شاعری به نام صدف (۲)

تا صدف تو وان خوابیده بود چندبار فیلمشو نگاه کروم
ساعت ۲ صبح صدف از خواب پرید
انگار آب وان سرد شده بود از وان اومد بیرون و یه دوش گرفت
حوله تنش کرد و رو تخت دراز کشید کمی با گوشیش بازی کرد و خوابید
صبح تبلتو باز که کردم دیدم صدف همونجور لخت دراز کشیده به پهلو خوابیده بود و کونش قلمبه شده بود
ای کاش میشد کنارش بودم و خودمو بهش میچسبوندم و شاید یه دل سیر میکردمش
ساعت ۱ بود که صدف از خواب بیدار شد و سفارش،صبحانه داد
خودم صبحانشو بردم و اونم تا صبحانه بیاد یه دوش گرفت و حوله پالتویی تنش کرد
پشت در اتاقش بودم و با تبلت تمام اتفاقاتو میدیدم
صبحانه رو براش بردم تو و باهاش کمی صبحانه خوردم و به هوای کار بیرون زدم
بعد رفتن من ، صدف دوباره لخت شد
حالا هیکلش بهتر مشخص بود
کمی شکم داشت ولی هیکلش نسبت به زنی به سن و سال،صدف عالی بود
دوباره لخت رو تخت دراز کشید و همونجور که با کوصش بازی میکرد شروع کرد به صحبت کردن با گوشیش
انگار میخواست یه سری وسایل بخره و با خودش ببره ایران
شروع کردم به تمیزکاری اتاق های که صدف بهم زنگ زد و گفت برای عصر میخواد بره بگرده و ازم خواست که همراهیش کنم ، بهش گفتم تا چند ساعت دیگه کارم تموم میشه
چند ساعت بعد به صدف زنگ زدم که کارم تموم شده از تو تبلت دیدم که دوش گرفت و با ژیلت زیر بغلها و کوصشو تمیز کرد نیم ساعت بعد صدف لباس تنش کرد و به لابی رفت میخواستم برم دنبالش که تو گروه هتل اتاق صدف رو برای تمیز کاری گذاشتند به صدف گفتم یه مقدار صبر کنه تا اتاقشو تمیز کنم و با هم بریم بیرون
اون موقع هم بهترین وقت بود تا دوربینها رو تعویض کنم
سریع کار اتاق صدف رو تموم کردم و اون شب با صدف توی خیابونها گشتیم برگشتیم هتل از تبلت دیدم لخت شد و توی وان با خودش ور رفت
صبح صدف خودش تنهایی رفت بیرون
برای تمیزکاری اتاقش که رفتم
سریع رفتم سراغ چمدونش
چقدر شورت و کرست با خودش آورده بود و چندتا لباس که بتونه بیرون بپوشه
صدف تا ۷ عصر بیرون بود وقتی برگشت چندتا ساک دستی خرید داشت که برد توی اتاقش ، لخت شد و رفت حمام
یه حوله پالتویی سفید تنش کرد
بهش زنگ زدم بهش گفتم بریم بیرون که گفت خسته هست و میخواد استراحت کنه
گفت برای فردا بریم بیرون و یه کم بعد قطع کرد
صدف پالتو شو در آورد و لخت شد اول یه برس به موهاش زد و از یکی پاکتهای خریدش رو برداشت و خالی کرد روی تخت
واییی چی میدیدم صدف چندتا دیلدو خریده بود
در حالی که داشت دیلدوها رو بررسی می کرد گوشیشو برداشت و شروع کرد به تماس گرفتن :
سلام خوبی من اینا رو گرفتم چیکارشون کنم ؟
بنظرت تو فرودگاه ازم نمیگیرن ؟
پس چیکار کنم ؟
آره بنظرم پست بهتره
باشه بزار از این پسره میپرسم ببینم میتونم پست کنم یا نه ؟
باشه خداحافظ
صدف رو تخت دراز کشید ، یکی از دیلدوهای رو برداشت و اول کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن و همزمان کوصو میمالید
بعد یه مدت دیلدو رو گذاشت روی سوراخ کوصش و فرو کرد تو
همزمان با فرو کردن دیلدو آه عمیقی از ته دلش کشید
بدبخت معلوم بود خیلی وقته کصش رنگ کیر به خودش ندیده
یواش یواش حرکت دستشو تندتر کرد و با اون یکی دستش شروع کرد به مالوندن پستونش
دوربین رو زوم کردم ، چند دقیقه بعد با یه آه بلند ارضا شد و بیحال
دستشو از روی دیلدو برداشت و دیلدو خودش از تو کوصش اومد بیرون
صدف همونجور که بیحال بود خوابش برد
کصش یه کمی باز شده بود دیلدو کلفتی بود
نفهمیدم جنده خانم از کجا تونسته بود دیلدو بخره
یکی دو دو روزی کار صدف شده بود با دیلدو خودشو ارضا کردن
فیلم سوپر قشنگی درست کرده بودم برای صدف
تا اینکه دیگه طاقت نیاوردم
یه شب که باهم رفته بودیم سمت میدان تقسیم و رستوران بابای بوراک ( سرآشپز معروف ترکی )
غذا رو که سفارش دادیم
-صدف جان ؟
-جانم ؟
راستی تو این طرفها پُست سراغ داری ؟
-نه ، برا چی میخواهی ؟
-خریدهام زیاد شده ببرم هواپیما گمرکی باید بدم
-گمرکی یا نمیذارن وارد کنی ؟
-وااااااا یعنی چی ؟ چی میگی تو ؟
-آخه صدف جان حیف تو نیست اون چیزای مصنوعی رو میکنی تو این بدن خوشگلت ؟
‌چشمهای صدف گرد و گشاد شد
-چی میگی ؟ معلومه چی داری میگی ؟
میخواست بلند بشه که بره دستشو گرفتم
-بشین کارت دارم!!
صدف نشست یکی از گوشی هامو در آوردم و فیلم حمام رفتن و مالوندن هایش و در نهایت فرو کردن دیلدو تو کصش و ارضا شدنش رو نشونش دادم
بدبخت صدف رنگش شده بود مثل گچ دیوار سفید
-اینا رو از کجا آوردی ؟
-ببین صدف بخواهی هر غلط اضافه ای بکنی میزارمشون تو گروه و کانالهای شعر ، من که دیگه برنمیگردم ایران ولی برای تو بد میشه
-چی میخوای ؟
-خودت میدونی من خیلی وقته یه زن یا دختر درست و حسابی تو زندگیم نبودم گفتم تو این یکی دو هفته ای که اینجا هستی باهم بیشتر رابطه داشته باشیم
-من که بهت گفتم از سکس و اینجور موارد بدم میاد
-بدت میاد که اون دیلدو رو تا ته تو خودت کرده بودی و فشار میدادی ؟ اگر خوشت بیاد چیکار میکنی ؟
-آخه منم خیلی وقته نیاز دارم
-مگه من نیاز ندارم ؟ تو تهران هی بهت گفتم بیا باهم باشیم فقط ادای تنگ رو در میاری ؟
صدف من آدم هَوَلی نیستم ولی هزار بار بهت گفتم دوست دارم باهم باشیم
اگر الان بگی سریع این فیلمو پاک میکنم ولی به جان دخترت بزار برا یکبار که شده باهم باشیم
صدف سرشو به زیر انداخته بود و به سختی صداشو شنیدم :
-میشه لطف کنی فیلممو پاک کنی ؟
موبایل رو جلوش گرفتم و روند پاک کردن فیلما رو بهش نشون دادم ( البته از فیلمش داشتم )
و بدون اینکه بهش حرفی بزنم میزو حساب کردم و رفتم سمت هتل

ادامه دارد…

نوشته: ناشناس

ادامه…

بازدید 19,297

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

2 پاسخ به “شاعری به نام صدف (۲)”

  1. سکس با زور و تهدید ؟اصلا مهم نیست راست باشه یا توهمتاینجا داستان سکسی مینویسند که بقیه لذت ببرناینقدر بدبختیتوی ایران که هیچتوی ترکیه هم نمیتونی زنی رو جذب کنی که به زور فیلم میخای صدف رو بکنیخیلی زیاد لاشی و بدبخت نیستی عایا ؟

  2. اینکه همش شد صدف رفت حموم وصدف رفت تو وان …روزی چند بار حموم می‌رفت و دوش می‌گرفت . خودت بشمار چند دفعه گفتی صدف حموم وان دوشداستان هم بنظرم فانتزی بود نه واقعی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید