شبی با سعد دوست داییم

سلام دوستان
داستان گی هستش
اسمم آرین الان ۲۰ سالمه خاطره من برمیگرده به دوسال پیش که ۱۸ ساله بودم ما تو شیراز زندگی می‌کنیم و دایی من تو یکی از روستاهای اطراف یکی از شهرای شیراز زندگی می‌ کنه و ی دامداری بزرگ داره ک تو همون روستاست و تعداد زیادی گوسفند داره ک توسط دوتا داداش ک کارگرای داییم هستن اداره میشه
اوایل تابستون بود ک من امتحاناتم تموم شده بودو ب مامان گفتم میخوام برم روستا و چند روزی اونجا بمونم پیش دایی من با داییم رابطه خیلی خوب و نزدیکی داریم داییم اسمش بابکه و ۳۴ سالشه و اون موقع تازه ازدواج کرده بود خانمش باردار بود خلاصه من اومدم خونه دایی و یکی دو روز بود ک اونجا بودم ک ی روز عصر ب دایی خبر دادن ک یکی از کارگراش با موتور تصادف کرده و باید ببرنش شیراز و اون یکی داداشش هم بایََشد همراهش بره داییم هم گفت خودمم باید برم
ب من گفت آرین دایی میتونی امشب رو بری دام داری اونجا باشی ک خالی نباشه منم با اینکه زیاد با تنهایی تو همچین جایی حال نمیکردم قبول کردم دایی هم گفت ب یکی از دوستام میگم بیاد پیشت ک تنها نباشی خلاصه من رفتم اونجا دیدم ی اتاق ترو تمیز ک مخصوص دایی خودش بود با تخت و آشپزخانه خلاصه کامل بود رفتم اونجا یکی دو ساعتی گذشت هوا تاریک شده بود و سگا زیاد پارس می کردن منم ی ترسی افتاده بود ب جونم زنگ زدم ب دایی گفتم سگا زیاد پارس میکنن گفت اشکال نداره طبیعیه الان زنگ میزنم سعید هم شام واست بیاره هم یکی دو ساعت پیشت بمونه خوشحال شدم بعد نیم ساعت دیدم دایی زنگ زد گفت درو باز کن سعید پشت دره رفتم درو باز کردم دیدم با ی ماشین ۴۰۵ مشکی اومد تو شام گرفته بود اومد
سعید هم سن دایی بود ی مرد خوش هیکل و خوش قیافه سبزه از همون اول ک اومد باهام جوری رفتار کرد ک ازش خوشم اومد ی تیشرت مشکی پوشیده بود و ی شلوار ورزشی ک اندام و هیکل ورزشیش خوب پیدا بود بهم گفت تو کجا بودی ک تا حالا من ندیدمت گفتم منم تا بحال تورو ندیدم گفت بابک گفته بود ک ی خواهر زاده داره اما اما ندیده بودمت خلاصه شامو خوردیم سعید گفت آخه تو الان من برم نمیترسی تنها اینجا گفتم چیکار کنم چاره ایی ندارم گفت اشکال نداره پیشت میمونم گفتم زنو بچه ایی چیزی نداری تنها باشن گفت نه زنم کجا بوده ک بعد فهمیدم جدا شده خلاصه بعد چند دقیقه گفت پایه شراب هستی گفتم زیاد نه گفت من خودم میخورم هر شب رفت از تو ماشین ی بطر اورد نشست از تو یخچال میوه اوردم گذاشتم براش شرو کرد خوردن پیرنشو در اورد بدن خوش فرم و موهای سینش داشت دیوونم میکرد پشیمون شده بودم ک چرا گفتم نمیخورم منتظر بودم تا باز ی تعارف کنه ک همونجورم شد گفت مطمئنی نمیخوری گفتم آخه ی وقت حالم بد میشه ماهم ک نگهبانیم الان اتفاقی میفته خندید گفت آخه اتفاقی هم بیفته آخه تو سوسول میخوای چکار کنی نترس بیا بشین من خودم حواسم هست رفتم کنارش نشستم واسم ریخت همینجور ک میخوردم دیدم بهم خیره شده ک ی لحظه چشم تو چشم شدم منم لبخند زدم گفت بابک نگفته بود ک خواهر زاده ب این خوشگلی داره نمیدونستم چی بگم داغ شده بود و بی پروا حرف میزد بعد چند دقیقه گفت پیرنتو در بیار راحت باش گفتم نه راحتم گفت میدونم خجالت میکشی در بیار خودش تیشرتمو در اورد یکم ک کلم داغ شد گفتم من دیگه نمیخورم خندید و گفت گفتم سوسولی بلند شد شلوارشو کند گفت من گرمم شد واییی وقتی شلوارشو در اورد بدن مردونه و رونای پشمالوشو دیدم بی اختیار شهوت اومد سراغم ی لرز ناشی از استرس نشست تو جونم اونم متوجه شده بود
گفت دوس دختر داری؟ واقعا نمی تونستم حرف بزنم زبونم بند اومده بود از دیدن بدنش چون من خودم ب مردای سبزه پشمالو خیلی حس داشتم اون شب هم واقعا روش کراش زده بودم اونم خیلی چراغ سبز نشون میداد همش کیرشو ک نیم شق بود بزرگیش معلوم می شد از زیر شرت خاکستری ک کامل جذب بدنش شده بود رو جا به جا میکرد
خلاصه جواب دادم گفتم نه ندارم گفت چرا نداری حتما ی دونه کچلو مچلو خوشگل مث خودت داری تو دست و بالت گفتم نه زیاد اهلش نیستم گفتم تو چی؟ داری ؟گفت کس زیاد میکنم اما دوس دختر نه البته زیاد هم با کس حال نمیکنم اگه از کون بدن بیشتر دوس دارم اینجا فهمیدم ک واسم نقشه داره منم دوس داشتم اما بخاطر ترس ک ی وقت دایی بفهمه نمیتونستم کاری کنم گفت تو شلوارتو در نمیاری گفتم ن اینو دیگه نه خندید بلند شد گفت من میرم هم دستشویی هم اینکه ی دور تو محوطه بزنم وقتی بلند شد کیر شق شدشو قشنگ دیدم ک راه می‌رفت تکون میخورد حال منم ی جوری شد تا اون رفت منم رفتم تو گوشی بعد ی ده دقیقه برگشت من ب پهلو دراز کشیده بودم اومد نشست پشت سرم با خنده گفت داری چیکار میکنی تو گوشی گفتم هیچی دارم کلش بازی میکنم رونش چسپیده بود ب کمرم من شوکه بودم داشت خودشو بهم می‌مالید ک من بلند شدم ی پتو اوردم پایین تخت دراز کشیدم گفتم شمام میتونی بری رو تخت گفت نه تو برو رو تخت بخواب من پایین عادت دارم میخوابم قبول کردم رفتم ی دونه چراغ تو آشپز خونه روشن گذاشتم بقیع رو خاموش کردم چشامو بستم ک دیدم داره تو گوشیش فیلم سوپر میبینه با صدای بلند چشامو باز کردم دیدم داره با کیرش ور میره داغ شده بودم ی لحظه دید دارم نگاه میکنم خندید گفت خوابت نمیاد بیا تو هم ببین گفتم نه ک دیدم بلند شد اومد رو تخت کنارم دراز کشید گفت بابا تو دیگه زیادی خجالتی هستی گوشیشو گرفت جلوم گفت ببین چون جا تنگ بود دستشو گذاشت زیر سر مو منو کشوند تو بغلش من شوکه شده بودم گفتم دیگه کونو باید امشب بهش بدم گفتم بادا باد منکه چند بار دادم اینم روش اینم کسی ک خیلی بدن سکسی و اخلاق با حالی داره و منم ک ازش خوشم میاد گفت چجور سوپری دوس داری گفتم هرچی خودت دوس داری بذار رفت و ی فیلم گذاشت ک ی مرده داشت ی دخترو پسرو با هم میکرد گفت از اینا دوس داری گفتم اره دیگه رسما داشت سینمو می مالید و نوازشم میکرد منم شق کرده بودم منو کشید سمت خودش ک کیرم خورد ب رونش خندید گفت سالارم ک بلند شده خجالت کشیدم گفت خجالت نداره مال منم بلند شده دست منو گرفت گذاشت رو کیرش گفت ببین دیگه نفهمیدم چکار میکنم فقط میخواستم اون کیر و داشته باشمش دستمو بر نداشتم شرو کردم مالوندن گفت خوشت میاد عزیزم با سر تایید کردم ک لبامو مث جارو برقی کشید تو دهنش و اومد روم زبونمو با تموم وجود میکشید تو دهنش کیرشو می‌مالید ب کیر و شکمم همش از م می‌پرسید دوست داری خوشت میاد منم خجالت رو گذاشته بودم کنار و جواب میدادم از روم بلند شد گفت برو خودتو تمیز کن بیا تا منم ی زنگ ب بابک بزنم ببینم نمیاد ک راحت تا صبح حال کنیم رفتم خودمو خوب تمیز کردم اومدم دیدم داره با دایی حرف میزنه ک بعد ب من اشاره کرد ک ساکت باشم بعد قطع کرد دستشو دراز کرد گفت بیا رفتم شلوارمو در اورد رون و کونمو دید ک سفید و کم موه ی جووون گفت دست کشید لای رونم کیرو خایمو از رو شرت گرفت گفت پسر عجب کون و رونایی داری گفتم قابلتو نداره با ی حرکت منو کشید خوابوند رو تخت خودشم خوابید روم و گفت بیا ک دایت تا یکی دوروز دیگه موندگاره اونجا و تا داییت برگرده هرشب میگامت آرین . سینمو میخورد منم آه اوه میکردم بعد ی پنج دقیقه بلند شد واستاد جلوم گفت کیرمو در بیار کیرشو در اوردم وای ی کیر سبزه خوش فرم با خایه های آویزون شرتشو کشیدم پایین نوکشو می‌مالید ب صورتم گفت دوسش داری ؟گفتم عجب کیری داری خیلی خوبه گفت پس بخورش دیگه کردمش تو دهنم همینکه ب دهنم رسید صداش در اومد آخ اوخش بلند شد منم داشتم با ولع کیر ۱۸ سانتیش رو مک میزدم گفت آرین اشکال نداره فوشت بدم آخه اینجوری بیشتر بهم حال میده البته اگه ناراحت میشی نمیدم گفتم راحت باش ک گفت بخووور بچه کونی بچه خوشگل باید ب کیرم قشنگ سرویس بدی محکم تو گلوم تلمبه میزد ک گفت بیا بخواب روتخت قربونت برم منو خوابوند شرتمو در اورد داگی شدم ی سیلی زد و زبونشو گذاشت رو سوراخمو با حرص میخورد و قربون صدقه ام میرفت و فوش میداد و کم کم دیگه ب مامانم و زن بابک هم فوش میداد گفت الان آماده ای ک بکنم گفتم اره بکن فقط آروم اول باز بشه بعد هر جور خواستی بگا گفت چشمم کارت نباشه من کون کن حرفیه اییم زنم بخاطر کون ندادن ب من ولش کردم ی کم روغن زیتون از آشپز خونه اورد ریخت رو کیرش و کون من آروم آروم نوک کیرشو فرو کرد واقعا عالی بود خیلی حرفه‌ای بود نه اینکه درد نداشته باشه نه خیلی هم درد داشت اما اونقد لذت میداد ک درد فراموشم میشد خلاصه با کلی درد و لذت کیرشو جا کرد تو کونم شرو کرد آروم تلمبه زدن کمرمو گرفته بود میگفت مادرتو گاییدم چ بدنی داری کون مامانتم ب خوشگلی کون خودته وقتی فوش میداد ی کم بهم بر میخورد اما میدونستم هم مستی و هم شهوت اختیار زبونشو گرفتن و تو حالت عادی ک اینجوری نیست خلاصه ی نیم ساعت تو پوزیشن های مختلف کون منو گایید ک خیلی بهم حال داد آخر سرم ابشو خالی کرد دهنم ک خیلی هم زیاد بود باورم نمیشد ک ی آدم میتونه اینقد آب داشته باشه هرچی قورت میدادم بازم میومد آخر سرم دراز کشید رو تخت منو بغل کرد گفت اگه میخوای ارضا بشی بیا از جلو کیرت رو بذار لای رونام و زیر خایه هام لا پا بزن آبت بیاد گفتم چرا از پشت ن ک خندید و گفت از پشت بدم میاد رفتم خوابیدم روشو بغلش کیرمو روغن زدم لای پای سعیدم زدم و کیرم کردم زیر خایه های نرمش و زبری موهای لای باسنش خیلی بهم حال میداد ی دسشو برده بود تو سوراخ کونم و لبامو میخورد و میک مزد ک بعد پنج دقیقه آب منم اومد ریختم رو کیرو خایش بعد خودمونو تمیز کردیمو تا صب لخت تو بغلش خوابیدم ساعت ۱۱ بود بیدار شدیم یکی از کار گرای دایی اومده بود رفته بود اتاق خودشون ماهم لباس پوشیدم و رفتیم منو رسوند و گفت اگه بابک شب نیومد میام دنبالت با هم میریم همونجا ک از شانس ما نیومد اون شبم دوبار با هم سکس کردیم و هنوزم رابطم با سعید ادامه داره هر چند وقت ی بار یا من میرم اونجا پیشش یا اون میاد شیراز
ممنون که وقت گذاشتید و خاطره منو خوندید اگه بد بود شما ببخشید و اگه خوب بود هم با نظراتتون بهم بگید چون واقعا نظراتتون واسم مهمه
خدانگهدار و دوستتون دارم

نوشته: آرین

بازدید 4,441

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

5 پاسخ به “شبی با سعد دوست داییم”

  1. چه عجب یه داستان خیلی قشنگ آپدیت شد 👏عالی بود، سوژه جق امشبمو جور کرد،واقعا قشنگ و تحریک کننده بود البته به جز قسمتی که به مامانت فحش میداد.خیلی هم گیرا و رسا نوشته بودی. من که واقعا لذت بردم

  2. مرسی عزیزجون، خوب نوشتی من که حال کردم فقط یه مقدار بیشتر تو قسمتی که میاد سراغ سوراخ تا وقتی که باز میشه باید کمی معتل کنی که جذاب تر بشی

  3. خاطرات خوب گذشته رو با اوردن اسم شیراز و بخصوص که نویسنده خودش هم شیرازیه واسم زنده کرد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید