عشق بازی نخستين (شعر)

بر خواب- جایی از هُشیواری و رویا لمیده ام،
مستانه می آید!
بی پوششی که فاصله اندازد؛
میان داغِ تنش؛
با باغِ تشنگی ی بی قرارِ من.
می آید؛
با کَبک هایِ وحشی ی پستان هاش؛
با لرزشی خفیف پایینِ پلک هاش،
چشمانش چشمه هایِ تمنّا
با اشتیاقی که در هیچ غزل در نمی آید؛
بازوان نیلوفر می کند؛
بر گردنم،
لب بر لبم می دوزد،
تابستان می شود!
و سینه ام در داغِ رگ کرده ی پستانهاش می تپد
صورت می فشارم بر نرمی ی شکمش
دست هام بر جادویِ سرینش درنگ می کنند
و می فشارم این سیتارِ جادو را
به بی قرار ترین سینه ای که شعله ور است
و می نوازمش به خوش ترین نوازشِ انگشتان
و آه…
خدای من!
در فواصلِ نُت ها؛
صدایِ سکوت می آید
و سیتارَم به ترنُمی که به هیج ترانه ای نمی
ماند
چشمانِ مرا به تاراج می برد
می نوازمش آن گونه؛
که کویر را در خوابِ باران بیدار می کند،
و طوطیان قفس را به رویایِ جنگل های دور می
برد.
می نوازم اورا به آهنگی غریب؛
او در لرزشی سرخوش آرام می گیرد.
و من هنوز در خوابِ او آواز می خوانم.

شعر از: خسرو باقر پور
اسن- تير ١٣٩٤

ارسال: بابك
منبع: اخبار روز

بازدید 19,358

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “عشق بازی نخستين (شعر)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید