اولین سکس مهلا و عشقش
عشقولانه 1
عشقولانه 2
عشقولانه 3
خب بریم سراغ خاطره نویسی یه سکس عجیب دلچسب که مربوط به سال چهارم ازدواجمون هست
اواخر شهریور ماه خانواده امین از شیراز اومدن تهران یه هفتهای خونمون بودن (برای اولین بار بود که طولانی پسشمون میموندن خودم هم اصرار داشتم چون همیشه یکی دو روز بودن و زود میرفتن مامانش خیلی مراعات میکرد که مزاحممون نباشن من هم چون خیلی دوسشون دارم این دفعه زیاد نگهشون داشتم و واقعا از رضایت و خوشحالی امین از اینکه کنار خانوادشه لذت میبردم) و بعد هم قرار شد همراه خانواده من یه سفر شمال هم بریم
ویلا رو گرفتیم و برای یه سفر یک هفتهای آماده شدیم
تو هفتهای که مامانینا پیشمون بودن من پریود بودم و از لحاظ سکس مشکل نداشتیم فقط یه شب امین بدجور تو کف بود که براش یه ساک بیست زدم و اون شب رو از سر گذروندیم
قبل سفر من پریودم تموم شده بود و دنبال یه موقعیتی بودم که قبل سفر یه سکس داشته باشیم چون مطمئن بودم تو سفر نشدنیه و برای منی که زیادی به سکس با امین وابستهام خیلی سخت میشد
روز قبل سفر مامان امین بیرون خرید داشت و غروب همراه پدرش رفتن بیرون امین نیم ساعت بعدش رسید خونه و تا فهمید مامانش اینا نیست حمله کرد سمت من
شروع کردن خوردن لبامو و مالوندن سینم از روی لباس منم کیرش رو که حسابی سیخ شده بود از روی شلوار میمالیدم رفتیم تو اتاق خواب منو پرت کرد روی تخت و تا اومد لختم کنه آیفون خونه صداش دراومد بد تو برجک جفتمون خورد
-کیه امین؟؟؟
-بنیامین رسید عشقم پاشو خودتو مرتب کن منم برم دستشویی تا این دسته بیل بخوابه
بنیامین داداش امینه و برای رفتن به سفر شمال از شیراز اومده بود
دیگه زمان با خوش و بش بنیامین گذشت و مامان اینا اومدن
اولین سوال مامان این بود که بنیامین کی رسیدی؟
وقتی فهمید زود رسیده اخماش رفت تو هم اونجا دوزاریم افتاد که خرید بهونه بوده و میخواسته من و امین باهم تنها باشیم
تا آخر شب امین تو هر فرصتی در گوشم قربون صدقم میرفت و به خاطر ناکام ماندن سکسمون ازم عذرخواهی می کرد
-دورت بگردم ببخشید نفسم میدونم الآن حالتو شب جبران میکنم
-دیوونه چه حرفیه میزنی ناراحت میشم اینجوری میگی
شب موقع خواب امین داشت تلاش میکرد که یه رابطه بی سر و صدا داشته باشیم ولی بخاطر فرم خونه واقعا نشدنی بود هر حرکتی ما تو اتاق میکردیم قطعا بنیامین که تو اتاق بغلیمون خوابیده بود متوجه میشد
-امین منطقی باش الآن نمیشه عشقم خیلی ضایعست
-مهلا به جون تو من اوکیم ولی میدونم حالت خراب این اعصابمو خرد میکنه پاشو بریم رو زمین دراز بکشیم اینجوری صدای تخت در نمیاد
آروم یه بالشت روی زمین گذاشت با کمترین صدا لخت شدیم. وقتی زبون میکشید روی سینم داشتم میمردم که صدام در نیاد آروم تمام بدنمو لیس میزد و میبوسید بعد از اینکه همه جای بدنمو بوسید و آروم کصمو میمالید کیرش کرد تو ولی بخاطر خیسی بیش از حد کصم حرکت اونم صدا داشت همه چیز تو آروم ترین حالت ممکن پیش رفت تا صدایی آزمون درنیاد و در نهایت هر دو ارضا شدیم
تو این حالت هر دو جسمی ارضا شده بودیم اما روانمون نهههه! و همچنان دلمون سکس میخواست
سفر شروع شد و اولین سفر همراه دو خانواده بود
مامان بابای امین با بنیامین
من و امین
مامان و بابای من با حلما و هلیا خواهرام
از همون اول سفر حلما و هلیا و بنیامین تیم شدن و حسابی با هم گرم گرفتن و اومدن تو ماشین ما
مامان و بابای امین هم با ماشین بابای من اومدن و راهی شدیم
تجربه سفر همه چیش عالی بود جز اینکه ما دو تا بد تو کف سکس بودیم و بخاطر فرم ویلا و تعداد نفرات هیچ جوره امکانش نبود
روز سوم از صبح تا بعدازظهر رفتیم دریا
بعدازظهر همه از آب بیرون رفته بودن فقط ما دو تا تو آب بودیم از پشت خودمو چسبوندم به امین و اونم محکم بغلم کرده بود و داشتیم موج سواری میکردیم بخاطر مالیده شدن باسنم به کیرش حسابی سیخ شده بود
-امین اینو الان چیکار کنیم
-نمیدونم لامصب الان موقع سیخ شدن بود آبرو حیثیت آدمو میبره جلو جمع
چرت پرت میگفتیم و میخندیدیم و دنبال موقعیت بودیم که چیکار کنیم کیر سیخ امین معلوم نشه
این وسطا منم گهگداری کرم میریختم و خودمو بیشتر بهش میچسبوندم
-بیشرف کرم نریز میبینی حال منوها بخدا دست و بالم بسته است وگرنه یه جوری جرت میدادم که دیگه کرم نریزی
-جووون منو میخوام جرم بدی ولی فعلا که نمیشه
-بنیامین ماشین آورده بود من و تو امشب برمیگشتیم
-بد آمپرت زده بالا امین آقا
-نه که برا شما پایینه نوک سینه هات رو الان من میدونم چجوری سفت شده
خیلی نامحسوس یه دست آروم به سینم کشیدم دیدم راست میگه
-خوب بلدی منوهاااا
بعد بهو خودمو ولو کردم تو بغلش و با صدای حشری تو گوشش گفتم
-وااای امین سکس میخوام
-دورت بگردم من بذار بریم بیرون یه کاریش میکنم
-هیچ کاریش نمیتونیم بکنیم چرت نگو
مثل بچه ها بهونه گرفته بودم
منو بغلم کرد و به خودش فشار داد
-شما صبر کن من یه فرصتی مهیا میکنم قول
-الکی قول نده
بعد هم با یه حالت بامزهای گفت
-خدا هیچ مردی رو شرمنده کص زنش نکنه
با خنده و شوخی و فرصت خریدن برای خوابیدن کیر امین از اب اومدیم بیرون و رفتیم سمت ویلا دیگه نوبتی همه دوش گرفتن و حدود ساعت ۵ اینا نهار خوردیم من هم خیلی خسته بودم و هم واقعا کلافه بودم و امین حالمو کامل فهمیده بود رو کاناپه دراز کشیده بودم که خوابم برد فقط متوجه شدم که امین زیر سرم بالشت گذاشت و پتو رو روم کشید و آروم سرمو بوسید وقتی چشامو باز کردم باورم نمیشد ساعت نه شب باشه سه ساعتی خوابیده بودم تو حالت خواب و بیداری بودم که امین رو صدا زدم
-امییییبن
مامان جان امین رفته بیرون خرید پاشو عزیزم فکر کنم برمیگرده دیگه خیلی وقته رفته
امین اومد و برای شام رفته بود برگر خریده بود غذا رو خوردیم بعد شام امین روی تاپی تو تراس بود بغلم کرده بود و اروم تو گوشم گفت
-خستگیت در رفت خوابالو
-اوهووووم خیلی چسبید
-یه چند دقیقه دیگه بگو پاشیم بریم لب دریا تا صبح لب آب باشیم
-چراااا؟ الان بریم این وقت شب!
-تو بگو به چیزیش کار نداشته باش
چند دقیقه گذشت
-بریم لب دریا تا صبح لب آب باشیم
صدای اعتراض همه بلند شد که برو بابا ما خسته ایم و از این حرفا که امین گفت
-من که میدونید زنم هر چی بخواد میگم چشم ما دو تا که میریم اگه کسی میاد بسم الله
مامان باباها که انصراف دادن اما بنیامین و دخترا تو شک بودن که بیان یا نه
رفتم تو اتاق لباس بپوشم یه دامن سرمهای بلند با یه تاپ سرمهای پوشیدم و روش یه شومیز آبی با یه شال سرمهای
امین اومد تو اتاق یه سوت زد و گفت
-جون خوشتیپ خوردنی
لباسش رو عوض کرد و موقع بیرون رفتن از اتاق اروم تو گوشم گفت
-شورت و سوتین نپوش
یه چشمک زد و رفت منم کاری که گفت رو انجام دادم و فهمیدم یه نقشه ای تو سرشه موقع رفتن گفت
باباجون با اجازتون اگه بچه ها خواستن بیان با ماشین شما بیان بچه ها ما میریم پلاژ دور میدون خواستید بیاید زنگ بزنید دقیق بگم کجاییم یه پتو مسافرتی هم گفت هلیا برامون آورد
-بچه ها اگه خواستید بیاید قلیون هم بیارید
مامانش برامون فلاکس چای آورد و پرسید
-مامان جان خوراکی چیزی نمیخواهد؟
امین دستش رو دور کمر من حلقه کرد و آروم جوریکه فقط مامانش بشنوه گفت
-من خوراکیمو برداشتم مهری خانم و یه چشمک به مامانش زد
نشستیم تو ماشین
-امین خیلی خری من خجالت میکشم جلو مامانت اینجوری شوخی میکنی
-خجالت نکش عشقم شوخی نکردم که کاملا جدی گفتممم
-دیوووونه
-بخدا که دیووونه توام خودتم میدونی بزن بریم که عمرا اینا نمیان خانم خوشگلم چطوره؟
-تو رو داره عالیه
-قربونش بشم من خستگیت در رفت خوابیدی؟
-آره اصلا نفهمیدم کی خوابم برد
-بیهوش شدی اصن البته خوبهها چون میخوام حسابی خستهات کنم
-چه نقشهای کشیدی؟
-اوووف بفهمی همه پشمات میریزه
-بگو دیگه
-به وقتش فعلا یه ذره تو خماری بمون
رسیدیم پلاژ لب آب امین یه قسمتی که تقریبا ماشینی نبود نگه داشت و از ماشین پیاده شدیم و منم تو فکر بودم که چه خوابی دیده برام
امین پتو رو از روی صندلی برداشت انداخت روی شونههاش به ماشین تکیه داده بود و دستاش رو از هم وا کرد تا من برم تو بغلش سفت بغلم کرده بود و تو گوشم قربون صدقم میرفت دستاش دورم قلاب بود و پتو رو دورمون پیچیده بود
-پتو رو شما با دستات بگیر من به دستام احتیاج دارم یه نرمالویی تو بغلمه که میخوام بمالونمش حسابی
-جوووون
پتو رو من گرفته بودم و آمین سینه هام رو آروم از روی تاپ میمالوند و تو گوشم قربون صدقم میرفت با اون یکی دستش دامنم رو داد بالا و رونمو ماساژ میداد وقتی دستش به کصم خورد نفسم رو با حالت آه بیرون دادم
-جون سکسیه من
آروم سینمو و کصمو میمالوند منم خودمو بهش فشار میدادم کاملا برجستگی کیرش رو حس میکردم و اونم به کارش ادامه میداد نمیدونم چند دقیقه گذشت که گوشیش زنگ خورد دست از مالوندن من کشید و گوشی رو جواب داد بنیامین بود و گفت که بچهها نمیان امین گوشی قطع کرد
-مطمئن بودم که نمیان برررریم؟؟؟
-کجا؟
-ویلا دیگه بچهها نمیان
خیلی بد خورد تو ذوقم دوست داشتم برگردیم تو حس و حال قبل تلفن ولی رفتار امین یهو تغییر کرد
منم با حالت دلخوری گفتم
-باشه بریم اگه دوست داری
-آره واقعا دوست دارم بریم خیلی خستهام
تقریبا با حالت قهر نشستم تو ماشین و امین هم موذیانه میخندید ماشین روشن کرد و منم اصلا نگاش نمیکردم داشتم بیرون می دیدم و دلم میخواست خفهاش کنم به جای اینکه بریم سمت ویلا رفت داخل شهر و بعد حدود ده دقیقه ماشین پارک کرد
-پیاده شو دختر کوچولوی قهروی من
-کجا میخوای بریم؟ ( با حالت اخم بهش گفتم)
امین با انگشتش مقابل خیابون رو نشون میداد گفت اونجا تابلوی تنها هتل اون شهر بود بعد از جیب شلوارش کلید اتاق رو درآورد گفت
-پیاده شو که میخوام بد جرت بدم
یهو چشمام برق زد
-دیوونه اومدی اتاق گرفتی
-اوهوم عشق و حال براههه خانوم پیاده شو
از پشت ماشین کوله پشتی رو برداشت و رفتیم سمت هتل
-این چی توشه؟
-میفهمی فکر همه جاشو کردم
رفتیم داخل هتل با لابی من خوش و بش کرد و رفتیم سمت آسانسور آروم بهش گفتم
-تو دیوونهای واقعا
-آره واقعا دیوونه تو و عطر تنت و بدنتم وقتی ندارمشون تازه مجنون هم میشم
به محض اینکه در اتاق بسته شد لبامون تو هم گره خورد انقدر لبای همو خوردیم که نفس کم آوردیم من مشغول چرخیدن تو اتاق بودم که امین کوله رو باز کرد و با مسخره بازی وسایلش رو درمیاورد
-ملافه برای روی تخت چون خانمم خوشش نمیاد رو ملافه هتل بخوابه اسپری چون آمپرم بالاست و مثل پسر بچه ها سر دو دقیقه ارضا میشم خوراکی که انرژی کم نیاریم حوله که بعدش دوش بگیریم نظرت چیه؟
رفتم تو بغلش و دستامو دور کمرش قلاب کردم
-عالی فکر همه جاشو کردی فقط کی فکر کردی؟ کی اتاق گرفتی؟ کی خرید کردی؟ کی وسایلا رو جمع کردی؟
-همه این کارا موقعی که شما خواب بودی انجام شده سکسیه من تا برات یه شبی بسازم که تا عمر داری یادت نره
لبامون تو هم گره خورد لباسام رو درآورد خودشم لخت شد
انقدر هر دو تحریک بودیم که آلت امین سر دو دقیقه سیخ سیخ بود اسپری روش زد و افتاد به جون من وقتی گردنمو و سینمو میخورد صدای آه و نالهام کامل دراومده بود اروم تمام بدنمو میک میزد تا رسید به کصم
-جووووون چه سیلی راه انداختی دلبرکم
آروم اطراف کصمو رونمو لیس میزد و قربون صدقم میرفت اولین زبونی که به کصم زد واقعا دلم میخواست جیغ بزنم با مهارت تمام کصمو خورد تا من ارضا شدم ملافه زیرم کامل خیس شده بود و امین همچنان در حال مالوندن کصمو خوردن سینههام بود
بعد از اینکه کیرش رو شست اروم روم دراز کشید لبامو میخورد و کیرش رو رو کصم میمالوند
-امین بکن توش میخوامش
-چی میخوای؟
-کیرتو میخوام عشقم بکن توش
-جوووون عاشق اینم که میگی کیر میخوام
آروم کیرش رو کرد تو کصم و من از لذت زیر بدنش پیچ و تاب میخوردم تو تمام مدتی که تلمبه میزد مشغول میک زدن سینههام بود دور سینم کاملا قرمز بود و احساس میکردم نوک سینههام سر شده
-امین عاشقتم جرم بدهههه
-جووون سکسیه من
شدت حرکتش که تند شد فهمیدم موقع ارضا شدنش منم خودمو منقبض کرده بودمو پاهام دور کمرش بود تا کیرش رو از تو کصم درنیاره
-نفس کاندوم ندارم شل کن خودتو بکشم بیرون
-نه بریز توش قرص میخورم بعدش
-جووون هر چی تو بخوای سکسیه من
وقتی آبش تو کصم خالی شد احساس کردم کل بدنم گر گرفت بیحرکت روم خوابیده بود و لبامو میخورد از روم بلند شد با دستمال خودش و منو تمیز کرد خوابید روی تخت و منو کشید تو بغلش
-قربونت برم من سکسیه بیشرف دلم میخواد تا صبح بکنمت
-دورت بگردم عالی بود نفسم
ساعت حدود دو بود که انقدر قربون صدقه هم رفتیم که تو بغل هم خوابمون برد نمیدونم چقدر گذشته بود که من حسابی یخ کرده بودم
خودمو کاملا چسبونده بودم به امین ولی بازم سردم بود
-امین امین جووونم
-هووووم
-پتو کجاست من دارم یخ میزنم
-بیا تو بغلم خودم گرمت میکنم
وقتی کامل رفتم تو بغلش از سرمای بدنم تعجب کرد چشمای خمارش رو باز کرد از جاش بلند شد پتو رو آورد روی تخت و رفت دستشویی منم پتو رو پیچیده بودم دور خودم ولی تمام بدنم یخ بود امین اومد زیر پتو و منو کشید تو بغلش
-قربونت برم هنوزم که یخی تو فشارت اومده پایین
-نمیدونم فقط خیلی سردمه
بدن امین گرم گرم بود و وقتی خودمو بهش چسبونده بودم حس فوق العادهای داشت دستش رو دراز کرد و از روی میز کنار تخت یه کاکائو باز کرد
-اینو بخور فشارت پایینه
من در حال خوردن کاکائو بودم و امینم در حال نوازش بدنم و قربون صدقه من رفتن ساعت حدود سه و نیم خودمو کشیدم رو بدنش که لباشو بخورم که دیدم بعععله کیرش کاملا قد علم کرده کیرش تو دستم گرفتم و لباشو خوردم لبامون که جدا شد امین گفت
-اونو ول کن خودش میخوابه خوبی عشقم
-نچچچ من بخوابونمش خوب میشم
-سرتق نشو فشارت پایینه نگرانتم بیا فقط تو بغلم
-تو فشارمو ببر بالا
-نههه الان وقتش نیست
-مگه نگفتی تا صبح میخوام بکنمت
-اون مال قبل بود الان تو حالت میزون نیست
-تو که بلدی میزونم کنی
-مهلاااا جانم
-هییییس هیچی نگو
تمام وجودم دوباره سکس میخواست
لبامو گذاشتم رو لباشو آروم کیرشو میمالیدم امینم تمام بدنمو میمالوند گردنش سینهاش شکمش همه جای بدنشو لیس زدم و اونم مشغول خوردن گردنم بود تا رسیدم به کیرش امین فقط تند تند نفس میزد و کامل همه چی رو سپرده بود به من
اولین لیسی که به کیرش زدم یه نفس عمیق کشید و با دستاش سرمو روی کیرش نگه داشت آروم کیرشو تو دهنم عقب جلو میکردم و با دستم تخماشو میمالیدم
-مهلا بچرخ کصتو میخوام
حالت 69 شدیمو و امین با کصم ور میرفت و میمالوندش و انگشتش رو توی کصم عقب جلو میکرد هر چی اون بیشتر میمالوند منم محکمتر میک میزدم کیرش رو
مطمئن بودم چون یه بار ارضا شده حالا حالاها آبش نمیاد
تا نوتستنم کیرش و تخماشو میخوردم و صدای اههای جفتمون دراومده بود
از خوردن کیرش که خسته شدم رفتم سراغ لباش
-تو میای روم یا من بیام روت سکسیه من
-الان نوبت منه بخواب
کامل که دراز کشید رفتم روش و شروع کردم به مالیدن کیرش به کصم هر بار که کیرش وسط کصم مالیده میشد نفسم میرفت یه ذره خودمو بالا کشیدمو و کیرش رو کردم تو کصم امین تمام مدت با اون چشمای خمارش که دیوونم میکنه بهم خیره بود و قربون صدقم میرفت انقدر روی کیرش بالا و پایین کردم تا ارضا شدم وقتی ارضا شدم دیگه نای حرکت کردن نداشتم رو امین دراز کشیده بودم و اونم سفت بغلم کرده بود امین با یه چرخش اومد روم و شروع کرد به حرکت همزمان سینمو میک میزد و ازم لب میگرفت نمیدونم چقدر گذشت که کیرش رو درآورد آبش ریخت روی شکمم و رو من ولو شد فقط نفس نفس میزدیم و نای حرف زدن نداشتیم اون سکس فوق العاده بود
یه ذره که حالمون جا اومد رفتیم تو حموم و فقط بدنامون رو شستیم دلم یه حموم دو نفره میخواست که دوتایی بریم زیر دوش آبگرم اما دیگه تابلو بود اگه با موی خیس میرفتیم ویلا
از حموم که اومدیم بیرون ساعت حدود پنج بود امین آلارم موبایل رو برای شش و نیم کوک کرد و تو بغل هم ولو شدیم با زنگ گوشی پاشدیم دوباره لبامون تو هم گره خورد یه آب به سر و صورتمون زدیم و وسایلا رو جمع کردیم
-شورت و سوتین برات گذاشتم تو کوله بردار بپوش
-حواس جمع کی بودی تو
-دیگه حق نداری این تاپ رو بدون سوتین بپوشیا سینههات مثل ژله توش وول میخوره
خودمو لوس کردم
-من که نمیپوشم تو دیشب گفتی
-اونو که میدونم کلی گفتم
-چشششم عشق من
دوباره لبام اسیر لباش شد و یه جوری لبامو میخورد که انگار قرار ازش بگیرن هنوز تو بغلش بودم و داشتم موها و پشت گردنش رو نوازش میکردم و با صدای سکسی و تمام عشوه تو گوشش گفتم
-امینم مرسی بابت دیشب از اینکه انقدر حواست بهم هست ازت ممنونم شبی که ساختیم جدا از عشق و حالش که عالی بود خیلی برام ارزشمند بود که انقدر خلوت دو نفرمون برات مهمه
-دورت بگردم معلومه که مهمه تو همه دارو ندار منی
در حال لاو ترکوندن بودیم که گوشی امین زنگ خورد و بنیامین بود
-سلام داداش کجایین ما اومدیم لب آب شما کجایین؟
-سلام عزیزم ما اومدیم تو شهر برا صبحانه کله پاچه بگیریم شما همونجا باشید خرید کردیم میایم پیشتون
بدو بدو بریم تا لو نرفتیم اتاقو چک کردمو زدیم بیرون اتاق رو تحویل دادیمو کلپچ رو خریدیم و رفتیم پیش بچهها و داشتیم از زیبایی و آرامش دریا در شب صحبت میکردیم و میخندیدیم
خلاصه که اون شب شد یکی از قشنگترین شبای زندگی سکسیمون و انقدر ازمون انرژی گرفت که روز بعدش بعد خوردن کله پاچه من و امین رفتیم تا به قول خودمون یه چرت کوتاه بزنیم ولی تا ساعت ۶ غروب خواب بودیم اصلا باورمون نمیشد که انقدر خوابیده باشیم خلاصه سوژه خنده خانواده بودیم و اون سفر جز قشنگترین سفرهای زندگیمون شد
امیدوارم تمام لحظات سکسی زندگیتون پر از عشق باشه
نوشته: مهلا
3 پاسخ به “عشقولانه (۴)”
عالی بود حال کردم
خوب و روون بود آفرین اماااااابهتر هم میتونی بنویسی چون ،آداب نوشتن رو بلدی 😚کص یعنی آوازکُس درستهلطفا در داستانهای بعدی درستش رو بنویسلایک 👏
دوستان عزیزهر کسی میخاد خودش رو باز کنهیه شیشه مثل نوشابه(تمیز با آب و مایع بشورید )لوبریکانتو یه کیسه زباله آماده کنید