خلاصه خونه که اومدن داییم فورن رفت حموم.بعد که اومد بیرون زنداییم رفت.غروب بود و پدرم پیشنهاد داد که شام بریم پارک روبروی خونه.همه قبول کردند و وسایل شام رو بردند اما زندایی هنوز تو حموم بود.مادرم گفت زنداییت که اومد بگو بیاد پارک.(من تو اینترنت بودم و بیرون نرفتم)زنداییم می خواست بیاد بیرون که درخواست حوله کرد.منم گفتم کسی نیست تو خونه.بهش گفتم:برو اتاق بغل حموم.اونجا اتاق بابا و مامانم بود.اونم فکر کرد کسی نمی بینتش سریع دوید از حموم بیرون که بره تو اتاق خواب.وای نمی دونید من چی دیدم.کون سفید زنداییم که مثل ژله بالا و پایین می رفتند(چون دویده بود).دیگه دل تو دلم نبود.زنداییم هم رفت بیرون رفتم شرتش رو گرفتم و یه جق مشتی زدم.از فرداش دیگه ذهنم زنداییم بود.وقتی که می خواستم خود ارضایی کنم فقط ذهنم به اون لحظه بود.دیگه دل تو دلم نبود.بعد از مدتی رفتیم خونه ی داییم.زنداییم هم مثل همیشه لباس های بلند پوشید.من که دل تو دلم نبود،بد ضد حال خوردم.دیگه واسه دید زدن هم چیزی وجود نداشت.تا آخر شب تو کف بودم که یهو یه نقشه به ذهنم رسید.شماره یدوستم رو تو کاغذ نوشتم و توی کفشش که بیرون بود گذاشتم.گفتم سنگ مفت گنجیشک مفت.فرداش رفتم خط رو از دوستم امانی غرض گرفتم.دم دم های ظهر دیدم زنگ زد.گفتم اگه جواب بدم می فهمه.بعد از چند بار زنگ زدن و نداشتن من دیدم پیام داده:مرتیکه غلط کردی شمارتو تو کفشم گذاشتی.می رم ازت شکایت می کنم.منم دیدم اوضاع پسه براش نوشتم:منو نمی شناسی؟بعد از چند دقیقه زنگ زد.دوباره جواب ندادم.پیام دادم:ز…خانم،دیگه ما رو نمی شناسی؟دیگه ما غریبه شدیم؟گفتم شمارمو بذارم تو کفشت که اگه دیدی خجالت بکشی و یادی از ما کنی.باشه دیگه.دیدم نوشت شما؟گفتم چی کار کنم.که زد به سرم و اسم یکی از همسایه هاشون رو نوشتم.گفت ببخشید و معذرت خواهی کرد.حال و احوال پرسی کرد و …
فرداش زد به ذهنم که واقعیت رو بهش بگم.برا همین شروع کردم به نوشتن پیامهای سکسی.اون نوشت که چی شده؟چرا پیام ناجور بهش میدم.منم واقعیت رو براش نوشتم که چند وقته تو کفش بودم.ولی دم نیاوردم.اون نوشت که دیگه ادامه نده وگرنه به داییم میگه.ولی من دیگه راحت شده بودم و براش نوشتم که اگه منو لخت می دید چی کار می کرد.اون چیزی ننوشت تا چند روز بعد که دیدم به گوشی خودم پیام داد که بیا داییت کارت داره.من گفتم که به داییم گفته و الانه اگه برم منو کشته و آبروم رفته.ولی مجبور بودم.رفتم دم خونشون و زنگ زدم.درو باز کردند.رفتم بالا اما کسی دم در نبود ولی در باز بود.یه سرفه کردم و رفتم تو.وای چی دیدم.دیدم زنداییم رو مبل نشسته و یه لباس تنگ پوشیده داره منو نگاه می کنه.چشام شده بود چهار تا.گفتم:دایی کو گفت:دایی در کار نیست.امشب داییت شیفته و خونه نمی تونه بیاد.دیگه از اون اظطراب دیگه خبری نبود و تو کونم عروسی بود.بهش گفتم که با من چی کار داری؟گفت:یه پیام داده بودی؟می خوام جوابش رو بدم.خودم و زدم به کوچه ی علی چپ.گفتم:کدوم.گفت:خودتی.تو که نمی دونی چرا کیرت راست شده؟من که اصلا نفهمیدم کی راست شد.بلند شد اومد سمتم.گفت اگه مردی دوباره سئوالت رو بپرس.من جربزه پیدا کردم و خودم کامل لخت کردم.وایستادم.دیدم داره کیرم رو نگاه می کنه(کیر من22سانته.من تا اون روز اندازه نکرده بودم).گفتم حالا چی؟جواب داد من با تو باشم جر می خورم/گفتم:نپیچونش دیگه.منو آوردی که اینو بگی.پریدم تو بغلش.اونم خودش ول کرد تو بغلم.دیگه تو کونم عروسی بود و تا دقاییقی دیگه تو کون زنداییم عزا.لب به لب شدیم.اما از لب گیری زیاد خوشم نمیاد.لباساش رو کامل کندم.واااااااااااااااااای چه سینه ای سایز70 بود.سفیددددددددددددددددددددد سفید.کلی سینه اش رو خوردم و کیرم رو لای پستوناش می زاشتم و بالا پایین می کردم.با این حرکتم خیلی حال می کرد.اومدم پایین تر .اینجاش دیگه ته حس بود.شروع کردم براش لیس زدن.وای چه کس داغی.اونم سرم رو به سمت کسش فشار می داد.دیگه نوبت اون بود برام ساک بزنه.ولی اون اصلا این کار رو نکرده بود و منم اصرار نکردم و یه کم تف زدم و گذاشتم نزدیک کسش.گرمای کسش رو حس می کردم.که کفت بکن تو دیگه طاقت ندارم.منم از خدا خواسته شروع کردم.اول یه خورده جیغ کشید اما بعد دیگه براش عادی شد.نمی تونستم تا آخر تو کسش بکنم.آخه دردش میومد.حالا تلمبه زدنم رو تند کردم.به طوری که اون بد جور حشری شده بود.هی می گفت:محکمتر.جرم بده.منم شدت رو بیشتر کردم.دیدم آبم داره میاد.با خودم گفتم حیفه از این کون بگذری.گفتم حالا از کون.شاکی شد گفت:نهههههههههه گفتم:من تو کف کونتم.گفت:خیلی درد داره.گفتم:من یه جوری می کنمت که دردت نگیره.با التماس قبول کرد.(البته این رو بگم که من تا حالا تجربه ی سکس نداشتم چه برسه از کون کردن)یه خورده کرم زدم و یه دفعه کردم تو کونش.جیغ زد به چه بلندی.من ترسیدم کیرم رو در آوردم.حالا گریه می کرد.نمی ذاشت بکنمش از کون.منم اعصابم داغون شد وبه زور رو تخت خابوندمش و به هزار زور و زحمت کردم تو کونش.اونم گزیه می کرد و هی بهم فوش می داد.ولی من حال می کردم.کیرم تا ته رفته بود تو کونش.حالا براش عادی شده بود.دیگه داشت آبم میومد.گفتم چی کار کنم گفت بریز بیرون.منم گفتم باشه.ولی لحظه ی آخر همه رو کردم تو کونش و بی حال افتادم روش.تا10دقیقه بی حال بودم.بعئش با هم رفتیم حموم و من رفتم خونه.بعد بهم پیام داد که تا حالا داییت جرات نکرده منو به زور بکنه اما تو این کار و کردی.الان هم زنگ میزنه میگه بیا.اما من نمی رم.چون می خوام ازدواج کنم.چون این سکس ها مسخره بازیه.ببخشید اگه خیلی طولانی شد. ممنونم
نوشته: ali24020
31 پاسخ به “عاشق کون زندایی”
توهمات يك مجلوق كس مغز و مغز پريودىآخه كدام زنى هست كه آنقدر راحت به تو يه الف بچه بخواد بدون فكر كردن به زندگيش و آينده اش بياد راحت تن به عشقبازى بدهبچمه جون كمتر فكر اين چيزها را بكن و كمتر هم جلق بزن چون هم چشمت را از دست ميدى و هم تستسرونهايت در ميانسالى از فعاليت عادى عقب ميمانند
aval shodam
ازین جور داستانا خوشم نمیاد و نمیخونم
biggrinکوس گفتی آی کوس گفتی مثل یه کوسخول گفتی
اینجاش خیلی جالب بود :
جقوووووووولی جقوووووول
دروغگو !كيرم دهنت.
ایندفه فوحش نمیدم ولی کلا واسم جالبه چرا هر مجلوقی داستان مینویسه کیرش 22.23،… هستش اما به حقیقت که میرسیم به 15 هم نمیرسه؟واقعا چرا؟
يعنى توقع دارى باور كنيم_جقى مفلوك آخه يه چيز ميشه برداشت كرد اينه كه زندايى جون جنده تشريف دارن
نه بابا جنده هم كه باشه خلاصه يه دست وپايى ميزنه
چرا اذيتش میکنید پسرمون دوست داره کیرش 22 سانت باشه والله حیونی
کسی که شیشه مصرف کنه هم نمیتونه اینجوری توهم بزنهفکر کنم الان کیرت 30 سانت شدهتف تو اون کله پوکت
اگه واقعیه چرا اینقدر اصرار داری که واقعیه؟!
با کیا شدیم ۷۰ میلیون…!
پس چرا زلزله نمیاد؟؟؟؟
شاشيدم به مملكتي كه جووناش همچين تخيلاتي دارن
بچه کونیکیر خوشکلم تو کون خودتو و زن داییت
kiri bod bache koni kos nanevis
عجب …که زنگ میزنه بیا و تو نمیری هان؟؟؟؟ناموسا کس ننویسbiggrin
نه گناه داره طفلکی اینبارزنگ زد برو!!!
koskeshe koni bego bache kojaee mane madar jende yekiro beferestam bokonesh dast az sare ma var dar koni gaeedi maro ba in shomarat aghaye royaee.jaghi bacheye kojaee?
دوست گرامی این دفه رو نمی خوام زیاد فحشت بدمولی خاک تو سرت کله پوکداستانت سوپر تخماتیک بود فقط ننویسسسسسسسسسسسسسو در اخر کیرم تو زن داییت
ب نظرم اگه بشه در سطح کشور یه تعداد کمپ ترک جلق تأسیس کنن بسیاری از مشکلات جامعه حل میشه و این توهمات فانتزی که همه این دوستان دست اندر خشتک باهاشون کار دستی ( جلق ) درست میکنن درمان خواهد شد ٬ اخه موندم چجوریاس که همه تو تجربه اولین سکسشون ب طرف میگن همچین از کون میکنمت که اصلا دردت نیاد ٬ تازه ب هر کدوم از نسوان فامیل که علاقه داشته باشن هم ب سه شماره مخش رو میزنن و شوهر بدبختشم یا میفرستن مأموریت یا شیفت شب و بعدشم زن یارو رو آخ د بکنیه نکته دیگه هم اینکه تمام این جلقنده های غیور و کیر بر کف انگار هورمون الاغ تزریق کردن و همه طول کیرشون بالای ۲۰ سانته و قطرشم اندازه اگزوز نیسان و بلا استثنا هم تا انتها تو کون اکبند شخصیت زن داستان فرو میکنن .بابا یه خورده صداقت داشته باشین و داستان کون دادنتون به تمام اهل محل رو بنویسین ٬ خدا رو چه دیدین شاید خوش شانس بودین و یه بکن مناسب هم از بین بچه های همیشه آماده ب خدمت سایت پیدا کردین
خفه شو بابا جقي…معلومه زن داييت شرتشم نميده تو بشوري براش اسكل
(واااااااااااااااااای چه سینه ای سایز70 بود.سفیددددددددددددددددددددد سفید.کلی سینه اش رو خوردم و کیرم رو لای پستوناش می زاشتم و بالا پایین می کردم)شانس آوردی دیر اومدم بچه ها از خجالتت درومده بودن وگرنه دهنت گاییده بودحالمو بد کردی ننویسننویس بوفالووووووووووووووووووووووووووووووو
جقولی
داستان دایی جان و ابجی تو هم نگارش کن جالب میشه
کس خولی
یک کلام زنتو گایدم
manam b khaharzade shoharam koli dadam
ب منم بده ثواب داره قول میدم جوری کستو بخورم ک کیف کنیآب کستم تا آخرین قطره میخورم