۱۶ سالم بود بعد از هر تعطیلی از مدرسه به عشق دیدنش میرفتم دم اایستگاه اتوبوس خوشحال بودم که اون سال مامانم برام سرویس نگرفته بودن هی هر روز زیر چشمی نگاهش میکردم جذاب بود و خوش قیافه چشمای درشتی داشت گیرا بود شاید هر دختری رو به خودش جذب میکرد زنگهای تفریح میشستم رو میز معلم از پنجره نگاهش میکردم تا اینکه یه روز تصمیم گرفتم بهش زنگ بزنم شمارشو از رو مغازه اش برداشتم وقتی گفت الو دلم هری ریخت اولش حرف نزدم قطع کردم این تماس گرفتنها ادامه داشت تا اینکه باهاش حرف زدم بهش گفتم ازش خوشم میاد عاشقش شدم خندید و باهام یه قرار بیرون گذاشت رفتم دیدمش انگار اونم منو تو این مدت نگاه میکرده هواسش بهم بوده ااینو از تو حرفایش فهمیدم این خوشحالم میکرد همیشه به یه بهانه ایی با وجود سختگیری های مامانم میرفتم بیرون میدیدمش بعدها به مغرور بودنش پی بردم اینه تا یه چیزی میشد باید کلی منتشو میکشیدم تا اشتی کنه
یه روز مامانم اینا میخواستن برن عروسی منم طبق عادت نرفتم و بهش زنگ زدم که میتونه بیاد خونمون اونم از خدا خواسته سریع خخودشو رسوند یه چند دقیقه ایی حرف زدیم و به دفعه اروم اومد لبهامو بوسید شروع کرد به لب گرفتن منم که بدم نیومدهمراهیش کردم منو خوابوندو دستشو برد تو شلوارم شروع کرد مالیدن کسم خیس خیس شده بود همزمان لبهامو میخورد وایی چه حس خوبی بود حس من عشق بود، و حس اون سکس بهش گفتم ممکنه مامانم اینا برسن و اونم علیرغم میلش خداحافظی کرد و رفت بعد مدتی من رفتم خونشون بعد از کمی حرف زدن و مالیدن سینه هام اروم اروم شلوارمو در اورد من که دیگه خجالتم ریخته بود بیشتر همراهیش میکردم دوست داشتم با عشقم باشم دوسش داشتم آروم برم گردوندو کرم که کنار تختش بود انگار از قبل همه چیزو پیش بینی کرده بود اروم مالید پشتم و انگشتاشو کرد تو کونم هی عقب جلو میکردو با اون دستش سینه هامو میمالید یه دفعه اون کیرش و از شلوارش در اوردو اروم گذاشت پشتم هی اروم ار وم میکرد توی کونم داشتم میسوختم اشکام در اومده بود دیگه تحمل نداشتم اومدم خودمو بکشم جلو نذارم بیشتر بکنه که نذاشت محکم کمرمو گرفته بودو کرد تا ته توش دیگه سست شدم داشتم میسوختم ولی اون هی عقب جلو میکرد فهمید که دردم کمتر شده تندترش کرد من اشکام میومدو اون لذت میبرد تا اینکه ابش اومدو ریخت رو کمرم بغلم کردو بخاطر لذتی که بهش داره بودم ازم تشکر کرد این ماجرا ۲ سال ادامه داشت و فهمیده بود نقطه ضعفم چی هست برای اینکه ناراحتش نکنم باهاش سکس میکردم تا اینکه خانواده ام فهمیدن و خونمون محشر کبرا شد خود کشی کردم فقط اونومیخواستم ولی نشد اون نخواست که با من باشه بعدم اینطوریه براحتی تنهایم گذاشت ندیدمش تا روزی که فهمیدم اون دختر زنشه و تو زمانی که با من بوده با اون دخترم بوده بعدم باهاش ازدواج کرده ببخشید دوستان داستان خیلی سکسی نبود ’
نوشته: patti
15 پاسخ به “عشق تو ایستگاه اتوبوس”
تایید می شود
تو کون هرچی مرد لاشیه
آخیsorry2
الهییییییییییییییییییییییییآخ که تو چقد عاشقش بودی ولی اون کونی جنده باز بود و فقط میخواست بکنتتتو هم با وجود عشق و دوست داشتن زود کونتو تسلیم شومبولش کردیتازه کرمم از قبل کنار تختش بود
همون موقع که دید تو سکس درد داری و گریه میکنی ولی به یه ورش نبود و ادامه میداد باید میفهمیدی دوست نداره و نیتش فقط سکس بوده!بهتره نه در موردش بنویس و نه تعریف کن که با به یاد اویش دیرتر از یادت میره! مهم نیست امیدوارم زودتر “خود ” اصلیت رو پیدا کنی! نه “خود”ی که اون تو 2سال ازت ساختهموفق باشیدیگه ننویس
ناراحت نباش رفىقبعضى از ما مردها از حىوون هم بدترىم
کونت درد نکنه دختر
اگه ماجرا واقعی باشه که مطمئن هستم هست پسرا خواهشا توهین نکن !این زبونی که شما دارین و این دل نرمی که دخترا دارن تهش همین میشه دیگه!!!نه پسرای ما ادم میشن و نه دخترا دست از احساسات بیش از حدشون برمیدارنمن خودم هم یه دخترم و ضربه های خیلی زیادی خوردم بابت همین احساساتی بودن، واقعا متاسفم برای خودم و همه دخترایی که احساساتشون رو خرج کسانی می کنن که جز هوس به چیز دیگه ای فکر نمی کنن.
این صف ارزیابی دیگه چه صیغه ایه!!!1 ساعت نظر می نویسیم آپ نمیشه.اَه
دختر باس گرگ تر از پسر باشه.داده ها و نداده هاش اینو بدونن که پسری که بیاد بکنتت نمیگیرت.پس به هوای ازدواج نرید زیر کسی.ذات پسر همینه.میخوای خودشو خالی کنه و تو این مملکت کیری که بگیر بگیره فقط لاشی بازی جواب میده و جنده پولی.دختری که بره خونه ی پسر و بهش بده حقش همینه.نمی تونید مثل آدم سالم زندگی کنید ضررش رو ما پسرا هم میکشیم که ناموسا آدم میره خواستگاری تا دختره رو میبینه اولین سوالی که تو ذهنش میاد اینه که این به چند نفر داده…باس رید تو این جامعه.همین 😐
biggrinchi begam naneh faghat ino begam yeki ham haminjuri khaharesho gaeide negaran nabash bazam pish miyad barat
من پسرم و منم شکست عشقی خوردم درکت میکنم خیلی سخته
heyyyyy………:-(
خودتو مثل یه دستمال کاغذی کردی بعد از عشق حرف میزنی؟خاک بر سر، اون سکسش برا تو بوده محبت و عشقش مال یکی دیگه، شانزده سالت بود و سکس کردی باهاش؟و در حین سکس خودتو گول میزدی که این عشقه؟! خب این مسئله جنده بودن تورو میرسونه،من بجای تو باشم با رسواییم جلوی خانوادم خودمو میکشتم، توهم کردی ولی نشد خب دوباره تلاش کنراستی مغازش چی بوده؟اصلا چه ربطی به ایستگاه اتوبوس داشت؟ نکنه فلافل فروش بوده!!
اینجاس که پیامبرمون گفته:“واقعا عاشق خودش باشی ، واقعا عاشق تنت باشد…”