وقتی چشمامو باز کردم دیدم تو اورژانس بیمارستانم اشک از چشمام میومد عموم بالای سرم بود اشکامو پاک کرد خودم سرمم رو از دستم جدا کردم
دلنیا تو سردخونه بود همه اومده بودن خانواده اون و من
جواز دفن گرفته بودن حالم دست خودم نبود همه دلداری میدادن بهم و این بیشتر منو به گریه می انداخت
دلنیا دفن شد و تمام وجود من همراهش رفت
پا پیگیری عموم فهمیدیم طرف ماشین رو تو یه جای متروکه گذاشته و از کشور خارج شده
زندگی سخت شده بود برام عموم بیشتر از همه بهم سر میزد
منو با خودش میبرد ولی من حس حالی نداشتم سعی میکرد منو بخندونه ولی دلم مرده بود
تمام مراسمات تموم شد ۲ ماه بود ک دلنیا رفته بود
رفتم خونه پدرخانمم نشستم گفتم امانت دار خوبی نبودم ببخشید سر منو گرفت گفت پسرم تو خیلی ام خوب بودی قسمت این بوده یه روز اونجا موندم برگشتم
به کارم ادامه دادم با عموم زیاد رفت و آمد داشتم مواظبم بود باز سمت مواد نرم خودمم دلم نمیخواست
پیشرفت کرده بودم راه پدرمو میرفتم پدرم شرکت رو به نام من کرد و خودش گفت به دست تو باشه بهتره چند ماه با هر سختی بود گذروندم و بهترین شده بودم ولی نبود دلنیا بدجور تو ذوقم بود
عموم زنگ زد گفت کجایی گفتم شرکت گفت الان میام دنبالت کار مهم دارم باهات
اومدم گفتم چی شده گفت بریم میفهمی رفتیم کلانتری گفت کسی ک زده بود به دلنیا برگشته خودشو معرفی کرده گفته فقط با تو حرف میزنه
رفتم اونجا بلند شد دست منو گرفت بوسید گفت غلط کردم یه کشیده زدم بهش گفت حقته هرچی بزنی ولی بزار باهات حرف بزنم
عموم رفت بیرون گفت منو خریدن و مجبورم کردن دستم خالی بود بچم باید عمل میکرد پول نداشتم
یه اسم گفت ک اون مجبورش کرده عموی بزرگم بود باورم نمیشد بهش گفتم مگه بچه من بچه نبود
گفت نمیدونستم بارداره من نمیخاستم بزنم کشته بشه ۱ میلیارد پول بهم داد گفت بعد انجامش ۱ میلیارد دیگه بهم میده
من از کشور رفتم ولی فهمیدم خانومت فوت شده و باردار بوده نمیتونستم برگردم ولی دلم طاقت نیاورد منو ببخش اشتباه کردم خیلی داغون بودم اومدم بیرون
عموم پرسید همه رو بهش گفتم خیلی ناراحت شد دلداریم داد نمیدونستم چیکار کنم
بعد چند روز رضایت دادم طرف آزاد بشه ولی دادگاه خودش ۲ ماه حبس بهش داد
به فکر انتقام بودم بهترین کار از طرف شرکت بود با اعتبار بابام و خودم تمام طرف حساب های شرکت عموم رو باهاشون حرف زدم و با پول بهتر آوردم سمت خودم و هیچکدوم با عموم کار نکردن عموم بعد چند ماه ورشکست شد و نتونست کاری بکنه از ورشکستگی در بیاد سکته کرد زنده موند نصف بدنش فلج شده بود فهمید کار منه همه اومدن پیش ما عموم گفت این حرومزاده باعث این بدبختی منه منو بیچاره کرد بابام چیزی نگفت بعد کلی مشاجره رفتن
بابام گفت چی شده همه چیو بهش توضیح دادم مامانم حالش بد شد بابامم بغلم کرد دلداریم داد مامانمو بردیم بیمارستان
دو روز بعد عموم سکته بعدی رو کرد و مرد
همه از چشم من میدیدند و داستان رو نمیدونستن بعد گذشت بیست روز از مرگ عموم بابام همه رو دور هم جمع کرد و راننده ای ک دلنیا زده بود آورد و همه چیو بهشون گفت و گفت ماهم قصد ضربه زدن نداشتیم و اولین کسی ک اینکارو کرده عموم بوده
بعد رفتن من رفتم خونه عموم زن عموم منو دید سلام کردم ولی جواب نداد باهاشون صحبت کردم ولی گوش نکردن
شرکت عموم به مزایده گذاشته شد
بدون اینکه کسی بفهمه با اسم پدرزنم تو مزایده شرکت کردم و خریدمش و تموم کارهاشو انجام دادم باز رونق دادم بهش رفتم خونه زن عموم باز باهام سرد برخورد کرد باهام سند شرکت باهام بودن وکیلم اومده بود
تمام شرکت رو به نام خودش کردم و تمام کارهاشو به عهده گرفتم رفتم
بهشون سر میزدم میگفتم درسته عمو با من بد بود ولی من نمیتونم مثل اون باشم همه چیزشون مثل قبل شده بود زن عموم باهام بهتر شده بود کاری داشت به من میگفت انجام بدم
با پدرخانم کارش خوب بود رفت آمدم رو قطع نکرده بودم و هر دفعه به یاد دلنیا برای دلینا کادو میگرفتم چون منو یاد خانمم مینداخت
زن عموم زنگ زد رفتم خونشون پوشش فرق کرده بود مثل قبل نبود چندتا وسیله میخواست براش گرفتم هر روز به یک بهونه ای زنگ میزد و من انجام میدادم هر دفعه لباس باز تری میپوشید بهم میگفت نمیدونه چجوری لطفمو جبران کنه یه روز ظهر نهار دعوتم کرد رفتم خونشون با یه تاپ و شلوارک اومد در رو باز کرد و دعوتم کرد بشینم برام چایی آورد و نشستم رو به روم سینه های بزرگش بدون سوتین زیر تاپ خودنمایی میکردن
جوون بودم و نیاز جنسی خیلی وقت بود رابطه نداشتم
و خودمو لعنت میکردم ک چرا با فکر زن عموم کیرم راست شده چاییمو خوردم گفت بریم نهار بخوریم جلوم راه میرفت اون کون بزرگش داشت تو شلوارک میلرزید انگار خودش میخاست منو دیوونه کنه و من برم سمتش ولی من نمیتونستم نهار خوردیم گفتم سریع از خونه برم بیرون ک گفت میایی کمک کنی جای دوتا مبل رو عوض کنیم قبول کردم جلوی من خم میشد خط سینه اش قشنگ معلوم بود کیر منم بلند شده بود و داشت خودنمایی میکرد زن عموم دید راست کردم چیزی نگفت و مبل رو جا به جا کردیم لحظه آخر زن عموم یه دفعه خودشو انداخت و شروع کرد به ناله کرد سریع رفتم کنارش گفت پاش درد گرفته نمیتونه بلند بشه دستشو انداختم روی شونه ام گفت ببرمش اتاق خابش بلندش کردم دستم خورد به سینه اش چیزی نگفت و من دستمو تکون ندادم شهوت داشت بهم غلبه میکرد قد بلند پوستش گندمی بود موهاش چندتا تار سفید داشت نه زیاد بردمش روی تخت گذاشتمش تشکر کرد گفتم چیزی نیست به پات بزنی ک گفت یه پماد داره اونو میزنه آوردم گفت میتونی بزنی قبول کردم پاشو آروم ماساژ میدادم و اونم آروم ناله های سکسی میکرد گفتم شاید همه اینا نقشه خودشه و اونم دلش میخواد پاهای خیلی نرم و تپل بودن کارم تموم شد شهوت خیلی حالم رو بدکرده بود رفتم طرف صورتت زن عموم دیدم دستش رو آورد بالا و منو کشید سمت خودش و لبامو بوسید منم ادامه دادم و لبای سکسی و بزرگشو میخوردم خیلی جا افتاده بود همه بدنش خوب بود و من خوشم اومده بود تاپشو دادم بالا سینه هاشو خوردم یکم افتاده بودن ولی از جذابیت شون چیزی کم نشده بود خیلی با ولع میخوردم اونم ناله میکرد میگفت بخورش همش برای خودته ادامه دادم دستمو بردم زیر شلوارکش کص بزرگ و تپلش افتادم تو دستم یه آه بلند کشید گفت ادامه بده قوربونت بشم لباساشو کامل در آوردم شروع کردم به مالیدن کصش صداش بلند شد و گفت تندتر تندتر و ارضا شد آبش با قدرت پاشید روی تخت منو برد سمتش لبامو کرد تو دهنش گفت نوبت توعه لخت شدم کیرمو گرفت سرشو کرد تو دهنش و و خورد برام دهنش خیلی داغ بود زبونشو دور کیرم میچرخوند از دهنش در آوردم رفتم پایین شروع کردم به خوردن کصش همشو تو دهنم جا دادم و زبونمو از اول تا آخر کصش میکشیدم و میک میزدم تو دهنم باز ارضا شد کیرمو گذاشتم جلوی سوراخش و فشار دادم نصفش رفت تو دیدم دستاشو گذاشت روی شکمم گفت یواش و ادامه ندم اومدم سینه هاشو گذاشتم تو دهنم ناله هاش بیشتر شد گفت چند سال بود رابطه نداشته و عموم باهاش سکس نداشته ولی من ک میرفتم میومدم دلش خواسته آروم آروم تلمبه زدم تا ته کردم تو کصش ک از سر لذت یه آه عمیق کشید گفت بکن ادامه بده تمام کیرمو در میاوردم و باز تا آخر میکردم تو کصش خیلی داغ بود و تنگ آب از کصش زیاد میومد بعد چند دقیقه دوتامون باهم ارضا شدیم و ریختم روی شکمش تا زیر گردنش رفتم گفت خیلی پر بودی گفتم خیلی وقت بود منم سکس نداشتم گفت بریم حموم قبول کردم خجالت میکشیدم بعد این سکس رفتیم حموم بدن لختش جلوم بود و باز راست کردم نگاش افتاد گفت باز ک بلند شده گفتم چون تو جلوش بودی لخت با این بدن خندید یکم کیرمو مالید ولی ارضام نکرد کونشو انگشت کردم نالش بلند شد گفت نه از پشت نمیتونم اصرار کردم و اونم گفت باشه صبر کن از حموم اومدیم بیرون رفت سرویس اومد گفت کار خودتو کردی ولی آروم باش فقط گفتم چشم
خوابید روی تخت روغن داد گفت قشنگ چربش کن و بازش کن با کونش بازی کردم و انگشت میکردم و کصشم آروم میمالیدم گفت تاحالا این همه لذت رو تجربه نکرده بود ادامه دادم کیرمو مالیدم به سوراخ کونش و آروم فشار دادم سرش رفت تو گفت نگه دارم چشاشو بست معلوم بود خیلی درد داره ادامه دادم نصف کیرمو میکردم داخل باز در میاوردم اونم درد میکشید ولی چیزی نمیگفت روغن ریختم باز روی سوراخش و کیر خودمم چرب کردم ادامه دادم آه ناله اش بیشتر شد گفت جرم دادی کونمو پاره کردی کصمم پاره کن همه اش برای خودته منو بکن با حرفتی سکسی اش منو حشری تر کرد ادامه دادم آبمو توی کونش خالی کردم خوابیدم روش و لباشو بوسیدم گفت ارضا نشده من کصشو مالیدم و لباشو میخوردم تا ارضا شد گفت اگه اذیت نمیکنی باز بیا باهم بریم حموم اذیت میکنی تنها برم گفتم نه باهم بریم
رفتیم و خودمون رو شستیم اومدیم بیرون لباشو بوسیدم اونم بوسید ازم تشکر کرد و رفتم بیرون .
