سلام من علیرضا ۲۵سالمه هستم قدم ۱۷۷و وزنم۶۷است
من یه روز برای مسافرت به اصفهان رفتم و عمهی بیوهی من در آنجا(اصفهان)آپارتمان دارد و من برای دو هفته به خانه او رفتم تا در دوران اقامتم در اصفهان در خانه او باشم من پسری عاشق بازی های سکسی بودم و هستم وقتی به جلوی آپارتمان عمم رسیدم با یه آپارتمان ۱۵طبقه مواجه شدم که یک سرایدار مسن تقریبا ۶۷ساله با دختر و زنش زندگی می کرد دخترش همسن من بود از همون اول سعی کردم خودمو به دختر سرایه داره نزدیک کنم. هر طبقه ۴واحد داشت و خانه عمم طبقه۷ بود سوار آسانسور شدم و به طبقه ۷ رفتم و زنگ واحد عمم رو زدم انتظار داشتم یه زن مسن زشت درو باز کنه اما بر خلاف انتظارم یه زن زیبای سکسی هم قد من با تاپ و شورت مشکی و سینه هاش ۸۵و۹۰ بود جلو در شق کردم و شوکه شده بودم برای اینکه عمم متوجه نشه چمدان مو جلوی کیرم گرفتم تا متوجه نشه رفتم تو خونه قشنگی بود یه جلوی در ورودی یه حال بزرگ بود که انتهای آن یه راه رو بود در راه رو یک دستشویی و حمام و سه تا اتاق بود میرفتم توی اتاق سومی یه تخت دو نفره برام آماده کرده بود رفتم لباسامو که در آوردم درو قفل کردم نشستم جق بزنم که دیدم عمم داره از سوراخ کلید نگاه میکنه همون موقع دوهزاریم افتاد که عمم خیلی حشریه نقشه کشیدم که باهاش سکس کنم رفتم پیش عمم راجب همسرش پرسیدم جواب درستی بهم نداد بهم گفت سکس داشتی تا حالا خجالت کشیدم از این سوالش دروغ گفتم نه با هیشکی سکس نداشتم یه نا امید تو چشمش دیدم
رفتم سراغ دختر سرمایه داره بعد از چند ساعت بالاخره مخشو زدم بردمش یه رستوران شام که خوردیم راجب دانشگاه حرف زدیم رفتیم تو ماشین گفتم پایهای گفت اگر کمک مالی کنی آماده آمادهام فهمیدم دختره جنده رفتم تو یه کوچه خلوت مانتو شو درآورد تازه سینه هاش معلوم می شدن سینه هاش ۷۵بودن تاپ سبز و شرت مشکی پوشیده بود تاپشو در آوردم سوتینش هم سبز بود برام جق زد و ساک زد گفتم دیگه نوبت منه سر سینشو گرفتم تو دهنم محکم گاز گرفتم و بعد امد رو کیرم نشت جلو عقب شد و آههههه کشید گفت دارم میشم منم گفتم من دارم میشم
خیلی خوابم گرفته بود گفتم بسه من میرم رفتم ماشینو تو پارکینگ پارک کردم پدرش امد گفت با دخترم چیکار داشتی گفتم هیچی با خودم گفتم روز اول این طور بود بقیش روزا دیگه عالی هس ۱۰روز بود تو اصفهان بودم ولی طبق انتظارم نبود تصمیم گرفتم چهار روز آخر مخ رو عممو بزنم و موفقم شدم روز ۱۱ رفتم پیشونی عممو بوسیدم تصمیم گرفتم تحریکش کنم برای همین همش تو خونه بودم و بیرون نمیرفتم تو خونه با شورت میگشتم معلوم بود که داره به خودش فشار میاره بالاخره روز ۱۴ یعنی روز آخر فرا رسید فکر کردم همه تلاشام بی نتیجه بوده و ساعت ۱۱ شب بلیت داشتم بعد از نهار عمم میخوام یه چی بگم
ولی نمیتونم گفتم بگو فهمیدم میخواد پیشنهاد سکس بده گفتم قبول می کنم گف چی! میدونستی چی میخوام بگم گفتم آره تاپشو در اوردم سوتین نداشت سینه هاشو یه جوری مکیدم که کبود شد دستم رو کردم تو شرتش کصشو مالوندم بعد شورشو در اوردم زبونمون کردم تو کصش و اوردم بیرو کیرم شق شد نشستم رو تخت نشست رو کیرم یه تکونی میخوره که تو هیچ سکسی همچین حالی نداشتم عمم یه پا جنده حرفه ای بود بعد همون لخت خوابیدم رو تخت امد رو کیرم یه جوری ساک زد که آبم بازم امد
بعد خوابیدیم و شب من برگشتم شهرستان و این مسافرت برام به یاد ماندنی شد
من یه روز برای مسافرت به اصفهان رفتم و عمهی بیوهی من در آنجا(اصفهان)آپارتمان دارد و من برای دو هفته به خانه او رفتم تا در دوران اقامتم در اصفهان در خانه او باشم من پسری عاشق بازی های سکسی بودم و هستم وقتی به جلوی آپارتمان عمم رسیدم با یه آپارتمان ۱۵طبقه مواجه شدم که یک سرایدار مسن تقریبا ۶۷ساله با دختر و زنش زندگی می کرد دخترش همسن من بود از همون اول سعی کردم خودمو به دختر سرایه داره نزدیک کنم. هر طبقه ۴واحد داشت و خانه عمم طبقه۷ بود سوار آسانسور شدم و به طبقه ۷ رفتم و زنگ واحد عمم رو زدم انتظار داشتم یه زن مسن زشت درو باز کنه اما بر خلاف انتظارم یه زن زیبای سکسی هم قد من با تاپ و شورت مشکی و سینه هاش ۸۵و۹۰ بود جلو در شق کردم و شوکه شده بودم برای اینکه عمم متوجه نشه چمدان مو جلوی کیرم گرفتم تا متوجه نشه رفتم تو خونه قشنگی بود یه جلوی در ورودی یه حال بزرگ بود که انتهای آن یه راه رو بود در راه رو یک دستشویی و حمام و سه تا اتاق بود میرفتم توی اتاق سومی یه تخت دو نفره برام آماده کرده بود رفتم لباسامو که در آوردم درو قفل کردم نشستم جق بزنم که دیدم عمم داره از سوراخ کلید نگاه میکنه همون موقع دوهزاریم افتاد که عمم خیلی حشریه نقشه کشیدم که باهاش سکس کنم رفتم پیش عمم راجب همسرش پرسیدم جواب درستی بهم نداد بهم گفت سکس داشتی تا حالا خجالت کشیدم از این سوالش دروغ گفتم نه با هیشکی سکس نداشتم یه نا امید تو چشمش دیدم
رفتم سراغ دختر سرمایه داره بعد از چند ساعت بالاخره مخشو زدم بردمش یه رستوران شام که خوردیم راجب دانشگاه حرف زدیم رفتیم تو ماشین گفتم پایهای گفت اگر کمک مالی کنی آماده آمادهام فهمیدم دختره جنده رفتم تو یه کوچه خلوت مانتو شو درآورد تازه سینه هاش معلوم می شدن سینه هاش ۷۵بودن تاپ سبز و شرت مشکی پوشیده بود تاپشو در آوردم سوتینش هم سبز بود برام جق زد و ساک زد گفتم دیگه نوبت منه سر سینشو گرفتم تو دهنم محکم گاز گرفتم و بعد امد رو کیرم نشت جلو عقب شد و آههههه کشید گفت دارم میشم منم گفتم من دارم میشم
خیلی خوابم گرفته بود گفتم بسه من میرم رفتم ماشینو تو پارکینگ پارک کردم پدرش امد گفت با دخترم چیکار داشتی گفتم هیچی با خودم گفتم روز اول این طور بود بقیش روزا دیگه عالی هس ۱۰روز بود تو اصفهان بودم ولی طبق انتظارم نبود تصمیم گرفتم چهار روز آخر مخ رو عممو بزنم و موفقم شدم روز ۱۱ رفتم پیشونی عممو بوسیدم تصمیم گرفتم تحریکش کنم برای همین همش تو خونه بودم و بیرون نمیرفتم تو خونه با شورت میگشتم معلوم بود که داره به خودش فشار میاره بالاخره روز ۱۴ یعنی روز آخر فرا رسید فکر کردم همه تلاشام بی نتیجه بوده و ساعت ۱۱ شب بلیت داشتم بعد از نهار عمم میخوام یه چی بگم
ولی نمیتونم گفتم بگو فهمیدم میخواد پیشنهاد سکس بده گفتم قبول می کنم گف چی! میدونستی چی میخوام بگم گفتم آره تاپشو در اوردم سوتین نداشت سینه هاشو یه جوری مکیدم که کبود شد دستم رو کردم تو شرتش کصشو مالوندم بعد شورشو در اوردم زبونمون کردم تو کصش و اوردم بیرو کیرم شق شد نشستم رو تخت نشست رو کیرم یه تکونی میخوره که تو هیچ سکسی همچین حالی نداشتم عمم یه پا جنده حرفه ای بود بعد همون لخت خوابیدم رو تخت امد رو کیرم یه جوری ساک زد که آبم بازم امد
بعد خوابیدیم و شب من برگشتم شهرستان و این مسافرت برام به یاد ماندنی شد
نوشته: علی
49 پاسخ به “سکس من با عمهی حشری”
همش کصشعر نوشته
پَ لاشی تا حالا عمهاتو ندیده بودی.که انتظار داشتی یه پیرزن زشت بیاد درو برات باز کنه کس کش خان؟تا همینجا بیشتر نخوندم چون فهمیدم بقیه داستان کسشعر محضه
بدترین داستان عمه این بودع
آهای وطن دارکَندَه کاریت تمام نشده هنوز آمدی اینجا بر کون خود کیر بِیابی😂👉
تیر برق سر کوچتون از پهلو تو حوالت 😂😂😂
کسخل شدن داستان نویسا
کوسکش جقی آش و لاش تا حالا عمه شو ندیده بود ، انتظار داشت یه پیرزن ببینه!!!بعدم مغز گوزیده ، تو درو قفل کردی کلید هم پشت در چطوری عمه ات داشت دیدت میزد و تو چطوری با بودن کلید تو قفل تونستی عمه ات رو ببینی!؟آخه کوسینه کم خرد گوزیده مغز کمتر جق بزن
تخمی تخیلی این دیگه چی بود
33 پل از پهنا…!!
به شما من کار ندارم زیرا معلول وجلاق هستید اما ایا درست است انهایی که نظارت برسایت دارند تورا جز ادم در این زمینه حساب کرده اند؟
باور کن حقیرترین و بدبخترین و عقده ای و بیعرضع ای ک حتی ب مادرو خاهر خودشم رحم نداره هستی یعنی خداوکیلی حیف فوشع ک بارت کنن حقیــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
دروغ ترین داستانی که خوندمخودت این کسشعرا رو بخون ببین خندت نمیگیره؟اصن حوصلت شد؟جقی کس مغز
به جان مادرم قسم میخوره این خیلی خیلی سن داشته باشه که نداره 15 سالشه چون انشایی نوشته هی میگه من به آنجا رفتم من در اینجا زندگی میکنم من او را دیدم بعد اون به من گفت من خونه اون بودم بخدا خود کتابم مثل تو حرف نمیزنه
اولش یک بار خوندم، دیدم متوجه نشدم که موضوع چیه. دفعه دوم از پایین به بالا خوندم دیدم یک کمی متوجه شدم. دفعه سوم سعی کردم هردم بیل بخونم که خوشبختانه متوجه شدم که داستان از چه قراره. تخمی تخیلی و تراوشات از یک مغز مشنگ.در عرض ده دقیقه مخ دختر سرایدار رو زدی ولی برای عمه جان که متوجه شدی دلش میخواد دو هفته طول کشید؟ واقعا باید شاشید به چنین کسشعرهایی از این قبیل. در کل میشه به جرات گفت که سرایدار ۶۷ ساله مخت رو همون دم در زده و تو زیر زمین کوبیدت زمین.
دفعه بعد که خواستی داستان بنویسی مطمعا شو که مغزت پریود نشده باشه
کیف کردم کاکا رستم
یعنی اینو تو کیون بز کنی میره پیشواز گرگ…انتظار داشتی به زن پیر ببینی؟؟؟؟؟؟ تاحالا عمتو ندیده بودی؟؟؟؟؟ زارت از راه رسیدی شروع کردی به جق زدن اونم شروع کرد به دید زدن؟؟؟؟؟؟راستشو بگین اینا از کجای مغز نداشتتون تراوش میشه ؟؟؟؟؟؟
اخه کوسکش ازکجا فهمیدی سرایداره چند سالشه وچندتابچه داره و دخترشم هم سن توئهدیوث دوره این کلیدا گذشتهالبته بهت حق میدم مغزت زنگ زدن،پوسیده هنوز عقلت نرسیده که مثل ادم بنویسیکیرم تو نوشتار بچه دبستانیت
علیییییییی علیییییییی علییییییییدر خیبر تو کیووووووونتننویس ارواح شکم گندت
دوستان و سروران گرامی با عرض پوزش . من آدم بی ادبی نیستم اما واقعاً یه تعداد از کسانی که اینجا داستان می نویسند انگار به جای لایک گرفتن دنبال فحش خوردن هستند و خوششون میاد ملت بهشون بد و بیراه بگن . الآن آیا شما متوجه شدید :
مروارید عزیزمممنون که گوشزد میکنی
دوست من شما بیشتر بهت میخوره سرایدار کونت گذاشته… مورد بعد عمته که تا الان ندیدیش اونم بیوه … برو داستان کون دادنتو بنویس بیشتر بازدید میشه
من که نتونستم این ریدمان را بخونم که بخوام در موردش نظر بدمولی امیدوارم از دیسلایک ها فهمیده باشیکه نباید دیگه از این گوه ها بخوری و کستان بنویسی.
دوست گرامی فاعل شیراز ؛ هنگامی که ما دوره دبستان بودیم یه درسی داشتیم به نام املاء (دیکته) . معلم سرکلاس بهمون دیکته می گفت و بلافاصله هم تصحیح می کرد و نمره می داد . هر کی نمره اَش بین 16 تا 20 بود باید یکبار مشق می نوشت (تکالیف تو خونه) ، بین 12 تا 16 دو بار ، بین 8 تا 12 سه بار و زیر 8 چهار بار !من تصور می کنم الآن همچین درسی نداریم تو مدارس یا اگه داریم جدی نیست و اوضاع و احوال دانش آموزان دوره ابتدایی (که بر خلاف تصور همگان بسیار مهمتر از دوره های بعدیه) خیلی خیلی خرابه . البته دوره کرونا و آموزش مجازی هم تاثیری شگرف بر این موضوعات گذاشته متاسفانه و آموزش و یادگیری رو نابود کرده . الآن می بینی طرف دکتر و یا مهندسه و ارواح عمه اش تحصیلات عالیه داره اما اگه یک صفحه مطلب بنویسه و تصحیح کنی صفر هم نمیشه و از نوشتن واژه های ساده و پیش پا افتاده مانند همین که شما اشاره کردی عاجزه !خلاصه اینکه سردمداران کشور خوب می دونن دارن چکار میکنن . یه مُشت آدم بی سواد و ناتوان از تفکر تربیت می کنند (البته تصور می کنم واژه تربیت بار مثبت داره و بکار بردنش اینجا زیاد درست نیست اما واژه دیگری به ذهنم نرسید) که حتی خواندن و نوشتن هم به قدر کفایت نمی دانند چه رسد به تفکر و اندیشه و این مسائل که دیگه صحبت کردن راجع بهش یک شوخی تلخه !با پوزش از اطاله کلام .
اسکل جقی
چقدر مضخرف نوشتی مرد حسابیالان مثلا میخواستی بگی از شدت جذابیتت همه اصفهان میخواستن بهت بدن؟برو عزیزم مشخصه قیافت کیریه سگ بهت پا نمیده
دیدی عمهت داره از سوراخ گلید نگاه میکنه؟؟؟؟کیر تو کس زن برادر عمهت با این بچه کونیی که پس انداخته
کیرم؛توکوس عمت.
چیگفتی پسر انشا نوشتی
قشنگ مشخصه نوشته به بچه کون سفید ۱۳ ۱۴ سالست.
عه من اینو توی xhamster دیدم!
… انتظار داشتم یه زن مسن زشت درو باز کنه اما بر خلاف انتظارم یه زن زیبای سکسی هم قد من با تاپ و شورت مشکی و سینه هاش ۸۵و۹۰ بود جلو در شق کردم و شوکه شده بود … 😑جلالجالق 😒
بد نبود
کیر تو اون روحت بیاد تو این ۲۵ سال عمه خودت ندیدی بینی جواب پیرده بار گفتم از موتور جنس نگیر
عمت یه پا جنده بود تو هم یه پا رمان نویس .سلام مارک تواین ،سلام جین وبستن.
کسکش ننویس
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
وقتی با کونت داستان و مینویسی به جای عقلت…تا جایی خوندم ک منتظر عمه پیر و زشت بود یهو با تاپ و شرت جلوش ظاهر شد
خاک تو سرت کیرم دهن معلم انشات
یه لحظه احساس کردم هوش مصنوعی داستان رو نوشته 😂😂
کس کش ۱۵ واحد بود هر طبقه ۴ واحد چجوری خونه ی عمت طبقه ی ۷ بود ریاضیاتتو گاییدم . تا همینجاش خوندم
جقی جان دیگه ننویس
ببخشید یک جور داستان بنویس که آدم کشش پیدا و تا آخرش بخونه ، نه اینکه نصفه نیمه داستان رو ول کنیم ، با خواندن اینجور داستانها (خاطره یا واقعیت) احساس میکنم به شعور و وقتم توهین میشه ، حالا بقیه مخاطبان بماند
کیر هرچی اصفهانیه توکسه عمت
بسیار عالی
کیر عرب خوزستانی 20سانتی میخوای برای عمت
خاطرات یک جقی
کوصشعر تمام
کیرم تومغزت ونوشتنت بچه کونی