شاید نجات خواهر….

سلام دوستان اگر از داستان های محارم خوشتون نمیاد لطفا نخونید و فحش هم ندید

بریم سراغ داستان واقعی من. داستان مربوط به 6 ماه پیش یعنی حدودا سال 1403 برج 3 یا 4 یادم اوایل تابستون بود و مدارس تعطیل شده بود من کلاس 12 هم بودم و کنکور داشتم و خواهرم هم کلاس 10 هم بود. خانواده نسبتا فقیری بودیم البته الانم هستیم تو منطقه قلعه گبری که نزدیک طهران زندگی می‌کنیم.
اون زمان اوج دوران شهوت بود و من که حتی یه دوس دخترم نداشتم نمیدونم شاید اوضاع بد اقتصادی یا ظاهر بدم دلیلش بود ولی خب هیچ دختری آدم حسابم نمی‌کرد فشار جنسی. و نداشتن دوست دختر خیلی اذیت کننده بود.
عصر همون روز تو پارک با یکی از دوستام علی بودیم که گفتم حاجی مردم از سینگلی یه 700 هزار تومنی ای کاش جور میشد یه کسی می کردیم با تعجب گفتم با 700 هزار تومن واقعا کس میدن که علی گفتش آره همه قیمتی هست ولی 700 تومنی کارمون راه میندازه البته از اونجایی که وضع اقتصادی خراب بود همون پول هم زیاد بود.
چند روزی گذشت و من تو فکر جور کردن پول بودم که یادم افتاد یا دوچرخه قدیمی تو انباری داریم خلاصه یکم بهش رسیدم و آگهی گذاشتم دیوار نزدیک 1 میلو 200 هزار تومن فروش رفت که پول واقعا دندون گیری بود واسه منی که پول تو جیبیم ماهی 200 یا 300 تومن بود اونم بعضی ماها نمی‌دادن بابام راننده تاکسی کار می‌کرد ولی اجاره و قسط وام مثل زالو بود و نمیشد کاری کرد البته خواهرم بیشتر از من از این بی پولی عذاب میکشید و همیشه دعوا داشت البته حق داره. هم سن وسالاش کلی لباس و لوازم آرایش میخریدن ولی اون هیچی خب دخترا تو این سن نیاز دارن به این چیزا چند روزی گذشت از علی شماره جنده رو گرفتم و کلی حرف زدن راضی شد یه روز بیاد خونه که فک کنم روز جمعه بود مامان و بابا رفته بودن خونه خاله و من ولیلا خواهرم خونه بودیم لیلا بهم گفت داداشی با دوستم میرم بیرون کاری نداری منم از خدا خواسته گفتم برو بعد زنگ زدم به جنده خانوم که زود بیا شاید نیم ساعتی طول کشید تا برسه تا آمد کلی لف داد نمیدونم آرایش کرد رفت دستشویی انقد لف داد که خواهرم با دوستش در زدن و آمدن تو زنه تا اون ها رو دید سریع در رفت منم گشت سرش سریع از خجالت خواهرم رفتم بیرون و خواهرم دوستش هم شک شدن
اون شب نگاه خواهرم روم سنگین بود چون دختر زرنگی بود خر که نبود آخر شب ساعت 12 نیم بود آمد پیشم گفت چه گوهی خوردی منم شوک بودم وایسیاد نصیحت که بدبخت اینا ایدز دارن دردسر دارن و این داستانا بعد گفت حالا چقد دادی بهش گفتم تو آمدی فرار کرد ندادم ولی باید 700 میدادم یهو خواهرم عصبی شد گفت ما لنگ نون شبیم شما 700 میخوای بدی جنده احمق بعد گفت حالا از کجا آوردی که گفتم به تو چه که گفت یا مگی یا به مامان میگم که داستان رو گفتم بعدش گفت خاک توسرت من با300 دوستم رو برات راضی میکردم گفتم جان من خدایی آجی مهربونم مگه دوستت جنده که یهو عصبی شد گفت عمت جنده گفتم چجوری میده پس گفت تو کاریت نباش اون وضعش بد تر از ما نیاز داره به پولش مجبور گفت به یه شرطی گفتم چی گفت 200 هم بدی من گفتم باشه قبول کی میاری بکنم گفت نگران نباش خونه خالی شد میارم یه دل سیر بکنش من داشتم از شادی بال در می آوردم بعدش یکم نصیحتم کرد ورفت 3 یا 4 روزی گذشت بهش گفتم لیلا اون داستان چی شد گه گفت کنسل شد که عالم تو سرم خراب شد گفتم چرا گفت راضی نشد میگه باید 500 بدی که بهش گفتم نمیخاد منم با عصبانیت گفتم چرا گفتی نه. من میخوام گفت برا چی تو این وضع 500 بدیم بهش میدونی من با 500 چقدر لوازم آرایش میتونم بخرم که گفتم به تو چه من نیاز دارم گفت غیرتت کجا رفته خواهرت نیاز داره به پول تو میخوای باهش دختر بکنی گفتم به غیرت چه ربطی داره گفت من وقتی پول نیاز باشم ممکن همین درخواستی که به دوستم دادم یکی از دوستام به من بده ولی من مثل دوستم نیستم واسه 200 هم قبول میکنم که یهو عصبی شدم زدم تو گوشش که گریه کرد رفت تو اتاق یه نیم ساعت بعد ازش معظرت خواهی کردم که گفت باشه اشکال نداره منم حرف بدی زدم چند روزی گذشت.
رفتم اتاقش گفتم لیلا بد زده بالا یکی از دوستات رو اوکی کن که بی محلی کرد رفتم بهش 200 دادم که گفت این چی گفتم این غیرت برادرانه مال خودت با خوشحالی بغلم کرد منو بوسید گفت دمت گرم بعدش دیدم داره گریه میکنه گفتم چی شده گفت یادت گفتم دوستم قبول نکرد گفتم آره گفت دروغ گفتم با عصبانیت گفتم چرا گفت آروم باش میگم گفتم زود بگو گفت داداش منم یه دختر مثل دوستمم که وضعمون بد من نمیتونم بی پولی تحمل کنم بهم گفتم عصبی نشو من از یه لباس خوشم آمده نمی‌تونم بخرم نزدیک 1 ماه که حسرتشم منم مثل اون دوستم یه روزی بهم باید برم زیر کیر یه پسر غریبه که با پولش یه لباس بخرم پیش خودم گفتم چرا 300 بدم به اون خودم نیازت برطرف میکنم بده به خودم که عصبی شدم پاشدم که گفت اونجور که فکر میکنی نه گفتم بی شعور کیرمو کنم کون خواهرم؟ گفت تو نکنی یکی دیگه میکنه. از اتاق آمدم بیرون همش تو فکر بودم نکن یکی خواهرمو بکن نکنه اذیت کن چند روزی گذشت خواهرم آمد اتاقم گفت یادت گفتم به روزی میرم زیر کیر غریبه گفتم خب گفت امروز وقتش خسته شدم از حسرت میرم به یکی دیگه میدم 400 تومنم میگیم میرم بعدش مانتو میخرم تا اومد بره جلوشو گرفتم گفت الکی غیرتی نشو تو نداری غیرت بعدش گفت یا تو بکن پولشو بده یا همینجوری بده یا بزار یکی دیگه بکنه اگه عرضه نداری منم گفتم پولشو میدم که یهو درخشید چشمش آمد تو اتاق گفت بده دیگه بهش 400 دادم بعد گفت خب داگی شم؟ گفتم برا چی؟ گفت مگه نمیکنی گفتم نه بعدش خندید گفت هرجوری راحتی بلد رفت گفتم کجا گفت نترس نمیرم بدم میخوام مانتو بخرم رفتو بعد دو ساعت امد گفتم ندادی که گفت مگه من جنده ام پول داشته باشم نمیدم
شب شد تو اتاق بودم خیلی حالم بد بود. بدجوری زده بود بالا مامان آمد اتاق گفت منو بابا رفتیم مواظب خودت باش اند تو حال دیدم خواهرم داره حاضر میشه که باهاشون بره یهو بهش چشمک زدم که خودش فهمید یهو گفت مامان راسی من درسای کلاس زبان مونده نمیام که مامانم گفت تو که آماده شدی که گفت یادم نبود بعد اونا رفتن. لیلا از پنجره نگاه کرد که رفتن بعد گفت داداش برو اتاق من الان وازلین بیارم که تا رفت بیاره گفتم نمیخوام بکنم که
که یهو عصبی شد گفت پس چرا گفتی بمونم که گفتم دخول خواهر برادر حرام ولی کسی نگفت لا پای حروم یا ساک زدن که یهو زد زیر خنده زانو زد گفت…

نوشته: مغز بیمار

بازدید 17,135

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “شاید نجات خواهر….”

  1. ففط امیدوارم دروغ باشه. من هرگز نه خواهر داشتم و په مادر دیدم ولی شماها رو به انسان بودن و حرمت خودتون نگید ننویسید نکنید. خواهر تنها تکیه گاه و پشتیبانش داداششه. توروخدا گوشت از تنتون ببرید کباب کنید بدین خواهراتون. شما رو به شهامتتون قداست مادرتونو له نکنید. توراخدا بفهمید زن داداش یعنی زن داداشتون زن کسیکه همخونتونه. شهوت و سکس حقه و منم برا همین اینجام اما مرررد باید سهامت داسته باشه باید بفهمه باید مقاومت کنه و باید غرور مرد بودنسو با مردانگیش حداقل به خودش خواهرش و مادرش ثابت کنه. روزی ازسون دور میشین مرگ اونا پتکی بر سر وجدان و روح و روانتون میشه.

  2. این چیزی که تو تعریف کردی بین غربتی های دروازه غارم قفلش هنوز باشه ک س مغز ، فکر کنم بچه های پایین بد ن ن ت و گ ای ی دن گفتی بیام یکم شخصیشون رو خراب کنم ، ل اش ی اونا درسته فقیرنو پول ندارن ولی چیزایی دارن که تو حتی توی تاریک ترین جاهای شخصیت نداشتت نمیتونی پیدا کنی

  3. دوست من شما با این استعداد میتونی بکش خواهرت بشی و کلی از مشکلات زندگی رو حل کنی… چرا آخه میان گوه اضافی میخورین تو خودت کون محلی بعد دنبال دختری برو جق بزن دیوث… دخول خواهر برادر حرامه ولی جنده حلاله…

  4. مگه میشه خواهر و برادر اینقدر راحت در مورد کردن و دادن و جنده و این حرفا صحبت بکنند؟ هرزه کثافت.

  5. بهت توهین نمیکنم چون در طول سه سال گذشته دیدم مرد هایی که از روی ناچاری و فقر چشمشون را روی تن فروشی ناموسشان بسته اندتازه معتاد هم نبودند.بر باعث و بانیش لعنت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید