لذتی که باعث میشه حقارت رو به جون بخری

این حرفارو فقط اونایی که مفعول شدن میفهمن
شاید هیچ پسری از اولش این حجم از تحقیر که راضی بشه جلوی یه مرد دیگه قمبل کنه و بزارن تو سوراخش و تلمبه بزنن رو قبول نکنه ولی همه چی یه ریشه ای داره حالا برای هرکسی با یه اتفاق شروع میشه…
کاری ندارم با اینکه چجوری شد مفعول شدی ولی اینو به عنوان کسی که ۲۶ سالشه و اولین بار تو ۱۸ سالگی یکبار حسش رو تجربه کرده و ده ساله که همش حسش باهاشه…
میخوام از خودم بگم من از بچگی خیلی خوشگل و بی مو ولی قد کوتاه و سفید بودم
از بچگی رونام تپل بودن و همه بهم میگفتن اندامت دخترونست ولی من تو فاز این چیزا نبودم و دقیقا قبل دوران خدمت سربازیم بود که با یه دختری رل زدم و عاشق هم بودیم تا اینکه کار به جایی رسید که قرار شد باهم سکس کنیم ولی هیچوقت یادم نمیره اولین بار که شلوارمو در آوردم و کیرمو دید بهم خندید حالا اون روز با کلی مسخره بازی باهام سکس کرد ولی دیگه برای همیشه بیخیال من شد…
خلاصه رسید به روزی که من اعزام شدم خدمت و اونایی هم که سربازی رفتن میدونن تو آسایشگاه اکثرا همه اندام همو میبینن
یک سال از خدمتم گذشته بود که یه پسر اردبیلی اعزام شده بود شهر ما و خیلی پسر خوبی بود از همون اول باهم دوست شدیم و پست نگهبانی ما یه جوری بود که بعضی شبا دو نفری رو برجک نگهبانی میدادیم و چند ماه گذشته بود که پاس ما دوتا باهم یکی شد و قرار بود شب باهم پست بدیم…
اون روز من دیدم پسره از صبح مرخصی ساعتی گرفت و رفت آرایشگاه اومد رفت حموم و کلی به خودش رسید منم که همیشه شیو بودم و تمیز…
پاس نیمه های شب ما دوتا رسید و رفتیم بالای برجک نیم ساعتی گذشته بود که بهم گفت میخوام یه چیزی بهت بگم ولی اگه جوابت نه بود دعوا راه ننداز و دیگه هیچوقت بحث نمیکنم گفتم چی
گفت من چندبار وقتی لباس عوض میکردی و حموم بودی دیدت زدم و عاشق رونات شدم و خیلی با فکرشون زدم،
نذاشت جواب بدم و گفت میدونم شاید برات عجیب باشه ولی من به دخترا زیاد حسی ندارم و همیشه آرزوی اینو داشتم با پسری مثل تو باشم و بکنمش…
اون لحظه اولین بار بود نمیدونم چرا یه لحظه دلم بدجوری ریخت انگار کل بدنم شل شد و تخمام جمع شده بود یجا و سوز میزد…
فقط نگاش کردم و جواب ندادم برگشت گفت بهت قول میدم هیشکی با خبر نمیشه و بهم اعتماد کن
ولی من بازم جواب ندادم و اومدم اینور اونم پیگیر من نشد
وقتی برگشتیم آسایشگاه رو تخت بودم که تا صبح بدون اینکه خودم دلیلش بدونم دوبار با فکر کردن ارضا شدم و اصلا حال عجیبی بود…
درست فردای اون روز ظهر که استراحت ما بود وسایل برداشتم و رفتم حموم اصلا انتظار نداشتم که اونم بیاد چون آسایشگاه نبود که دیدم در حموم یکی میزنه درو باز کردم دیدم خودشه لخت لختع فقط یه حوله کشیده دور کمرش با دست نگه داشته نمیدونستم چیکار کنم واقعا هم نمیخواستم درگیر شم هم حسش رو داشتم که گفتم چیکار داری گفت فقط چند ثانیه بزار بیام تو و برگردم گفتم چیکار داری گفت بزار بیام بگم یه لحظه بی اختیار درو ول کردم اومد تو بدن لختمو که دید آب دهانش قورت میداد هی
درو از پشت بست و گفت هیشکی نیست همه سر پستن بقیه هم رفتن ناهار خودم میدونم که توام بی میل نیستی فقط چند لحظه بزار بهت دست بزنم
چیزی نگفتم حوله رو برداشت کیرش خیلی خوب بود ولی کلفت بود دیگه احساس کردم رومون بهم باز شده و اومد چسبید بهم گردنمو خورد سینه هامو خورد کیرمو میگرفت دستش میخندید و میگفت دیدی اشتباه انتخابت نکردم…
برام عجیب بود ولی خیلی داشتم لذت میبردم علنا دلم میخواست مثل دخترا بدم بهش کیرش سیخ سیخ شده بود دستمو گذاشت رو کیرش و باهاش بازی میکردم
من هیچی نمیگفتم و تو چشماشم نگاه نمیکردم ولی نمیخواستم تموم شه که بهم گفت خوبه؟ سرمو انداختم پایین و خندیدم گفت پایه ای؟گفتم برا چی گفت بکنمت
گفتم نه ولی یه جوری گفتم که فهمید واقعا جوابم نه هستش
گفت چیکار کنم عاشقتم چرا اینجوری میکنی گفتم جق بزن خالی شی برو…
تو چشماش کلی داشتم التماس میدیدم که گفت میخوریش؟
بدون جواب رفتم پایین و کیرشو گرفتم دهنم همون اول کار یه اه محکم کشید که هردومون خندیدیم…
شاید تو حالت عادی برام قابل باور نبود ولی داشتم از خوردن کیرش لذت میبردم تا جایی که بدون اینکه بخواد تخماشو گرفتم دهنم و میگفت وقتی تخمامو میخوری انگار تو بهشم انگار یه شیرم که به آرزوهاش رسیده😂
چند دقیقه براش خوردم و پیشنهاد داد لاپایی بزنه که بازم مخالفت کردم چون نمیخواستم عادت کنم ولی یه فکری به سرم زد گفت بشین همینجا گفت چیکار داری گفتم بشین…
نشست و رفتم جلوش قمبل کردم گفتم ببین آبتو بیار
داشت دیوونه میشد یه دستش کیرش بود یه دستش کون من هی بوسش میکرد و نفرینم میکرد که چرا این ظلم در حقم میکنی😂
ولی من همون طور قمبل موندم و عقب جلو میکردم تا اینکه با آه و ناله فراوون ابش اومد😅
کل این خاطره ده دقیقه اینا طول کشید ولی حسش و حالش هیچوقت فراموش نمیکنم اون روز پسره ازم قول گرفت یه روز بریم یه جای امن و بکنه بهش گفتم باشه ولی یکی دو ماه بعد انتقالی اون اومد با کلی ناراحتی رفت و منم ترخیص شدم و تموم شد خدمت
الان چند سال از اون دوران میگذره و من کلا یبار با یه مرد حال کردم و همون یک بار باعث شد که از اون موقع حتی وقتی پورن میبینم گی‌رو انتخاب میکنم و یه جورایی همیشه دلم میخواست برا یکبار هم شده کون بدم ولی تا حالا فرصتش پیش نیومده…
این قضایایی که تعریف کردم کلا واقعی بود و امیدوارم همه تو هر گرایشی هستن همیشه لذت ببرن از زندگی



نوشته:

بازدید 18,329

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

21 پاسخ به “لذتی که باعث میشه حقارت رو به جون بخری”

  1. سربازی عالیه منم دوستمو حسابی میکردم خودش اومد سراغم که بکنمش وقتی محکم میکردم با دستاش هولم میداد نمیداشت تا ته بکنم تو سوراخش عالی بود فقط رو مامانش بیغیرت نمیشد وقتی حرف میزدم دیوونه میشد میخواست فرار کنه

  2. بده و خودتو از این لذت محروم نکن!اگه دوس داشتی بهم پیام بده تا راهنماییت کنم 🙂

  3. واقعا همینه ،حس رو نمیشه سرکوب کرد ، مزه دادن بره زیر زبون دیگه سیگار نیست که بگی ترکش میکنم ،نمیتونی ،دیگه دست تو نیست ، من نتونستم و رهاش‌کردم و فقط لذتشو‌میبرم ، خب سکس با زن بهم حال نمی‌ده ،مفعول بودن منو ارضا می‌کنه ،من اینجوری دوست دارم .پس به نظر من فقط به این فکر کن که مدتت تو این دنیا زیاد نیست فقط لذت ببر ازش

  4. بنظرم با این سایز راهی جز دادن نداری و با این رون و کون بدنیا اومدی که مفعول باشیدوراه داری یا چیزی که هستیرو بپذیری و ازش لذت ببری یا حستو سرکوب کنی و کل عمر تو بلاتکلیفی بمونی

  5. الآن ازدواج کردی؟ کیرت بزرگ شده؟ به نظرم کون میدادی الان کیرت حداقل 18 سانت شده بود. کونی ها اکثرا کیر بزرگی دارن دیدم که میگم

  6. دونفر‌رو یه برجک‌که نمیرن هیچ وقت ضمنا حمام فقط صبحها قبل از اذان بازه و شبا بعد از اذان مغرب و شامگاه پادگان ندیدم تاحالا ظهر حمام باز باشه

  7. تو تا آخر عمرت بابت دلی که از اون هم خدمتی سوزوندی و حسرتی که به دلش نشوندی، در حسرت کیر می مونی حالا ببین کی گفتم.

  8. اینقدر که از کون ندادن تو ناراحت شدم از جنگ اسرائیل ناراحت نشدم 🤣🤣🤣

  9. منم واسه حس تحقیرش تو ۲۶ سالگی با خواست خودم رفتم زیر کیر🙈😍چند سالم گذشته هموز از سرم نرفته

  10. جالب بود و مرسی خودم اولین بار در ۱۳ سالگی دادم وقبلا از کسی که منوکرد ناراحت بودم که اون باعث شد که مفعول بشم بعدها که خودموبیشتر روانکاوی کردم معلوم شد که این تمایل از کودکی با من بوده چون در کودکی تا نوجوانی تمام همبازیهایم دختر بودن دختر خاله ودختر عمه زیاد بودن و منهم با اونها عروسک بازی میکردم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید