خلاصه یک سالی اینجوری گذشت تا اینکه با هزار بدبختی یه روز که خونه خالی بود اومد خونمون نذاشت لباساشو در بیارم فقط دکمه مانتوش رو باز کردم و سینه هاشو از بالای سوتینش دراورد.وای اون لحظه نمیفهمیدم کجام.انقدر ازش لب گرفتم و مالیدمش که دوتامون روانی شده بودیم اونموقع 17 سالم بود.خوب یادمه بهش گفتم دوست داری کدوم سینه ت رو اول بخورم.گفن دانی سمت راستی حساس تره .اونو یالا منم که اصلا لد نبودم مثل وحشیا سینه هاشو مک میزدم انقدر محکم میخوردم که فقط جیغ میزد که یواش وحشی نشو. خلاصه من همینجوری میخوردمو کیرمو از رو شلوار میمالیدم به کسش که یهو دیدم موهامو میکشید و سرمو فشار میداد تو سینش،نفسم داشت بند میرفت گفتم مریم نکن،یهو با صداش که شهوت توش موج میزد گفت خفه شو بخور،التماس میکرد و همش میگفت: دانی توروخدا درش نیار دانی منو بکن من لاشیم من کلی تعجب کرده بودم چون ما حتی اسم کس و کیر هم تا اونموقع میگفتیم جوجه و هاپو ولی به روی خودم نیاوردم و دیدم که خیلی حشریه منم بیشتر حشریش کردم و کیرمو از تو شلوار محکم فشار میدادم رو کسش و بهش فحش میدادم. یهو نوک سینشو زیر دندونم له کردم که یه داد بلند زد و گفت هوووشه.عوضی ناراحت شدم گفتم مریم تو که انقدر بی ادب نبوی و سینشو ول کردم رفتم رو صنلی نشستم یهو از جاش پرید اومد نشست پایین پام.بهش نگا نکردم.دیدم داره پاهامو بوس میکنه،گفتم برو کنار،گفت دانی غلط کردم هرچی تو بگی گفتم باید ساک بزنی،یهو با تعجب گفت ساک دیگخ چیه مسخره؟ گفتم کیرم رو خور،یهو چشماش 4تا شد و گفت دانی!!!؟؟؟ اه من بدم میاد،مرگ من بیخیال شو گفتم نه بخور اول قبول نکرد و رفت خوابید رو تخت و خودشو میمالید منم وقتی دیدم داره حشری میشه دوباره،شلوارم رو دراوردم و با شورت رفتم جلش یهو گفت دانی فکرشم نکن،افتادم رو سینه هاشو و محکم مک میزدم دیدم از دیونه من شده.یهو سرم رو کشیدم عقب و با صدای حشریش گفت بخور دیگه داااانی،گفتم تو بخور تا منم بخورم گفت لعنت هت که همیشه کار خودت رو میکنی کیرو از تو شرت آورد بیرون و فقط 5 مین داشت نگاش میکرد و تعجب کرده بود.گفتم ها چته مسخره؟ گفت خیلی باحاله ها گفتم بخور اصلا بلد نبود.سرش رو کرد تو دهنشو دندناش همش میگرفت به کیرم.منم واسه اینکه پشیمون نشه هیچی نمیگفتم.داشتم حال میکردم.دهنش خیلی داغ بود سرش رو گرفتم تند تند عقب جلو کردم یهو با دستاش منو هل داد عقب و نفس نفس گفت:هووووو آشغال خفه شدم مگه من جنده ام اونجوری میکنی؟ گفتم اره جنده منی.گفت دانی نگو بدم میاد خلاصه چون داشت آبم میومد نذاشتم دیگه بخوره مانتوش رو کامل دراوردم و تاپش رو تا روی گردنش دادم بالا.سوتینش رو باز کردم گذاشتم کنار تخت و شروع کردم به خوردن سینه هاش.دستم رو بردم نزدیک کش شلوارش که بکنم تو شرتش که یهو دستم رو گرفت گفت بقران اگه دست بزنی اونجام میرم گفتم باشه بابا دیونه.گفت خودم میمالمش تو دست نزن.دست کرد تو شرتشو کسش رو میمالید.منم تند تند سینه هاشو مک میزدم.یهو دیدم داره میمیره از شهوت.باسنشو داد بالا و تند تند کسش رو میمالید و همش داد میزد.منم جلو دهنش رو با دستم گرفتم و سینه هاشو مثه وحشیا میخوردم که یهو افتاد رو تخت و خودش رو جمع کرد و ناله میکرد.با صدای ی حالش میگفت دانی دوست دارم.دانی خیلی عاشقتم… منم یکم نوازشش کردم و این اولین رابطه منو اون بود و بعد از اون 3 سال تمام بهم کس داد که تو داستان های دیگه تعریف میکنم.
نوشته: دانی
10 پاسخ به “عشق من بود…حیف”
عشقت بود ؟ حیف چی؟ کیرم تو روحت با این عنوانه داستانت کسکش تو نقاشیه کسم ندیدی چه برسه به اینکه سه سال بخوای بکنیش تو اصلا 3 سالت هست؟جقی بدبخت لیاقتت همون هوش بودو بس
دانیییی؟؟؟؟؟که چقد تخمی بود؟؟؟؟؟؟دانیییییییییی؟؟؟؟؟؟که کیرمو کردم دهنت؟؟؟؟؟؟؟
از نوع سیستم تخماتیک بود حیف وقتم که هدر دادی جقی
جوجو و هاپو واقعاdash1اخه ان گلابی چاقال تول سگ هامپو کونت بذاره ای کس شعرا چیه انقدر زدی که واسه کیر و کس اسم تخیلی گذاشتی کسخللللل ملجوق یارو می گفت من لاشیم حتما لاشی دیگهbiggrinکیرم تو داستانت واسمش کیر گرگم تو جوجوت
چرت و پرت زیاد داشت ولی باحال بود
دنیا چیست؟؟؟
ریدم به سوادت :|و دیگر هیچ
…و بعد از اون 3 سال تمام بهم کس داد که تو داستان های دیگه تعریف میکنم…تو رو به ناموس نداشتت تعریف نکن !
عمو جون اینارو باید تو قسمت کودکستان بکن تو آپ کنی اشتباه اومدی جوجو
سلام این سایت بکن تو هیچ زنی نداره همه پسرن