عاطفه ی خیالی من

سلام آرت من هستم و میخوام داستانمو براتون تعریف کنم ،اگه میشه تا آخرش بخونین چون آخرش یه توضیح کوچولو دادم بهتره بدونین پس بریم سراغ داستان:

من از اول به کامپیوتر علاقه داشتم و همه ی فامیل میدونستن و حسابی هم کلاس رفته بودم وارد بودم هر کی تو فامیل مشکل کام داشت با من تماس میگرفت . یکی از روزای خوب خدا که منم اون روز جلق نزده بودم زن داییم زنگ زد گفت داییت یه لپ تاب سونی از مالزی گرفته بیا یادم بده ، منم با ذوق رفتم و در زدم با آیفون تصویری در و باز کرد و تو آیفون گفت بازم که تیپ زدی، آخه من با زن داییم راحت بودم و چند بار با جی اف هام تلفنی حرف زده بود رفتم بالا حسابی ذوق زده شدم یه لب تاپ سونی اصل مالزی 7 هسته ای که من حسابی دنبالش بودم رفتم سراغش روشنش کردم یه ویستا روش بود یه پکیج نرم افزار کینگ آورده بودم و شروع به نصب کردم که کامل بشه بعد چند ساعت در زدن، که دیدم به به خواهره زن داییه، اونم چه تکه ای چند بار دیده بودمش اومد تو و بعداز احوال پرسی نشست کنارم و مشغول پرسیدن شد نفساهاش که به صورتم میخورد مست میشدم خیلی ناز بود من حسابی کلاس میزاشتم و جواب میدادم، گفت بریم اینترنت منم زود گوشی آینو سونی اریکسون خودمو درآوردم با بلوتوث لب تاپ وصل شدم به اینترنت گوشی یه چرخی زدیم و تو تبلیغات یه وبلاگ نوشته بود سفت کن سینه، یواشکی گفت بزن ببینیم جنسش چیه، تو این اوضاع زن داییم گفت داییت زنگ زد گفت باید بریم بیمارستان عیادت یکی از دوستاش و یه ربع دیگه من و عاطفه جونم تنها بودیم حسابی تو فکر یه نقشه بودم که بریم طرف سایت های سکسی تا شاید مخشو بزنم و دوست بشیم تا اینکه گفت بزن یه داستان عاشقانه بخونیم و منم دلمو زدم به دریا و گفتم اگه ناراحت نشی و با جنبه باشی بریم یه داستان سکسی بخونیم، یه خنده ای کرد گفت اگه تو پررو بازی نکنی برو بخونیم من زود زدم بکن تو دات کام رفتم سراغ قصه ی دکتر فداکار و شروع کردم بلند بلند خوندن، رسیدم به اونجایی که دکتر واسه پسره جلق میزنه تو مطبش یه لحظه نگا کردم دیدم صورتش قرمز شده و داره کم کم نفس نفس میزنه فهمیدم که بله خانوم زده به سرش ،بازم خوندم و رسیدم به جاهای سکسیش که دیدم شهوت از چشاش میباره و دیگه نتونستم طاقت بیارم و لبهامو روی لبهاش گذاشتم و آروم شروع کردم به خوردن. داغ داغ بودن. نمیتونستم از لبهاش دل بکنم. لباشو میمکیدم و آروم یه گاز کوچولو از لب پایینیش گرفتم که گفت جوون، فهمیدم که خوشش اومده. یه چند دقیقه داشتیم لبای همو میخوردیم که یه دفه بلندم کرد و برد توی اتاق خوابه خواهرش، روی تخت دراز کشیدیم که دوباره شروع کرد لبامو خوردن بعدش شروع کرد به بوسیدن پیشونیم و لاله ی گوشم و گردنم.
دیگه شهوت تمام وجودمو گرفته بود زود لخت شدم و گفتم عاطفه پاشو زود لخت شو مردم دیگه، میخوام حالی به هولی بکنیم، اونم زود همه چیزشو در آورد و یه بدن سفید و صاف و ناز جلوم گذاشت من دیگه هنگ کرده بودم ،کیرم مثله چکش فولادی محکم شده بود ،یه لحظه کیر منو دید و زد زیر خنده گفت خیلی با جنبه ای، من دیگه حرفاشو نمیفهمیدم ،همه ی حواسم به کوسش و سینه هاش بود زبونمو گذاشتم رو سینه ی خوشگلشو شروع کردم به خوردن. صداش در آومد. منم همینجوری ادامه میدادم و سینه هاشو لیس می زدم.
دیگه باید میرفتم سراغ مرحله ی بعدی، پس در همون حالت خوردن سینه ها که اونم غرق لذت شده بود. دستمو بردم سمت کسش خیس بود و یجورایی شوک شد براش، چون به محض اینکه دستم خورد بهش چشماش باز شدو گرد شد و صداش یک لحظه بالاتر رفت… ولی زود دوباره چشماشو
بست و گفت بسه ،بس کن، کیر منم که سیخ شده بود واسش چراغ میزد دستشو گرفت دورشو، گفت بخورم برات ؟ گفتم نیکی و پرسش ؟
بعد سریع کرد تو دهنش تا آخر. هر چند دفعه که تو دهنش جلو و عقب می کرد. کیرمو که خیس میشد با دستش می مالید و دوباره شروع می کرد.
خیلی لذت داشت و دیدم اگه یک دقیقه ی دیگه ادامه بده آبم میادو کلی کار داشتیم با هم.
سرشو گرفتم و گفتم بسه عزیزم. یه ماچ از لباش کردمو رفتم دوباره سراغ کسش بعد گفتم دراز بکش عاطفه جونم. دستمو گذاشتم روش و براش حسابی مالوندم و بعد براش حسابی خوردم، دیگه صداش به اوج رسیده بود. گفت آرومتر الان ارضا میشم، گفت حالا نوبت منه…
عاطفه شروع کرد از بالا تلافی کردن و هرکاری من کرده بودم برام انجام داد دائم میگفت من کیرتو میخوام منم میگفتم بخور عزیزم مال خودته خلاصه ادای فیلمها رو در میاوردیم. حسابی برام ساک زد و منم کلی حالشو بردم. خیلی خوب ساک میزد انگار حرفه ای بود. تو فضا بودم داشتم با کسی که نازو خوشگل بود سکس میکردم اونم یه سکس توپ و عالی
دیگه طاقتمو بریده بود کیرمو از زیر لبهای قشنگش درآوردم و گفتم بسه عزیزم ممنون، کشیدمش روی خودم و دوباره لبهای همو عاشقانه خوردیم تا اینکه عاطفه گفت: منو بکن زود باش دارم دیوونه میشم. من طاق باز خوابوندمش و کیرم رو چندین بار روی کسش کشیدم که آخ و اوخش در اومد و گفت بکن دیگه کشتی منو منم بدجنسی میکردم و بیشتر طولش میدادم میدونستم تشنه تر میشه ولی بهش بیشتر حال میده وقتی که حسابی حواسش رو پرت کردم یهو کیرمو تا ته کردم تو کسش چون حسابی آب انداخته بود راحت تا ته رفت توش… اومممممممم
آهی که عاطفه کشید حسابی حشریم کرد و منم حرکت کمرم رو تندتر کردم و شروع به کردن کسش کردم، عاطفه که تو زمین نبود و حسابی داشت حال میکرد و فقط میگفت جووون بکن تندتر بکن منم با حرفهاش بیشتر تحریک میشدم و حرکتم رو تندتر میکردم. کم کم حس کردم آبم داره میاد ولی دوست نداشتم به این زودی تموم بشه برای همین پوزیشن رو عوض کردم به حالت سگی خوابوندمش و از پشت کردم تو کسش و دوباره شروع کردم تلمبه زدن
هر وقت آبم میخواست بیاد در میاوردم و کمی میزدم رو باسن عاطفه تا از اون داغی در بیاد بعد با یه پوزیشن جدید میکردمش همه جوری کردمش، حتی گرفتمش تو بغلم و از روی زمین بلندش کردم و میکردمش چون سبک بود چند دقیقه تونستم کنترلش کنم روی کیرم و بعدش ساعتی مشغول بودیم و وقتی خسته میشدیم لبهای همو میخوردیم تا اینکه بالاخره در یکی از پوزیشنها که حسابی حرکتهام دیوونه وار تند شده بود آبم اومد ریختم روی شکمش … از عاطفه پرسیدم که اونم ارضا شده یا نه اونم گفت چندبار ارضا شده که یکیش همون بار اول بوده که کیرم رفته تو کسش چند دقیقه بعد دستمال آوردم و تمیزش کردم و لباس پوشیدیم و از اتاق بیرون رفتیم.

حالا توضیحات:
اولا ممنون که داستان رو تا آخرش خوندید داستانی که من نوشتم کپی برداری از چند داستان قدیمی بود تا جایی که تونستم غلط املایی نداشتم و حرف از خیانت و سکس با محرم و جنده بازی نبود امیدوارم کپی برداریم خوب شده باشه که حداقل ارزش خوندن داشته باشه ضمنا من تو کف زن داییم نیستم و خواهر هم نداره جلق هم زدم قبلا بعد نگین برو جلقتو بزن فقط واسه این نوشتم و کپی کردم که دور هم بخونیم همین.

نوشته: آرت من

بازدید 15,683

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

26 پاسخ به “عاطفه ی خیالی من”

  1. عجب !!!داستانای بکن تو انقدررررر آدم رو حالی به حالی میکنه که این دختر زن داییت از خود بیخود شد؟؟نمیدونستمممممممممممم والاااااا

  2. از همون 5خط اول معلوم بود از اينور اونور کندي اوردي گذاشتي اينجا.نميدونم چي بگم، اي سگ خور فحش نميدم بهت.

  3. اه اه اه اه اعصابم خورد شد با این داستان تخمیت الاغ تا نصف خوندم که دیگه اول صبحی قاطی نکنم آخه احمق الاغ آیفون تصویری و لپ تاپ سونی و مالزی گوشی سونی اریکسون اینا خیلی با کلاسن ؟خیلی دوست داری اینارو داشته باشی؟؟؟لااقل یه چیز بهتری میگفتی که تابلو نشه خیلی عقده ای هستی

  4. چه خود شیفته ولی مشنگه نویسنده 😀 (هر کی کلا مشکل کام داره باهاش تماس بگیره)

  5. يک نکته کاملا کوچک مخصوص خود نویسنده:آخه من به تو چی بگم اصلا 7 هسته ای وجود نداره اگه میبینی نوشته (core i7) دلیل نمیشه که 7 هسته ای باشه.بابا مخ کامپیوتربابا بیل گیتسدر مورد داستانتم بهت بگم که اصلا باهاش حال نکردم. راستی این دختره پرده نداشت!!!

  6. اقایون و خانومامن اینجا صمیمانه احساس همدردیمو باهاتون ابراز میکنم ؛عقده ای بدبخت لب تاب و موبایلم کلاس داره ؛ کیونی تو اگه از کامپیوتر سر در می اوردی که اینطوری نمی ریدی هفت هسته ای !!!کلا مردانگیم به کامت

  7. بابا اين بدبخت كه ته داستانش نوشته” داستانو كپي كردمو زن داييش اصلا ابجي نداره!هيچكي داستانو تا اخر نخونده!!!

  8. آخه کوسکشا اول بخونین بعد گوه بخورید. دمت گرم داداش. بجز سوتیهایی که دادی داستانت قشنگ بود. کوسکش این چیه نوشتی. ببخش از قبل تو دلم بود

  9. کلا اینهایی که میان نظر میدن یه عده آدم عقدهای هستن که فقط و فقط برای فحش دادن میان

  10. دمت گرم که گفتی تخیلی بود از کسانی هم که فحش دادن میخوام بیان معذرت خواهی کنن در کل به جز چندجای داستان که عقده ای بازی درآوردی بد نبود بازم ممنون که حقیقتو گفتی.

  11. دمت گرم که خودت حقیقتوگفتی حالا اگر کسی نخونده نظرمیده وفحش میده شما به عقده ای بودنشون ببخش

  12. اولا بازم ممنونم از اونایی که تا ته داستان رو خونده بودن و چیزی نمی تونم بگم در مورد اونایی که فحش دادن منکه از اول داستان و اخر داستان گفته بودم کپی برداری و تخیلیه اون سوتی هایی هم که دادم میخواستم نگین واقعیه یا چیز دیگه و یه مورد من کجا گفتم لب تاپ cori 7 هست من فقط گفتم هفت هسته ای غده ای هم ندارم منکه گفتم نه تو کف زن داییم هستم ونه زن داییم خواهر داره که بخوام بکنمش من فقط از نظر خودم یه کم بهتر از داستان های کس و شعری که اینجا میخونم گذاشتم اونم فقط از نظر خودم با فحش دادن هم چیزی نمیشه همین

  13. شاهین کونده فحش نده ؛ اقای مهندس کامپیوتر این غلط کردناتو اول داستان میزاشتی کمترفحش میخوردی جوجه

  14. ساینا جون تخمی اول داستان رو تا آخر تموم کن بعد اون چاه دستشویی رو باز کن و آشغال بریز بیرون.

  15. TAVAJOH TAVAJOH:manam SONY ERICSSON X10 daram.:-Dkelasesh az INO bishtare jadide:-Dakhe koonde dg dahhatia ham iphon tasviri daran…in ghesmate tozihato neveshti k foshet nadan?:-Dharchi gooshi INO hast too koonet.RIGHOOOOOOOOO:-D

  16. بزارید بچه تخیلاتش رو تخلیه کنه!!! بچه ها باید به یه نحوی خودشونو سرگرم کنن دیگه!! اونایی هم که می گفتن “کامپیوتر 7 هسته ای نداریم” مگه ندید که نوشته داستان تخیلیه؟ حتما داستان تو سال 2025 اتفاق افتاده و تا اون موقع سی پی یو 7 هسته ای هم اختراع شده!!!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید