یکی از روزای ترم سوم، سر جلسه ی درس ریاضی مهندسی، برای اولین بار دیدمش، خیلی خوشگل بود ولی عاشقش نشدم. از نظر روحی آماده ی عشق نبودم و تازه داشتم از یه شکست عاطفی خارج میشدم. ولی سکسی بود. بینهایت سکسی. اندامش مدل ساعت شنی بود، سینه های خوش فرم و نسبتا بزرگ برای اندامش که فیت بود و بدون اضافه وزن و یه باسن خیلی خیلی بزرگ و خوش حالت. نمیدونم عمدا اون مانتوی تنگو پوشیده بود یا نه ولی زیبایی اندامش رو به خوبی مشخص میکرد. عاشقش نشدم ولی بی نهایت میخواستمش، میخواستمش برای ارضای جنسی و خالی کردن فشار روحی. آخر همون جلسه با اولین پرسوجو فهمیدم ایشون رها کاظمی، داف ترین دختر ورودی ماست و حتی استادا هم وقتی میبیننش به زور جلوی خودشونو میگیرن که زل نزنن بهش. متوجه شدم اونم بچه ی تهرانه و صدالبته خیلی سکسی. جلسه بعدی هم خوشبختانه یه درس مشترک داشتیم و برای من خوب بود. چون فکر میکردم این ترم فقط یه درس هم کلاس باشیم اما شد دوتا. رفتم آخر کلاس نشستم و اون از جلو وسطای ردیف دوم بود. کسی کنارم نبود، دفترچه ی جیبی ای که هفته ی پیش خریده بودمو باز کردم و به ذهنم اجازه ی جولان دادم:
تن خسته از کدورت و ظلمِ جهانِ من است
تیری که سر به باسنِ تو از کمانِ من است
سوگند میخورم به خدایی که خوردنیست
لب های تو تا به ابد، از آن من است
هر بوسه ات اگر چه که پیرم ولی شبی
اکسیر آلتِ بزرگ و جوان من است
از صندلی من به تو هر چند فاصله است
خیره به تو، به باسنت، بیگمان، من است
باید بگیرم و بفشارم، “رها” کنم
آبِ حیاتِ واژن تو استکان من است
من بَرده ام اگر که تو شهکص منی
نامت همیشه، جمله ی واژگان من است
زیباترین بهانه ی من، کاظمیِ من
نوبت به تو رسیده و دیگر زمان من است
به امید کردن کص و کون رها
مهر ماه 96
تازه نصف تایم کلاس گذشته بود که این شعر عجیب تموم شد، خودمم نمیدونستم چه کصشری نوشتم، اونی که ازش آمار گرفته بودم گفته بود رها به هیشکی پا نداده توی این سه ترم و یه دانشگاه تو کفشن. منم امیدی نداشتم. برای منی که تو این سه ترم کلا بی حاشیه بودم و خودمو با شعرام سرگرم کرده بودم، زدن مخ شاهکص دانشگاه یه چیزی در حد غیر ممکن بود.
کلاس تموم شد و زودتر خودمو به خونه ای که با سپهر، یکی از بچه ها ی ترم چهاری، نزدیکی دانشگاه اجاره کرده بودیم رسوندم، بعد از ظهر که سپهر از دانشگاه اومد داستان رها رو براش تعریف کردم و گفتم واقعا عجب چیزیه. سپهر خندید و گفت آره، بچه های مام تو نخشن ولی راه نمیده به کسی. کوله مو باز کردم تا شعر که نه، کصشری که امروز در وصف رهذ نوشته بودم رو براش بخونم. فقط اون میدونست شاعرم و خیلی هم همیشه لذت میبرد از شعرام ولی تا حالا شعر اینجوری نخونده بودم براش. مطمئن بودم پشماش میریزه و از خنده پاره میشه.منتظر نشسته بود.
ولی هر چی گشتم نبود، واقعا نبود. دفترچه رو توی کلاس جا گذاشته بودم.
نوشته: Dead_poet
12 پاسخ به “شاهکص ترین معشوقه ی دانشگاه (۱)”
عالی بود .بیصبرانه منتظر ادامه داستانم
اگر تو شاعری من بچه شیرمدو لنگت بر هوا کونت بکیرم
عالیقصه خیلی جالبی شد منتظر ادامش هستمفقط یکم طولانی تربه نظرات منفی هم اعتنایی نکن
سلام جقی تو خونه کسخل نمونه 😁
لایک عالی بود👍👌
قسمت خیلی کوتاهی بود طولانی ترش میکردیلعنتی من رو یاد خودم انداختی تو دبیرستان نقاشی سکسی میکشیدم از رو علاقه به نقاشی و سکس ( نقاشیمم عالی بود ) بعد یه روز دفترچه رو گم کردم تو کلاس سه چهار روز بعد اومدن تو کلاسمون گشتن ببینن این ماله کیه ( اسمم رو روش ننوشته بودم ) میخواستن خط ها رو ببینن که گفتم عه اقا این که برای منه ممنون پیداش کردید ( بهترین دفاع حملس ) بردنم دفتر گفتن جاکش این برای توئه؟ گفتم اره باو دو هفتس گمش کردم اونا هم گفتن برا چی توش نقاشی بیشرمانه کشیدی؟ گفتم من نقاشی رو تو دفترم میکشم تو این نقاشی نکشیدم ارم تست نقاشی گرفتن خیلی هم خوب براشون کشیدم ( بهترین دفاع حملس ) بعد همه پشماشون ریخته بود فکر میکردن اگر کار من باشه باید ترسیده باشم و بگم نه برا من نیست ولی برعکس عمل کردم و همه به جز یه نفر فکر کردن کار من نیست.همه اشتباه فکر کردن اون یه نفر درست
به فاک عظما رفتی
خوب بود، لطفا ادامه بده
اول داستانتو كه خوندم حس كردم خودم اين متنو نوشتم دقيقا منم يه شعر دارم تو همين مايه ها واسه كراشم نوشتممنتظر ادامه هستم…
بدک نبود، منتظر بقیه داستانت میمونمولی ایکاش کمی طولانیتر مینوشتی، خیلی کوتاه بود
عالی بود 👌
نه داره خوشم میاد بنویس