خلاصه یه روز که خواهر کوچیکم و مادرم که رفتن واسه سفره ی همسایه که نام سفره رو نمیشه اینجآ آورد چون اسم امامه وخواهر بزرگمم ازدواج کرده که اصلا خونه ی ما نیست و بابامم کارش آزاده با موتور کار میکنه و روزا نیست خونه خالی شده بود تلفن و برداشتمو زنگ زدم به عاطفه و بهش گفتم که بیاد خونمون اول خودشو زد به اون راهو و گفت میخوای چیکار کنی منم مثلا خودشو زده بودم به اون راه منم گفتم هیچی ساعت شبرنگ دار خریدم و میخوام نشونت بدم که داشتم مسخرش میکردم و زدم زیر خنده و گفتم تو بیا خودت میفهمی بعد از پنج دیقه دیدم دارن در میزنن منم رفتم درو باز کردم دیدم بله خود عاطفه بودسلام کرد و منم جواب سلامشو همینجوری که داشتم میدادم داشت کیرم از تو شلوارم میزد بیرون که تا اومد تو همون اول یه لب مشتی ازش گرفتم در ضمن اینم بهتون بگم عاطفه یه دختر تو پره سفید با قد 169و وزن 75 کیلو و هر جایی از بدنشو که واسه سکس شما بخواین تصور کنید به قول خودمون ردیف بود آوردمش تو وچادرشو درآورد و با یه تاپ که سینه هاش داشت منفجر میشد و یه شلوار استرجه مشکی که تو تنش داشت میترکید کونشو بیشتر قشنگ تر نمایان میکرد و منم وضعیت کیرم دقیقا عین رونای پای عاطفه بود که داشت شلوار تو تنش میترکید و مخصوصا کسش که بعدا که خوردم فهمیدم چه چیزه داغیه اول شروع کردم لب و لب بازی و بعد از یه لب بازی تپل رفتم سراغ لاله گوشش و گردنش که وقتیکه داشتم براش میخوردم حشرش بدجور زده بود بالا ومنم که دستموگذاشته بودم رو کسش که هنوز 5دیقه نشده شورتش خیس بود که من در وسط گردن خوری و لاله گوش بازی کردن من دست زدم و متوجه این موضوع شدم که بعد لباساشو خودش به کمک من ومال منم به کمک اون دراوردم و بعداز خوردن گل وگردن و لاله ی گوش رفتم پایینتر سراغ جفت سینه های تپلش که هر کدوم اندازه یه طالبی متوسط بود و من مثل دیونه ها داشتم میخوردمشون که بعداز حسابی خوردن سینه هاش اومدم ازسینه هاش پایین و با زبونم رفتم به سمت پایین به سمت ناف و رونش و در وسط روناش به قول معروف گلش از ناف که خوردم اومدم پایین دیگهتا رسیدم به روناش دیگه جلوش زانو زده بودم و اون هم که در حالیکه چشاشوبسته بود کله ی منو گرفت و در لاپای خودش فشار میداد که کاملا داشتم کسشو میخوردمو مست شده بودم بعد از یه کس لیسی حسابی که خیلی داد و عاطفه خانم و ارگاسمش کردم اونوقت گفتم نوبت تویه که خودتو نشون بدی اونم مثل من زانو زد و شروع کرد به خوردن کیرم تا وارد دهانش کرد کیرمو میخواستم دیواروچنگ بگیرم اخه خیلی حال میداد منم موهاشو گرفته بودم که سرشو بیشتر فشار بدم سمت کیرم و تخماشم تا حتی داشت لیس میزدو انگار خودش وظیفه ی خودشو بلد بود بعد از ساک زدنش که حدود5دیقه طول کشید سریع آوردمش رو تخت داخل اتاق به صورتی از جلو خوابوندمش رو تخت و تکون نمیخورد انگار منتظر چنین لحظه ای بود و تا کیرمو داخله کسه خیسش کردم شروع کرد سروصدا کردن آول اروم داشتم میکردم توش و ازش لب میگرفتم وبا سینه هاش بازی میکردم که تلمبه هاموتندتر کردم چون میخواستم صدای اه و اوهشو که بلند میشد رو بشنوم حشری تر بشم وبعداز کردن به انواع و اقسام روش ها از جلو از جمله قپونی بعدازکس کونش که خیلی دوست داشتمو بهش گفتم برگرد اونم که واسم بره شده بود منم از موقعیت فراهم بود گربه گیرش کنم و حسابی عقده ی نکردن هامو خالی کنم که بلافاصله به محض ورود کیرم از پشت نعره میزد و من بیشتر خوشم میومد و اصلا دوست نداشتم که همونجوریکه از پشت داشتم میکردم خیلی بهم حال میداد که بعداز نیم ساعت یا حدود سه ربع تموم شد ابمو. ریختم تو کونشو بعد اون به خونشون رفت. البته سکس های دیگم داشتیم که اگر شما دوست داشته باشید بازم مینویسم امیدوارم خوشتون اومد ه باشه.
نوشته: alibachekhor
19 پاسخ به “عاطفه کرمکی”
اخیحیف که نیستم
چه داستان کیری بود!!!
تا نصفه بیشتر نخوندم،خوشمان نیامد
کونم وسط داستانت تا صبح برینم توش با این نوشتنت بدبخت عقده ای کس و کون ندیده…نمیدونم جریان چیه تو همه ی این داستانای کیری دخترا ماشالا همگی توپر و سفید و سیته درشت…خدا همه شونو حفظ کنه اطراف ما والا تو فامیل و دانشگاه سالی یه دونه پیدا میشه اونم اگه خدا بخواد جنده تشریف دارن…
Oghdeiy
بابا جون من دیگه ننویسید اینا رو !
ای کسکش خالی بندپسرک جقی کس ندیدهنظر ها بیشتر از داستان حال میده ایول بچه های گل بکن تو
ای کسکش خالی بندپسرک جقی کس ندیدهنظر ها بیشتر از داستان حال میده ایول بچه های گل بکن تو
آقا من میام یکی دوتا داستان بخونم حال کنم,این داستانای تخمی رو ک میخونم کیرم میخوابه!لطفا منو راهنمایی کنید!اشکال از منه یا داستان?! :))
نازنین جون خودم برات بهترش به اجرا میزارم
kossssssssssssssssssssssssssssss budkose hamegimun dahanet
خیلی کیری بودمخصوصا قلم زدنتجق بزنی بهترهدیگه ننویس لطفا
دوبازه اومدم نظر بدمکیرم دهنت نویسنده جقی:))))
تخمی کیری توهمی بودفک کنم وقت جقت بوده توهمی شدی برو همون گل رو بخورو جقتو بزن عمو جون
دررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر(گوزیدم توی داستانت)
behet tabrik migam koob rede !
“فقط 2سال پیش که مادربزرگم مرده بود مادر مادرم بودم همگی رفته بودیم “
فووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووت.از زندگی ناامید شدم.آخه خدااااااااا مارو با یه مشت گوسفند)بلا نسبت دوستان( ریختی تو این کشوره کیری که چی بشه؟الان خیلی خوشحالی؟ داری حال میکنی؟ ببخشید ولی هم واسه خودم متاسفم هم واسه تو:’(
میکس داستانهایی ک خونده بودی نوشته بودی ولی بسیار تخمی قاطی کرده بودی,کیرم رفت تو کما.بجها خیلی وقته ی داستان باحال ک بتونه کیرمو راست کنه یا حداقل حالی ب حالیم کنه نخوندم