شب به یادماندنی با زوج جوان

سلام.
من اسمم فرزاده و ۳۶ سالمه و شغلمم انبارداری هستش.مجردم و بنا به دلایلی تا بحال ازدواج‌نکردم.الان سال ۱۴۰۴ هستش و این خاطره ای ک میخام‌بگم برای بهمن ماه سال ۱۳۹۹ هستش.
من تقریبا ۹ ساله که مستر هستم و نفر سوم هم‌هستم ولی خیلی دوست دارم بول بشم و فقط با یه زوج باشم و اون زوج هم با من.خب دوستانی ک این روابط رو درک میکنن میدونن اگر دوروبرمون همچین زوج هایی نباشن تنها راه پیدا کردن زوج برای فانتزی اینستاگرام هستش.اون شب من تو خونه نشسته بودم و داشتم تو اینستا میگشتم و دنبال زوج بودم برای فانتزی.تا اینکه پیج ی زوج نظرمو جلب کرد.بدون امید یه پیام دادم و گفتم شاید مثل بقیه جواب نداد اما هنوز فکرم‌تموم‌نشده بود که جواب داد و صحبت هامون شروع شد.از خودمون گفتیم و از فانتزی ها و محدودیت ها و این که چ کارهایی کنیم و چه کارهایی مورد قبول نیست حدود ۱ ساعت و نیم داشتیم حرف میزدیم منم شام‌نخورده بودم و ساعت هم حدود ۹ و نیم شده بود.بعد از همه حرف ها بهم گفت میتونی الان بیایی که ی نگاه کردم به ساعت و گفتم آره ولی چون شما پرند هستین تا برسم طول میکشه گفت بیا تا صبح با هم هستیم.شماره ردوبدل کردیم و بهش گفتم لوکیشن بفرسته لوکیشن رو فرستاد و منم سریع اسنپ گرفتم از اونجایی ک من خیلی به نظافت خودم اهمیت میدم و چند شب قبل صفا داده بودم وقتی اسنپ رسید راه افتادم سمت لوکیشنی ک فرستاده بود و البته هنوز هم شام نخورده بودم.تو راه هم‌با راننده خیلی حرف زدیم تا مسیر کوتاه تر بشه و بعد حدود ۱ ساعت و بیست دقیقه رسیدم به لوکیشن.ساعت تقریبا ۱۱ شده بود.با رانتده اسنپ‌ک دیگه رفیق شده بودیم خداحافظی کردم و زنگ زدم ب شماره آقا که اسمش حمید بود.چند دقیقه بعد اومد دنبالم و رفتیم بالا تو خونشون.یه خونه ساده و بی آلایش و خودمونی.معلوم‌بود تازه عروس داماد بودن.بعد استقبال و خوش و بش نشستم.گرسنگی خیلی بهم فشار آورده بود و از خانم که اسمش الهام بود خواستم یکم نون برام بیاره ولی بعد چند دقیقه حمید رو صدا کرد وباهم چند کلمه صحبت کردن و بعد حمید ازم‌معذرت خواهی کرد و رفت بیرون.الهام ک یه لباس با پولک و اکلیل و اینا تنش بود اومد روی پام نشست و یکم همو بوس کردیم و لباس منم پر شده بود از اکلیل.از الهام‌بگم که یه خانم تقریبا ۲۳ ساله بود با قدی حدود ۱۷۵ وزنی حدود ۶۵ سینه هایی با سایز ۷۵ چهرش هم بد نبود یعنی ن اونقدر زیبا بود ک بگم فرشته بود ن اونقدر زشت ک قابل تحمل نباشه.چهرش دلنشین بود اما همه توجه من روی کون الهام جلب شده بود.بعد رفتن حمید که زیادم‌طول نکشید و فکر کنم ۷ دقیقه اینطوری شد منو الهام یکم بوس و بغل اینا انجام دادیم و حمید اومد.رفته بود شام بخره که رستوران ها بسته بود و حمید با سوسیس برگشته بود.خلاصه تر بگم بعد خوردن شام من مبلغی ک توافق کرده بودیم رو واریز کردم ب حسابشون و رفتیم تو اتاق خواب.هر کس لباس خودشو درآورد و الهام شروع کرد ساک زدن برا من و همزمان هم‌حمید شروع کرد خوردن کس الهام.چند دقیقه گذشت و حمید به الهام گفت به مهمونمون بد نگذره و الهام منو کشوند رو خودش و منم کیر تقریبا ۱۶ سانتی رو فشار دادم و شروع کردم تلمبه زدن.اما چیزی ک برام‌تعجب آور بود کس نسبتا گشاد الهام‌بود.چون با اون سن و البته نداشتن بچه کمی گشایش تعجب آور بود.من همینطوری ک داشتم تلنبه میزدم حمید اومد و انداخت دهن الهام.صدای ناله هایی حمید اتاق رو برداشته بود.چند دقیقه همینطوری ادامه دادیم ک من از حمید خواستم ما دوتا رو تنها بذاره.حمید که رفت به الهام‌گفتم سکس آنال هم‌اوکی ای؟اول که گفت نه ولی بعد چند بار اصرار من قبول کرد و من شروع کردم به کردن کونش.کس و کونشو نلیسیدم‌چون من از لیسیدن کس و کون خوشم‌نمیاد.به شکم‌خوابید و من کردم تو کونش.بعد چند دقیقه ازش خواستم داگی شه داگیش کردم و دوباره از کون کردم.صدای آه و ناله ن انقدر زیاد شده بود ک حمید اومد گفت آروم تر که الهام‌چنان دادی زد ک برو بیرون که حمید فرار کرد.حدود ی ربع همینطوری ادامه دادیم ک آبم اومد اما نذاشت دربیارم و تمامش رو خالی کردم تو کونش.بعد اومدیم بیرون که الهام رفت از حمید معذرت خواهی کرد بابت فریادش.اون شب تا صبح یکبار دیگه سکس داشتیم اما سه نفره.و من صبح ساعت ۶ صبح راه افتادم بیام که صبح میخواستم برم سرکار.بعدش هر چقدر ازشون خواستم ک دوباره برم‌پیششون قبول نکردن و الان هم ازشون خبری ندارم.من تجربه نفرسوم رو چند بار دیگه داشتم با زوج های دیگه که اگر ری اکشن ها مثبت باشه حتما میفرستم.

نوشته: فرزاد نفرسوم

بازدید 2,820

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “شب به یادماندنی با زوج جوان”

  1. چقد یهویی اتفاق افتاد.معمولا زوجها تا طرف مقابلشون نشناسن همچین ریسکی نمیکنن.

  2. یکی دوساعته چت کردید و گفت همین امشب پاشو بیا زنمو بکن !!!؟عجب !!!🤔

  3. تا وسطش درست بود بعد دوسه ساعت چت توندیده و نشناخته رفتی خونشون و دیدی سه تا مرد کیر کلفت واستادن دست ب کیر و تاخود صبح گاییدنت و بزور صبح ولت کردن و ازون ب بعد همیشه میری میگانت

  4. شاید یکی خر بشه با این سرعت با یکی اوکی بشن که باهم آشنا بشناما مطمئنا به این سرعت طرف زنش رو با یارو تنها نمیگذاره بره بیرون تا سوسیس بخره

  5. همچین میگه نفر سوم که هرکی ندونه مث اینکه چی بوده!!! آخه سکسی که بخاطرش پول بدی مثلا افتخار داره؟ خب پول بده نفر اول باش! چرا پول بدی و نفر سوم باشی؟!😁 حتما حالش به اینه که زن طرفو می‌کنی!😂آره ارواح عمه‌ت!😁 از کجا معلوم!؟ اصلا کی به کیه؟😂یاد یه جک باحال افتادم اما حال تایپ کردن ندارم.

  6. قابل قبول بود ولی زوج نبودن، همخونه بودن ، یا احتمالا زنه فراری بودا ، مرده باهاش کاسبی میکردهنگفتی پول سوسیس تخم مرغم باهات حساب کردن یا نه

  7. سوسیس رو برا شامت خرید یا وقتی داشتین دوتایی میکردین سوسیس رو کرده بود تو کونت

  8. با توجه به اینکه پول پرداخت کردید ، کاملا واقعی هست ، کمتر از این تایم هم میشه زوج یا … بیزینسی پیدا کرد.

  9. نکته اول: از گشادی خانم و پول گرفتن و این چیزا معلومه که طرف مکان داشته جنده اورده بوده پول نداشته تو رو اورده که حساب کنی.نکته دوم: سریع برو رسید انبارهاتو بزن که کارات عقبه به گا نری. الان فهمیدم اون روز چرا خوابت میومد😈

  10. آخیتا دیروز میگفتیم نتیجه مصرف صنعتی و سنتی ولی حالا باید بگیم نتیجه فیلم ترکی با کارگردانی یه هندی .عمو جون آدم خونه خالش هم اینقدر سریع و با اطمینان نمیرهالبته تا گفتی با سوسیس برگشت همه دوستان مطلب را گرفتن

  11. ازشغلت کاملامشخصه صفات برجسته ات دیدیدانباردارهاروهمیشه ادم های لاشبک گداخسیس وووووورومیزارن دقیقاهم تیپ های همین شخصاهمه هاهرچی انبارداره همه اینجورن خودتون حسابشوبکشیدازین ورشهربااسنپ کوبیده رفته اونورشهرخونه یکی که ازبدبختی ناچاری داره کوس میده برالقمه ای نون این رفته اونجاکفته گرسنمه تیکه نونی بهم بدین تلف نشم روکاربدبختاهیچی خودشون نداشتن منتظربودن این بیادپول بده برن لقمه ای نون بخورن حتمانشستی باحرص وولع خیلی هم بهت چسبیدتاتهش هم خوردی نصف شب هم گفتی نداریددیگه به شرف نداشته خودت قسم این حرفوزدی نگونه که نه من هیچ خدایی باورش نمیشه فقط برام توضیح بده برچه منطق عقل شعوربرچه اساس رفتی اونجاگفتی گشنمه ؟اصلانگفتی چیزخورت کنن مادرتو…هاهرچنداینااگراینکاره بودن انقدربدبخت نبودن که پول کوس دادن خودشوبده غذابریزه توحلق تویه وقت تلف نشی رودستشون بیوفتن تودردسری 🤣وجدانن انقدربهش فکرکردم کوسخول شدم اومدم غذابخورم یادم افتادگفتم بزاریکم برینم به حالش وگرنه خفه میشم داداش اینم ری اکشن مابودبه حرکات افتخارامیزی‌که یک لاشی گشنه انجام میده افتخارم میکنه میادداستانشم باافتخارتعریف میکنه جالب اینجاست بازم رفته دنبالشون پیداشون نکرده🤣اخه باراولم نمیدونستن گشنه ای وگرنه هوون باراولم به چشم نمی دیدی چقدرتواعتمادبه نفس داری 🤣

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید