شب موقع خواب مدام بهش فکر میکرد و اینکه چکارش کنم … صبح زودتر رفتم دفتر و منتظر شدم بیاد ساعت هشت بود که اومد منم بعد احوالی گفتم نیم ساعت تاخیر داشتن خانم محمودی گفت آقای مهندس من از خونه تا اینجا پیاده پیام … بعد رفتم و شروع کردم به تعریف وظایفش …تا ظهر هم سرمون گرم کار بود که نفهميديم چطوری گذشت …ساعت دو بود ديگه مشتریان رفتند کم کم منم رفتم در رو بستم و گفتم بیاید بهتون آفيس آموزش بدم … اومد نشست کنارم و شروع کردم به یاد دادن . همینطور که کنارم بود چند باری دستم خورد به پاهاش یه جوری شده بودم بدنم داغ شده بود یهو اومد دستش رو ببره سمت ماوس بدنش خورد به بدنم منم آروم دستمو گذاشتم رو پاهاش …دیدم هیچ نگفت به نگاهی بهم انداخت منم لباس گذاشتم رو لباش. به مانتو تنگی پوشیده بود … گفتم بیا رو پاهام بین اومد نشست و گرمی رانش رو پاهام حس میکرد کریم راست شده بود دستمو انداختم رو سینه هاش و شروع کردم به مالیدن سینه هاش .گفتم پاشو بریم تو اتاق… به اتاق تو دفترم بود که توش تخت تاشو داشتم . رفتم تخت باز کردم و گفتم خانم محمودی بیان اومد و با دستان خودم مانتوش رو درآوردم و انداختمش رو تخت …سریع پریدم روش و از پشت روش دراز کشیدم وای چه حسی داشت کل بدنش لمس میکرد چه پاهای کلفت داشت .کریم از تو شرت آوردم بیرون و از پشت شلوارش کشیدم پایین کریم از لای شرتش بردم تو اونقد شق شده بود که مطمن بودم راست میر تو کسش… به بالشت گذاشتم زیر شکمش و کیرمو آروم کردم تو کسش … وای چقدر نرم بود از تمام کسانی که دیده بودم نرم تر بود تا ته کردم توش… گفت آقا شهاب تا ته بکن تو … منم تا آنجایی که میتوانم فشار دادم تو … دستم اندخته بودم تو سینه هاش . هر سینه هاشو هم مینالید … کیرمو تا ته میرفت تو کسش… وای که چقدر جیغش دوس داشتم … با تمام توان نیم ساعت تمام تلمبه میزنم. . چه کونی داشت.
نوشته: شهاب
13 پاسخ به “شهاب و منشی”
جدی چی میزنید؟؟
پر از غلط املاییخوب دستت رو از شرتت درار تایپ کن بعد دوبارهموقع خوندن جق بزن??? منشی نبوده جنده بوده
بالاخره یاد گرفت یا نه ؟
چرا از این منشی برای ما نمیاد اخه
خانم محمودی بفرمایید رو تخت؟ تو کسش تلمبه میزدی چه کونی داشت؟ امشب حسش نیست الان بروبچ میان برات اصل ماجرا مینویسن!!!
خیلی آبکی بود
منشی گرفتی یا جنده کونکش؟ روز اول نه سلامی نه علیکی کردی توش اونم گفت تا ته بکن توش گوزوبرج میلاد با تمام سالن های کناریش البته بدون بیمارستان تو کونت بدبخت برو کمی جق بزن
به همین سادگی؟چه راحت کردیش این داستان یه جاهاییش لنگ میزنه دقت کن به نظر تخیله اما همین که تونستی بنویسی خوبه موفق باشی
ساقیتو معرفی میکنی سلطان ادبیات؟؟
کاسه سرنگون شما خایهای مبارکتان از بغداد که چه عرض کنم از سیاره پلوتون با چشم غیر مسلح قابل رصده ،حالابرا ما شدی مهندس
كريم كيرم تو دهنت
واییییییی ناموسا بکشین بیرون از منشی و این کصشرااا
احتمالا شب خواب دیدی بعد امدی اینجا نوشتی جو جو…