سلام من ماهانم این داستان مال حدود ۳ سال پیشه وقتی من ۱۵ سالم بود و امروز تصمیم گرفتم با شما به اشتراک بزارم
تابستان بود سرکار میرفتم برق کشی یه پروژه خوب خورد تعمیر ۵۰ کولر من بودم و دوستم سر اینکه زیاد اذیت نشیم تصمیم گرفتم خونه عمه ام بمونم اونم رفت خونه مادر بزرگش شب که رسیدم عمه در رو باز کرد سلام دادم بغل کردیم همو و رفتم تو دیدم شوهرش نیست پرسیدم دانیال کجاست گفت که سر کارش رفته شیراز بچه هاش اومدن بهم سلام دادن منم سلام دادم بهشون سلام دادم همون ثانیه رویا بهشون گفت برید بخوابید فردا بیاد برید اردوی جنگل از این اوردو های بود که از طرف این کتاب خونه ها میبردن منم خواستم بخوابم که گفت تو توی اتاق من بخواب منم میرم پیش بچه ها سر اینکه عادت نداشتم روی زمین بخوابم سریع قبول کردم صبح که چشمام رو باز کردم دیدم یکی جلوم لباس هایش رو در میاره دیدم عمه که داره واسه خونه لباس میپوشه منم از موقعیت ستفاده کردم و پتو رو از خودم دادم کنار آخه همیشه صبح ها کیرم شق بود و بعد خودم بیدار شدم گفتم عمه چیکار میکنی برگشت جیق زد و رفت بیرون شورت و سوتین فعلا زمین بود یه چادر که واسه نماز هاش بود انداخت روی سرش و وارد شد توی اتاق تا کیر شق منو دید بهش زول زده بود داد زدم عمه به خودش اومد وخم شد که لباس هایش رو از زمین برداره که جلو در بود منم بلند شدم که مثلا از در برم بیرون که یکم مالیدش اونم فهمید وقتی کامل رد شدم رفتم توی صندلی حال نشتم دیدم چند ثانیه بعد اومد کنارم نشت و گفت عمه جان میدونم که ازقسط نکردی ولی من عمه هستم و از همه مهم تر از۷ سال بزرگ تر هستم گفتم آخه عمه دستم خودم نبود ولی الان اگه خالی نکنم خودو درد میکشم گفت برو توی اتاق خواب هرکاری میخوای بکن گفتم موضوع این نیست سرخ شدم گفتم آخه همین طوری نمیشه که بدون گوشی و یا دیگه حرف نزدم گفت یا با خجالت گفتم کسی جلوم باشه منظورم رو فهمید چند ثانیه سکوت کرد و گفت فقط به کسی نگو اومد بغلم کرد و رفت گوشه صندلی نشت بهم گفت شروع کن کار دارم منم گفت آخه اینطوری نمیشه که گفت خوب من چیکار کنم گفتم لباست رو دربیار گفت فقط به کسی نگو لباس رو در آورد و دوتا سینه ۹۰ که توی سوتین بود افتاد برون منم با خجالت کیرم رو درآوردم و بعد پنج دقیقه جق زدم گفت پس کی میاد گفتم حتا نزدیک هم نیست گفتم شلوارت رو هم در بیار لطفا اونم پاشود و یه دونه چپ چپ نیگام کرد و شلوارش رو در آورد که شورتش با سوتین ست بود و من شروع کردم دوباره به جق زدن بعد ده دقیقه گفت چقدر میاد گفتم سر اینکه کار میکنم دستام زبر شده سر همین سخته گفتم اگه یکی بود گفت چی فکر کردی درباره من گفتم آروم باش عمه سر تو اینطوری شدم یادت نمیاد لخت جلوم خم شده بودی گفت لعنت بهت اومد نزدیکم و با دستش شروع کرد واسم جق زدن منم دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و شروع کردم مالیدن دیدم حرفی نزد منم به هر دو دست وارد عمل شدم بعد چند دقیقه بهش گفتم سوتین رو باز کن گفت آخه گفتم آخه نداره که و اونم باز کرد منم شروع کردم به خودنشون کم بعد دیدم کصش خیس شده بهش گفتم شورت هم دربیار گفتش دیگه گوه اضافه نخور گفتم نیگاه خیس شدی بیا جفتمون لذت ببریم دستم رو گذاشتم روی کصش و شروع کردم مالیدن اولش یکم کصشعر میگفت ولی بعد جاش رو به اه اه داد منم شورت رو از پاش کشیدم بیرون وشروع به لیسیدن کردم دیگه عملا داشت داد میزد پاشدم کیرم رو گذاشتم لبه کصش و یک دفعه کل کیرم رو دادم داخل فعلا صدای جیغش توی گوشامه بعد چند ثانیه نگه داشتم که دردش بخوابه و بعد شروع کردم آروم تلمبه زد و هی ازش لب میگرفتم تا جایی که لرزید و منم ارضا شدم بعد کیرم رو کشیدم برون و گفتم بیا ساک بزن گفت مم مال شوهرم هم نمیخورم گفتنم مگه اون کصتو میخوره گفت نه گفتم پس بیا بخور جلوم زانو زد و شروع کرد به خوردن کیری که مال اولین بار میخورد بعد چند لحظه آب کیر روی کیرم تمیز شد وبعد ۱۰ دقیقه گفت اگه داشت آبت میومد بریز توی دستمال من بدم میاد بخورم منم وقتی داشت آبم میومد سرش رو به سمت پایین گرفتم جوری که کل کیرم رفت دهنش و منم ارضا شدم و کیرم رو کشیدم بیرون تا اومد حرفی بزنه زنگ در خورد و واسش مهمون اومد م و منم رفتم سر کار موقع برگشت یه حلقه نقره که از یع دست فروش خریدم رو گذاشتم توی پاکت به رویا دادم اونم ازم تشکر کرد و موقع که بچه هاش خوابیدن به اتاق من اومد و شب رو پیشم خوابید
تابستان بود سرکار میرفتم برق کشی یه پروژه خوب خورد تعمیر ۵۰ کولر من بودم و دوستم سر اینکه زیاد اذیت نشیم تصمیم گرفتم خونه عمه ام بمونم اونم رفت خونه مادر بزرگش شب که رسیدم عمه در رو باز کرد سلام دادم بغل کردیم همو و رفتم تو دیدم شوهرش نیست پرسیدم دانیال کجاست گفت که سر کارش رفته شیراز بچه هاش اومدن بهم سلام دادن منم سلام دادم بهشون سلام دادم همون ثانیه رویا بهشون گفت برید بخوابید فردا بیاد برید اردوی جنگل از این اوردو های بود که از طرف این کتاب خونه ها میبردن منم خواستم بخوابم که گفت تو توی اتاق من بخواب منم میرم پیش بچه ها سر اینکه عادت نداشتم روی زمین بخوابم سریع قبول کردم صبح که چشمام رو باز کردم دیدم یکی جلوم لباس هایش رو در میاره دیدم عمه که داره واسه خونه لباس میپوشه منم از موقعیت ستفاده کردم و پتو رو از خودم دادم کنار آخه همیشه صبح ها کیرم شق بود و بعد خودم بیدار شدم گفتم عمه چیکار میکنی برگشت جیق زد و رفت بیرون شورت و سوتین فعلا زمین بود یه چادر که واسه نماز هاش بود انداخت روی سرش و وارد شد توی اتاق تا کیر شق منو دید بهش زول زده بود داد زدم عمه به خودش اومد وخم شد که لباس هایش رو از زمین برداره که جلو در بود منم بلند شدم که مثلا از در برم بیرون که یکم مالیدش اونم فهمید وقتی کامل رد شدم رفتم توی صندلی حال نشتم دیدم چند ثانیه بعد اومد کنارم نشت و گفت عمه جان میدونم که ازقسط نکردی ولی من عمه هستم و از همه مهم تر از۷ سال بزرگ تر هستم گفتم آخه عمه دستم خودم نبود ولی الان اگه خالی نکنم خودو درد میکشم گفت برو توی اتاق خواب هرکاری میخوای بکن گفتم موضوع این نیست سرخ شدم گفتم آخه همین طوری نمیشه که بدون گوشی و یا دیگه حرف نزدم گفت یا با خجالت گفتم کسی جلوم باشه منظورم رو فهمید چند ثانیه سکوت کرد و گفت فقط به کسی نگو اومد بغلم کرد و رفت گوشه صندلی نشت بهم گفت شروع کن کار دارم منم گفت آخه اینطوری نمیشه که گفت خوب من چیکار کنم گفتم لباست رو دربیار گفت فقط به کسی نگو لباس رو در آورد و دوتا سینه ۹۰ که توی سوتین بود افتاد برون منم با خجالت کیرم رو درآوردم و بعد پنج دقیقه جق زدم گفت پس کی میاد گفتم حتا نزدیک هم نیست گفتم شلوارت رو هم در بیار لطفا اونم پاشود و یه دونه چپ چپ نیگام کرد و شلوارش رو در آورد که شورتش با سوتین ست بود و من شروع کردم دوباره به جق زدن بعد ده دقیقه گفت چقدر میاد گفتم سر اینکه کار میکنم دستام زبر شده سر همین سخته گفتم اگه یکی بود گفت چی فکر کردی درباره من گفتم آروم باش عمه سر تو اینطوری شدم یادت نمیاد لخت جلوم خم شده بودی گفت لعنت بهت اومد نزدیکم و با دستش شروع کرد واسم جق زدن منم دستم رو گذاشتم رو سینه هاش و شروع کردم مالیدن دیدم حرفی نزد منم به هر دو دست وارد عمل شدم بعد چند دقیقه بهش گفتم سوتین رو باز کن گفت آخه گفتم آخه نداره که و اونم باز کرد منم شروع کردم به خودنشون کم بعد دیدم کصش خیس شده بهش گفتم شورت هم دربیار گفتش دیگه گوه اضافه نخور گفتم نیگاه خیس شدی بیا جفتمون لذت ببریم دستم رو گذاشتم روی کصش و شروع کردم مالیدن اولش یکم کصشعر میگفت ولی بعد جاش رو به اه اه داد منم شورت رو از پاش کشیدم بیرون وشروع به لیسیدن کردم دیگه عملا داشت داد میزد پاشدم کیرم رو گذاشتم لبه کصش و یک دفعه کل کیرم رو دادم داخل فعلا صدای جیغش توی گوشامه بعد چند ثانیه نگه داشتم که دردش بخوابه و بعد شروع کردم آروم تلمبه زد و هی ازش لب میگرفتم تا جایی که لرزید و منم ارضا شدم بعد کیرم رو کشیدم برون و گفتم بیا ساک بزن گفت مم مال شوهرم هم نمیخورم گفتنم مگه اون کصتو میخوره گفت نه گفتم پس بیا بخور جلوم زانو زد و شروع کرد به خوردن کیری که مال اولین بار میخورد بعد چند لحظه آب کیر روی کیرم تمیز شد وبعد ۱۰ دقیقه گفت اگه داشت آبت میومد بریز توی دستمال من بدم میاد بخورم منم وقتی داشت آبم میومد سرش رو به سمت پایین گرفتم جوری که کل کیرم رفت دهنش و منم ارضا شدم و کیرم رو کشیدم بیرون تا اومد حرفی بزنه زنگ در خورد و واسش مهمون اومد م و منم رفتم سر کار موقع برگشت یه حلقه نقره که از یع دست فروش خریدم رو گذاشتم توی پاکت به رویا دادم اونم ازم تشکر کرد و موقع که بچه هاش خوابیدن به اتاق من اومد و شب رو پیشم خوابید
پایان
نوشته: ماهان
22 پاسخ به “عمه رویا”
ناراحت نشی ها ولی تا اینجای کار فعلا عمت که جنده از آب در اومد😜
عکس ازش نداری بفرستی تو خصوصی
آهای جلقی …
دوبار در چند دقیقه ارضا شدی؟
بس کن اوبعلی
شاشو خان تو هنوز املات رو پنجم دبستان گیره،قسط نه دلبندم اونکه منظورته قصده قصد،شرط میبندم سوراختم صورتیه🤤من عمه هستم؟؟؟من ۷سال بزرگتر هستم؟؟😂😂تا همینجا همه جاش میلنگید بقیشو میسپارم به بقیه دوستان😁
چرندیات واقعی یک کونی جلقی عقده ای کوس ندیده
تو ۱۵ سالگیش دوست داشته این اتفاق بیوفته😭😭😭😭😭
واقعا فکر کردی سوژه ی جق توبرای ما جذابه؟بچه کونیهکص مغز
به جرات میشه گفت اکثرنویسنده ها حتی یک بارهم تجربه سکس ندارن.و فقط تو فیلم وعکس دیدن کص چیه و چه رنگیه و…
“ازقسط”هرچی فحش بخوری حقته دیوس
همه نابغه های عالم اینجا شدن داستان نویس
گه خوریهای اضافی 😀
چه دلیلی داره کسی که می خواد کار کنه بره خونه عمه اش؟
کیرم؛توکونوکوس عمت.
آفرین
۱۰ ساله داستانهای این سایت رو میخونم و همیشه یه الدنگی مثل تو بوده.جنتی رو از شورای نگهبان بیارید اینجا داستانا رو فیلتر کنه حداقل.
از قسط؟؟؟؟؟؟
زول زد؟؟؟؟؟
15سالته پروژه میگیری نکبت؟ خودتی
خدایا چرا ما رو اسیر یه مشت متوهم کردی که فقط شر و ور مینويسن اخه
فقط ب کسی نگو