پدر من یه کارواش بزرگ داره حوالی میدون امام حسن یه گاراژ قدیمی که ارثیه پدری ماست پدرم یه طرفش کارواش داره و عموم سمت دیگش میکانیکی و صافکاری تا زمانی که یادم میاد من تابستون ها میرفتم پیش پدرم کار از خودم بخوام بگم اسمم صدراست الان 20 سالمه و این خاطره اولین کون دادن منه که تا امروزم ادامه داره من یکم تپلم قدم 170 و وزنم نزدیک 85 سفید با دو تا سینه دخترونه که همیشه اساب بازی بچه های مدرسه بود اولین بار زنگ ورزش واسه یکی از بچه های کلاسمون ساک زدم و مزه کیر رو چشیدم تا اخر سال فقط براش میخوردم نامردی هم نکرد به کسی نگفت و من ساکر اختصاصیش بودم همیشه زنگ ورزش هر جایی که میشد براش ساک میزدم و آبشو میخوردم اونم با سینه هام بازی میکرد هیچی در مورد همجنسگرایی و گی بودن نمیدونستم تا 19 سالگی که متوجه گرایش جنسیم شدم و اولین باز که لا پایی دادم به پسر عموم بود تو طبقه بالای خونه خودشون اول تابستون 1404 من بیست ساله بودم یه گی با پوزیشن بات که هنوز کیری سوراخم را فتح نکرده بود سوم خرداد بود که عموم زنگ زد مامانم که برای بابام اتفاقی افتاده و بردنش بیمارستان من و مامانم رفتیم و دیدیم که پاش لیز خورده و دستش رفته زیر بدنش و نیاز به جراحی داره بستری شد بیمارستان و مامانم پیشش موند دو روز دیگه عمل میشد و من با عمو برگشتم خونه باید یه ده روزی تا عمل بابام من میرفتم کارواش را میچرخوندم شب یه سری وسیله برای مامانم بردم موندم یکم پیش بابام تا مامانم رفت خونه و اومد بیمارستان اومدم خونه که عموم زنگ زد پسرش حسین را گفت میفرسته که تنها نباشم حسین اومد مجبورم کرد براش ساک زدم و لاپایی بهش دادم یه ساعتی داشت سینه های زنونم را میخورد و با سوراخم بازی میکرد حسین کیرش سیزده سانت بود اندازه مال خودم فکنم ژنتیکی مال هممون همین قدره چون مال بابام هم یکی دو باره دیده بودم همین بود صبح با صدای حسین بیدار شدم یه تیشرت سفید پوشیدم و شلوار لی و با موتور حسین رفتیم گاراژ بابام 3 تا کارگر داره که یکیشون همون جا میخوابه به اسم رضا و عموم هم دو که زن و بچه دارن و صبح میان شب میرن حسین رفت کارگرا را بیدار کرد رفتن صبحانه گرفتن رضا قدیمی ترین شاگرد بابامه حدود 30 سالشه بچه کاشانه و چند سالی هست پیش ما کار میکنه اومد پایین حال بابام پرسید و رفت دست و صورتش را شست اومد من باهاش رفتم اتاق کارگرا اون یکی هنوز خواب بود وای رضا زیر شلوارش را در اورد از زیر شرت سر کیر کلفتش داشت بهم چشمک میزد نگاهم روی کیرش قفل شد اونم فهمید با دست جا به جاش کرد رفتیم پایین عموم اومد صبحانه حلیم گرفته بود دور هم خوردیم اولین ماشین اومد تو تا ظهر همش مشتری داشتیم منم رفتم کمک بچه ها که حسین از اون طرف اومد گفت جون برو این تیشرتو عوض کن دیونم کردی نگاه کردم دیدم تیشرت خیس شده و سر سینه های زنونم از توش تابو بود حالا نگاه های شاگر بابام و رضا را میفهمیدم که رضا یکی از بچه ها را با موتور گاراژ فرستاد گوشت چرخ کرده و سیب زمینی بخره برای ناهار حسین گفت برای من ناهار اورده و من رفتم بالا تو اتاق کارگرا حسینم پشتم اومد یه پیراهن اورد داد بپوشم جا تیشرت خیسم درش که اوردم افتاد به جون سینه های دخترونم و سرشو گاز گرفت که نالم بلند شد اون یکی را چنگ میزد و می گفت امشب تا صبح میخوام سینه هاتو بخورم که یهو خشک شدم رضا تو چارچوب در داشت مارا میدید که حسین برگشت و دیدش خودشو جمع و جور کرد و رفت پایین من هنوز لخت بودم که رضا اومد تو گفت ببخشید در نزده اومدم، اومدم ماهیتابه را ببرم نگاهش به سینه های من بود که رفت سمت گنجه و ماهیتابه برداشت و منم پیراهن پوشیدم رفتم پایین حسین گفت چیزی نگفت گفتم نه نشستم سر سفره با عموم و حسین ناهار خوردیم بچه های گاراژم گوشت چرخ کرده درست کردن خوردن و دیگه خبری نبود ساعت سه بود که یه ماشین اومد بعد تموم شدن کارش دیگه تا 7 خبری نبود پسرا رفتن لباس عوض کردن و از رضا اجازه گرفتن برن عموم اینا هم رفته بودن عموم گفت میره بیمارستان و اگه مامانم چیزی بخواد براش میبره و خودش شب پیش بابام میمونه که نقشه حسین برای شب خونه اومدن پیش من نقش بر آب شد با حسین رفتن و من موندم با رضا عموما بابام درکاراژ را تا هشت و نیم باز میزاره حساب کتابارا می کنه و حدود ساعت 9 می بنده میاد خونه رضا برام یه چایی ریخت و نشست قبض ها را اورد جمع زدیم انعام بچه را کم کردم ازش تو دفتر نوشتم و ساعت تقریبا نه بود که رضا رفت در گاراژ را بست من اومدم برم که رضا اشاره کرد به لباسم دیدم پیراهن کار حسین تنمه گفت تیشرتت را گذاشتم بالا خشک شده برو بپوش و خودش پشت سرم اومد بالا تو اتاق تیشرتم را داد بهم و رفت گوشه اتاق شلوارش را پشت به من در اورد تا شلوار راحتی بپوشه که من باز قفلی زدم رو کیرش و دکمه های پیراهنم را باز کردم که تیشرت بپوشم که رضا گفت بسه بابا بیا بدم دستت با چشات خوردیش و خندید و اومد جلو سمتم یه شورت پا دار سفید پاش بود که سر کیر بزرگش داش توش خودنمایی می کرد نفهمیدم چیشد که دیدم دستمو گذاشته رو کیرش و داره با ولع هر چه تمام سر سینمو مک میزنه و قربون صدقم میره نالم بلند شد که رضا دستشو گذاشت رو سرم و جلوش زانو زدم کیرشو کشید از شورت بیرون وای اگه این کیره مال ما چیه پس سرشو گذاشت رو لبام یه سر پهن و کلفت با تخمای اویزون زبونمو دور کیرش چرخوندم گذاشتم تو دهنم رضا سینه هامو چنگ میزد و سر کیرشو رو لبام عقب جلو میکرد تا سانت به سانت تو دهنم بزرگ و بزرگتر شد چشامو واکردم یه کیر بیست سانتی به کلفتی مچ دستم داشت میخورد ته حلقم و اب دهنم از تخماش سرازیر بود و سینه هام از چنگ زدن های رضا سرخ سرخ اون قدر دهنمو گایید که اشکم در اومده بود سرمو با دستاش گرفت و کیرشو کرد ته حلقم و پمپاژ ابش میپاشید ته حلقم که تمومی نداشت پاشدم تیشرتم را پوشیدم و از در گاراژ زدم بیرون وای چیکار کرده بودم با رضا شاگرد بابام عذاب وجدان داشتم رفتم خونه مامانم خونه بود رفتم دوش گرفتم و دهنمو پاک کردم هنوز سینه هام سرخ بود و درد می کرد که مامانم اومد یه ساک اورد گفت ببرم برای بابام بیمارستان بدم عموم و بیام ماشین در آوردم رفتم دم بیمارستان با عموم رفتم بالا سر بابام که قرار بود فردا صبح عمل بشه از کار پرسید و یکم موندم و برگشتم مامانم تو حمام بود رفتم تو اتاق خودم دراز کشیدم و نفهمیدم چجوری خوابم برد .
ساعت 7 صبح بود که با صدای مامانم بیدار شدم آماده شده بود بره بیمارستان اومد کلید ماشین و برداشت و گفت صدرا بیداری گفتم اره گفت حسین میاد دنبالت میبردت گاراژ من برم تا عموت بره بابا را عمل کردن خبر میدم بهت و رفت من تو جام غلط زدم و باز خوابم برد با صدای زنگ آیفون بیدار شدم نگاه کردم ساعت 9 بود درو زدم حسین اومد تو تا اومدم لباس عوض کنم دم اتاق من بود افتاد به جون سینه هام براش ساک زدم ولی التماس کرد لاپایی بهش بدم خوابیدم تا کارش را کرد رفتیم گاراژ وای نمی تونستم با رضا چشم تو چشم بشم ولی اون اومد پایین سلام کرد و دست داد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ترسم بی جهت بود ظهر عموم اومد گفت که مامان بزرگم زنگ زده که بابا را عمل کردن زنگ زدن مامانم گفت اره الان به هوش اومد بهم گفت برم خونه یه سری وسیله بیارم و امشب من بمونم پیش بابام فردا هم مرخص میشه گفتم باشه به عموم گفتم حسین با موتور منو رسوند خونه یکم وسیله برداشتم رفتم بیمارستان مامان و مامان بزرگم اونجا بودن رفتم اتاق بابام حالش خوب بود مامانم گفت مامان بزرگمو سر راه میزاه و میره خونه قرار شد من شب بمونم اونا رفتن و من سرم تو گوشیم بود ساعت تقریبا 8 شب بود که عمم اومد تو اتاق بابام بغل کرد و منو بغل کرد و کلی گریه و زاری عمم ساکن شمال بود به خاطر بابام اومده بود پرسید مامان اینا کجان که بابام گفت تا عصر اینجا بودن بهم گفت برو صدرا خونه من میخوام پیش داداشم بمونم گفتم نه عمه خسته راهی گفت نه من فردا باید برگردم شمال خودم میخوام بمونم بابام گفت برو صدرا بزار بمونه من گوشی و شارژم برداشتم گفتم چشم و اومدم بیرون اسنپ گرفتم به مقصد خونه رسیدم دم در، خونه ما جنوبیه دو طبقه است که دیدم موتور گاراژ تو پارکینگه جلوی در یه جفت کفش مردونس تعجب کردم دیدم از توی حال صدا میاد یکم دقت کردم صدای رضا بود که داشت میگفت اروم مهناز جونم کندیش که سرمو گذاشتم روی در صدای مامانم و رضا بود که تو حال بودن از تو پارکینگ رفتم پشت بالکن پرده ها کشیده بود رفتم تو تراس اتاق بابام اینا که دیدم مامانم زانو زده جلوی مبل توی حال و داره کیره رضا را ساک میزنه و رضا موهای بلندش را مشت کرده تو دستش و سرش و عقب جلو میکنه مامانم یه لباس خواب سکسی مشکی حریر پوشیده بود و زانو زده بود جلوی رضا و رضا داشت دهنشو میگایید مامانم همیشه تو خونه لباس راحت می پوشید ولی این اولین بار بود که اندام قشنگش را میدیدم تو اون لباس خواب جذاب شبیه پورن استارا بود داغ کرده بودم از یه طرف غیرتی شده بودم از طرفی نمیدونم چرا کیرم راست شده بود و داشتم از اون صحنه لذت میبردم نشستم کف تراس پشت ماشین لباس شویی و زل زدم به اون صحنه رضا پاشد ایستاد و شلوارش را کامل در اورد و دکمه های پیراهنش را باز کرد و مامان بلند کرد مامانم تو دستش عین یه دختر بچه بود اوردش انداختش روی تخت حالا فاصلم با مامان کمتر دو متر بود که رضا سرشو کرد لای پای مامانمو ناله مامانم رفت بالا و شروع کرد به لیس زدن کص مامانم و مامانم از لذت به خودش میپیچید و رو تختی را چنگ میزد این قدر کص مامانم را انگشت کرد و لیس زد تا ناله ارضا شدنش بلند شد رضا بلند شد پیراهنش را در اورد یه تف انداخت رو سر کیر کلفتش گذاتش روی کص مامانم و ذره ذرشو جا داد تو کص مامانم و تا مامانم اومد ناله کنه لباشو گذاشت روی لباش و با دستای بزرگش سینه های سفید و خوشکل مامانم را چنگ انداخت و شروع کرد به تلنبه تو کص مامانم که با کیر رضا پر و خالی میشد از تلنبه زدن خسته شد دراز کشید روی تخت یکم گردن و لبای مامانم و خورد و مامانم بلند کرد گذاشت سر اون کیر خرش که مامانم با ناله و اشوه تمام تا تخماش را جا داد تو کصش حال دستای بزرگ و زمخت رضا سینه هاش را میمالید و مامانم عین یه جنده رو کیر شاگرد بابام پایین بالا میشد دستش را کشید رو شکم مامانم و رسوند به چوچول کصش و شروع کرد به بازی باهاش تا مامانم باز ناله هاش بلند شد و ارضا شد افتاد تو بغل رضا داگی گذاشتش لب تخت حالا سوراخ کصش را میدیدم که اب ازش سرازیز بود و اندازه کیر رضا باز شده بود رضا پاهاشو جمع کرد سر کیرشو گذاشت تو کصش و تا دسته هل داد توش و شروع کرد به گاییدن کص مامانم که التماس میکرد آبشو بیاره رضا خنده ای کرد و گفت چشم مهناز جونم کیرشو کشید بیرون و گذاشت رو سوراخ کون تنگ مامانم، التماس مامانم رفت بالا که از عقب نه از عقب نه تا سر کیر رضا رفت تو کونش و رضا اروم اروم تا دسته هل داد توی کونش و با دستاش با کصش بازی کرد تا جا باز کرد و شروع کرد به تلنبه تو کون مامانم که صدای نالش بند شد که بکنم کحم تر بکنم عزیزم قربون اون کیر کلفتت بشم جرم بده رضا جونم من جندتم بگا منو زاویه دید من کون رضا بود و تخماش که تا دسته می کرد تو کون مامانم و با دستاش کص مامان بیچارم را بازی میداد هر دفعه می کشید بیرون یه سیلی محکم میزد به کون مامانم که جای انگشتاش روش میموند و تادسته هل میداد تو کونش که حالا مثل کصش باز شده بود و التماس میکرد برای بیشتر گاییده شدن زیر اون کیر خر که رضا نعره ای سر داد با دو تا دستش کون مامانم گرفت و کیرشو هل داد تا دسته توش ونگه داشت تا همه ابشو خالی کرد کشید بیرون آب سفید و غلیظش از کون مامانم ریخت بیرون و روی تخت مامانم زانو هاش میلرزید خوابید تو بغل رضا و رضا لبا و گردنش و لیس میزد و سینه هاشو تو دستاش فشار میداد بلند شد رفت سرویثس و اومد من تازه اندام جذاب و اون کیر اویزون میدیدم پیش ابم حسابی ریخته بود و شورتم خیس کرده بود مامانم رفت سرویس و اومد رضا پیراهنش را پوشید نمیشنیدم چی میگه صداش از تو حال می اومد که دیدم مامان توی چارچوب در ایستاد رضا اومد سمتش شلوارش دستش بود میخواست بپوشه که مامانم ازش گرفت انداخت زمین و زانو زد جلو رضا با دو تا دست کیر اویزونش را گرفت و گذاشت روی لباش سرشو شروع کرد به مک زدن رضا به در تکیه داد چشاشو بست و مامان این قدر ساک زد که اون کیر کلفت بلند شد فقط نصف دهنشو پر میکرد پاشد ایستاد رضا لباشو گذاشت رو لبای مامانم و کیرش را ایستاده جا داد تو کصش که نالش باز بلند شد بکنم رضا جونم هنوز سیرم نکردی قربون کیر کلفتت برم بکن جندتو دستم ناخواگاه رفت سمت کیرم دیدن مامان جندم زیر کیر کلفت رضا که حالا بلندش کرده بود گذاشته بودش لب تخت و پاهای مامانم گذاشته بود روی شونه هاش و داشت کصش را میگایید حشریم کرده بود دستم را کشیدم روی کیرم که آبم پاشید بیرون صورت رضا را میدیدم که داشت از لذت گاییدن مامانم لبخند میزد اروم از تراس اومدم توی حیاط و رفتم تو پارکینگ و اومدم بیرون یخ کرده بودم قلبم تند میزد نمیدونستم باید چیکار کنم شروع کردم به راه رفتن تو خیابونا ضعف داشتم دم یه ساندویچی ایستادم یه ساندویچ خریدم نصفه خوردم همش قیافه رضا موقع گاییدن مامان جلوی چشمم بود نگاه کردم ساعت تقریبا 10 و نیم بود برگشتم برم سمت خونه نمیدونستم رضا هنوز هست یا نه رسیدم دم در که دیدم ماشین عموم دم دره خدارو شکر رضا رفته بود پس کلید انداختم درو باز کردم که دیدم کفشای عموم دم دره صدایی از حال نمی اومد درو باز نکردم باز رفتم از حیاط توی تراس که دیدم بله درست حدس زده بود عموم هم افتاده بود روی مامان جندم و داشت کصش را میگایید برعکس رضا عموم با اون شیکم گندش و کیر کوتاه و کلفتش پاهای مامانم باز کرده بود و داشت توش تلنه میزد و قربون صدقه مامانم میرفت معلوم بود که دفعه اولشون نیست و حسابی تو حال خودش بود و من تازه فهمیدم عجب مادر جنده ای دارم اومدم تو پارکینگ و دلم نمیخواست برگردم خونه زنگ زدم حسین بیاد دنبالم اومدم سر خیابون که نبینه ماشینونشون دم خونه ماس با موتور اومد دنبالم گفت چیشده چرا نرفتی خونه گفتم هیچی امشب قرار بود پیش بابا باشم عمه اومده گفت جدی گفتم اره مامانم هم رفته خونه مامان بزرگ کلید نداشتم گفت بریم خونه ما گفتم نه میرم خونه مامان بزرگم گفت دیر وقته بیا بریم خونه ما صبح با هم میریم بابات مرخصه بیاریمش گفتم باشه رفتیم خونه عموم اینا ساعت نزدیک 12 بود که زن عموم پای تلوزیون بود اومدیم تو سلام کرد و پرسید حال بابام چطوره که حسین گفت کلید نداره مامانشم رفته خونه مامانش، گفت خوش اومدی شام خوردی گفتم اره ممنونم واسم میوه و شربت اورد نشسته بودیم که عموم اومد با دیدن من تعجب کرد که حسین جریان و گفت اشکال نداره خوش اومدی عموبرین بخوابین بچه ها و من و حسین رفتیم طبقه بالا اتاق حسین رفتم سرویس اومدم حسین برام جا انداخت پایین تختش دراز کشیدم هنوز تو فکر مامان جندم بودم که امروز زیر کیر رضا و عموم بود که حسین صدام زد بیداری چرخیدم گفتم اره پاشد از رو تخت رفت بیرون و اومد در اتاق و بست شلوارکش کشید پایین و اومد کنارم تیشرتم را زد بالا دستم و گذاشت رو کیرش و سر سینمو کرد دهنش سرمو فشار داد پایین رفتم براش شروع کردم به ساک زدن که چرخوندم شلوارم را کشید پایین یه تف انداخت و گذاشت لای پام سر کیرش مرتب میخورد به سوراخم ولی چون کیرش کوتاه بود و کون من بزرگ تو نمیرفت بند شد رفت از تو کشو یه وازلین اورد پاهامو باز کرد و گفت صدرا بزار توشی حال کنیم من فکرم هنوز پیش مامانم بود حتی راست هم نکرده بودم هیچی نگفتم پاهامو باز کرد گذاشت روی شونش و با وازلین و انگشتاش افتاد به جون سوراخم انگشت اول را کرد توم سوزش عجیبی داشت این قدر عقب جلو کرد که دومی را کرد تو که حس درد و لذت وجودمو گرفت تا به خودم اومدم سر کیرشو گذاشت روی سوراخم و تا تخماش کرد تو درد همه بدنمو گرفت ولی تلنبه ها که شروع شد اروم اروم کیرم بلند شد حسین خندید و گفت بالاخره صفرتو زدم و ابشو خالی کرد تو سوراخم منم مثل مادرم جنده شدم از این شب شروع شد .
ساعت 7 صبح بود که با صدای مامانم بیدار شدم آماده شده بود بره بیمارستان اومد کلید ماشین و برداشت و گفت صدرا بیداری گفتم اره گفت حسین میاد دنبالت میبردت گاراژ من برم تا عموت بره بابا را عمل کردن خبر میدم بهت و رفت من تو جام غلط زدم و باز خوابم برد با صدای زنگ آیفون بیدار شدم نگاه کردم ساعت 9 بود درو زدم حسین اومد تو تا اومدم لباس عوض کنم دم اتاق من بود افتاد به جون سینه هام براش ساک زدم ولی التماس کرد لاپایی بهش بدم خوابیدم تا کارش را کرد رفتیم گاراژ وای نمی تونستم با رضا چشم تو چشم بشم ولی اون اومد پایین سلام کرد و دست داد انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ترسم بی جهت بود ظهر عموم اومد گفت که مامان بزرگم زنگ زده که بابا را عمل کردن زنگ زدن مامانم گفت اره الان به هوش اومد بهم گفت برم خونه یه سری وسیله بیارم و امشب من بمونم پیش بابام فردا هم مرخص میشه گفتم باشه به عموم گفتم حسین با موتور منو رسوند خونه یکم وسیله برداشتم رفتم بیمارستان مامان و مامان بزرگم اونجا بودن رفتم اتاق بابام حالش خوب بود مامانم گفت مامان بزرگمو سر راه میزاه و میره خونه قرار شد من شب بمونم اونا رفتن و من سرم تو گوشیم بود ساعت تقریبا 8 شب بود که عمم اومد تو اتاق بابام بغل کرد و منو بغل کرد و کلی گریه و زاری عمم ساکن شمال بود به خاطر بابام اومده بود پرسید مامان اینا کجان که بابام گفت تا عصر اینجا بودن بهم گفت برو صدرا خونه من میخوام پیش داداشم بمونم گفتم نه عمه خسته راهی گفت نه من فردا باید برگردم شمال خودم میخوام بمونم بابام گفت برو صدرا بزار بمونه من گوشی و شارژم برداشتم گفتم چشم و اومدم بیرون اسنپ گرفتم به مقصد خونه رسیدم دم در، خونه ما جنوبیه دو طبقه است که دیدم موتور گاراژ تو پارکینگه جلوی در یه جفت کفش مردونس تعجب کردم دیدم از توی حال صدا میاد یکم دقت کردم صدای رضا بود که داشت میگفت اروم مهناز جونم کندیش که سرمو گذاشتم روی در صدای مامانم و رضا بود که تو حال بودن از تو پارکینگ رفتم پشت بالکن پرده ها کشیده بود رفتم تو تراس اتاق بابام اینا که دیدم مامانم زانو زده جلوی مبل توی حال و داره کیره رضا را ساک میزنه و رضا موهای بلندش را مشت کرده تو دستش و سرش و عقب جلو میکنه مامانم یه لباس خواب سکسی مشکی حریر پوشیده بود و زانو زده بود جلوی رضا و رضا داشت دهنشو میگایید مامانم همیشه تو خونه لباس راحت می پوشید ولی این اولین بار بود که اندام قشنگش را میدیدم تو اون لباس خواب جذاب شبیه پورن استارا بود داغ کرده بودم از یه طرف غیرتی شده بودم از طرفی نمیدونم چرا کیرم راست شده بود و داشتم از اون صحنه لذت میبردم نشستم کف تراس پشت ماشین لباس شویی و زل زدم به اون صحنه رضا پاشد ایستاد و شلوارش را کامل در اورد و دکمه های پیراهنش را باز کرد و مامان بلند کرد مامانم تو دستش عین یه دختر بچه بود اوردش انداختش روی تخت حالا فاصلم با مامان کمتر دو متر بود که رضا سرشو کرد لای پای مامانمو ناله مامانم رفت بالا و شروع کرد به لیس زدن کص مامانم و مامانم از لذت به خودش میپیچید و رو تختی را چنگ میزد این قدر کص مامانم را انگشت کرد و لیس زد تا ناله ارضا شدنش بلند شد رضا بلند شد پیراهنش را در اورد یه تف انداخت رو سر کیر کلفتش گذاتش روی کص مامانم و ذره ذرشو جا داد تو کص مامانم و تا مامانم اومد ناله کنه لباشو گذاشت روی لباش و با دستای بزرگش سینه های سفید و خوشکل مامانم را چنگ انداخت و شروع کرد به تلنبه تو کص مامانم که با کیر رضا پر و خالی میشد از تلنبه زدن خسته شد دراز کشید روی تخت یکم گردن و لبای مامانم و خورد و مامانم بلند کرد گذاشت سر اون کیر خرش که مامانم با ناله و اشوه تمام تا تخماش را جا داد تو کصش حال دستای بزرگ و زمخت رضا سینه هاش را میمالید و مامانم عین یه جنده رو کیر شاگرد بابام پایین بالا میشد دستش را کشید رو شکم مامانم و رسوند به چوچول کصش و شروع کرد به بازی باهاش تا مامانم باز ناله هاش بلند شد و ارضا شد افتاد تو بغل رضا داگی گذاشتش لب تخت حالا سوراخ کصش را میدیدم که اب ازش سرازیز بود و اندازه کیر رضا باز شده بود رضا پاهاشو جمع کرد سر کیرشو گذاشت تو کصش و تا دسته هل داد توش و شروع کرد به گاییدن کص مامانم که التماس میکرد آبشو بیاره رضا خنده ای کرد و گفت چشم مهناز جونم کیرشو کشید بیرون و گذاشت رو سوراخ کون تنگ مامانم، التماس مامانم رفت بالا که از عقب نه از عقب نه تا سر کیر رضا رفت تو کونش و رضا اروم اروم تا دسته هل داد توی کونش و با دستاش با کصش بازی کرد تا جا باز کرد و شروع کرد به تلنبه تو کون مامانم که صدای نالش بند شد که بکنم کحم تر بکنم عزیزم قربون اون کیر کلفتت بشم جرم بده رضا جونم من جندتم بگا منو زاویه دید من کون رضا بود و تخماش که تا دسته می کرد تو کون مامانم و با دستاش کص مامان بیچارم را بازی میداد هر دفعه می کشید بیرون یه سیلی محکم میزد به کون مامانم که جای انگشتاش روش میموند و تادسته هل میداد تو کونش که حالا مثل کصش باز شده بود و التماس میکرد برای بیشتر گاییده شدن زیر اون کیر خر که رضا نعره ای سر داد با دو تا دستش کون مامانم گرفت و کیرشو هل داد تا دسته توش ونگه داشت تا همه ابشو خالی کرد کشید بیرون آب سفید و غلیظش از کون مامانم ریخت بیرون و روی تخت مامانم زانو هاش میلرزید خوابید تو بغل رضا و رضا لبا و گردنش و لیس میزد و سینه هاشو تو دستاش فشار میداد بلند شد رفت سرویثس و اومد من تازه اندام جذاب و اون کیر اویزون میدیدم پیش ابم حسابی ریخته بود و شورتم خیس کرده بود مامانم رفت سرویس و اومد رضا پیراهنش را پوشید نمیشنیدم چی میگه صداش از تو حال می اومد که دیدم مامان توی چارچوب در ایستاد رضا اومد سمتش شلوارش دستش بود میخواست بپوشه که مامانم ازش گرفت انداخت زمین و زانو زد جلو رضا با دو تا دست کیر اویزونش را گرفت و گذاشت روی لباش سرشو شروع کرد به مک زدن رضا به در تکیه داد چشاشو بست و مامان این قدر ساک زد که اون کیر کلفت بلند شد فقط نصف دهنشو پر میکرد پاشد ایستاد رضا لباشو گذاشت رو لبای مامانم و کیرش را ایستاده جا داد تو کصش که نالش باز بلند شد بکنم رضا جونم هنوز سیرم نکردی قربون کیر کلفتت برم بکن جندتو دستم ناخواگاه رفت سمت کیرم دیدن مامان جندم زیر کیر کلفت رضا که حالا بلندش کرده بود گذاشته بودش لب تخت و پاهای مامانم گذاشته بود روی شونه هاش و داشت کصش را میگایید حشریم کرده بود دستم را کشیدم روی کیرم که آبم پاشید بیرون صورت رضا را میدیدم که داشت از لذت گاییدن مامانم لبخند میزد اروم از تراس اومدم توی حیاط و رفتم تو پارکینگ و اومدم بیرون یخ کرده بودم قلبم تند میزد نمیدونستم باید چیکار کنم شروع کردم به راه رفتن تو خیابونا ضعف داشتم دم یه ساندویچی ایستادم یه ساندویچ خریدم نصفه خوردم همش قیافه رضا موقع گاییدن مامان جلوی چشمم بود نگاه کردم ساعت تقریبا 10 و نیم بود برگشتم برم سمت خونه نمیدونستم رضا هنوز هست یا نه رسیدم دم در که دیدم ماشین عموم دم دره خدارو شکر رضا رفته بود پس کلید انداختم درو باز کردم که دیدم کفشای عموم دم دره صدایی از حال نمی اومد درو باز نکردم باز رفتم از حیاط توی تراس که دیدم بله درست حدس زده بود عموم هم افتاده بود روی مامان جندم و داشت کصش را میگایید برعکس رضا عموم با اون شیکم گندش و کیر کوتاه و کلفتش پاهای مامانم باز کرده بود و داشت توش تلنه میزد و قربون صدقه مامانم میرفت معلوم بود که دفعه اولشون نیست و حسابی تو حال خودش بود و من تازه فهمیدم عجب مادر جنده ای دارم اومدم تو پارکینگ و دلم نمیخواست برگردم خونه زنگ زدم حسین بیاد دنبالم اومدم سر خیابون که نبینه ماشینونشون دم خونه ماس با موتور اومد دنبالم گفت چیشده چرا نرفتی خونه گفتم هیچی امشب قرار بود پیش بابا باشم عمه اومده گفت جدی گفتم اره مامانم هم رفته خونه مامان بزرگ کلید نداشتم گفت بریم خونه ما گفتم نه میرم خونه مامان بزرگم گفت دیر وقته بیا بریم خونه ما صبح با هم میریم بابات مرخصه بیاریمش گفتم باشه رفتیم خونه عموم اینا ساعت نزدیک 12 بود که زن عموم پای تلوزیون بود اومدیم تو سلام کرد و پرسید حال بابام چطوره که حسین گفت کلید نداره مامانشم رفته خونه مامانش، گفت خوش اومدی شام خوردی گفتم اره ممنونم واسم میوه و شربت اورد نشسته بودیم که عموم اومد با دیدن من تعجب کرد که حسین جریان و گفت اشکال نداره خوش اومدی عموبرین بخوابین بچه ها و من و حسین رفتیم طبقه بالا اتاق حسین رفتم سرویس اومدم حسین برام جا انداخت پایین تختش دراز کشیدم هنوز تو فکر مامان جندم بودم که امروز زیر کیر رضا و عموم بود که حسین صدام زد بیداری چرخیدم گفتم اره پاشد از رو تخت رفت بیرون و اومد در اتاق و بست شلوارکش کشید پایین و اومد کنارم تیشرتم را زد بالا دستم و گذاشت رو کیرش و سر سینمو کرد دهنش سرمو فشار داد پایین رفتم براش شروع کردم به ساک زدن که چرخوندم شلوارم را کشید پایین یه تف انداخت و گذاشت لای پام سر کیرش مرتب میخورد به سوراخم ولی چون کیرش کوتاه بود و کون من بزرگ تو نمیرفت بند شد رفت از تو کشو یه وازلین اورد پاهامو باز کرد و گفت صدرا بزار توشی حال کنیم من فکرم هنوز پیش مامانم بود حتی راست هم نکرده بودم هیچی نگفتم پاهامو باز کرد گذاشت روی شونش و با وازلین و انگشتاش افتاد به جون سوراخم انگشت اول را کرد توم سوزش عجیبی داشت این قدر عقب جلو کرد که دومی را کرد تو که حس درد و لذت وجودمو گرفت تا به خودم اومدم سر کیرشو گذاشت روی سوراخم و تا تخماش کرد تو درد همه بدنمو گرفت ولی تلنبه ها که شروع شد اروم اروم کیرم بلند شد حسین خندید و گفت بالاخره صفرتو زدم و ابشو خالی کرد تو سوراخم منم مثل مادرم جنده شدم از این شب شروع شد .
نوشته: mt
9 پاسخ به “صدرا”
خیلی ذهن بیماری داری که از نوشتن کوسشعر ها لذت میبری
داستان تخیلی خوبی بود🤣🤣👍👍👍
چی شد امدیم کون دادنت بخونیم مامانت جده شد
من خوندم فک کردم مثل بقیه داستان سکسیا ک گی و مادر هم هست پسر و مادر با هم برای دوستش میخورن و مادر پسری با نفز ثثر سوم سکس میکنن خییییلی مسخره بود داستان ی جقی حیف تایمی ک گذاشتم😐
دوستان مهم نیست که نوشته ها واقعی باشند 😓این داستان عالیروونپر کششصحنه سازیها بیستدرجه یک و تحریک کننده بود
خوب جیگر تو که همچنین مادر کوصی داری بگو ما هم بیاییم یک راند بریم
مفعول بودن ته لذته
جوون عالیهعاشق نیک زدن ممه های گوشتی هستم.جوووووون
اوووووف کیر رضا توی کس مامانم بره منم واسه رضا ساک بزنم