شبی یهویی که بیادماندنی شد

داستان مال ده سال پیشه.دوست دختری داشتم ساکن مهرمادر تو مشهد. یه شب که قرار بود خانواده ش برن مهمونی و اون تنها بمونه خونه قرار گذاشتیم من آخر شب برم پیشش که صبح زود بزنم بیرون.
از میدان امام حسین تا مهر مادر رو پیاده رفتم و سیگار کشیدم تا آخر شب بشه.اون موقع هام مثل حالا گوشی فراگیر نشده بود.آخر شب شد و زنگ زدم تلفن خونشون از تلفن سکه ای که گفت داداش بزرگم دندونش درد گرفته قرار بوده بره که نرفته.منم حیرون اعصاب پاره پای تلفن سکه ای نشستم زمین ساعت دوازده شب.یه سیگار رو مستاصلی روشن کردم که یهو چشمم به در نیمه باز روبرو تلفن کارتی افتاد که لاش یه دختری حدودا بیست ساله واستاده بود افتاد.نگو داشته منو نگاه میکرده ک ببینه کی میرم که بیاد زنگ بزنه.و ناخودآگاه مکالمه منو شنیده بود.با لباس خونه معمولی بود.اومد جلو گف قالت گذاشت؟گفتم آره.چرا شما دخترا اینقدر نامردین منو از دوساعت اونطرف مشهد کشیده تا اینجا الانم کنسل کرده.گفت بذار زنگم رو بزنم میرم درخونشون میکشمش بیرون به هرترفندی باشه.گفتم نه مرسی دیگه بدم اومد ازش.کلا از دختر مشهدی بدم اومد.گف مگه مشهدی نیستی گفتم نه از شهرهای تو جاده فريمان.نزدیک به مشهد.گفت خداییش ظلمه نصف شب اینهمه راه.وایسا یه زنگ بزنم .زنگ زد منم سیگارمو کشیدم متوجه نشدم به کی و برای چی زنگ زد.فقط گفت وایسا لباس بپوشم الان میام.طولی نکشید بایه مانتوکوتاه وشلواری جذب اومد بیرون صدمتری نبود که رسیدیم تاکسی تلفنی یه تاکسی تلفنی سوار شدیم یه کله رفت کوثر تو بلوار وکیل آباد.توراه هم حرفای خیلی معمولی زدیم و اصلا نمیدونستم برنامه چیه.اونجارسیدیم دیدم یه خونه رو زنگ زدرفتیم طبقه سوم.انگاریه واحدمسکونی بودکه تبدیل به شرکتی کرده بودنش.کاملامحیط اداری بودفقط یکی ازخواب هاشوتبدیل به نشیمن کرده بودن.یه مهندسی هم اونجاپشت سیستم بودداشت لیست نمیدونم چی رو واردسیستم میکرد.مهندسه منوکه با دختره دید جا خورد انگارغیرمنتظره بودبراش.که زهراهم بهش گفت دوست پسرفابریک دوره دبیرستانمه.اونم سرش رویه تکونی داد و رفت توسیستم.اون جلومنم پشت سرش رفتیم تو خواب.مهندسه صداش کرد انگاری ازش پرسیدامشب با مهمونتی یا اومدی پیش من؟که اونم آب پاکی رو ریخته بودرو دستش.اومد ازتو کمد دیواری وسایل لهو و لعب که انگاری کارهرشبشون بود رو درآورد دو ساعتی مشغول بودیم وهیچ حرف دوراز شانی زده نشد فقط حرفای عامیانه.ناگفته نمونه همونجالباس راحتی هم داشت رسیدیم سریع بادامن کوتاه وتاپ کرد.تاحدود۴صبح نشستیم بعدبلندشد پرید رو تخت.گفت هنوزم سرحرفت هستی؟گفتم کدومش گفت اینی که گفتی دخترای مشهدهمه بی معرفتن‌.گفتم نه بابا.اعصابم خراب بودی چی گفتم.خودمم مشهدی ام باحال تر از مشهدی نداریم توام نمونه ش.دستاشو باز کرد که یعنی بپرتوبغلم.جاتون خالی منم تیز پریدم بغلش.سر شبم یه نصف قرص ترامادول بخاطر برنامه خورده بودم بساط لهو و لعب من هم که دو چندان کرده بود حال خوشم رو.چسبیدم بهش چنان پشت و روش رو سرخ کردم عین ماهی قزل آلا.خیلی تلمبه زدم خیلی.گمون کنم پنج شش بار ارضا شد.خوابیدم صبح پاشدم دیدم هیشکی نیس.مهندسه هم حتی نصف شب رفته بود فقط یه پسر جوون پونزده ساله بود پرسیدم کو بقیه.گفت کدوم بقیه؟ که فهمیدم منو خوابونده و رفته.بود اونم دیگه ندیدمش.چون از حرفامون و رفتارش فهمیدم که اگه مایل به ادامه رابطه بعد صددرصد بیخبر نمیذاشت بره.خاطره ایه که همیشه تو ذهنمه.دختر بسیار با معرفت باحالی بود که انگار از بخت بد روزگار نامرد سمت برنامه رفته بود ولی انگاری اوایلش بوده که به پست من خورده بود‌.از همین جا هر جا که هست براش آرزوهای خوب میکنم امیدوارم که الان روزگارش مثل قدیم نباشه و طعم خوشبختی رو چشیده باشه.چون اون شب فقط هدفش این بود که نذاره کسی که اومده مشهد ضدحال خورده برگرده و حالش خراب باشه.

نوشته: حنیف

بازدید 10,442

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “شبی یهویی که بیادماندنی شد”

  1. حنیف کیرم تو کون خودت و ننت که تو کونی رو زاییده چافال رفتی با تلفن سکه ای زنگ زدی جالبه یارو دادشش خونه بود جوابت رو داد فقط نگفتی تلفن کارتی رو از کجای ننت دوازده شب در آوردی خوب کونی رفتی وکیل آباد تا صبح کارگرها کونت گذاشتند حتی بچه ۱۵ ساله دختره هم بابت کونکشی پولش رو گرفت نوش جونت

  2. میگن تو زندگی خدا یه بار میزاره شانس در خونه ت رو بزنه ، هرچی که بخوای همون رو بهت میده ثروت، خونه، ماشین یا هرچیتو اون شب که شب شانست بوده مغزت خاموش شده و کیرت بجات آرزو کرده ، اونم فقط کص میخواسته کصبلیط بختت دیگه تموم شده ، بقیه عمر رو باید پیاده گز کنی ، فلافل بخوری و جق بزنی

  3. داستانی که تونوشتی ظرفیت ای ن روداره بره جشنواره 😁 یه موادجدیداومده به اسم سورچه می کشی میای اینجاجفنگ میگی

  4. چرا ازاین باحالا وبامرام ها گیرما نمیاد ولی خداییش مهر مادر جای خفنیه اگه جوردیگه ای تعریف میکردی باورپذیرتر بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید