عاقبت سکس با زن شوهردار فامیل (۲)

من حسنعلی هستم پارسال قسمت اول خاطره رو نوشتم با اسم عاقبت سکس با زن شوهر دار فامیل اگه نخوندین برید بخونید
وقتی کامنتها رو خوندم مصمم شدم یه خاطره دیگه هم براتون بزارم
الان من ۴۱ سالمه بر خلاف اون چیزی که بعضی هاتون عنوان کرده بودید تا حالا فکر کنم با حدود ۱۳ تا زن سکس داشتم با پنج شش تایی هم در حد دوستی بدون سکس!
نمیخام مثل خیلی نویسنده ها طول و عرض بیان کنم یا وضعیت مالیم رو برخ کسی بکشم ولی خوب آدم هاتی هستم زن ها رو هم خیلی دوست دارم چه برای سکس چه برای دوستی!
بگذریم بعد ازونکه اون اتفاق بین من و اون خانم تو اسباب کشی افتاد رابطه من با خانواده خانمم خیلی کمرنگ شد دیگه رفت و آمدمون خیلی کم شده بود اگرهم به اجبار در مهمانی های خانوادگیشون شرکت میکردم یه گوشه ای تنهایی سر میکردم تو یکی از مهمونی ها من سرم تو گوشیم بود و داشتم تو وایبر که تازه اومده بود برای خودم چت میکردم که دیدم جاری اون خانم بهم پیام داد گفت چته چرا رفتی تو خودت تو که همیشه تو جمع بودی چرا گوشه گیر شدی؟اولش نشناختمش چون شمارشو تو گوشیم ذخیره نداشتم قابل توجه نسل جدید وایبر شماره تلفن رو نشون میداد!!ولی وقتی خنده هاش رو دیدم که روبروم نشسته بو
د متوجه شدم که کیه! خلاصه یه چیزی سرهم کردم جوابشو دادم و مهمونی تموم شد و برگشتیم خونه اون شب همش به این فکر میکردم که چرا از اول رفتم سراغ دختر شمالیه چرا راه سختو انتخاب کردم این یکی که خیلی سرتره شهرستانی هم که نیست شاید بهتر بشه حرفای همو بفهمیم!
صبح که شد اولین کاری که کردم یه پیام سلام صبح بخیر بهش دادم اونم سری جواب داد
دیگه رابطه مجازیمون شروع شد اوایل با پیامهای سلام احوالپرسی کم کم شعر و حرفای رمانتیک یواش یواش جکهای با دستمایه های سکسی، کم کم کار به تبادل عکسهای یهویی رسید!
ولی در جمع حضوری جرات نمی کردیم رابطمون رو بروز بدیم،ولی به هر بهونه ای بود یه جوری برنامه می‌ریختیم که همو ببینیم یا اون مارو دعوت میکرد یا من اونارو دعوت میکردم همه فامیل هم خوشحال بودن که این دو خانواده چقدر مچ هستن!
خانوادگی باهم مسافرت شمال و جنوب هم رفتیم
تو یکی ازین مسافرتها اتاقای هتلمون چسبیده بهم بود بطوری که راحت صدای اتاق بغلی میومد بهش پیام دادم که صدای حرف زدنت با شوهر تو می شنوم خندید گفت پس صبر کن شب که بچه ها خابیدن همینجا کنار دیوار با شوهرم سکس میکنم تا تو کامل همش رو بشنوی
منم صبر کردم خانمم بخابه بهش اوکی رو دادم اونم شروع کرد منم اینور کلی حال کردم!
روابط مجازیمون ادامه داشت تا حدی که با هم سکس چت میکردیم حتی یبار از سکسش با شوهرش فیلم گرفت برام فرستاد، ولی با توجه به تجربه قبلی جرات نمیکردم برنامه رو حضوری کنم
گاه گداری که پیش میومد چند ثانیه ای تنها بشیم از چشماش میخوندم دوست داره بغلش کنم بوسش کنم ولی من می ترسیدم و از استرسم اینکارو نمیکردم یکی دوبار فقط تو ماشین در حد مالوندن باهاش ور رفتم!
یه چندسالی به همین منوال پیش رفت تا اینکه دیدم یواش یواش داره سرد میشه ما که نبود روزی حداقل نیم ساعت تلفنی حرف نزنیم و شبا حداقل یکساعت چت نکنیم حالا نهایتا هفته ای یبار زنگ میزدیم
کم کم رابطه مون کمرنگ و کمرنگ تر شد
ولی دلیلش رو بعدا فهمیدم اون میخاست که من باهاش سکس کنم اما چون من واقعا تمایلی به سکس نداشتم آروم آروم از من فاصله گرفت
اینم در جواب اون دوستایی نوشتم که در داستان قبلی گفته بودن اگه زنی گرم میگیره معنیش این نیست که سکس میخاد
شاید اینطوری باشه ولی اگه زنی گرم بگیره ولی تو نکنیش باهات سرد میشه
کلا زنها موجودات عجیبی هستن!
خلاصه که ما این خانم رو نکردیم و پرید!
البته خیلی هم ناراحت نیستم چون از تجربه این رابطه برای موارد بعدی استفاده کردم و خوببب جواب گرفتم
ارادتمند دوستان حسنعلی
نوشته: حسنعلی

بازدید 5,603

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

25 پاسخ به “عاقبت سکس با زن شوهردار فامیل (۲)”

  1. حَسَنی جمعه ها به مکتب میرفت …همه حسنی را مسخره میکردند!!!اما غافل از اینکه جمعه ها مکتب مکان بوده…حَسَنی کص میکرد بهش میگفتن کصخل,تو کص نکردیا کصخل خطاب شدی(کص نکرده و کون پاره)

  2. کیرر ابوبکر بغدادی به کووون پارت با این داستان تخمیت حسنعلی کووونی

  3. کونی مگه گیم آف ترونزه که سالی یه فصلشو منتشر میکنی؟پارسال یه قسمتشو نوشتی امسال یه قسمت

  4. ترس داره منم دقیقا الان در رابطه با یکی از زنهای فامیلم ولی هنوز به سکس نکشیده خیلی هردومون مقاومت میکنیم ولی ته دل هردومونم انگاری میخاییم .موندم چیکار کنم

  5. خب جاکش این داستان سکسی بود؟کچل داستان سکسی هم خواستی بنویسی که خدا اون روز رو نیاره؛لازم نیست همه چیز رو با جزئیات بنویسیاز جمله اسمتحاجی من هرجور فکر میکنم با این اسمت کسی بهت پامیده تو مغزم نمیگنجه:/

  6. این قصه ای بود در مقابل مافات قصه پارسالی.حسنعلی یک سال گذشت حالااومدی یک چی بگی و از خودت دفاع کنی ،بابا تو چقدر از دنیا عقبی.

  7. بعضی داستانها مثل داستان این دوستمون شاید جذاب نباشن و خیلی پرداخت نشده باشن اما واقعی هستن و این خودش یک ارزشه و باید ارج نهاده بشه,من رسما ازشون تشکر میکنم

  8. بعضی وقتها هوس یه چیزی مثل خوره میفته به جونت با اینکه میدنی دردسر میشه برات ولی نمیتونی بیخیال بشی

  9. برعکس داستانهای تخمی که میگفتن همه رو کردیم این میگه هیشکی رو نکردم خخخجالبه طرف فیلم سکسشو میفرستاده برای این اما این نفهمیده که طرف سکس میخواد خدایااااااا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید