اون شب اصلاً مثل هر شب دیگه نبود. قلبم تند تند میزد و انگار که یه حس خاص توی شکمم چرخ میخورد. وقتی داشتم آماده میشدم برای رفتن پیش آرش، میدونستم که این شب فرق داره. یه جور حس آرامش و هیجان همزمان بهم دست داده بود.
به آینه نگاه کردم. میخواستم همونطور که دوست دارم، عالی به نظر برسم. اول یه شورت و سوتین توری و لطیف قرمز پوشیدم. وقتی لباسای نرمو روی بدنم حس میکردم، یهجور گرمای شیرین بهم دست میداد. جورابشلواری نازک مشکی با طرح قلبهای قرمز رو پام کردم، و همیشه این جورابها یه جذابیت خاصی برام داشت.
دامن کوتاه چیندارم رو پوشیدم که وقتی میایستادم، خیلی بیشتر حس دخترونه بهم میداد. بعد یه کراپتاپ سفید پوشیدم که وقتی توی آینه نگاه میکردم، نافم کامل مشخص بود. حتی نگینی کوچیک روش زده بودم، یه جوری که بهخوبی میدرخشید.
چوکر چرمی صورتی رو دور گردنم بستم. کلاهگیس بلوند بلند و صافم رو سرم گذاشتم، لبخند زدم، حس خوبی داشتم. برای یه لحظه فقط خودم رو توی آینه میدیدم و هیچ چیز نمیتونست منو از این تصویر بیرون بیاره.
آرایشم ساده بود، ولی خیلی دخترونه. کمی خط چشم، رژگونه و برق لب صورتی کمرنگ.
یاد آرش افتادم. نگاهش که بهم افتاد، چطور همهچیز توی اون لحظه تغییر میکرد.
لبخند زدم، خیلی هیجانزده بودم. با خودم گفتم که برای آرش آمادهام، برای اون شب خاص.
سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه آرش.
وقتی رسیدم خونهش، درو باز کرد و یه لبخند بزرگ زد. نگاهش دقیقاً رو من قفل شد، یه لحظه هیچکدوم حرفی نزدیم. فقط نگاهمون بهم بود.
«سلام، خوشگل من… بیا تو.»
وارد شدم، کفشهام باعث میشد قد بلندتر بشم ولی بازم تا شونه آرش میرسیدم. مانتو و شالم رو کنار گذاشتم. اون لحظه نگاه آرش رو حس کردم که از بالا تا پایین منو برانداز میکرد. انگار دقیقاً هر چیزی رو که پوشیده بودم، میدید، حس میکرد، و براش جذاب بود.
«همیشه باید این شکلی باشی. اینجوری واقعیای…» گفت و دستش رو آروم رو صورتم کشید.
گرمای صورتم رو احساس کردم، گوشام قرمز شد و اصلاً نمیتونستم مستقیم بهش نگاه کنم. فقط یه لبخند کوچک زدم.
آرش بدون هیچ کلمهای دستم رو گرفت و منو نشوند توی آغوشش. دستشو از پشت برد زیر دامن کوتاهم و باسنمو گرفت تو دستش و شروع کرد مالوندن کونم.
از این همه اعتماد به نفس و تسلطش توی نگاهش یه لرزش توی بدنم پیچید. حس میکردم دیگه از همون اول با آرش وارد یه دنیای متفاوت شدم.
من هم فقط گفتم: «باشه، آرش. من همیشه آمادهام.»
اون لبخند زد، دستم رو گرفت و منو برد سمت اتاقش. وقتی وارد اتاق شدم، نوری که از کنار تخت میتابید همهچیز رو گرم کرده بود. همهچیز درست مثل یه شب خاص و متفاوت به نظر میرسید.
آرش نزدیک شد، دستم رو گرفت و گفت: «همینجا بمون. اجازه بده این شب مال خودمون باشه.»
من که دیگه هیچ حسی جز تسلیم شدن توی اون لحظه نداشتم، بهآرامی گفتم: «باشه عزیزم، هر چی تو بخوای.»
آرش یه جعبه بهم داد و گفت بازش کن. وای خدایا چی میدیدم؟ یه لباس خواب توری صورتی با جوراب بلند صورتی که روش کیتی داشت با شورت و سوتین گوگولی صورتی با همون طرح، و گفت که میخواد من همون طور که خودم دوست دارم باشم، فقط بهش نگاه میکردم. لباس توری، جورابهای بلند کیتی… همهچیز انگار یه دنیا متفاوت برام ساخت. وقتی اون لباس رو پوشیدم، خیلی راحت حس کردم که تبدیل به چیزی شدم که همیشه توی دل خودم میخواستم بشم. یه دختر ناز و لطیف که دقیقاً آرش میخواست.
وقتی برگشتم به سمتش، فقط یه نگاه پر از تحسین ازش دیدم، نگاهش پر از تسلط بود، ولی این تسلط دقیقا چیزی بود که من میخواستم.
آرش گفت: «تو واقعاً زیباتری. همیشه اینجوری باش. میخوای با من شب رو توی تخت بگذرونی؟»
من لبخند زدم، یه نفس عمیق کشیدم و با چشمای پر از اشتیاق بهش گفتم: «همیشه آمادهام.»
آرش نشست لبه تخت و منو کشوند سمت خودش و نشوند تو بغلش، شروع کرد بوسیدن و خوردن گردن و گوشام، داغ شده بودم و کیر کوچولوم سیخ شده بود، بزرگ شدن کیر آرش رو وسط چاک کونم احساس میکردم. منو نشوند جلوی پاش و شلوار و شورتشو کشید پایین و سرمو هل داد پایین به سمت کیر بزرگ و خوش فرمش، با لذت و هیجان شروع کردم به خوردن اون کیر خوشمزه، از لحظهای که داشتم آماده میشدم منتظر این بودم که بتونم اون کیر دوست داشتنی رو تو دهنم حس کنم. حسابی کیرشو ساک زدم و اومدم پایینتر و خایههاشو یکی یکی لیس زدم تا صدای لذت آرش بلند شد. دودول کوچولوم سیخ بود و ازش آب لذتم میچکید. سوراخ کونم نبض میزد و منتظر بود هر لحظه اون کیر کلفت و سفید بره داخلش. همون طور که کیر آرش تو دهنم بود دستشو رسوند به سوراخم و انگشتشو نم نم فرستاد داخل کونم. وااای چه خوب بود. بهم گفت برو لوبریکانت رو بیار. جاشو میدونستم، همونجور که آرش دوست داشت، چهار دست و پا مثل یه سگِ دستآموز رفتم سراغ کشوی کنار تخت و با دندون درشو باز کردم و لوبریکانت رو با دهن برداشتم و آوردم براش. آرش ازم گرفت و سرمو نوازش کرد و کیرشو دوباره گذاشت تو دهنم. با لذت شروع کردم خوردن. آرش سوراخمو لوبریکانت زد و دوباره شروع کرد از کنار شورت به انگشت کردنم. کم کم انگشت دوم و سوم رو کرد و من رو ابرا بودم از لذت… . آرش بدون صحبت کیرشو در آورد از دهنم و برم گردوند، سرم رو تشک بود و پاهام رو زمین. دامن لباس خوابمو داد بالا و شورت صورتیمو کشید پایین و کیرشو گذاشت دم سوراخم. بهترین لذت دنیا رو داشتم تجربه میکردم زیر اون کیر کلفت و بلند. کم کم کیرشو جا داد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن تو سوراخم. از لذت نفسم بند اومده بود و میگفتم عزیزم محکمتر منو بگا، من جنده توام آرش و اونم حسابی ادامه میداد به گاییدنم. کیرشو درآورد و منو مثل یه بچه کوچولو بلند کرد و انداخت رو تخت، خوابید روم و دوباره کیرشو تا خایه کرد تو کونم. از لذت جیغ میکشیدم و تو همون حال آبم اومد و زیرش شروع کردم به لرزیدن. آرش که فهمید ارضا شدم سرعتشو بیشتر کرد و با چندتا تلمبه عمیق آبشو ریخت تو سوراخم و همونجوری روم خوابید. بعد چند دقیقه که نفسمون جا اومد منو بوسید و بلندم کرد. شورتمو کشیدم بالا و رفتم دستشویی و خودمو شستم. وقتی برگشتم کنارش خوابیدم و منو تو بغلش گرفت و نفهمیدیم چطوری خوابمون برد. وقتی بیدار شدم صبح زود بود. بدون اینکه آرش رو بیدار کنم لباسای خودمو پوشیدم، مانتو و شال رو انداختم و اومدم سوار ماشین شدم و اومدم خونه…
به آینه نگاه کردم. میخواستم همونطور که دوست دارم، عالی به نظر برسم. اول یه شورت و سوتین توری و لطیف قرمز پوشیدم. وقتی لباسای نرمو روی بدنم حس میکردم، یهجور گرمای شیرین بهم دست میداد. جورابشلواری نازک مشکی با طرح قلبهای قرمز رو پام کردم، و همیشه این جورابها یه جذابیت خاصی برام داشت.
دامن کوتاه چیندارم رو پوشیدم که وقتی میایستادم، خیلی بیشتر حس دخترونه بهم میداد. بعد یه کراپتاپ سفید پوشیدم که وقتی توی آینه نگاه میکردم، نافم کامل مشخص بود. حتی نگینی کوچیک روش زده بودم، یه جوری که بهخوبی میدرخشید.
چوکر چرمی صورتی رو دور گردنم بستم. کلاهگیس بلوند بلند و صافم رو سرم گذاشتم، لبخند زدم، حس خوبی داشتم. برای یه لحظه فقط خودم رو توی آینه میدیدم و هیچ چیز نمیتونست منو از این تصویر بیرون بیاره.
آرایشم ساده بود، ولی خیلی دخترونه. کمی خط چشم، رژگونه و برق لب صورتی کمرنگ.
یاد آرش افتادم. نگاهش که بهم افتاد، چطور همهچیز توی اون لحظه تغییر میکرد.
لبخند زدم، خیلی هیجانزده بودم. با خودم گفتم که برای آرش آمادهام، برای اون شب خاص.
سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه آرش.
وقتی رسیدم خونهش، درو باز کرد و یه لبخند بزرگ زد. نگاهش دقیقاً رو من قفل شد، یه لحظه هیچکدوم حرفی نزدیم. فقط نگاهمون بهم بود.
«سلام، خوشگل من… بیا تو.»
وارد شدم، کفشهام باعث میشد قد بلندتر بشم ولی بازم تا شونه آرش میرسیدم. مانتو و شالم رو کنار گذاشتم. اون لحظه نگاه آرش رو حس کردم که از بالا تا پایین منو برانداز میکرد. انگار دقیقاً هر چیزی رو که پوشیده بودم، میدید، حس میکرد، و براش جذاب بود.
«همیشه باید این شکلی باشی. اینجوری واقعیای…» گفت و دستش رو آروم رو صورتم کشید.
گرمای صورتم رو احساس کردم، گوشام قرمز شد و اصلاً نمیتونستم مستقیم بهش نگاه کنم. فقط یه لبخند کوچک زدم.
آرش بدون هیچ کلمهای دستم رو گرفت و منو نشوند توی آغوشش. دستشو از پشت برد زیر دامن کوتاهم و باسنمو گرفت تو دستش و شروع کرد مالوندن کونم.
از این همه اعتماد به نفس و تسلطش توی نگاهش یه لرزش توی بدنم پیچید. حس میکردم دیگه از همون اول با آرش وارد یه دنیای متفاوت شدم.
من هم فقط گفتم: «باشه، آرش. من همیشه آمادهام.»
اون لبخند زد، دستم رو گرفت و منو برد سمت اتاقش. وقتی وارد اتاق شدم، نوری که از کنار تخت میتابید همهچیز رو گرم کرده بود. همهچیز درست مثل یه شب خاص و متفاوت به نظر میرسید.
آرش نزدیک شد، دستم رو گرفت و گفت: «همینجا بمون. اجازه بده این شب مال خودمون باشه.»
من که دیگه هیچ حسی جز تسلیم شدن توی اون لحظه نداشتم، بهآرامی گفتم: «باشه عزیزم، هر چی تو بخوای.»
آرش یه جعبه بهم داد و گفت بازش کن. وای خدایا چی میدیدم؟ یه لباس خواب توری صورتی با جوراب بلند صورتی که روش کیتی داشت با شورت و سوتین گوگولی صورتی با همون طرح، و گفت که میخواد من همون طور که خودم دوست دارم باشم، فقط بهش نگاه میکردم. لباس توری، جورابهای بلند کیتی… همهچیز انگار یه دنیا متفاوت برام ساخت. وقتی اون لباس رو پوشیدم، خیلی راحت حس کردم که تبدیل به چیزی شدم که همیشه توی دل خودم میخواستم بشم. یه دختر ناز و لطیف که دقیقاً آرش میخواست.
وقتی برگشتم به سمتش، فقط یه نگاه پر از تحسین ازش دیدم، نگاهش پر از تسلط بود، ولی این تسلط دقیقا چیزی بود که من میخواستم.
آرش گفت: «تو واقعاً زیباتری. همیشه اینجوری باش. میخوای با من شب رو توی تخت بگذرونی؟»
من لبخند زدم، یه نفس عمیق کشیدم و با چشمای پر از اشتیاق بهش گفتم: «همیشه آمادهام.»
آرش نشست لبه تخت و منو کشوند سمت خودش و نشوند تو بغلش، شروع کرد بوسیدن و خوردن گردن و گوشام، داغ شده بودم و کیر کوچولوم سیخ شده بود، بزرگ شدن کیر آرش رو وسط چاک کونم احساس میکردم. منو نشوند جلوی پاش و شلوار و شورتشو کشید پایین و سرمو هل داد پایین به سمت کیر بزرگ و خوش فرمش، با لذت و هیجان شروع کردم به خوردن اون کیر خوشمزه، از لحظهای که داشتم آماده میشدم منتظر این بودم که بتونم اون کیر دوست داشتنی رو تو دهنم حس کنم. حسابی کیرشو ساک زدم و اومدم پایینتر و خایههاشو یکی یکی لیس زدم تا صدای لذت آرش بلند شد. دودول کوچولوم سیخ بود و ازش آب لذتم میچکید. سوراخ کونم نبض میزد و منتظر بود هر لحظه اون کیر کلفت و سفید بره داخلش. همون طور که کیر آرش تو دهنم بود دستشو رسوند به سوراخم و انگشتشو نم نم فرستاد داخل کونم. وااای چه خوب بود. بهم گفت برو لوبریکانت رو بیار. جاشو میدونستم، همونجور که آرش دوست داشت، چهار دست و پا مثل یه سگِ دستآموز رفتم سراغ کشوی کنار تخت و با دندون درشو باز کردم و لوبریکانت رو با دهن برداشتم و آوردم براش. آرش ازم گرفت و سرمو نوازش کرد و کیرشو دوباره گذاشت تو دهنم. با لذت شروع کردم خوردن. آرش سوراخمو لوبریکانت زد و دوباره شروع کرد از کنار شورت به انگشت کردنم. کم کم انگشت دوم و سوم رو کرد و من رو ابرا بودم از لذت… . آرش بدون صحبت کیرشو در آورد از دهنم و برم گردوند، سرم رو تشک بود و پاهام رو زمین. دامن لباس خوابمو داد بالا و شورت صورتیمو کشید پایین و کیرشو گذاشت دم سوراخم. بهترین لذت دنیا رو داشتم تجربه میکردم زیر اون کیر کلفت و بلند. کم کم کیرشو جا داد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن تو سوراخم. از لذت نفسم بند اومده بود و میگفتم عزیزم محکمتر منو بگا، من جنده توام آرش و اونم حسابی ادامه میداد به گاییدنم. کیرشو درآورد و منو مثل یه بچه کوچولو بلند کرد و انداخت رو تخت، خوابید روم و دوباره کیرشو تا خایه کرد تو کونم. از لذت جیغ میکشیدم و تو همون حال آبم اومد و زیرش شروع کردم به لرزیدن. آرش که فهمید ارضا شدم سرعتشو بیشتر کرد و با چندتا تلمبه عمیق آبشو ریخت تو سوراخم و همونجوری روم خوابید. بعد چند دقیقه که نفسمون جا اومد منو بوسید و بلندم کرد. شورتمو کشیدم بالا و رفتم دستشویی و خودمو شستم. وقتی برگشتم کنارش خوابیدم و منو تو بغلش گرفت و نفهمیدیم چطوری خوابمون برد. وقتی بیدار شدم صبح زود بود. بدون اینکه آرش رو بیدار کنم لباسای خودمو پوشیدم، مانتو و شال رو انداختم و اومدم سوار ماشین شدم و اومدم خونه…
نوشته: امیر مفعول مشهدی
3 پاسخ به “شب رمانتیک فمبوی”
جالب بود، بدون اضافات و خرافات
اگر آرش نمیپره وسط حرف ما بگه “همیشه اینجوری باش” تا ما یه کامنت بذاریم
پيش ما بيا😜