کون گنده سهیلا شدم سهیلا سرشو بلند کرد سمت من چرخید و بالش رو داد بهم من گذاشتم زیر شکمش کونش بالا اومد از شدت حشر میخواستم کیرمو بکنم تو کوس و کونش سهیلا:محمد شروع کن لای کونم رو باز کن و آروم سوراخ کونم رو لیس بزن
اولین بار بود یه زن این درخواست رو ازم داشت حتی با شیدا این کارو نکرده بودم
بوی خوبی از کونش میومد یه بوی دلنواز
لپ های گوشتی کونش رو باز کردم وای یه سوراخ تنگ صورتی که میشد گفت تا حالا کیر توش نرفته و یه کوص تپل که یکم آب ازش اومده بود نمیدونستم لیس زدن کون چه حسی داره لذتش برای منه یا سهیلا چون تجربه نداشتم حتی اینکه کونش بوی بد بده یا خوب
سهیلا : خیالت راحت کامل تو دستشویی خالی کردم صابون هم زدم اسپری خوشبو کننده هم زدم با صبر و حوصله کارتو بکن سوراخ کونم رو لیس بزن باز کن سوراخم رو باهاش بازی کن
نوک دماغم رو نزدیک سوراخش کردم واقعا بوی خوبی میداد مادر زنم کارش درست بود
نسبت دامادی و مادر زن و خیانت به همسرم رو فراموش کردم هرکی هم جای من بود شاید نمیتونست نه بگه
با دستام کونش رو باز کردم و زبونم رو آروم کشیدم رو سوراخش کیرم در حد انفجار بود داشت شلوارمو پاره میکرد دست چپ سهیلا رو سرم بود و موهام رو نوازش میکرد
اخ گفتن سهیلا بدتر حشریم کرد بی درنگ شلوار و شورتم رو در اوردم
یکم کیرمو مالیدم با هر بار لیس زدن اخ و اوف سهیلا هم درمی اومد سرمو بلند کردم زانو هامو صاف کردم خواستم کیرمو بزارم تو کوصش که سهیلا فهمید خودشو کشید جلو که نکنمش
صدام زد ازم خواست خیار و ژل رو بیارم
اول خواست سوراخش رو با ژل روان کننده لیز کنم بعد اروم خیار رو بکنم تو کونش سخت بود
کونش تنگ بود دوباره لپ های کونش رو باز کردم و ژل رو ریختم رو سوراخ کونش
با انگشتم آروم ژل رو کردم کونش وقتی انگشتم رو کردم تو سوراخ محکم کونش رو سفت کرد گفتم شل کن خودتو یکم شل کرد انگشتم رو دوباره با ژل کردم تو کونش کون تنگش انگشتم رو محکم کرده بود چند تا سیلی به کونش زدم خودشو شل کرد وقت خیار بود کون قمبل شده سهیلا آماده بود خیار بره توش نوک خیار رو گذاشتم رو سوراخش یکمش رو کردم تو سهیلا محکم لپ های کونش رو بهم چسبونده بود دوباره چن تا در کونی زدم کونش قرمز شده بود کونش رو باز کرد خیار لیز خورد از کونش در اومد دوباره شروع کردم به هر زحمتی بود کونش رو باز کرد کم کم خیارو کردم تو کونش صدای جیغ سهیلا در اومد محمد در بیار محمد درد داره دارم میمیرم تو رو خدا درش بیار ولی من ول کن نبودم روناش رو باز کردم کوصش رو بمالم شاید اروم بشه ولی آروم نشد جیغ میزد ارضا شد
اب کوصش ریخت رو تخت و دستم بیحال رو تخت دراز کشید دستمو از کونش جدا کردم خیار اروم اروم از کونش اومد بیرون از کونش چن قطره خون اومده بود درد زیادی تحمل کرد منم دلم سنگ شده بود اون موقع صدای ناله های خفیف سهیلا میومد ولی من ارضا نشده بودم میدونستم وقتشه بکنمش مگه میشه یه شاه کوص با کون گنده جلوت باشه و نکنیش
لای کون سهیلا رو باز کردم قصدم کردن کوصش بود سهیلا دستش رو چسبوند به شکمم محمد نه واقعا دیگه نمیتونم بسه امروز گوش ندادم کیرمو مالیدم به کوصش و یهو کردم توش اخ گفتن سهیلا دوباره شروع شد محکم تلمبه میزدم کونش گنده و قلمبه سهیلا تکون میخورد با دستام کونش رو باز کردم و به سوراخش نگاه میکردم چن تا تلمبه دیگه زدم کشیدم بیرون آبمو ریختم رو کونش هر دومون لذت بردیم خودمو جمع کردم رفتم سرکار موقع کار به مادر زنم زنگ زدم و حالشو پرسیدم گفت کونم درد میکنه نمیتونم راحت بشینم یه هفته گذشت دوباره مادرزنم خواست برم پیشش با هماهنگی و مرخصی از سرکار و اینکه پدر زنم خونه نباشه
رو تخت سهیلا قمبل کرده بود دوست داشتم بغلش کنم ازش لب بگیرم سینه هاشو بخورم
ولی وقت نبود شایدم سهیلا تمایل نداشت رودرو و چشم تو چشم انجام بدیم
دوباره شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش وقتی کامل لیس زدم وقت کردن بود ژل و خیار آماده بود ژل رو کامل زدم به سوراخش و با انگشت بیشتر ژل رو فرو کردم تو کونش اما یهو نظرم عوض شد چرا خیار؟کیر خودم رو چرا نکنم تو کونش؟کله کیرم گذاشتم رو سوراخش هنوز نفهمیده بود خیار نیس کله کیرم رو تف زدم و اروم کردم تو کونش سهیلا فهمید وای محمد کیرته وای درد داره با هر ضربه بیشتر کیرم بیشتر کونش میرفت کونش تنگ و نرم بود اولین بارم بود یه زن رو از کون میکردم حس خوبی بود سهیلا هم خوشش اومده بود محمد بکن محمد سوراخمو باز کن سرعت کردنم بیشتر شد سوراخش باز شده بود سهیلا هم حال میکرد تا آخرین قطره آبم رو ریختم تو کونش روش دراز کشیدم چن دقیقه کیرم از کونش در اومده بود همو بوسیدیم هردومون حال کردیم
از اون موقع ماهی دو سه بار با مادر زنم سکس میکنم و به کوص و کونش حال میدم
درسته کارم خیانته ولی همو دوست داریم
نوشته: محمد
15 پاسخ به “مادر زنم دلش میخواست”
تکراری بود
یعنی اون قدری که مادرزنت زود وا داد اسهال زود راه نمیوفته
کسکش تکراری فرستادی
به جان کونت قسم که دروووووغ میگی🤣🫵
چجوری تکراری اپ میشع اخه
تکراری بود
اولا که تکراریه، بعدشم اون تیکه ای که مادرزن اومدخونه و اولین بار سر لخت دیدش و اینا حذف شده بود
باز هم تکراری کردند تو پاچه مون 😁
چرندیات تکراری وتخماتیک
چقدر تابلو و ساختگی
هنر های تخیلی تجسمی در بکن تو به عوج رسیده
بر گرفته از کتاب مادر زن سلام
فانتزی حال بهم زن ،هر چند که ننوشتی سایز18قابل تقدیره ،اما اینکه سفتی و دمای آلت مرد با خیار زمین تا آسمان فرق داره چطور نفهمید؟؟دیسلایک
منطق چیز خوبیه…اول اینکه جنده هم اینجوری لخت نمیشه و خجالت میکشه… چه برسه به یه زن محجبه… دوم اینکه بالشت رو داد بهت و تو گذاشتی زیر شکمش… خودش دستش تو کونش بود که خودش نذاشت زیر شکمش؟؟ سوما املات هم اصلا خوب نبود…
مگه میشه؟ مگه داریم؟