رفتم خونه پدرزنم دلینا اومد خیلی خوشگل بود مثل خواهرش همش حس میکردم دلنیا کنارمه باهم رفتیم بیرون با داداشش یکم دور زدیم و رفتیم خونه شب موندم فرداش برگشتم دلم براشون تنگ میشد دلینا دلم بیشتر تنگ میشد
رفتم پیش عموم نشستم پیشش رفتیم قهوه خونه و شب رو پیش اون موندم گفت بی معرفتت کمتر میایی گفتم ببخشید از این به بعد زودتر میام
چند روزی درگیر کارا بودم و از زن عموم نتونستم خبری بگیرم
با یه دسته گل رفتم در خونشون در زدم از آیفون دید منم در رو باز کرد رفتم داخل گل رو بهش دادم گفت بی معرفت رفتی ک رفتی نیومدی دیگه لباشو بوسیدم گفتم ببخشید الان اومدم سر زدم خندید اونم لبامو بوسید گفت چی میخوری برات درست کنم گفتم هرچی درست بکنی میخورم گفت اصلا از بیرون سفارش میدم نهار رو خوردیم گفتم دلم برات تنگ شده بود خندید گفت منم دلم برای تو و اون تنگ شده یکم خجالت کشیدم ولی خندیدم گفتم اون قابل نداره اصلا برای خودتون گفت برای خودم هست اومد کنارم دست انداخت کیرمو گرفت سریع بلند شد گفت چقد آماده بودیا گفتم دلش برای شما تنگ شده بود گفت جون منم میخوامش
رفتیم تو اتاق خودمون رو سریع لخت کردیم و اومدم روش شروع کردم به خوردن لباش اومدم روی گردنش و سینه هاشو خوردم گفت کشتی منو بکن توم اومدم پایین شروع کردم به خوردن کصش و داد میزد ناله میکرد ارضا شد باز آبشو خوردم کیرمو گذاشتم روی کصش روی کصش میکشیدم التماس میکرد بکنم تو کصش کیرم خیس شد کامل کردم تو کصش گفت جرم دادی شروع کردم تلمبه زدن منو کشید کامل رو خودش گردنمو گرفت شروع کرد به خوردن منم لاله گوششو میخوردم اومد بالا لباشو میخوردم محکم تلمبه میزد ارضا شد باز زیرم گفت صبر کنم چند دقیقه صبر کردم باز ادامه دادم گفتم آبم داره میاد گفت بده میخورمش در آوردم شروع کرد به ساک زدن آبم اومد تا قطره آخر رو خورد…
دلنیا تو سردخونه بود همه اومده بودن خانواده اون و من
جواز دفن گرفته بودن حالم دست خودم نبود همه دلداری میدادن بهم و این بیشتر منو به گریه می انداخت
دلنیا دفن شد و تمام وجود من همراهش رفت
پا پیگیری عموم فهمیدیم طرف ماشین رو تو یه جای متروکه گذاشته و از کشور خارج شده
زندگی سخت شده بود برام عموم بیشتر از همه بهم سر میزد
منو با خودش میبرد ولی من حس حالی نداشتم سعی میکرد منو بخندونه ولی دلم مرده بود
تمام مراسمات تموم شد ۲ ماه بود ک دلنیا رفته بود
رفتم خونه پدرخانمم نشستم گفتم امانت دار خوبی نبودم ببخشید سر منو گرفت گفت پسرم تو خیلی ام خوب بودی قسمت این بوده یه روز اونجا موندم برگشتم
به کارم ادامه دادم با عموم زیاد رفت و آمد داشتم مواظبم بود باز سمت مواد نرم خودمم دلم نمیخواست
پیشرفت کرده بودم راه پدرمو میرفتم پدرم شرکت رو به نام من کرد و خودش گفت به دست تو باشه بهتره چند ماه با هر سختی بود گذروندم و بهترین شده بودم ولی نبود دلنیا بدجور تو ذوقم بود
عموم زنگ زد گفت کجایی گفتم شرکت گفت الان میام دنبالت کار مهم دارم باهات
اومدم گفتم چی شده گفت بریم میفهمی رفتیم کلانتری گفت کسی ک زده بود به دلنیا برگشته خودشو معرفی کرده گفته فقط با تو حرف میزنه
رفتم اونجا بلند شد دست منو گرفت بوسید گفت غلط کردم یه کشیده زدم بهش گفت حقته هرچی بزنی ولی بزار باهات حرف بزنم
عموم رفت بیرون گفت منو خریدن و مجبورم کردن دستم خالی بود بچم باید عمل میکرد پول نداشتم
یه اسم گفت ک اون مجبورش کرده عموی بزرگم بود باورم نمیشد بهش گفتم مگه بچه من بچه نبود
گفت نمیدونستم بارداره من نمیخاستم بزنم کشته بشه ۱ میلیارد پول بهم داد گفت بعد انجامش ۱ میلیارد دیگه بهم میده
من از کشور رفتم ولی فهمیدم خانومت فوت شده و باردار بوده نمیتونستم برگردم ولی دلم طاقت نیاورد منو ببخش اشتباه کردم خیلی داغون بودم اومدم بیرون
عموم پرسید همه رو بهش گفتم خیلی ناراحت شد دلداریم داد نمیدونستم چیکار کنم
بعد چند روز رضایت دادم طرف آزاد بشه ولی دادگاه خودش ۲ ماه حبس بهش داد
به فکر انتقام بودم بهترین کار از طرف شرکت بود با اعتبار بابام و خودم تمام طرف حساب های شرکت عموم رو باهاشون حرف زدم و با پول بهتر آوردم سمت خودم و هیچکدوم با عموم کار نکردن عموم بعد چند ماه ورشکست شد و نتونست کاری بکنه از ورشکستگی در بیاد سکته کرد زنده موند نصف بدنش فلج شده بود فهمید کار منه همه اومدن پیش ما عموم گفت این حرومزاده باعث این بدبختی منه منو بیچاره کرد بابام چیزی نگفت بعد کلی مشاجره رفتن
بابام گفت چی شده همه چیو بهش توضیح دادم مامانم حالش بد شد بابامم بغلم کرد دلداریم داد مامانمو بردیم بیمارستان
دو روز بعد عموم سکته بعدی رو کرد و مرد
همه از چشم من میدیدند و داستان رو نمیدونستن بعد گذشت بیست روز از مرگ عموم بابام همه رو دور هم جمع کرد و راننده ای ک دلنیا زده بود آورد و همه چیو بهشون گفت و گفت ماهم قصد ضربه زدن نداشتیم و اولین کسی ک اینکارو کرده عموم بوده
بعد رفتن من رفتم خونه عموم زن عموم منو دید سلام کردم ولی جواب نداد باهاشون صحبت کردم ولی گوش نکردن
شرکت عموم به مزایده گذاشته شد
بدون اینکه کسی بفهمه با اسم پدرزنم تو مزایده شرکت کردم و خریدمش و تموم کارهاشو انجام دادم باز رونق دادم بهش رفتم خونه زن عموم باز باهام سرد برخورد کرد باهام سند شرکت باهام بودن وکیلم اومده بود
تمام شرکت رو به نام خودش کردم و تمام کارهاشو به عهده گرفتم رفتم
بهشون سر میزدم میگفتم درسته عمو با من بد بود ولی من نمیتونم مثل اون باشم همه چیزشون مثل قبل شده بود زن عموم باهام بهتر شده بود کاری داشت به من میگفت انجام بدم
با پدرخانم کارش خوب بود رفت آمدم رو قطع نکرده بودم و هر دفعه به یاد دلنیا برای دلینا کادو میگرفتم چون منو یاد خانمم مینداخت
زن عموم زنگ زد رفتم خونشون پوشش فرق کرده بود مثل قبل نبود چندتا وسیله میخواست براش گرفتم هر روز به یک بهونه ای زنگ میزد و من انجام میدادم هر دفعه لباس باز تری میپوشید بهم میگفت نمیدونه چجوری لطفمو جبران کنه یه روز ظهر نهار دعوتم کرد رفتم خونشون با یه تاپ و شلوارک اومد در رو باز کرد و دعوتم کرد بشینم برام چایی آورد و نشستم رو به روم سینه های بزرگش بدون سوتین زیر تاپ خودنمایی میکردن
جوون بودم و نیاز جنسی خیلی وقت بود رابطه نداشتم
و خودمو لعنت میکردم ک چرا با فکر زن عموم کیرم راست شده چاییمو خوردم گفت بریم نهار بخوریم جلوم راه میرفت اون کون بزرگش داشت تو شلوارک میلرزید انگار خودش میخاست منو دیوونه کنه و من برم سمتش ولی من نمیتونستم نهار خوردیم گفتم سریع از خونه برم بیرون ک گفت میایی کمک کنی جای دوتا مبل رو عوض کنیم قبول کردم جلوی من خم میشد خط سینه اش قشنگ معلوم بود کیر منم بلند شده بود و داشت خودنمایی میکرد زن عموم دید راست کردم چیزی نگفت و مبل رو جا به جا کردیم لحظه آخر زن عموم یه دفعه خودشو انداخت و شروع کرد به ناله کرد سریع رفتم کنارش گفت پاش درد گرفته نمیتونه بلند بشه دستشو انداختم روی شونه ام گفت ببرمش اتاق خابش بلندش کردم دستم خورد به سینه اش چیزی نگفت و من دستمو تکون ندادم شهوت داشت بهم غلبه میکرد قد بلند پوستش گندمی بود موهاش چندتا تار سفید داشت نه زیاد بردمش روی تخت گذاشتمش تشکر کرد گفتم چیزی نیست به پات بزنی ک گفت یه پماد داره اونو میزنه آوردم گفت میتونی بزنی قبول کردم پاشو آروم ماساژ میدادم و اونم آروم ناله های سکسی میکرد گفتم شاید همه اینا نقشه خودشه و اونم دلش میخواد پاهای خیلی نرم و تپل بودن کارم تموم شد شهوت خیلی حالم رو بدکرده بود رفتم طرف صورتت زن عموم دیدم دستش رو آورد بالا و منو کشید سمت خودش و لبامو بوسید منم ادامه دادم و لبای سکسی و بزرگشو میخوردم خیلی جا افتاده بود همه بدنش خوب بود و من خوشم اومده بود تاپشو دادم بالا سینه هاشو خوردم یکم افتاده بودن ولی از جذابیت شون چیزی کم نشده بود خیلی با ولع میخوردم اونم ناله میکرد میگفت بخورش همش برای خودته ادامه دادم دستمو بردم زیر شلوارکش کص بزرگ و تپلش افتادم تو دستم یه آه بلند کشید گفت ادامه بده قوربونت بشم لباساشو کامل در آوردم شروع کردم به مالیدن کصش صداش بلند شد و گفت تندتر تندتر و ارضا شد آبش با قدرت پاشید روی تخت منو برد سمتش لبامو کرد تو دهنش گفت نوبت توعه لخت شدم کیرمو گرفت سرشو کرد تو دهنش و و خورد برام دهنش خیلی داغ بود زبونشو دور کیرم میچرخوند از دهنش در آوردم رفتم پایین شروع کردم به خوردن کصش همشو تو دهنم جا دادم و زبونمو از اول تا آخر کصش میکشیدم و میک میزدم تو دهنم باز ارضا شد کیرمو گذاشتم جلوی سوراخش و فشار دادم نصفش رفت تو دیدم دستاشو گذاشت روی شکمم گفت یواش و ادامه ندم اومدم سینه هاشو گذاشتم تو دهنم ناله هاش بیشتر شد گفت چند سال بود رابطه نداشته و عموم باهاش سکس نداشته ولی من ک میرفتم میومدم دلش خواسته آروم آروم تلمبه زدم تا ته کردم تو کصش ک از سر لذت یه آه عمیق کشید گفت بکن ادامه بده تمام کیرمو در میاوردم و باز تا آخر میکردم تو کصش خیلی داغ بود و تنگ آب از کصش زیاد میومد بعد چند دقیقه دوتامون باهم ارضا شدیم و ریختم روی شکمش تا زیر گردنش رفتم گفت خیلی پر بودی گفتم خیلی وقت بود منم سکس نداشتم گفت بریم حموم قبول کردم خجالت میکشیدم بعد این سکس رفتیم حموم بدن لختش جلوم بود و باز راست کردم نگاش افتاد گفت باز ک بلند شده گفتم چون تو جلوش بودی لخت با این بدن خندید یکم کیرمو مالید ولی ارضام نکرد کونشو انگشت کردم نالش بلند شد گفت نه از پشت نمیتونم اصرار کردم و اونم گفت باشه صبر کن از حموم اومدیم بیرون رفت سرویس اومد گفت کار خودتو کردی ولی آروم باش فقط گفتم چشم
خوابید روی تخت روغن داد گفت قشنگ چربش کن و بازش کن با کونش بازی کردم و انگشت میکردم و کصشم آروم میمالیدم گفت تاحالا این همه لذت رو تجربه نکرده بود ادامه دادم کیرمو مالیدم به سوراخ کونش و آروم فشار دادم سرش رفت تو گفت نگه دارم چشاشو بست معلوم بود خیلی درد داره ادامه دادم نصف کیرمو میکردم داخل باز در میاوردم اونم درد میکشید ولی چیزی نمیگفت روغن ریختم باز روی سوراخش و کیر خودمم چرب کردم ادامه دادم آه ناله اش بیشتر شد گفت جرم دادی کونمو پاره کردی کصمم پاره کن همه اش برای خودته منو بکن با حرفتی سکسی اش منو حشری تر کرد ادامه دادم آبمو توی کونش خالی کردم خوابیدم روش و لباشو بوسیدم گفت ارضا نشده من کصشو مالیدم و لباشو میخوردم تا ارضا شد گفت اگه اذیت نمیکنی باز بیا باهم بریم حموم اذیت میکنی تنها برم گفتم نه باهم بریم
رفتیم و خودمون رو شستیم اومدیم بیرون لباشو بوسیدم اونم بوسید ازم تشکر کرد و رفتم بیرون .
رفتم خونه پدرزنم دلینا اومد خیلی خوشگل بود مثل خواهرش همش حس میکردم دلنیا کنارمه باهم رفتیم بیرون با داداشش یکم دور زدیم و رفتیم خونه شب موندم فرداش برگشتم دلم براشون تنگ میشد دلینا دلم بیشتر تنگ میشد
رفتم پیش عموم نشستم پیشش رفتیم قهوه خونه و شب رو پیش اون موندم گفت بی معرفتت کمتر میایی گفتم ببخشید از این به بعد زودتر میام
چند روزی درگیر کارا بودم و از زن عموم نتونستم خبری بگیرم
با یه دسته گل رفتم در خونشون در زدم از آیفون دید منم در رو باز کرد رفتم داخل گل رو بهش دادم گفت بی معرفت رفتی ک رفتی نیومدی دیگه لباشو بوسیدم گفتم ببخشید الان اومدم سر زدم خندید اونم لبامو بوسید گفت چی میخوری برات درست کنم گفتم هرچی درست بکنی میخورم گفت اصلا از بیرون سفارش میدم نهار رو خوردیم گفتم دلم برات تنگ شده بود خندید گفت منم دلم برای تو و اون تنگ شده یکم خجالت کشیدم ولی خندیدم گفتم اون قابل نداره اصلا برای خودتون گفت برای خودم هست اومد کنارم دست انداخت کیرمو گرفت سریع بلند شد گفت چقد آماده بودیا گفتم دلش برای شما تنگ شده بود گفت جون منم میخوامش
رفتیم تو اتاق خودمون رو سریع لخت کردیم و اومدم روش شروع کردم به خوردن لباش اومدم روی گردنش و سینه هاشو خوردم گفت کشتی منو بکن توم اومدم پایین شروع کردم به خوردن کصش و داد میزد ناله میکرد ارضا شد باز آبشو خوردم کیرمو گذاشتم روی کصش روی کصش میکشیدم التماس میکرد بکنم تو کصش کیرم خیس شد کامل کردم تو کصش گفت جرم دادی شروع کردم تلمبه زدن منو کشید کامل رو خودش گردنمو گرفت شروع کرد به خوردن منم لاله گوششو میخوردم اومد بالا لباشو میخوردم محکم تلمبه میزد ارضا شد باز زیرم گفت صبر کنم چند دقیقه صبر کردم باز ادامه دادم گفتم آبم داره میاد گفت بده میخورمش در آوردم شروع کرد به ساک زدن آبم اومد تا قطره آخر رو خورد…
ادامه دارد
نوشته: گرگ سیاه
11 پاسخ به “ضربهی عمو و انتقام من (۳)”
بازم این اَبُلَه نوشت
با عرض پوزش این قسمتو ریدی
گرگ جان خرابش کردی ک داداش
ریدی که منتظر بودم دختر عمت رو بکنی زن عموت بهت کص داد؟ کیر عموی لاشیت تو کونت
از کادو خریدن برای زن و خواهرزن و مادرزن و برادر زن و به نام زدن تمام شرکت اونم تو خونه به نام زن عموت کاملا مشخصه که بچه ای هستی که آرزوت اینه بزرگ شدی پولدار بشی و همینطوری بذل و بخشش کنی!حالا فعلا قبل از بزرگ شدن یه خرده املا کار کن تا انقدر سوتی ندی!!
یالانچینین دده سینه لعنت😀😀😀
خسته نمیشید این همه دروغ میبافید
خوب بود ولی اخر این قسمت و دوس نداشتم نباید با زنعموش سکس میکرد باید به گه خوری مینداختش
من چقدر خر نشستم کسشرای تورا خوندم آبش پاشید روز تخت آبش اومد تو دهنم یکی نیست بگی حقی برو یکم داستان بخون سنت بره بالا یکم بدونی زن چیه بعد بیا کسشر بنویس
نرخ شیشه اینقدر ارزون شده که همه میکشن و میرن تو توهم؟
دیوس ادامشو بنویس