سلام میخوام داستان دختر عموم که کردمش و بگم
دختر عموم اون موقع ۱۵یا۱۶ساله بود ما خونمون ویلایی بود و اونا طبقه بالایی ما بودن منم اون موقع۱۸سالم بود
با هم همبازی بودیم
ی روز بهش گفتم بیا امروز بازی کنیم گفت چی گفتم من دکتر میشم گفت باشه گفتم بریم خونه ما قبول کرد خونه ماهم کسی نبود مادرو پدرم سرکار بودن
رفتیم گفتم الان تو مریضی و من دکتر بگو مشکلت چی منم مثلا دکترم
گفت آقا دکتر دلم درد میکنه من ی کم دست زدم به دلش گفتم اینجا یا پائین تر گفت ن همین جا ی کم حالم خراب شد ولی تو دلم گفتم من میتونم بهش گفتم لباستو درار گفت چرا گفتم ببینم دیگه لباسشو دراورد و من اروم شروع کردم مالیدم
گفتم ببین شما این رگ زیر سینه هات گرفته و باید ماساژ داد تا خوب شه اون گفت باشه منم شروع کردم ماساژ دادن از زیر سینه اومدم پایین هی اومدم پایین تر تا رسیدم به شورتش گفتم اینجا الان دردش کم شد .
اونم الکی گفت اره گفتم خوبه پس شروع کردم مالیدن و گفتم ببین شلوارتو یکم بکش پایین اونم کشید پایین
اروم روی کصشو مالیدم دیدم ی جوری شد
گفتم چی شد گفت هیچی قلقلک میاد گفتم عادی الان خوب میش
هی میخواستم سواخشو دست بزنم گفتم شاید بترسه و داد بزنه هی بالای کصشو مالیدم تا خودش گفت بسه دیگه خوب شدم گفتم ن هنوز مونده گفت باشه سریع باش دیگه منم گفتم بزار دست بزنم ببینم چیکار میکنه
دل و زدم به دریا با انگشت یکم فشار دادم دیدم کاری نکرد فقط یکم پاهاشو سفت کرد منم فشار و بیشتر کردم دیدی باز کاری نکرد
خلاصه انگشت کردن توش دیدم آروم داره میخواد بلند شه
گفتم الان که تموم نشده گفت خوب ی بار دیگه هم این بازی رو میکنیم .
منم باحال خراب از اتاق اومدم بیرون رفتم ی دست جق سفت زدم
اینم شانس ما بود دیگه
دختر عموم اون موقع ۱۵یا۱۶ساله بود ما خونمون ویلایی بود و اونا طبقه بالایی ما بودن منم اون موقع۱۸سالم بود
با هم همبازی بودیم
ی روز بهش گفتم بیا امروز بازی کنیم گفت چی گفتم من دکتر میشم گفت باشه گفتم بریم خونه ما قبول کرد خونه ماهم کسی نبود مادرو پدرم سرکار بودن
رفتیم گفتم الان تو مریضی و من دکتر بگو مشکلت چی منم مثلا دکترم
گفت آقا دکتر دلم درد میکنه من ی کم دست زدم به دلش گفتم اینجا یا پائین تر گفت ن همین جا ی کم حالم خراب شد ولی تو دلم گفتم من میتونم بهش گفتم لباستو درار گفت چرا گفتم ببینم دیگه لباسشو دراورد و من اروم شروع کردم مالیدم
گفتم ببین شما این رگ زیر سینه هات گرفته و باید ماساژ داد تا خوب شه اون گفت باشه منم شروع کردم ماساژ دادن از زیر سینه اومدم پایین هی اومدم پایین تر تا رسیدم به شورتش گفتم اینجا الان دردش کم شد .
اونم الکی گفت اره گفتم خوبه پس شروع کردم مالیدن و گفتم ببین شلوارتو یکم بکش پایین اونم کشید پایین
اروم روی کصشو مالیدم دیدم ی جوری شد
گفتم چی شد گفت هیچی قلقلک میاد گفتم عادی الان خوب میش
هی میخواستم سواخشو دست بزنم گفتم شاید بترسه و داد بزنه هی بالای کصشو مالیدم تا خودش گفت بسه دیگه خوب شدم گفتم ن هنوز مونده گفت باشه سریع باش دیگه منم گفتم بزار دست بزنم ببینم چیکار میکنه
دل و زدم به دریا با انگشت یکم فشار دادم دیدم کاری نکرد فقط یکم پاهاشو سفت کرد منم فشار و بیشتر کردم دیدی باز کاری نکرد
خلاصه انگشت کردن توش دیدم آروم داره میخواد بلند شه
گفتم الان که تموم نشده گفت خوب ی بار دیگه هم این بازی رو میکنیم .
منم باحال خراب از اتاق اومدم بیرون رفتم ی دست جق سفت زدم
اینم شانس ما بود دیگه
نوشته: ممد
8 پاسخ به “شیطونی با دخترعمو”
همینکه رو ابرا نبودید نشونه پیشرفته
تیر برق سر کوچتون حواله خودت و شانست 😂😂😂
دختر عموت 16 سال داشت حین دکتر بازی گفتی لباسش رو دربیاره گفته چرااسکلمون نکن ممد جانکم تر جق بزن
مویرگ های مغزت ازشدت کص شعر گفتن داره پاره میشه
شاسگول این بازیا واسه ۳۰ سال پیشه… اونم واسه بچه های ۷ و۸ ساله…اون دکمه قرمزو بزن
میانگین سنی اهالی سایت داره به زیر ۱۴ سال می رسه🤦🏻
کسکش تو ۱۸ سالگی دکتر بازی کردی؟ دختر عموت پوشک داشته نه شورتکمتر بزن پسرم
دختر عمو رو ممکنه بعدا بگیری پس براش دروغ درست نکنوقتی میخوای دروغکی یکی رو بکنی سعی کن دختر خالت باشه. که خوشگل هم هست. مثل خودت جقی هم هست