لذتی که بعدها طعم واقعیشو چشیدم

داداش بزرگم مصطفی سالها بود که بچه دار نمیشدن کلی دوا درمون کردن اما بازم فایده نداشت تا اینکه زن داداشم توی یه تصادف فوت شد من و داداشای دیگم و خواهرام انقدر بهش گفتیم بیا برو دوباره زن بگیر اما قبول نمی کرد تا اینکه سالش گذشت و من با ندا ازدواج کردم چون پول رهن خونه نداشتیم مصطفی گفت من تنهام خونه منم که بزرگه بیاید فعلا اونجا تا یه پولی دستتون بیاد و بتونید یه جا رو اجاره کنید ما هم قبول کردیم یه سال اونجا زندگی کردیم اما بخاطر تورم و اینکه از کل درامد من و ندا پولی که باقی مونده بود ارزشش روز به روز کمتر میشد و بعد یه سال هم پول دندون گیری نداشتیم مصطفی گفت اشکال نداره تا هر وقت بخواید می تونید اینجا بمونید و موندیم یه شب حال مصطفی بد شد رسوندیمش بیمارستان که دکتر گفت بیمار شما اصلا حالش خوب نیست و سرطان لوزالمعده اش دوباره اود کرده و دیگه نمیشه براش کاری کرد و نهایت سه چهار ماه بیشتر زنده نیست خودشم میدونه بهش گفتم داداش چرا نگفتی ؟سرطان داشتی و حتی یه بار جراحی کردی ؟ گفت چی میگفتم؟ از دست هیچ کس کاری برنمیاد الان تو فهمیدی کاری از دستت برمیاد؟ گفتم نه اون شب منو ندا و مصطفی برگشتیم خونه اما منو ندا دیگه اون آدم سابق نشدیم از منو ندا قول گرفت که درباره سرطانش و اینکه نهایت چند ماه دیگه بیشتر زنده نیست به هیچ کس حرفی نزنیم دلم خیلی برای مصطفی میسوخت به ندا گفتم هر غذایی دوست داره براش درست کن شاید این آخرین بار باشه که داره اون غذا رو می خورده دو هفته گذشته بود که متوجه رفتارهای عجیب ندا و مصطفی شدم یه روز که قرار بود ساعت 8 شب بیام خونه ساعت 3 ظهر رفتم خونه دیدم ندا زیر کیر مصطفی خوابیده و مصطفی داره توی کوسش تلمبه میزنه ماتم برده بود بهشون و باور نمی کردم چیزیو که دارم می بینم که ندا دیدم و گفت سیاوش؟سیاوش؟رفتم سمت آشپزخونه چاقو رو بردارم و جفتشون بکشم که ندا اومده بود دنبالم و از پشت گرفتم و گفت صبر کن حرفامو گوش بده بعد باشه بکشم به زور کشوندم توی اتاق و سند 3 دونگ خونه رو نشونم داد گفت احمق نباش مصطفی همین چند ماه زندست و کلی سرمایه داره تو عاقل باشی یه خونه و ماشین از دارایی هاش برای خودمون می کشیم بیرون تا الان من 3 دونگ از این خونه رو ازش گرفتم بیا عاقل باش تا 3 دونگ دیگه این خونه و یه ماشینم ازش بگیریم گفتم این کوس شعرا چیه میگی ؟تو جنده ای برای جندگیت داره بهانه میاری گفت آره من جندم دارم به مصطفی میدم احنق چند ماه دیگه این میمیره و هیچکس هم نمی فهمه انتخاب با خودته یا 3 ماه دیگه مصطفی میمیره و ما باید توی کوچه بخوابیم یا اون میمیره و منو تو هم خونه داریم هم ماشین به زندگی و آیندمون فکر کن دیگه چنین فرصتی پیش نمیاد سیاوش، زدم زیر گریه گفت منم بار اول که بهش دادم گریه کردم اما وقتی سند 3 دونگ خونه زد به نامم گفتم ارزششو داشت الانم پاشو بریم یهویی اومدی اون بدبختم ترسید و شروع کرد لخت کردنم و کیرمو خوردن تا کیرم شق شد گفت پاشو بریم عشق و حال کنیم و به آینده امیدوار باشیم آینده ماله ماست و رفتیم توی اتاق مصطفی لخت روی تخت خوابیده بود و ندا گفت امروز کوس و کون من پارست دو تا داداشی با هم می خوان بکننم داگی شد و کیر مصطفی رو می خورد و منم کیرمو کردم توی کوسش و تلمبه میزدم و اونم کیر مصطفی رو می خورد آبم اومد و ریختمش توی کوسش بعد مصطفی بلند شد و شروع کرد تلمبه زدن توی کوس ندا ،ندا داد میزد مصطفی مصطفی آییییییییییییی مصطفی آییییییییییییییی مصطفی میگفت دردت میاد؟گفت نه گفت دوست داری ؟گفت خییییلییییی حال میده آروم تر بزن هر وقت گفتم تندش کن مصطفی گفت باشه ندا جونم خیلی دوست دارم زن حشری هستی من عاشق زنای حشریم ندا گفت پس تا می تونی بکن که دیگه گیرت نمیاد مصطفی گفت خودم پارت می کنم جوری میکنمت هر چقدرم کوس بدی این لذتو نتونی تجربه کنی ندا گفت کوس دادن به تو خیلی بهم حال میده دوست دارم هر روز بهت بدم هر روز منو بگا باشه ؟هر روز بگا هر روز بگا که هم آب مصطفی اومد هم ندا ارگاسم شد و مصطفی خوابید روش و در گوشش حرف میزد و دوتایی با هم می خندیدن و بعدش دوتایی رفتن حمام و مصطفی اومد بیرون و من رفتم داخل اونجا ندا بهم گفت مصطفی گفته سکس امروزو خیلی دوست داشته از الان 3 تایی سکس می کنیم سیاوش اون 3 دونگ دیگه خونه هم ماله ما بدون فقط تو مثله امروز باش و تو هم عشق و حالتو بکن بذار اونم عشق و حالشو کنه و کل بدنمو شست و بوسیدم و گفت این کارها رو بخاطر آیندمون میکنم 3 ماه دیگه این خونه رو می فروشیم و میریم تهران زندگی می کنیم و تو هم می تونی بیزینس خودتو داشته باشی وعده هاش دقیقا آرزوهای ما بود و خب اجرا هم می کرد و 3 دونگ دیگه هم به نام من زد از اون روز هر وقت میومدم خونه ندا با یه دامن کوتاه که زیرش شورت نپوشیده بود و با یه سوتین توی بغل مصطفی بود زن من بود اما شبها پیش مصطفی می خوابید میگفت تو سکس می خوای بیا اونجا هر کاری دوست داری بکن هر بار که می رفتم بیشتر حالم از خودم بهم می خورد چون متوجه سکس عاشقانه مصطفی و ندا شده بودم دوتایی با عشق و علاقه زیاد با هم سکس می کردن و ندا واقعا از سکس با مصطفی لذت میبرد اینو میشد از سکس های زیاد و دلبری هاش برای مصطفی فهمید با من به زور دو بار سکس می کرد و کلی غر غر که نمی تونم بسه و هزار تا بهانه اما با مصطفی تا 4 بار هم سکس می کرد تازه اینا به جز سکس هاشون توی حمام بود که اونجا هم سکس می کردن تازه در طول روز هم که نبودم معلوم نبود چیکار میکنن که شبها تا نصف شب هم صدای سکس شون میومد مصطفی برای ندا یه 206 سفید و برای منم یه وانت خرید چون کارم ام دی اف بود واقعا بهش نیاز داشتم انقدر مصطفی جلوم ندا رو کرده بود که دیگه از این کار خوشم اومده بود و عادت کرده بودم که مصطفی ندا رو بکنه و من نگاه کنم و راست کنم و وقتی آب مصطفی میومد من توی کوس و کون ندا تلمبه میزدم تازه ندا به من کون نمیداد اما مصطفی انقدر از کون کردش که دیگه کون دادن هم مثله کوس دادن بود براش و می گفت دوتایی بکنیدم سوراخامو با کیراتون پر کنید من خوشبخت ترین زن دنیام دوتا کیر دنبال گایدنمن و چه خوبم میکنن بکنید بکنید بکنید و منو مصطفی از کوس و کون می کردیمش با مصطفی تاخیری استفاده کی کردیم و دو تایی انقدر می کردیمش بیهوش میشد و دیگه نا نداشت چشاشو باز کنه توی پریودیاشم تاخیری استفاده می کردیم و انقدر کیر منو مصطفی رو می خورد و فقط مصطفی اجازه داشت از کون بکنتش و من آبمو توی دهنش می ریختم تا اینکه روزهای آخر عمر مصطفی بود که ندا گفت من حاملم مصطفی گفت من که بچم نمیشه حتما ماله سیاوشه دیگه گفتم پس باید سقط بشه من نمی خوامش مصطفی پول زیادی رو برای اون بچه گذاشته بود بشرطی که نگهش داریم بعد از مرگش چیز زیادی براش نمونده بود و اکثرشون رو به نام ندا زده بود و فقط یه وانت و 3 دونگ خونه به نامم بود به ندا گفتم این همه پول و طلا و سهام رو چرا به نامت کرد؟گفت مصطفی واقعا عاشقم بود و از همون روز اول بهم گفت اگر با من باشی هر چی دارم بنامت میکنم و چه لذتی بالاتر از سکس با عشقی که ممنوعه اونم جلوی شوهرش که داداشت باشه سکس کردن جلوی تو خیلی بهش حال میداد و همیشه بعد سکس بهم هدیه میداد گفت خیلی ازم خوشش میاد که شوهرمو راضی کردم جلوش با داداشش سکس کنم و گفت به هر قیمتی که شده حتی اگر طلاقش بدم می خواد بچه رو نگه داره چون معتقد بود بچه ماله مصطفی ست بعد از به دنیا اومدن بچه که دختر بود و اسمشو گذاشت مارال معلوم شد حق با نداست و دختر مصطفی ست نه من.
ندا چون پول زیادی داشت وقیح شده بود میگفت تو نمیتونی تنهایی از پسم بر بیای حداقل دو تا مرد می خوام که لذت سکسو دوباره بچشم و می خواست داداش کوچیکم محمد علی که مجرده رو بیاره که مخالفت کردم اما منم معتاد این شده بودم که ببینم یه نفر ندا رو میکنه و شق کنم و بکنمش و دیدن ندا زیر کیر یه مرد دیگه خیلی حال میداد بهم که کم کم راضی شدم و محمد علی میومد میکردش و منم شق می کردم و دوتایی میکردیمش هم من لذت کامل می بردم هم ندا هم محمد علی بدبخت که تازه 19 سالش بود و این سکس تا سالها ادامه داشت …

نوشته: سیاوش

بازدید 15,760

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

9 پاسخ به “لذتی که بعدها طعم واقعیشو چشیدم”

  1. این خزعبلات چیه آخه واقعا تراوشات یه مغز بیمار هست نمیدونم چرا چند وقتی هست داستان ها همه شعر نو شدن

  2. کون گشاد پس فقط مال بابات خار داشت ندا نداد بهش خوب ی حالی هم به این پیرمرد میداد

  3. یه نفر نیست به این شاسکولهایی که پروفایل نساختن و میگن بیاد پی ویبگهخوب اوشکول چجوری بیان پی وی تبیان پی وی قبر پدرت؟

  4. آخه جاکش متخلخل خیال پرداز جغ جغیست پفیوز ژتون فروشبعد از به دنیا اومدن بچه از کجا معلوم شد بچه مصطفی اس!؟ مصطفیایی که بقول خودت سالها بچه دار نمیشد و قطعا خودش هم به دلیل دوا و درمان میدونسته که بچه دار نمیشه!نکنه بچه به دنیا اومد یک دفعه زبون باز کزد:من مارال دختر مصطفی هستم نه دختر سیاوش کونی و جاکش!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید