لز شقایق و عطر کوسش

این خاطره لز هستش اگه دوس نداری یا حال نمی کنی
نخون به اون یکی تایپک من هم حتما سر بزنید
…*****************************
این خاطره با تجربه خودم و ذوق قلم خودمه …
نویسنده : Mina.bi.bi


ممنون از احترام و وقت واسه خواندنش


می‌خوام این بار خیلی آهسته‌تر برات بگم…
تا جایی که انگار خودت اونجایی، روی اون تخت خیس، با بوی عرق و عطر شقایق که همه جا پیچیده.

بعد از اون ارگاسم سنگین، شقایق هنوز تو بغلم می‌لرزید. بدنش مثل یه پارچه‌ی ابریشمی خیس روی من افتاده بود، نفس‌هاش داغ روی گردنم می‌ریخت. من با نوک انگشتم آروم روی ستون فقراتش خط می‌کشیدم، از پشت گردنش تا انتهای کمرش، جایی که دو تا گودی کوچیک داره و من همیشه اونجا رو می‌بوسم. هر بار که انگشتم می‌رسید اونجا، بدنش یه تکون کوچیک می‌خورد، انگار هنوز برق توش بود.

چند دقیقه فقط همون‌جوری موندیم. هیچ حرفی نبود، فقط صدای بارون و صدای نفس‌هامون. بعد آروم چرخید سمت من، صورتشو گذاشت تو گودی گردنم، لباشو آروم روی نبضم گذاشت و مکید، خیلی آروم، مثل اینکه می‌خواست مطمئن بشه هنوز زنده‌ام. دستشو آورد روی سینه‌م، نه برای نوازش، فقط گذاشت اونجا، انگار می‌خواست ضربان قلبمو حس کنه.

منم دستمو بردم تو موهاش، موهای بلند و خیسش که هنوز بوی شامپوی وانیل می‌داد. آروم انگشتامو لای موهاش می‌کشیدم، از ریشه تا نوک، بعد دوباره برمی‌گشتم بالا. شقایق یه آه عمیق کشید و گفت، خیلی آروم، انگار داشت خواب حرف می‌زد:

«نمی‌خوام این شب تموم بشه…»

من لبخند زدم تو تاریکی. آروم غلتیدم، رفتم بالای سرش. حالا من بالا بودم، موهام مثل پرده دور صورتش می‌ریخت. چشماشو باز کرد، سیاه و براق، پر از یه خستگی شیرین و یه گرسنگی که هنوز خاموش نشده بود. دستشو آورد بالا، انگشتشو گذاشت روی لب پایینم، آروم کشید پایین، بعد خودش خم شد و لبامو گرفت، نه بوسه، فقط گرفت، مکید، زبونشو آروم دور لبم چرخوند. منم چشمامو بستم و گذاشتم هر کاری می‌خواد بکنه.

بوسه‌مون شروع شد، اول آروم، بعد عمیق‌تر، خیس‌تر. زبونش تو دهنم می‌چرخید، منم مال اون. دستش رفت روی گردنم، بعد پایین‌تر، روی سینه‌م، نوک سینه‌مو گرفت بین انگشت شست و اشاره‌ش، آروم پیچوند، بعد کشید. یه درد شیرین رفت تو بدنم، نفس تو سینه‌م حبس شد. منم دستمو بردم روی سینه‌ش، همون کارو باهاش کردم، محکم‌تر. شقایق یه ناله خفه کرد تو دهنم، بدنش قوس برداشت.

آروم از لباش جدا شدم، رفتم پایین‌تر. از چونه‌ش، از گردنش، از ترقوه‌ش که همیشه عاشقش بودم، بوسه‌های خیس گذاشتم. هر جا که می‌رسیدم، یه گاز کوچیک می‌گرفتم، یه مک طولانی. وقتی رسیدم به سینه‌هاش، اول فقط با نفس داغم گرمشون کردم، بعد با نوک زبونم دور نوک‌شون چرخوندم، بدون اینکه لمسشون کنم. شقایق دستشو کرد تو موهام، فشار داد سرمو پایین:

«مینا… لطفاً…لیس بزن…»

این بار دیگه اذیتش نکردم. دهنم رو کامل گذاشتم روی یکی از سینه‌هاش، محکم مکیدم، همزمان اون یکی رو با دستم فشردم. شقایق کمرشو قوس داد، پاهاش دور کمرم پیچید، کوسش به شکمم چسبید، خیس و داغ. حس کردم داره دوباره خیس می‌شه، داره دوباره آماده می‌شه.

آروم‌تر رفتم پایین‌تر. از روی نافش بوسیدم، زبونمو تو نافش چرخوندم، بعد رفتم پایین‌تر. پاهاشو با دستام باز کردم، خیلی آروم، انگار داشتم یه گلبرگ باز می‌کردم. وقتی کامل باز شد، فقط نگاهش کردم. کوسش صورتی و پف‌کرده بود، هنوز از ارگاسم‌های قبلی برق می‌زد. با نوک انگشتم فقط یه بار، خیلی آروم، از پایین تا بالا کشیدم. شقایق یه جیغ خفه کشید و کمرش بالا پرید.
… سرمو بردم پایین، دهنم رو کامل گذاشتم رو کوسش، زبونمو صاف کردم و فشار دادم روی کلیتوریسش. شقایق دستشو کرد تو موهام، محکم گرفت. من شروع کردم لیس زدن، اول آروم، بعد تند تر، بعد دوباره آروم. هر بار که تند می‌شدم، عقب می‌کشیدم، دوباره از اول. شقایق دیگه داشت ناله می‌کرد از شدت لذت:

«مینا… نمی‌تونم… لطفاً بذار بیام…»

این بار گذاشتم. دو تا انگشتمو آروم بردم توش، خیس و داغ بود، دور انگشتام سفت شد. شروع کردم حرکت کردن، همزمان زبونم روی کلیتوریسش می‌چرخید، سریع، محکم، بی‌وقفه. شقایق بدنش سفت شد، پاهاش دور سرم قفل شد، کوسش دور انگشتام نبض زد و با یه فریاد طولانی ارگاسمش اومد، من زبونم هنوز تو کوسش بود تا وقتی که بدنش شل شد و فقط نفس‌های بریده‌ش موند.

آروم اومدم بالا، دراز کشیدم کنارش. شقایق چرخید سمتم، صورتشو گذاشت روی سینه‌م، دستشو گذاشت روی قلبم. چند دقیقه هیچی نگفتیم. فقط صدای نفس‌هامون.

بعد آروم، خیلی آروم، انگشتشو آورد پایین، روی کوسم گذاشت، فقط گذاشت، تکون نداد. گفت:

«حالا نوبته من کوستو حسش کنم …»

شقایق سرشو از روی سینه‌م بلند کرد، چشماش هنوز خیس بود، ولی یه برق دیوونه‌کننده توشون بود. آروم چرخید، رفت پایین، بین پاهام نشست.انگشتاش آروم روی پوستم کشیده شد، از زانو تا داخل ران، خیلی آروم، انگار داشت با پر نوازشم می‌کرد. هر جا که می‌رسید، یه بوسه‌ی ریز می‌ذاشت، یه نفس داغ فوت می‌کرد.
من فقط نگاهش می‌کردم. موهاش روی شکمم می‌ریخت، لباش نیمه‌باز بود، نفسش روی کوسم می‌خورد و من از همین الان داشتم می‌لرزیدم. آروم پاهامو بیشتر باز کرد، با دستاش، با شونه‌هاش، تا جایی که کاملاً باز بودم براش. بعد فقط یه لحظه مکث کرد، نگاه کرد بهم، انگار داشت یه چیزی خیلی مقدس رو می‌پرستید.
اول فقط با نوک زبونش، خیلی خیلی آروم، یه نقطه‌ی کوچیک روی کلیتوریسم رو لمس کرد. یه لحظه، فقط یه لحظه. بدنم پرید. دوباره، این بار یه خط نازک از پایین تا بالا کشید، خیس و گرم. نفس تو سینه‌م گیر کرد. دوباره، دوباره، دوباره… هر بار یه کم طولانی‌تر، یه کم خیس‌تر. من دیگه چشمامو بسته بودم، فقط حس می‌کردم، فقط اون زبون گرم و نرم رو که انگار داشت منو می‌نوشید.
بعد دهنشو کامل گذاشت روش، مکید، آروم، عمیق، انگار می‌خواست همه وجودمو ببلعه. زبونشو صاف کرد، فشار داد، چرخوند، بعد دوباره مکید. همزمان دو تا انگشتشو آروم، خیلی آروم، فقط تا یه بند، برد توم. خیس بودم، خیلی خیس، انگشتاش لیز خورد تو. یه لحظه نگه داشت، بعد آروم‌تر عقب کشید، دوباره جلو. ریتمش مثل موج دریا بود، آروم، عمیق، بی‌انتها.
من دیگه نمی‌تونستم آروم باشم. کمرم قوس برداشت، دستام رفت تو موهاش، فشار دادم سرشو پایین‌تر. شقایق انگار منتظر همین بود؛ انگشتاشو عمیق‌تر کرد، سه تا، بعد خم کرد، درست همون نقطه رو پیدا کرد. همزمان زبونش تندتر شد، محکم‌تر، بی‌وقفه. صدای خیس و چسبناکش با صدای آه‌هام قاطی شده بود.
نزدیک بودم، خیلی نزدیک. بدنم شروع کرد به لرزیدن، پاهام دور شونه‌هاش قفل شد، کوسم دور انگشتاش نبض می‌زد. گفتم، با صدای گرفته و بریده:
«شقایق… دارم… دارم میام…»
شقایق یه لحظه هم عقب نکشید. زبونشو محکم‌تر شد، انگشتاش تندتر، عمیق‌تر. ارگاسمم مثل یه انفجار اومد، از عمق وجودم، مثل یه موج بزرگ که همه‌چیزو برد. بدنم سفت شد، کوسم دور انگشتاش فشار داد،…من فریاد زدم، اسم شقایق رو، بلند، طولانی، تا جایی که صدام شکست.
شقایق تا آخرین لحظه، زبونشو نکشید بیرون، تا وقتی که دیگه بدنم شل شد و فقط نفس‌های بریده‌م مونده بود. بعد آروم اومد بالا، دراز کشید رو من، صورتشو گذاشت روی سینه‌م. من دستامو دورش پیچیدم، موهاشو نوازش کردم، بوی عرق و بوسه همه جا بود.
چند دقیقه گذشت، شاید بیشتر. بعد آروم، خیلی آروم، لباشو گذاشت روی گوشم و زمزمه کرد:
«حالا دیگه تا صبح، هر لحظه‌ت مال منه…»

نوشته: Mina.bi.bi

بازدید 11,426

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “لز شقایق و عطر کوسش”

  1. عالی بود . بیشتر اروتیک بود . کمی بد شروع کردی احساس میکنم باید یه خلاصه از خودتو شقایق میگفتی ولی از اول کلا شروعت توی بغل هم بود . عالی بود . عالی ‌

  2. خیلی داستان لز اینجا نوشته میشه که اکثر نویسنده ها پسره. ولی این داستان نویسندش یه خانمه. کوتاه مختصر ، مفید. قابل تصور.فقط نمیدونم چرا روی اسم نویسنده کلیک کردم رفت رو یه سایت چینی یا ژاپنی ؟؟؟بیبی پیانو باز میشه.

  3. عزیزم خوب بود من با اینکه مردم ولی عاشق لز دخترا هستم و با این موضوع تحریک میشم خاستی حستو برسونی تلاش کردی ولی نمیدونم چرا خشک بود انگار فقط یه کتاب ساده بود ولی حس میکنم شاید بیشتر باید تجربش کنی و بدونی که این کلماته که ادمو تو رابطه موفق و تحریک و ارضا میکنه لحن بیانش و در صحنه خودش گفتن خیلی مهمه بیشتر بنویس حسشو داری قویه ولی خاننده باید خیلی حشری بشه با حرفات که من احساسی نداشتم ولی مرسی که خوب تعریف کردی💐💐

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید