من اسمم غلامه و الان دقیقا یادم نیست چند سالمه ولی اینو بگم که خیلی سال دارم ، این ماجرا بر میگرده به سالهای بعد جنگ جهانی دوم که تازه خدمت زیر پرچمم تموم شده بود و برگشته بودم به شهرمون ، هنوز یک هفته نگذشته بود که دوستان قدیمی از اومدنم با خبر شدن و حمل بر خودستایی نباشه چون بچه خیلی باحال و لوتی صفتی بودم همشون ریختن دور و برم تا براشون از سالهای سربازی و کارهایی که باعث شده بود به جای دوسال ، چهار سال خدمت کنم رو براشون تعریف کنم منم چند روزی رو سرگرم تعریف بودم ، خلاصه جمع دوستان و فامیلا و همسایه ها جمع بود و منم سرگرم بودم ، بعد چند روز که سرم خلوت شده بود و توی حیاط نشسته بودم ( اینم بگم که ما توی یه خونه قدیمی زندگی میکردیم که هر اتاقش دست یه خانواده بود ) و داشتم به کفترام دون میدادم یه دفعه یه نگاه آشنا منو به خودش جذب کرد ، خوب که دقت کردم دیدم بله صغری دختر کوچیکه ی کوکب خانم خودمونه که یادم میاد قبل از سربازی دو سه باری بهش چشمک زده بودمو و اونم با خنده جوابمو داده بود . راستش اول نمیشد شناختش چون خیلی فرق کرده بود مثل یه حوری بهشتی شده بود ( چند باری وقتی هواپیماهای متفقین روی سرمون باقلا میریختن دو سه تا از این حوریها رو دیده بودم ) . نگاهمو انداختم پایین و مثل بچه آدم بلند شدم و از خونه زدم بیرون چون اصلا حوس دردسر نداشتم ، توی کوچه ها که میرفتم چند تا دختری هم بهم شماره دادن که نگرفتم راستش تعریف از خود نباشه ولی من قدم خیلی بلنده و چون توی سربازی مثل خر ازمون کار مکشیدن بدن خیلی ورزیده ای هم دارم ، اونوقتا هم برنزه تازه مد شده بود و منم که همش زیر آفتاب کشیک داده بودم و حسابی هم برنزه شده بودم .
اونروزو هرجور بود به شب رسوندم ، ساعت نزدیک نه شب بود که رفتم پشت بوم بخوابم که بازم همون نگاه رو دیدم البته اینبار فقط تصویر نبود بلکه صدا هم داشت ولی خوب صداش نمیومد ، بازم محل ندادم و رفتم بالا تا بخوابم ، داشت چشمام گرم میشد که یه دفعه احساس کردم یکی پشت سرمه و داره بهم دست میزنه اول گفتم شاید خواب میبینم ولی خواب نبود چشمامو باز کردمو برگشتم ، جاتون خالی یه جیغ بنفش کشیدم گربه که نبود ببر بنگال بود نمیدونم این دیگه از کجا پیدا شده بود سرتونو درد نیارم کل همسایه ها ریختن بالا ببینن چی شده منم دیدم ضایع میشه بگم گربه بود گفتم کابوسای جنگ بوده اونا هم رفتن . صبح تو خواب و بیدار بودم که دیدم یکی صدام میزنه چشمامو که باز کردم دیدم بله صغری با یه سینی بالا سرم وایساده خوشحال شدم که به به صبحانه رو افتادم ولی وقتی سینی خورد تو سرم فهمدیم که تو دردسر افتادم ، بعد از اینکه سینی رو نوش جان کردم دیدم داره میگه نامرد تو که به من قول ازدواج داده بودی چرا هیچ کاری نمیکنی
- جوننننن ؟ چی ؟ آخ یادم اومد چند روز مونده بود به اعزامم بد تو کف بودم یه جا تنها گیرش آورده بودم و به بهونه دوست دارم و میخوامت یه ذره مالونده بودمش و یه لاپایی هم رفته بودم .
نمیدونستم چیکار کنم این بود که با زبون چرب و نرمم تصمیم گرفتم یه جوری از سرم بازش کنم و شروع کردم به اراجیف بافتن که آره اگه تو هم مثل من چهار سال رو سرت بمب میریختن عاشقی یادت میرفتو من هنوز دوست دارم و دارم میرم با ننم صحبت کنم بیاد خواستگاریت و … ، خلاصه خانم خانما رو خامش کردیم و بعد از نیم ساعت لب و لوچه بازی و لاو ترکوندن راهیش کردم بره ، وقتی میرفت دیدم ای بابا چی رو دارم از دست میدم کون که نبود خدا قسمت کنه پاریس – لندن – پاریس بازم لندن ، همونجا بود که یه فکر شیطانی به مغزم خطور کرد گفتم هرجور شده باید یه دلی از عزا در بیارم . و این شد شروع مخ زدنای من.
چند روزی رو با چشمک و لبخند و غیره سر کردم تا اون روز که هنوزم که هنوزه کیر بر تنم سیخ میکنه
خدا قسمت کنه یه روز ظهر که از خواب بیدار شدم دیدم هیچ کس تو خونه نیست یه خورده اینور اونورو که دید زدم دیدم صغری جونم داره میاد جلو ، پرسیدم چی شده که اونم گفت یکی از همسایه ها عمرشو داده به بقیه همسایه ها و همه رفتن ئاسه کفن و دفن . منم که دیدم اوضاع ردیفه بهش گفتم یادته قرار بود یه داستانی برات تعریف کنم حالا وقتشه ، دستشو گرفتم و بردمش توی اتاق مش باقر که رفته بود مسافرت ، میدونستم که اگرم کسی بیاد اونجا رو نگاه نمیکنه ضمنا اتاقشم دو در بود و میشد فرار کرد ، خلاصه سرتونو درد نیارم بردمش توی اتاق و شروع کردم براش داستانی که توی سربازی یکی از افسرا برام تعریف کرده بود راجع به سکسش با یکی از افسرای زن ارتش نازی بود و براش تعریف کردم ( راستش اونوقتا نه سایتی بود که توش داستان بخونم نه سیستمی داشتم که بتونم براش داستان و بزارم تا بخونه و خودم از لای در دیدش بزنم تا دستش بره تو شرتش و … .) تازه داشتم میرسیدم به اونجایی که افسر قصه زن نازیه رو لخت کرده بود و داشت میرفت ترتیبشو بده که دیدم صغری داره لباشو دندون میگیره ، دیدم دیگه وقتشه فرصت و از دست ندادمو یه دستمو گذاشتم روی سینشو او یکی هم انداختم پشت سرشو کشیدمش جلو لبم رفت رو لبش ، سینشو که نمیتونم وصفش کنم و لبشم که زده بود رو دست هرچی عسله ، نیم ساعتی که لباشو خوردم دستمو بردم زیر شرتشو دیدم خانم از بس آب از کسش راه افتاده شلوارش خیس خیسه ، منم امونش ندادم و سریع لختش کردم و خودمم لخت شدم ، وقتی کیرمو دیدم رنگش مثل گچ سفید شد و اومد در بره ( آخه کیر من خوابیدش بیست سانته و وای به وقتی که بیدار بشه متر که تو دست و بالم نبود ولی از کیر خر همین مش باقر که توی اتاقش بودیم بزرگتر میشد ) بهش گفتم نترس عزیزم بهت نمیزارم مثل همون قدیما میخوام لاپا برم ، به هر کلکی بود خرش کردمو آوردمش توی راه ، کیرمو دادم دستش یه خورده که باهاش بازی کرد دیدم دارم میام بهش گفتم بخواب حالا نوبت منه خوابوندمش و شروع کردم با انگشت با چوچولش بازی کردن یادش به خیر اونوقتا کس لیسی مد نشده بود ، یه خورده که مالیدم دیدم وقتشه کیرمو دادم بهش تا بخوره ولی اصلا توی دهنش نمیرفت ، یه خورده بهش زبون زد و گفتم حالا وقتشه گفت نه من دخترم ، گفتم من که نمی خوام بکنمت بعدشم تو مال خودمی می خوام بگیرمت ، اینو که گفتم خیالش راحت شد و چهار دست و پا شد و کونشو قنبل کرد ، منم یه خورده تف زدم به کیرمو و گذاشتم لای پاش دو سه بار که جلو عقب کردم دیدم نمیچسبه و از یه طرف کسشم بد جور زده بود بیرون سر کیرمو گذاشتم دم کسش و آروم میمالوندم خودشم داشت سینه هاشو چنگ میزد ، دیدم بازم حال نمیده آروم آروم سر کیرمو کردم تو کسش که یدفعه خودشو انداخت عقبو تا نصف کیرم رفت تو کسش ، بیچاره شده بودم پردش پاره شد ، گفتم بی خیال بزار حالمو بکنم بعدش به بدبختی فکر کنم گفتم حالا که کار از کار گذشت بزار تا دسته بکنم کردم که جیغش رفت هوا و شانس آوردم که کل محل رفته بودن قبرستون وگرنه میریختن اونجا ، نیم ساعتی تلنبه که زدم خسته شدم بهش گفتم بیا جاها عوض گفت من که کیر ندارم بکنمت گفتم خره بیا روی من تو بالا پایین برو ، انصافا خوب کارشو بلد بود ، حسابی داشتیم حال میکردیمو و توی آسمونا بودیم که حوس کون به سرم زد ، دمر خوابوندمشو یه بالشت هم گذاشتم زیر کونش تا حسابی بیاد بالا گفت چیکار میکنی گفتم میخوام بکنم تو کونت گفت نه درد داره ، گفتم مگه دادی که میگی گفت نه بکن ولی درد داشت دیگه بهت نمیدم منم تو دلم گفتم به درک نده به زور میکنمت ، خلاصه حسابی کونشو تف زدمو گذاشتم دم سوراخش تا اومدم فشار بدم دیدم تا دسته رفت تو ، تعجب کردم وقتی بهش گفتم گفت قبلا با خیار بازش کرده بودم منم گفتم بهتر ، چهار بار که جلو عقب کردم دیدم داره آبم میاد بهش گفتم گفت بریز قرص میخورم منم تا بیخ کردمو آبمم ریختم توی کونش که داد زد سوختم موهامو نکش ( بماند که ریختن توی کون چه ربطی داشت به قرص خوردن اون ) خلاصه بلند شدم و لباسامو چوشیدمو و لباساشو تنش کردم و فهمیدم که اون سه بار ارضا شده و به کمر خودم افتخار کردم که چه کمری ، اومدیم بریم بیرون که دیدم ای وای همه ی همسایه ها دارن از پشت پنجره ما رو نگاه میکنن دیگه واقعا بدبخت شده بودم اومدم از در پشتی فرار کنم که یه چیزی مثل عصا خورد توی سرم و بیهوش شدم بعد نیم ساعت که به هوش اومدم دیدم بابا بزرگم بالا سرم نشسته و میگه بچه بی ناموس کمتر برو توی این سایتای سکسی همش توی خواب داشتی بکن بکن میکردی منم مجبور شدم بزنم توی سرت تا خفه شی ، بلند شدم و خدا رو شکر کردم که بدبخت نشدم عصایی هم که خورد توی سرم حقم بود
امیدوارم که خوشتون اومدئه باشه ولی خداییش دهنم سرویس شد اینهمه کس و شر نوشتم
مخلص همه ی بچه های باحال خودمون : M0stafa
25 پاسخ به “صغری و غلام”
خوبه خودت گقتی کس شعر واللا همچین فحشت میدادم صدای خر بدی
دمت گرم خيلي باحال بود ،غلط املاييهاتم اگه جزشوخيا بودباحال بود ،طعنه هاتم خوب بود،كلا حال دادي، دمت گرم
ایولللللل مصطفی خیلی باحال بود به قول بچه ها کلی خندیدیم هههههههه
دمت گرمحال كرديمكاش موقع رفتم تو كوچه از شماره دادن چيزى نميگفتىدرضمن من موندم چرا ادمين منو شوت نمى كنه بيرون!
مث اینکه کلا عتیقه ای ها
damet garm.bahal bod.miyarzid be bishtare dastanaye sait/edame bede.hatman to khbe badi abet miyad.be harfe inayi ke goftan… gosh nade.kiret to bidari to koneshon.kiya.to fosho bendaz zaminsahebesh var midare mizare to …nanash.hala bebin
ایول داری بابا ، حال دادی
خوشم اومد،آفرین!!!
مرسی دادا خیلی باحال بود مخصوصا سبک نوشتنتکه در حد تیم ملی بود بازم بنویسمرسی
ماشالا ماشالا بش بگید ماشالاماشالا به تخماش ماشالاماشالا به دولش ماشالاماشالا به متنش ماشالاماشالا به کس شعر ماشالااقا میاییم اینجا دلمون باز شه یه سری داستان خوندیم قبلا حالمو گرفته شدداداش باز هم مرام خودت که کس شعر مینویسی و دل مردم رو شادمیکنیخدا دلت رو شاد کنه 7 شب جمعه ایشالاااااااااااااااا
Mr.ok minevisad:اول درود میفرستم به بعضی خوش مرام ها که…هیچی.داستانت خیلی خوب بود؛واقعا جالب بود؛خسته نباشیغلط املاییت هم؛هوس بود؛که نوشتی حوس
ههههههههههههههشبها كمتر بخوريد تا صبح عصا نوش جان نكنيد!
مرسي ايول داري-ادامه بده نمرت بيشتر از18 هست-
سلام پرت می کنم خدمت همه ی دوستان عزیز اول از همه باید بگم داستانم واقعی هستشمن از 2سالگی سکس داشتم یه جورایی هر روز سکس داشتن عادت شده بود برام باید بگم من مظفر 24ساله با قد 190 و وزن 70کیلو دور بازو 65 و دوره کمر 40 سکسی ترین آدم روی زمینم که ه همه دخترای فامیل تو کفمن اما من پا نمی دم اصلا یه روز صبح که پاشدم بوگاتیمو از پارکینگ در آوردم از خونه 200 هکتاریمون زدم بیرون پشت چراغ قرمز رو 2تا لاستیک کج وایستاده بودم که دخترا سوت و هورا می کشیدن لباساشونو پاره میکردن برای من اما من محل ندادم رفتم که دیدم یه خانم 70 ساله که استایلش مثل 20 ساله ها بود کنار خیابون وایستاده دیدم چوچولش قرمز قرمز رفتم کنارش قصدم کمک بود و اصلا به سکس فکر نمی کردم گفتم کمکی از دستم برمیاد اونم که کیر راست شدم دید گفت تازه از پریود در اومدم خیلی حشریم منو بکن مظفر منم که همیشه دستم تو کار خیر گفتم به روی جفت تخمام بردمش توسینما لختش کردم کیر 35سانتیمو کردم تو کس داغش وسط حال کردن بودیم بعد 2 ساعت که فیلم تمومشد تازه داشت یه حس سکسی بهم دست میداد(آخه سکس برام راحته بدون اسپری 5ساعت بدون توقف میتونم بکنم) اما این زنه که اسمش فوضیه بود گفت مرسی 8 بار ارضا شدم منم که کیرم خوابیده بود رفتم سوار ماشین شدم ادامه راه می رفتم که دیدم یه زن کلی کنار خیابون وایستاده داره گدایی می کنه گفتم سوارشو سوارش کردم بردمش ویلای لواسون که 1200هکتاره بهش گفتم پول میدم هر چقدر که بخوای اما باید برام یکاری کنی گفت باشه هرچی بگی قبوله منم گفتم باید برام ساک بزنی تا آبم بیاد گفت باشه هیچی لباساشو دراورد تازه فهمیدم چه بدن توپی داره موهاش مش خدایی قد 168سانت و 4 میل بود وذنش 67 کیلو 384 گرم بود سایز سینه 80 دوره کمر 24سانت اصلا یه منکنی بود که نگو نپرس هیچی شوع کرد به ساک زدنانقد ساک زد که گفت ایبیبای ابیایبایشبشیسبشباب شسبیات من نفهمیدم چی میگه سرم که بردم جلو تازه متوجه شدم چی میگه داشت می گفت دهنم بی حس شده 4 ساعته دارم ساک میزنم منم گفتم برگرد می خوام از پشت بکنمت اونم قبول کرد گفتم برم اب بخورم رفتم از تو ماشین لباسشویی اسپری برداشتم زدم بدم رفتم کاندوم از تو یخچال برداشتم کشیدم رو کیرم قرص ویاگرا هم از تو ماشین ظرفشویی برداشتم و رفتم بالا رفتم پیشش گفتم برگرد برگشت اول یه انگشتی بعدش دو انگشتی بعدم سه انگشت بعدشم دستمو کامل کردم تو کونش بعدم دو دستی کردم توش احساس کردم کونش آماده شده سره کیرم و گذاشتم رو کونش حول دادم گفت آییییییییییییییییییییییییی یواش تاقت ندارم منم که کنترل کامل داشتم حول نشدم آروم آروم کردم توش کیرم که 35سانت بود با قرصی که خورده بودم شده بود 48سانت کلفتیشم 15 یا 16 سانت می شد هیچی تا تهش کردم تو 1ساعت همونجوری وایستادم تا جا باز کنه داشتم کم کم تلمبه زدم دیدم کم کم خودش میگه تندتر هیچی دیگه داشتم تند تند تلمبه می زدم با سرعت نور با دو دستمم از پشت سینهاشو می مالیدم لبمم رو لباش بود شصت پامم رو کسش بعد 5ساعت که به همه مدلا کردمش سگی خری اسبی … آبم نیومد یه دفعه بلند ش گفت پول نخواستم ولم کن من میخوام برم منم دلم سوخت براش 5دقیقه جقیدم ابم اومد گفتم شماره حساب بده بعدش من 100میلین ریختم به حسابش تو همین حال وهوا بودم که ننم صداش داشت میومد اول واضح نبود ولی کمکم داشت واضح میشد پدرسگ ذلیل مرده پاشو از کلاست جا موندی بیدار شدم اه ه ه ه ه ه ه بازم پای کام خوابم برده بود صفحه مانیتور نگاه کردم دیدم سایت بکن تو باز بستم کامو آف کردم رفتم دنبال کار و زندگیمشرح حال برخی از داستان نویسای سایت بود به امید دیدار تا خواب بعدی بای!!!
دمت جیززززززززززززززززز دادا
اصلا نخوندمش دیگه داره شور اینجور داستانام در میادبابا یکی نوشت تشویقش کردن حالا همه شدن طنز نویس – دیگه از کیر هم بالا نرید رو ان همدیگه هم اسکی نکنید
دستت درد نکنه بازم خواب ببین
arman0kissداداش من این داستان برای شما ننوشتم انجا یه سایت عمومی همه میتونن استفاده کنن شما میتونی نخونی بهدشم بهتر از این که بخوام ناموسی بنویسم یا دروغاین داستان برای یک ماه و نیم قبل که ادمین محترم استان بندرو درج نکردن تو سایت من مجبور شدم بزارم تو نظرات اگه بر خلاف قوانین سایتم هست از ادمین می خوام که حذفش کنه اگه مشکلیم نداره که دیگه هیچی
ایول دمت گرم…lolllllll
سلام.دمت گرم،بعدچندوقت لبخنداومدرولبام!ديشب به اسم خاطره قديمي خوندمش امانتونستم نظربذارم،آخه هيچ نظري پاش نبودونميدونم چرافقط ميتونم درپاسخ نظرات ديگران نظربدم!لطفآ براي اين موردونحوه ارسال داستان راهنمائيم كنيد.فقط يادآوري ميكنم كه باموبايل واردميشم!اماخطاب به اون دوستي كه گفته بود،دوست دخترش حامله شده:
کارت 2020 است داداش.اگه تیکه آخرو نمینوشتی کارت تموم بود و بچه ها از زندگی سیرت میکردند.
آقا مصطفی قلمت درد نکنه ، خواب قشنگی بود ، ارزش خوردن یه عصا راداشت …ممنون
سایت توپwww.teaner.com
خیلی خوشم نیومد…
دمت گرم واقعا باحال بود