غیر منتظره

معمولا بیادموندنی ترین اتفاقات و خاطرات – چه تلخ و چه شیرین – اونایی هستن که ناگهان پیش میان، یعنی یه جورایی اون خاطراتی که باعث سوپرایز ما میشن…
توی آشپزخونه مشغول شستن ظرفها بودم اما فکر و حواسم جای دیگه…حدود دو هفته ای بود که واسه امروز نقشه کشیده بودم. از صبح کلی مصیبت و بدبختی و بدو بدو اینم از آخرش… خیر سرم امروز تولدم بود، ساعت 11 شبه و مهدی رفته خوابیده. کارم با ظرفها تموم شد، یه کم کرم به دستم مالیدم و بعد از خاموش کردن چراغها به سمت اتاق خواب رفتم. آروم لباسهامو عوض کردم و کنارش دراز کشیدم، لجم گرفته بود یه آهی از ته دل کشیدم:
م- اوه اوه سوختم بابا، چه آه سینه سوزی!
ن- ببخشید بیدارت کردم؟
م- خواب نبودم، تا تو نیای که خوابم نمی بره، بیا بغلم
ن- خوبه راحتم
م- خودتو واسم لوس نکن منو مایوس نکن
ن- ای بابا لوس چیه؟ راحتم، خسته م…
م- بیا بوست کنم، نازت کنم، خستگیت در میره
منو بزور کشید توی بغلش و محکم فشارم داد به خودش، یه بغض عجیبی راه گلوم رو بسته بود. خودمو توی بغلش – بین بازوهاش – قایم کردم. صورتم رو به تنش فشار میدادم تا مبادا اشکم سر بخوره و بیاد پایین، دلم گرفته بود از این که روز تولدم رو یادش رفته بود. بر خلاف میلم از بغلش اومدم بیرون:
م- چی شد پس؟
ن- تشنمه، برم آب بخورم
م- بیا خودم بهت آب میدم
ن- تو اگه آب داشتی من دو هفته از بی آبی تلف نمیشدم.
م- برو انقدر خودتو لوس نکن واسه من، داری میای اون شیشه منم بیار
ن- الان؟ این وقت شب؟
م- آره الان این وقت شب میخوام مشروب بخورم
ن- مزه چی بیارم؟
م- مزه نمیخواد سینه هات هست
با این حرف زبونش رو بیرون آورد و تکون داد، بعد از خوردن یه لیوان آب
با شیشه ودکا و یه کم چیپس فلفلی برگشتم توی اتاق…
ن- بفرمائید حضرت اشرف اینم سفارش شما
اومدم سمتم و بغلم کرد، دو تا بوس از گردنم کرد:
م- من تک خور نیستم، دوست دارم با هم بریم بالا
ن- نه من نمی خورم، کاری که نمیخوای بکنی پس فقط خوابم میریزه بهم.
لباش روی صورتم حرکت میکرد، نفسهاش پوست گردنم رو میسوزوند، دستش رو آروم برد سمت کونم:
م- برگرد بداخلاق، بزار یه کم پشتت رو بمالم
ن- باز چه خوابی واسه من دیدی؟
م- من که الان بیدارم عزیز دلم، دوست دارم وقتی پیشمی و توی بغلمی ماساژت بدم. مممممممم … جوووووووووووووووون… بخورمت
دستش رو میکشید روی تنم و آروم آروم با موهام بازی میکرد. شیشه رو برداشت و یه کم توی گیلاس ریخت، توی چشمام نگاه کرد:
م- اول به سلامتی خودت و خودم… بعد به سلامتی عمو جغد شاخدار که با وجود گشنگی بنر رو نخورد
لبام رو غنچه کردم و توی چشماش زل زدم:
ن- نوووووووووووش
گیلاسش رو یه نفس رفت بالا و لباش رو گذاشت روی لبام. لباش رو میک میزدم، آروم روم خوابید و با دستاش سینه هامو می مالید و نوکشون رو نیشگون میگرفت. چشام خمار شده بود، تمام سلولهای تنم سکس رو تمنا میکرد، داغ شده بودم و حالم خیلی بد بود:
م- ممممممممم بیخود دلت رو صابون نزن ندا، فقط دارم میمالمت
ن- پس نمیخواد تحریکم کنی، نکن مهدییییییییی
م- این نکن یعنی بکن دیگه؟؟؟ واسه من ادای تنگا رو در نیار.

آروم برم گردوند، با دستاش سرشونه هام و کمرم رو می مالید. توی حس و حال خودم غرق بودم که گرمای انگشتش رو توی کونم احساس کردم. سرم رو بلند کردم و خواستم اعتراض کنم… آروم لبام رو بوسید.
م- آروم شل کن و حالشو ببر.
انگشتش رو آروم عقب و جلو میکرد و با دست دیگه اش کونم رو ماساژ میداد.
م- میگما ما که جا داریم چرا مهمون دعوت نکنیم؟!
ن- هووووووووم، هان؟؟؟
م- منظورم یه انگشت دیگه ست، راه که باز شده.
دو تا انگشتش رو کرد توی کونم و با شصتش چوچولم رو می مالید. دوست داشتم ساعتها توی همین حالت بمونم. کیرش از پشت به پاهام میخورد، سفت و محکم شده بود. دستم رو آروم بردم توی شورتش و کیرش رو بیرون آوردم:
ن- الهی بمیرم… یه ذره دیگه اون تو مونده بود خفه میشد
کیرش توی دستم بود و باهاش بازی میکردم، اونم مشغول کار خودش بود. بعد از 10 دقیقه فیلش یاد هندوستان کرد:
م- پاشو جیگر… پاشو dog style
جای هیچ اعتراضی نبود، دو هفته بود که بخاطر مشغله کاری هر دو صبح زود میرفتیم و شب دیر وقت میامدیم. حالتی رو که میخواست گرفتم (چهار دست و پا)، یه کم روغن به کناره های سوراخ کونم مالید، کیرش رو جلوی سوراخ گذاشت و با دستاش کمرم رو گرفت، با ضربه تقریبا محکمی منو کشید سمت خودش، کیرش تا ته رفت توی کونم و دردی توی شکمم پیچید:
ن- آیییییییییی
م- جووووووووون، الان درست میشه، بار اولت که نیست.
آروم عقب و جلو میکرد و کمرم رو می مالید. (به نظر من سکس مقعدی لذت خاصی داره، شاید چند لحظه اول درد داشته باشهاما بعدش همه اش میشه لذت) خم شد روی کمرم و گازم گرفت، موهام رو دور دستش پیچیده بود و هماهنگ با حرکاتش منم عقب و جلو می رفتم. فکر کنم 10 دقیقه ای گذشت، تنم داغ شده بود و با هر ضربه اش سینه هام به هوا می پرید، نمی تونستم نفس بکشم. دستم رو به علامت تسلیم بالا بردم:
م- هان چیه؟ خسته شدی؟؟؟؟
ن- خسته که نه، گفتم تو یه کم استراحت کنی.
م- آره خوب از نفس زدنت معلومه بچه پررو
به محض اینکه کیرش رو از توی کونم در آورد، روی تخت ولو شدم. با موهام بازی میکرد و کمرم رو می مالید:
م- پیر شدی ندا… زود خسته میشی
سرم رو بلند کردم و واسش شکلکی در آوردم. همیشه همین بود، آشناییمون هم با کل کل و رو کم کنی شروع شد. روی پهلو خوابیدم و مهدی هم رفت پشتم، یه کم با لباش پشتم رو بوسید و آروم کیرش رو فرستاد توی کسم:
م- وای اینجا رو ببین… چقدر خیس شده
ضربه هاش محکم بود، کیرش همینطور داشت جرم میداد و جلو میرفت. تکون خوردم و کیرش لیز خورد و اومد بیرون، منو کشید توی بغلش:
م- داری فرار میکنی؟ بهتر از این کجا گیرت میاد؟
پای راستمو با دست برد بالا و با دست دیگه اش شروع به مالیدن چوچولم کرد. مسیر کیرش رو توی شکمم احساس میکردم. بعد از یه مدتی حالتش رو عوض کرد: طاقباز خوابیدم و خودش رفت وسط پاهام، هر دو پام رو باز کرد و با دستاش نگه داشت. سرش رو برد پائین و یه لیس محکم به چاک کسم زد، از شدت خوشی آه بلندی کشیدم. با دستاش لبه های کسم رو باز کرد و با زبون شروع به تحریک چوچولم کرد.
با دستام به روتختی چنگ میزدم، صدای آه و ناله ام کل خونه رو برداشته بود. دستم رو روی کسم گذاشتم، سرش رو بالا آورد و با اخم نگام کرد. دستم رو برداشت و دوباره شروع به خوردن کسم کرد، چوچول و لبه های کسم رو گازهای کوچیک میگرفت، دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم:
ن- آههههههه مهدی بسه… بکن توش
گرمی کیرش رو توی کسم احساس کردم، کیرش دیواره های کسم رو لمس میکرد و دستش به مالیدن چوچولم گرم بود. احساس کردم آب تمام سلولهام جمع شدن و دارن با سرعت به طرف پائین حرکت میکنن، کمرم رو از روی تخت بلند کردم. مثل تب و لرزیها تنم با قدرت 5/8 ریشتر میلرزید، کیرش رو بیرون آورد و آروم خوابید روم. لبامو میخورد و با دستش کسم رو میمالید، لرزشهای بدنم بعد از یه اوج خوابید و منم یه نفس محکم کشیدم.
م- راحت شدی خانومی؟ اومد؟!
ن- اوهوم… یه ذره استراحت کنم و بعدش نوبت تو.
م- نمیخواد من خوبم…
ن- واسه من فردین بازی در نیار، نکنه دیگه نمیکشی؟؟؟
م- ترو خدا بچه پررو رو ببین… حالا که اینجوری شد بلایی سرت میارم که نتونی درست راه بری، خودت خواستی
روی تخت خوابید و به من اشاره کرد. کیرش رو توی دستم گرفتم و بعد چند دقیقه که باهاش بازی کردم، توی دهنم کردم. کیرش کل دهنم رو پر کرده بود، شروع به ساک زدن کردم و با دستام هم با تخمهاش بازی میکردم. صدای آه و ناله اش در اومده بود، یه گاز کوچولو از سر کیرش گرفتم و کیرش رو با سوراخم هماهنگ کردم و نشستم روش. دستاش رو زیر کونم گذاشت و توی بالا و پائین شدن کمکم میکرد. چشماش رو بسته بود و دستاش آروم از پشتم به سمت سینه هام حرکت کردن، سینه هام رو گرفته بود و چنگ میزد. محکمتر خودم رو تکون میدادم، به معنای واقعی کلمه داشتم جر میخوردم:
م- ندا پاشو داره میاد
از روی کیرش بلند شدم،کیرش رو توی دهنم کردم و مشغول خوردن شدم. یه لرزشی کرد و آبش با شدت توی دهنم خالی شد. ذره ذره آبش رو قورت دادم، چشماشو باز کرد:
م- ببخشید دست خودم نبود!!! … تو چیکار کردی دختر؟؟؟؟؟
توی این 4 سالی که با هم هستیم تا حالا این کار رو نکرده بودم، یعنی راستش میترسیدم اگه آبش رو بخورم ممکنه کلا از سکس بدم بیاد. ولی امشب فرق میکرد:
م- بیا بغلم عزیزکم… ندا هیچی انرژی واسم نمونده، تو اون روحت؟؟؟؟
ن- به من چه؟ تو یهو راست کردی
م- اگه توام این کونو میدیدی راست میکردی که بکنی تووووش
ن- آخخخخخخ گفتی کون کردی کبابم… مهدی کونم درد میکنه
م- دقیقا چه جور دردی؟ درد خارش، درد سوزش یا درد لذت؟
ن- درد دیگه درد… مثل دل درد و سر درد
م- بیا بخواب برم حوله داغ بیارم و بزار روش
ن- نه من ترجیح میدم کیر تو بکنی تووووووووووووش
توی چشمام نگاه کرد :
م- فکر کردی تولدت یادم رفته؟!!! از سر شب اخم و تخم و بد اخلاقی.
لباش رو روی لبم گذاشت و مشغول خوردن لبهای هم شدیم.
م- دوستت دارم دیوونه… تولدت مبارک
ن- این قشنگترین کادویی بود که میتونستی بهم بدی.

نوشته: ندا

بازدید 12,342

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

29 پاسخ به “غیر منتظره”

  1. اگه ميخوايد داستان بنويسيد مثل آدم بنويسيد،اخه داستانو موقعي قسمت بندي ميكنن كه خيلي طولاني باشه، نه اين كه دو خط واسه خودت كس شعر بنويسي بعد زيرش بنويسي ادامه دارد،داستانت تا اينجاش نه كه خوب بود،بد نبود ولي همين قسمت بندي بيخودي ريد توش.

  2. خوب نوشتی عزیزم همین که توش خیانتو بقیه چرتو پرت نویسیا نیست خوبه ادامه بده ولی خیلی کم نوشتی پس ادامشو زود بنویس زود زودبا نظر ساینا جونی کاملا موافقم یه کمی قهرتو ادامه میدادی ناز می کردی بد نبود البته کلا تو داستانای اینجا نمیدونم چرا همه زود وا میدن یا اینکه لفتو لیسشو نمی نویسن نمیدونم !

  3. كلا از اينكه براي نظرم به عنوان يك خواننده احترام گذاشتي ممنونم ،ولي اينو بگم كه من نظرم فقط براي تو نبود براي كليه نويسنده ها بود .مرسى

  4. سارا چرا کس و شعر میگی؟زن اگر شعور داشته باشه که نباید برای شوهرش ناز کنه؟همین احمق بازی ها رو در میارید که شوهر هم میره خیانت میکنه . بعد هم دم از وقاداری و این کس و شعر ها می زنید.یه کم فهم و درک داشتن هم خوبه.همش دنبال ناز کردن نباشید. ناز رو بزار برای دوست پسر دوران مجردیت.

  5. ممنون که وقت کردیو داستانتو نوشتی .از خوندنش لذت بردم شاید به خاطر اینکه ماجرای یه سکس واقعی رو خوندم.فقط کاشکی یه کم از خصوصیات خودتونو مثل,سن ومشخصات ظاهری رو مینوشتی که برای خواننده جذابیت بیشتری داشته باشه.

  6. یک جذابیت داستان برای من این بود که عمدتا متکی بر دیالوگ بود و فارغ از کلیشه هایی مثل : من قدم اینقدره و اندازه سینم اون قدر و رنگ پوستم فلان… انگار که دارند درباره مدل ماشین صحبت می کنند و وظیفه خودشان می دانند که مشخصات «مدل» رو با دقت تشریح کنند. خوشبختانه داستان ندا بسیار انسانی و عاری از این کلیشه های مهوع بود.

  7. خیلی نکات مثبت داشت …ولی کس شعر هم زیاد توش یودبه درد جق زدن هم نمیخوره …عشق پاک رو عشقه

  8. عزیز دلم خیلی قشنگ بودخصوصا این حرف هایی که بهم می زدید :))بچه پر رو و این حرفا :d

  9. داستانت واقعا قشنگ بودحرف نداشت. من که هیچ ایرادی نتونستم پیدا کنمداستان داویچکا خیلی ازین داستان بهتر نبود اما کامنتاش خیلی زیاده.عجیبه برام که چرا اینجا کم کامنت دادن.

  10. اگر دقت کرده باشی فقط خانما ازت تعریف کردن و بسنتیجه می گیریم که خنما فقط از خودشون تعریف میکنن و وقتی داستان آقایون رو میخونن ایرادهای الکی میگیرناز خانمهای مجردی هم که تجربه ای ندارن و چیزی رو حس نکردن خواهش می کنم الکی نظر ندن…داستانت بد نبود ولی تخیلاتت رو هم به کار برده بودی پس صد در صد واقعی نبود

  11. شاهین 27مگه کلا چند تا زن این جا می نویسند که تو به چنین نتیجه ای رسیدی؟در ضمن به نظر داستان های دیگه که خودتم وقتی می خونی خندت می گیره رو باید تایید کرد؟؟؟داستان های زیادی از اقایون بوده که خیلی ها تایید کردند از جمله خود خانوم هاو داستان هایی هم بوده که زن نوشته اما اون قدر مسخره بوده که زن های دیگه بدشون اومده .الکی قضاوت نکنید

  12. ببین میمی خواهشا موقعی که داستان میزاری نیا خودتم نظربدهچون این یعنی((خایه مالی)) من کسایی که سری قبل اینکارو تو داستاناشون کردن فحش کش کردم در حد لالیگاولی تو چون داستانت پاک و قشنگ بود میگذرم دیگه نیای کامنت پای داستانت بزاری اوکیhappy birth day to you

  13. عالی بود خانمی باز هم بنویس من نظرات بعضی از دوستان رو قبول ندارم سکس پاک یه چیز دیگست ما از نسل کورشیم نه از از نسل اروپاو اعراب بیسواد کس پرست عاشق ایران وایرانی های واقعی از نسل کورش کبیر با همسرت خوش باشید

  14. آقای محترم،توهین به عرب نکنبرو ببین عربا کجا رسیدن و ما کجاییمقطر.امارات.سعودی.کویت…درمورد سکس آریایی هم برو تو تاریخ بخون ببین بستگان نسبی قبل و بعد کوروش با کی عروسی کردن.باخواهراشون!!!عجیبه که این سایت سکسیو بعضیا هی سعی دارن ببرن تو حاشیه.تو از عرب چی میدونی آخه؟

  15. آخه ميخاد باكير اعراب كون خودشو مادرشو بكني درباره اروبا و اعراب حرف ميزنه اونا موي كيرشون رو به توي كوني نميدن

  16. صادقانه و دلنشين بود. قهر و آشتي زن و شوهري كه در بهترين جا يعني رختخواب حل و فصل شد! با نظر هوشنگ خان موافقم. ديالوگها خيلي ساده و طبيعي بودن و همين بزرگترين نقطه قوت اين داستانه. سكس محض هم نيست و چاشني ظريفي از عواطف انساني توش ديده ميشه. شايد از داستاناي شاخص سايت نباشه اما از حد متوسط بالاتره.

  17. باسلام خدمت دوستانراستش بی اغراق بگم یا من تجربه ام کمه یا اینکه این قشنگترین داستان سکسیه که تا حالا خوندم هم کوتاه بودو زیاد پرو بال نداشت وخسته کننده نبود هم نحوه سکس وتوصیفش در حد اعتدال بود وجذابیت بیشترش به خاطر غافل گیریش و حالت کل کل کردنش بود در کل عالی بود اینم که داستان یه زن وشوهر بود قشنگترش کرده نه مثه بعضی از این عقده ای ها یا بهتره بگم حیونا که از سکس با محرمشون میگن یا…؟!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید