شعله‌ور کردن هوس

هفته پیش، تو یه گوشه خلوت پارک نزدیک خونه‌مون، تو تاریکی زیر نور کمرنگ یه تیر چراغ برق، دوست‌دخترم جلوم زانو زده بود و داشت حسابی با دهنش منو دیوونه می‌کرد. هوای شب خنک بود، صدای شهر از دور می‌اومد، ولی من فقط غرق لذت بودم. قلبم تند می‌زد—هر لحظه ممکن بود یکی رد بشه، ما رو ببینه، قضاوت کنه. ولی همین خطر کار رو داغ‌تر می‌کرد، باعث می‌شد کیرم تو دهنش سفت‌تر بشه. وسط اون حال و هوا، یهو هوس کردم یکی از اون قصه‌های کثیفش رو بشنوم، همونایی که همیشه منو به اوج می‌رسونن.«از اون شب تو مهمونی بگو،» گفتم، صدام گرفته و پر از هوس. «همون غریبه‌ای که باهاش حال کردی.»از روی کیرم سرشو بلند کرد، نگام کرد و یه لبخند شیطنت‌آمیز زد. می‌دونست این حرفا چطور منو به هم می‌ریزه، چطور قصه‌هاش منو می‌بره به یه دنیای دیگه. با یه دستش آروم منو مالید، آروم و اذیت‌کننده، و شروع کرد به تعریف کردن.«دو سال پیش بود، یه مهمونی شلوغ تو یه خونه تو نیاوران،» گفت، صداش پر از هیجان کثیف. «همه‌جا پر آدم، موزیک آنقدر بلند بود که حس می‌کردم قلبم داره می‌ترکه. یه کم مشروب خورده بودم، حسابی حالم آزاد شده بود. یهو چشمم افتاد به یه پسر اون‌ور سالن. قدبلند، هیکلی، با یه لبخند پررو که انگار می‌گفت هر کی رو بخوام می‌تونم داشته باشم. چشمامون قفل شد، و همون لحظه فهمیدم قراره بزارم هر کاری دلش می‌خواد باهام بکنه.»کلمه‌هاش مثل یه فیلم تو سرم پخش شد: سالن شلوغ، بوی عطر و عرق، نور کم و رقص نور لیزر. کیرم تو دستش نبض می‌زد وقتی ادامه داد، صداش پر از شهوت.«زیاد حرف نزد،» گفت. «فقط دستمو گرفت و کشید سمت طبقه بالا، انگار مال خودش بودم. یه اتاق خالی پیدا کردیم، در رو که بست، پرید روم. دستاش خشن بود، دامنم رو کشید بالا، و وقتی زانو زدم… لعنتی، کیرش حرف نداشت. درشت، سفت، پر از نبض. همون‌جا گرفتمش تو دهنم، مزه‌شو حس کردم، حس کردم چقدر هوسم رو داره.»تصویرش تو سرم شکل گرفت: دوست‌دخترم، وحشی و پر از شهوت، زانو زده جلوی یه غریبه، دهنش پر از کیرش. حس حسادت و هوس مثل یه موج تو تنم پیچید. ادامه داد، گفت که چطور زبونش رو روش کشیده، چطور موهاشو چنگ زده، چطور نزدیک بود خفه‌ش کنه. دیگه نتونستم تحمل کنم. با یه ناله بلند ارضا شدم، همه‌چیز جلوی چشمام تار شد، و اون فقط نگام کرد، با یه لبخند راضی، انگار می‌دونست منو کجا برده.این اولین بار نبود که قصه‌هاش منو به این حال می‌نداخت. عاشق اینه که از کیرایی که ساک زده، از پسرایی که باهاشون خوابیده بگه، چون می‌دونه این حرفا منو دیوونه می‌کنه. این فانتزی کاکولد مه، یه جور هوس بیمارگونه که توش غرق می‌شم. فکر کردن به اینکه با یکی دیگه‌ست، اینکه من فقط نگاه کنم، بدون اینکه بتونم کاری کنم، کیرم رو سفت می‌کنه و قلبمو به تپش می‌ندازه.تا حالا کلی قصه ازش شنیدم. از پسری که تو دستشویی یه کافه تو ولیعصر باهاش حال کرده، از اون یکی که تو ماشینش تو یه کوچه خلوت گاییدش، یا اون غریبه‌ای که تو یه مهمونی تو لواسان تا صبح باهاش بود و اسمشو داد می‌زد. هر قصه مثل یه ضربه‌ست، حسادت و شهوتم رو قاطی می‌کنه. با جزئیات از کیرشون می‌گه—اندازه‌ش، شکلش، حسش تو دهنش یا کسش—و من غرق می‌شم تو تصویرش که داره یکی دیگه می‌گیرتش، صداش پر از لذت، بدنش میلرزه، و من فقط وایستادم، کیرم تو دستم، نمی‌تونم بهش دست بزنم.اون شب تو پارک، وقتی نفسم جا اومد، بلند شد، لباشو پاک کرد و با یه لبخند کثیف گفت: «عجب کسخلی هستی که اینجوری حشری می‌شی.»سرمو تکون دادم، هنوز تو اون قصه گم بودم—کیر اون غریبه، شهوت دوست‌دخترم، حالتی که خودشو کامل بهش داده بود. فقط سکسش نیست که منو می‌گیره، حس اینکه اون اینقدر وحشیه، اینقدر از دست من خارجه، اینه که منو می‌سوزونه. این فانتزیمه: اینکه ببینمش با یکی دیگه، ببینم چطور خودشو می‌سپره، چطور لذت می‌بره، و من فقط نگاه کنم، پر از هوس و درمانده.وقتی تو پارک راه می‌رفتیم، دستش تو دستم بود، نزدیک اومد و زمزمه کرد: «دفعه بعد بازم برات تعریف کنم؟ شاید از اون شبی بگم که تو بالکن یه خونه تو زعفرانیه یکی منو گایید، در حالی که مهمونی پایین ادامه داشت. یا شاید یه روز بذارم خودت ببینی.»از فکرش کیرم دوباره سیخ شد. تصور اینکه ببینمش با یه غریبه، ببینم چطور آه می‌کشه، چطور کسش مال یکی دیگه‌ست، در حالی که من فقط نگاه می‌کنم، عذاب و لذت تو وجودم قاطی می‌شه. این فقط عشق یا خیانت نیست؛ یه هوس کثیف و خام که نمی‌تونم جلوشو بگیرم.بعداً، تو تخت، سرش رو سینم، زمزمه کرد: «تو واقعاً مریضی که این چیزا حشریت می‌کنه.» خندیدم، ولی حق با اونه. من گرفتار قصه‌هاشم، گرفتار فکر اینکه با غریبه‌ها گاییده شده. مثل یه مخدره—حس حقارتی که باهاش می‌خوامش.«دفعه بعد،» گفتم، صدام گرفته، «از اون بالکنه بگو.»خندید، انگشتاش رو کیرم کشید. «اوف، انقدر حال می‌کنی که می‌ترکی.»و می‌دونم که راست می‌گه. هر قصه کثیفش، هر لحظه‌ای که از حال کردنش با یکی دیگه تعریف می‌کنه، منو می‌بره به یه دنیای دیگه، جایی که شهوتم با حسادتم یکی می‌شه و من فقط می‌خوام بیشتر غرقش بشم.

نوشته: پسرک

بیغیرتی
دوست دختر

بازدید 5,199

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

یک پاسخ به “شعله‌ور کردن هوس”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید